ضیاءالصالحین ذکر توسل و روضه جانسوز ویژه شب اول محرم(سال1395ش) - سید مهدی میرداماد(متن و دانلود صوت) | ضیاءالصالحین

ذکر توسل و روضه جانسوز ویژه شب اول محرم(سال1395ش) - سید مهدی میرداماد(متن و دانلود صوت)

امام حسین علیه السلام

آن چنان که بارش بارانِ نم نم دیدنیست
چشمِ خیسِ گریه کن هایِ شما هم دیدنیست

* یادم رفت بگم، سلام محرم ... ببخشید یادم رفت، سلام محرم ... سلام فصلِ نوکری ... سلام دهۀ عاشقی ... قبل ازهمۀ اینا باید میگفتم، ببخشید ...

سلام مادر ... ممنونم راهم دادی به عزایِ فرزندت ... بخدا فاطمه رامون داده،خودت نیومدی ها ... یادت نره شب اولی سلام بدی ...*

آن چنان که بارش بارانِ نم نم دیدنی ست
چشمِ خیسِ گریه کن هایِ شما هم دیدنی ست

*چقد صحنه هایِ دیدنی امشب من دارم میبینم،همه چشمها خیسه*

هم نزول حضرت جبریل سویِ روضه ها

(ملائکه اومدن قبل ازمن و تو، بالهاشونو پهن کردن، مگه امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نمیگه : أَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَکَتْهُ مَلائِکَةُ السَّمآءِ ...)

هم نزول حضرت جبریل سویِ روضه ها
هم گدایی کردن امسال حاتم دیدنی ست

*چه خبره محرم ؟ ... همه میان برای گدایی، شاه و گدام نداره ... مگه نگفت : كُلُّ خیرٍ فی باب الحُسَین ... (هرچه خوبیِ تو این عالم درِاین خونه هست، جایِ دیگه نرو چیزی گیرت نمیاد ... حاتم درِ این خونه گدایی میکنه ... به به*

 اکثرِ ایام اگرچه خالی از زیبایی است (ببینم تو هم موافقی حرف دل تو هم اینه ناله ات نشون میده)

اکثرِ ایام اگرچه خالی از زیبایی است
چهرۀ این شهر در ماهِ محرم  دیدنی ست ...

 آی حسین .....

*اولین حسینِ محرمتُ دلت میاد نگی ؟ .. خیلی ها نرسیدن به امسالِ محرم نفس نداشتن*

*بابا،رنگ سیاه همیشه دلگیره، دیدی بعضی ها ادا میکنن،ادایِ روشن فکری هم دارن میگن آخ دوباره محرم اومد دلمون گرفت، همه جا سیاه میشه" ... اما زیباترین سیاهیِ عالم پیرهن مشکیِ حسینِ ... چند روزِ هی میری تو کُمد نگاه به لباست میکنی ؟؟ چند روز هی بقچه رو باز میکنی بو میکنی .... بعضی ها اصلا محرم میرن  لباس میخرن برا بچه  هاشون لباس میخرن ... ما برا بچه کوچیکامونم محرم میریم لباس مشکی میگیریم ... بچه هامون از دو هفته قبل ذوق میکنن هی میگن کی محرم میاد ما لباس مشکی بپوشیم ...

چهرۀ این شهر در ماهِ محرم  دیدنی ست ....
صحنه ای از مرقدت  ..

*حالا دلت قشنگ آماده شد واسه این یه بیت" دیگه چی ها دیدنیِ ؟امشب همه دیدنیها رو میخوام برات بشمارم : شهر دیدنیِ،این اشک دیدنیِ،گدایی کردن همۀ عالم دیدنیِ،دیگه کجا دیدنیِ ؟.. دیدنی ترین نقطه عالم میدونی الان کجاست یکی پاشه به من بگه الان دیدنی ترین نقطه عالم کجاست ؟ بگم برات ...*

صحنه ای از مرقدت نقش است در اندیشه ها
کربلا، بالایِ گنبد موجِ پرچم ...

امشب شَبِشِه با من بگو ...
کربلا ... کربلا ....

دادبزن ... تا شبایِ دیگه بهت نفس بدن ... این دلِ تنگم ....

*همین شبِ اولی نیت کن هر شب چندتا سلام به آقا بدیم اولِ روضه ست بسم الله ... اونایی که دلشون رفته،دستشون رو سینه شون بیاد :

السَّلامُ عَلى مَنِ الاِْ جابَةُ تَحْتَ قُبَّتِهِ ...
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ جَعَلَ اللهُ الشّفآءَ فی تُرْبَتِهِ ...
أَلسَّلامُ عَلى صاحِبِ الْقُبَّةِ السّامِیَةِ
أَلسَّلامُ عَلى ساکِنِ التُّرْبَةِ الزّاکِیَةِ

حسین .... حسین ....

*فک کن دستت به پرچمِ ... این دستِ راستتو ...*

حسین .... ای تشنه لب ... حسین ... حسین ....

