۳۸. فاطمه سلام الله علیها از خدمات رسول خدا می گوید

بسم الله الرّحمن الرّحیم

آن چه پیش رو دارید گزیده ای از سخنان حضرت آیت الله مصباح یزدی ( دامت بركاته ) در دفتر مقام معظم  رهبری است كه در تاریخ ۱۳۸۹.۱۰.۰۸ ایراد فرموده اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.

فاطمه سلام الله علیها از خدمات رسول خدا می گوید

یَكْسِرُ الْأَصْنَامَ، وَ یَنْكُثُ الْهَامَ، حَتَّى انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَلَّوُا الدُّبُرَ، حَتَّى تَفَرَّى اللَّیْلُ عَنْ صُبْحِهِ، وَ أَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، وَ نَطَقَ زَعِیمُ الدِّینِ، وَ خَرِسَتْ شَقَاشِقُ الشَّیَاطِینِ، وَ طَاحَ وَشِیظُ النِّفَاقِ، وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْكُفْرِ وَ الشِّقَاقِ، وَ فُهْتُمْ بِكَلِمَةِ الْإِخْلَاصِ فِی نَفَرٍ مِنَ الْبِیضِ الْخِمَاصِ، وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ، مُذْقَةَ الشَّارِبِ، وَ نُهْزَةَ الطَّامِعِ، وَ قَبْسَةَ الْعَجْلَانِ، وَ مَوْطِئَ الْأَقْدَامِ، تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ، وَ تَقْتَاتُونَ الْقد، أَذِلَّةً خَاسِئِینَ، تَخافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِكُم‏؛

در توضیح خطبه مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها به این بخش رسیدیم که حضرت مردم حاضر در مسجد را مورد خطاب قرار می دهند و خود را معرفی می کنند. از قرائن معلوم می شود قبلا به مردم اعلام شده بود که قرار است ایشان به مسجد تشریف بیاورند و صحبت کنند. مردم جمع بودند و منتظر. خانم ها هم در پشت پرده در کنار حضرت بودند. حضرت خطاب به حضار شروع به خطبه کردند: أیها الناس اعلموا أنی فاطمة و أبی محمد ... . در چینش بخش های این خطبه نکته های روان شناختی بسیار دقیقی رعایت شده است و کسانی که با این مسائل آشنا هستند رموز این بیانات و راز این ترتیب را بهتر می توانند درک کنند.

فاطمه سلام الله علیها شیفته هدایت خلق

هدف حضرت زهرا سلام الله علیها از این خطبه این است که مردم را از اشتباهی که در آن واقع شده بودند نجات دهند؛ اشتباهی که قدر متیقن شیطان در آن دخیل بود. کسان دیگری هم کم بیش در این گمراهی موثر بودند مخصوصا که به نص قرآن، منافقانی در بین مسلمانان وجود داشتند. حضرت در این چند روزی که بعد از وفات پیغمبر اکرم [صلی الله علیه وآله] زنده بودند وظیفه ای را بر دوش خود احساس می کردند و می خواستند با همان حالت نقاهت و بیماری این وظیفه را ادا کرده و مردم را روشن کنند. از این روست که شروع به معرفی مقام رسالت کردند و زحماتی که آن حضرت برای هدایت مردم به خصوص مردم جزیره العرب متحمل شدند را یادآوری نمودند.

نعمت ها را فراموش نکنیم

ایشان این نکته را یادآور شدند که حضرت ختمی مرتبت در ظرف مدت رسالتشان مردم را از چه پستی و ذلتی به چه عزتی رساندند. مردم از زحمات رسول خدا خبر داشتند؛ چراکه از بعثت پیغمبر اکرم [صلی الله علیه وآله] و هم چنین از رحلت آن بزرگوار مدت زیادی نگذشته بود. مطمئناً جوان ها هم از رویدادهای جامعه نوپای اسلامی بی خبر نبودند و می دانستند که پدر و مادرشان چه زحماتی کشیده اند تا جامعه اسلامی به این جا رسیده است. اما انسان فراموش کار است و وقتی نکته ای را فراموش کرد مثل این است که آن را نمی داند. گاهی انسان چیزهایی را می داند و به این دانسته هایش توجه دارد و آگاهانه و هوشیارانه به آن ها می اندیشد؛ اما گاهی بر این دانسته ها گرد و غبار فراموشی می نشیند. وضعیت چنین انسانی به گونه ای است که اگر از او بپرسند می تواند جواب دهد اما این علم چندان تأثیری در رفتار او ندارد.

بنده از دوران کودکی وقتی داستان های صدر اسلام را می شنیدم برایم معما بود که چه طور ممکن است مردمی که سال ها پای منبر پیغمبر بوده و در رکاب ایشان در جنگ ها شرکت کرده بودند با تنها دختر باقی مانده از او این گونه رفتار کنند؟! و یا با آن همه سفارشات پیامبر چه طور داستان کربلا پیش آمد و در این فرصت کوتاه بعد از رحلت پیغمبر، مسلمانان با نوه پیغمبر آن گونه رفتار کردند؟! واقعاً نمی توانستم درست تصور کنم که چه طور چنین چیزی ممکن است. تا این که نهضت امام قدس سره شروع شد. با جریاناتی که در مسیر این نهضت اتفاق افتاد خیلی از معماها برایم حل شد. واقعاً انسان موجودی است که خیلی چیزها را فراموش می کند.