یا غیاث المستغیثینِ منی هنگامِ مرگ
میزبانیِ تو در آن واپسین دم دیدنی ست

---------------------قسمت دوم -------------------------

*یکی دیگه از دیدنی ترین جاها اون لحظۀ آخرِ عمرِ ماست ... ان شاالله تو بیای ... بخدا این گریه خیلی می ارزه، مِسمَعِ بن عبدُالمَلِک از امامِ صادق(علیه السلام) تو کامل الزیارات نقل میکنه :

پرسید آقاجان آخرِ ما چی میشه ؟ لحظۀ جون دادن ما چی میشه ؟ امام صادق(علیه السلام) فرمود مِسمَع : ﻫَﻞ ﺗَﺰورُ ﺟَﺪّی اﻟﺤُﺴَﯿﻦ ؟

*آیا جدِ ما رو زیارت میکنی ؟ سرشُ انداخت پایین،نه آقا خَفَقانِ،حکومتِ نظامیه،راه ها بسته هست،می کشَنِمون،زن و بچه مون رو به اسارت میبرن ... نمیتونم برم ...

آقا یه سوال دیگه کرد فرمود مِسمَع حالا که نمیتونی بری آیا برا جد ما گریه میکنی یا نه ؟ جذع و فذع داری یا نه ؟ مِسمَع گفت آره آقا ... اینقد گاهی اوقات منقلب میشم دارم غذا میخورم یادِ جدِ شما میفتم،لقمه از دهانم میفته ... میخوام آب بخورم، یادِ لبهایِ بچه هاش می افتم ... حضرت فرمود مِسمَع حالا که جذع و فذع و گریه داری بهت یه مژده بدم لحظۀ جون دادنت مادرم میاد ... جدم میاد ... ما هممون دورت حلقه میزنیم جانان *

یا غیاث المستغیثینِ منی هنگامِ مرگ
میزبانیِ تو در آن واپسین دم دیدنی ست
در میان نامۀ اعمال در محشر فقط
روزهایی که برایت گریه کردم دیدنی ست

*بابا،مگه نمیگن قیامت،پرده رو کنار میزنن اعمالمونُ نشونمون میدن ... مگه قیامت :یَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ ... نیست ؟ خوش بحالِ اونی که پرده رو کنار میزنن، گریه هاشو نشونش بدن ... بگن این گریه کنِ حسینِ ... چه دیدنیِ این گریه ... فداتون بشم بعضی ها یه جوری گریه میکنن،من حسرت میخورم و غبطه میخورم ... این گریه خیلی می ارزه *

این سبک را دوست سنگین میخرد
آبِی شورِ چشم شیرین میخرد

*فکر نکنی همیجوری بدست منُ و تو رسیده ... خیلی می ارزه ...

مرحوم مُستَنبِط تو کتابِ القَطره میگه حبیبُ خواب دیدن،گفتن آرزو داری؟ گفت دوتا آرزو دارم .

یکی که دوباره زنده بشم برا حسین(علیه السلام) جون بدم ...

یکی اینکه نفَس بهم بدن، جون بهم بدن بیام تو روضه هایِ حسین(علیه السلام)  قاطیِ گریه کن ها بشینم،منم گریه کن بشم،گریه کنارِ شهادت ... این شهدا تو همین گریه ها اذنِ شهادتُ گرفتن ... اگه بالِ پرواز میخوای تو گریه باید بالِ پرواز بگیری ... آهای شهداء ما کاری از دستمون برنمیاد ... تنها کاری که از ما برمیاد بچه هاتون و احترام کنیم ... کسی حق نداره این بچه رو اذیت کنه ...

قبل از عاشورا براش گریه ها کردن ... فک نکنی بعد شهادتشِ، نه ... به دنیا نیومده بود مادرش براش  زار زار گریه کرد ... هی میگفت : اَنا الغَریب ... باباش علی گریه کرد ... داداش حسنش(علیه السلام) گریه کرد ... هی میگفت :لایوم کیومک یا ابا عبدالله ...

---------------------قسمت سوم -------------------------

طاووس یمانی میگه اینقدِ پیشانیُ لبهایِ حسینُ پیغمبر بوسیده بود که نور ازش ساطِع می شد ... دیگه یه جایی تاریک بود، نیازی به چراغ نبود، حسین(علیه السلام) که میومد چهره اش نورانی بود، از بوسه هایِ پیغمبر ... پیغمبر می بوسید و گریه میکرد، میگفتند چرا گریه میکنید آقا ؟ میگفت دارم جایِ شمشیر ها رو میبوسم ... قبل از شهادت برا حسین گریه ها کردن ...

برسیم به امشب روضه بخونم ... میخوام اسم کسی رو ببرم که قبل ازشهادت برا حسین گریه کرد ...

دیدن از پله هایِ دارالعماره داره میره بالا و گریه میکنه ... نفهمیدن چرا داره گریه میکنه ... فک کردن ترسیده ... فک کردن گریه، گریه ضعفه ... بهش طعنه زد گفت تو که اینقد ترسو بودی و گریه ات گرفته، چرا اومدی کوفه ....؟ گفت تو نمیفهی من برا چی گریه میکنم، من دارم برا حسین گریه میکنم ... دارم برا اون آقایی گریه میکنم که نامه نوشتم بیاد، دستِ زن و بچه شو گرفته ... این گریه نیست، این عشق بازیِ مسلم با مولاشِ ... بچه ها گریه یعنی عشق بازی ...