به هر حال اگر بخواهند چنین کسی را آگاه و بیدار کنند و از حالت فراموشی خارج کنند هیچ راهی ندارند جز این که داستان های گذشته را به خاطرش آورند تا در او ایجاد انگیزه کنند. مردم عرب خودشان می دیدند که چه وضعی داشتند و به برکت اسلام و رهبری پیامبر اسلام به چه عزتی رسیده اند. آن ها می دانستند اما غفلت می کردند. همه ما هم می دانیم که امام قدس سره به جامعه ما چه خدمتی کرد، نه تنها به جامعه ما بلکه به همه شیعیان و به همه مسلمانان عالم و بلکه به همه مستضعفین عالم حتی از غیر مسلمان ها؛ اما خیلی وقت ها فراموش می کنیم که از این نعمت قدردانی کنیم.

وجدان، نعمتی برای هدایت

خداوند در فطرت ما عاملی قرار داده است که باعث می شود از کنار احسان دیگران بی خیال نگذریم و تا از آن قدردانی نکنیم آرام نگیریم. مثالی بیادم آمد که خوب روشن می کند که فطرت انسان چه قدر پاک است و خداوند در درون فطرت انسان چه انگیزه های نورانی ای قرار داده است حتی در افرادی که از حقایق اسلام دورند. در زمان زلزله رودبار بنده برای کنفرانس فلسفه در آمریکا بودم. اتفاقاً شب جشن استقلال آمریکا بود. آخرهای شب ما به همراه میزبانمان که یکی از اعضای هیئت نمایندگی ایران بود از نیویورک به نیوجرستی می رفتیم. ما با همین عمامه در ماشین نشسته بودیم. دیدیم یک شورلت بزرگی که چند دختر و پسر سوار آن بودند اصرار می کرد که بیاید نزدیک ما تا سرنشین هایش با ما صحبت کنند. مدام اشاره می کردند. بالاخره راننده مان دید چاره ای نیست؛ صبر کرد تا آن ها نزدیک ما شدند. آن دختری که جلوی ماشین نشسته بود دستش را بلند کرد و صدا زد: «همدردی من را به خاطر زلزله رودبار بپذیرید!» آن دختر با آن وضع، از لباسم فهمیده بود که من ایرانی هستم و به یاد زلزله رودبار افتاده بود، و تا اظهار تسلیت نکرد آرام نگرفت. می خواهم عرض کنم که خدا در وجدان و فطرت ما عواملی را قرار داده که در برخی مواقع ما را راحت نمی گذارند. مثلا وقتی انسان از کسی احسانی می بیند تا از او تشکر نکند دلش آرام نمی گیرد.

حال مردمی که از پست ترین شرایط زندگی به عزتمندترین وضع در دنیا رسیده اند می دانند عامل این عزتمندی پیغمبر اکرم [صلی الله علیه وآله] است. اگر توجه داشته باشند به خدمتی که پیغمبر به آن ها کرده حتما وجدانشان آرامشان نمی گذارد و حال که پیامبر از دنیا رفته از بازماندگانش تشکر می کنند. ولی انسان فراموش کار است. مدتی از آن دوران گذشته و پیغمبر هم از دنیا رفته است. لذا حضرت زهرا سلام الله علیها تلاش می کنند که این حس را در مردم بیدار کنند. برای این منظور باید به یادشان بیاورد که شما چه بودید و پدر من شما را به کجا رساند. از این رو ابتدا می فرمایند: پدر من برای ابلاغ رسالت الهی زحمات فراوانی متحمل شد اما این رسالت تنها این نبود که بیاید بگوید: «من از طرف خدا برای شما پیغامی دارم. خدا فرموده: بگویید لااله الاالله و بت ها را نپرستید» و دیگر تمام شود؛ بلکه این ابلاغ رسالت تبعات زیادی داشت. کار به درگیری ها، کشت و کشتارها و جنگ ها کشید. حضرت رسول صلی الله علیه آله در مقام ابلاغ این رسالت آن قدر سختی کشید که فرمود: «ما اوذی نبی مثل ما اوذیت».[بحارالانوار، ج۳۹ ص۵۵]