اشک یعنی عشقبازی با خدا ..
انفجارِ بغض اما بی صدا .... *
 عشقبازی ازنگاهِ مسلمُ حرُ و حبیب
با غریبی سر به زیری،قامتِ خم دیدنی ست

*غریبیش مالِ مسلم ... سر به زیریش مالِ حر ... قامتِ خمش مالِ حبیب ... ما همه مون اینجوری بیایم، غریبیم، سر به زیریم، قامتمون خمِ ...

چرا غریبیم، آخه آقامونُ ندیدیم

چرا سر به زیریم، آخه گنه کاریم خجالت زده ایم .... بعضی هام که پیر شدن تو این مسیر، خمیده شدن .....

 غریبه مسلم حیفِ، باید شبِ اول غریب نوازی کنیم ... اینقدِ ابی عبدالله مسلمُ دوس داره

عبارت عجیبه، بعد از شهادتِ مسلم یه جمله ای داره حضرت، یه محرم می ارزه معنا بشه ... وقتی خبرِ شهادتِ مسلمُ شنید یه جمله گفت : لا خَیْرَ فِى الْعَیْشِ بَعْدَ هؤُلاءِ ...

الله اکبر ... کیا بودن اینا، کی بوده مسلم که حسین گفت دیگه نمیخوام زندگی کنم بعد اینا زندگی معنا نداره، خوبی نداره ... کی بود مسلم که حسین براش جوری گریه کرد ...

"حَتی جَرَت دُموعَ علی صَدره  ... سینه اش خیس اشک شد ... حالا من و تو میتونیم حقِ مسلم و ادا کنیم شبِ اول ...

---------------------قسمت پایانی -------------------------

با اینکه روزی داشتی کاشانه در این شهر
اینجا نیا دیگر نداری خانه در این شهر ...
یادم میایید تا کجاها کیسه ی نان را ...
میبرد آن شبها علی برشانه در این شهر
آواره گشتم کوچه ها را یک یک اما نیست
جز طوعه هرگز قامتی مردانه در این شهر

*کار کوفه بجایی رسیده، یه مرد داره اونم طوعه ست .... عجب کوفه ای هست این کوفه ...*

هرکس که روزی نامه ی یاری برایت داد
شد نیزه دار لشگر بیگانه در این شهر

*خیلی این یه بیتش جانسوزه .... *
این نامه از مسلم بدستت میرسد اما
کشتن او را ناجوانمردانه در این شهر

 *من رو یه کلمه حرف دارم تا حالا اینهمه سال ما با هم گریه کردیم یه موقع یه کلمه میشه همۀ روضه ....*

کشتن او را ناجوانمردانه در این شهر

*خیلی نامردی مسلم و کشتند ... خیلی نامردی کشتنش ... ناجوانمردانه کشتنش ... چاله کندن ... خاکستر روسرش ریختن ... آتیش ریختن .... اما حریف شد، یه تنه حریف شد، اما بهش قول دادن امانش بدن ...

با نامردی کشتنش، ناجوانمردانه کشتنش ... روضۀ من همینه، امشب خیلی از اول غزل  سوختیم و گریه کردیم، یه جمله روضه :

 ناجوانمردانه مسلم و کشتن ... میخواس وصیت کنه به دشمنش، نمیخواستن وصیتش رو بشنون، نامردی کشتنش ... بهش امان دادن و سرش و بریدن و از بالایِ دارالاماره انداختنش ....

هی دارم مزه مزه میکنم، کجا ببرمت، نا جوانمردانه کشتنش ... ببین  چند بار من اینو تکرار کردم ... نامردی کشتنش ... آقاشم ناجوانمردانه کشتن ....اربابش هم ناجوانمردانه کشتن کربلا ...

چقد اینا نامردن، خیلی حرفه ها من یه دونه شو بگم ناجوون مردی از این بالاتر، بگم ؟!!*

مگر به کربلا کفن .......

(آخ آخ، نه نه، بالاتر ازاین...)

 مگر کسی که کشته شد تنش برهنه میکنند ...

مسلم، حسینتم نامردی کشتن ... کشتنش ... پیرهنش هم در آوردن ... وای وای ...

شب اولی نمیتونم اسم مادرمونو نبرم باید شب اول بریم مدینه امشب گریزم مدینه ست  ....

ناجوانمردانه کشتن از مدینه باب شد ... چرا ؟!! ... مدینه، چهل تا نامرد ... دور یه زنِ بی پناه حلقه زدن ... ازاین ناجوانمردی بالاتر ؟!! ... یکی با غلاف شمشیر یکی با تازیانه ...

شهری که در امان ست حتی یهود درآن
در بین خانه ی خود زهرا امان ندارد ....

بگو یازهرا .....
-------------------------------
نقل از پایگاه: باب الحرم

Share