فهرستی از خدمات رسول خدا صلی الله علیه وآله

حضرت زهرا سلام الله علیها فهرست وار به برخی از این زحمات اشاره نموده و می فرمایند: «خدا بر شما منت گذاشت و به برکت پدرم به شما عزت بخشید». حضرت این نحو بیان را از قرآن اقتباس کرده اند و مرتب آیات قرآن را هم تلاوت می کنند. در قرآن مکرر از این شیوه استفاده شده است. در سوره انفال آیه ۲۴ و ۲۵ می فرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما یُحْییكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُون‏ * وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقاب‏. در این آیات موضوع اطاعت از پیغمبر مطرح شده و این که اطاعت از ایشان مایه حیات است و بعد تهدید می کند که اگر با پیامبر مخالفت کنید به فتنه ای عظیم مبتلا خواهید شد. در ادامه برای این که در مردم انگیزه اطاعت از رسول ایجاد شود می فرماید: وَاذْكُرُواْ إِذْ أَنتُمْ قَلِیلٌ مُّسْتَضْعَفُونَ فِی الأَرْضِ تَخَافُونَ أَن یَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآوَاكُمْ وَأَیَّدَكُم بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛ به یاد آورید که شما گروه اندک و مستضعفی در جامعه بودید. شما مثل کبوتری در مقابل عقاب بودید و می ترسیدید که مردم شما را بربایند. خدا به شما پناه داد، شما را یاری کرد و به شما روزی خوب مرحمت فرمود. همه این ها برای این است که شکرگزار باشید. وقتی خدا می گوید: «این نعمت ها را به شما دادیم تا شکر کنید» می خواهد ما شکر کنیم تا کمال پیدا کنیم و لیاقت رحمت های بیشتری را بیابیم. او نه از شکر ما نفع می برد و نه از کفران ما ضرری.

گویا کلمات حضرت زهرا سلام الله علیها تفسیری برای این آیات است. حضرت می فرمایند: رسول خدا شیفته هدایت مردم بود به گونه ای که از پشت به گردن مردم فشار می آورد که بروید و از جلو آن ها را می کشید؛ یعنی تمام توانش را صرف می کرد تا مردم را هدایت کند. کار او فقط دعوت نبود بلکه از هیچ کمکی دریغ نکرد تا این که مکه را فتح کرد و بت ها را شکست و جمجمه ها را به زمین انداخت؛ حَتَّى انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَلَّوُا الدُّبُرَ؛ تا این که اجتماع کفار و مشرکین که با هم ائتلاف کرده بودند و جنگی همچون جنگ احزاب را راه انداخته بودند از هم پراکنده شد و شکست خوردند و پا به فرار گذاشتند. حَتَّى تَفَرَّى اللَّیْلُ عَنْ صُبْحِهِ؛ این جا تعبیری بسیار ادبیانه و زیبا بکار می برند؛ شب را به پرده تاریک سیاهی تشبیه می فرمایند که دریده شد و از شکافتن آن، سپیده صبح ظاهر شد. اوائل بعثت پیغمبر اکرم [صلی الله علیه وآله] برای مسلمانان دوره ای بسیار تیره و تار بود و بر مردم بسیار سخت می گذشت و خدا لطف کرد و آن پرده شب درید و صبح امید دمید. وَ أَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ؛ تا آن زمان حق به خوبی آشکار نبود. تلاش رسول خدا زمینه ای فراهم کرد که حق آشکار شود و ژرفای حق برای مردم روشن شود. وَ نَطَقَ زَعِیمُ الدِّینِ؛ کسی که سردمدار دین بود به سخن درآمد. گویا پیش از این حرفی برای گفتن نداشت؛ چراکه کسی توجه نمی کرد. وَ خَرِسَتْ شَقَاشِقُ الشَّیَاطِینِ؛ شیاطین چنان بل بله می کردند که نمی گذاشتند حرف حق به گوش کسی برسد. این تعبیرات بسیار تعبیرات زیبایی است. «شقاشق» جمع «شقشقة» است. شتر در حالت غضب یا مستی، تکه گوشتی از دهانش بیرون می آید و مدتی بل بل، بل بل می کند. این گوشت مدتی در کنار دهانش حرکت می کند تا کم کم آرام می شود و دوباره گوشت را فرو می برد. اسم این گوشت «شقشقة» است. حضرت می فرمایند: آن زمان سخن حق به گوش کسی نمی رسید؛ برعکس این بل بله شیاطین بود که فضا را پر می کرد. کم کم این بل بله شیاطین فروکش کرد و لال شدند و سخن گوی دین شروع به سخن کرد و حرفش شنیده و برای مردم قابل فهم شد. وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْكُفْرِ وَ الشِّقَاقِ؛ حضرت کفر و عناد آن ها را تشبیه می فرماید به گره هایی که در کار پدید می آید و نمی گذارد کار روال خودش را پیدا کند. گویا به کار پیغمبر اکرم [صلی الله علیه وآله] گره افتاده بود و باز نمی شد. مدتی این چنین بود تا کم کم این گره های کفر باز شد. وَ طَاحَ وَشِیظُ النِّفَاقِ؛ نفوذی های نفاق که وارد صفوف مسلمان ها شده بودند بیرون ریخته شدند. وَ فُهْتُمْ بِكَلِمَةِ الْإِخْلَاصِ؛ گوینده های شیاطین لال شدند و سخن گوی اسلام گویا شد. کم کم دعوت پیامبر به گوش شما رسید و باور کردید؛ اما عده شما چه قدر بود؟ فِی نَفَرٍ مِنَ الْبِیضِ الْخِمَاصِ؛ در میان یک گروه اندکی که از ضعف جسمانی همیشه رنگ پریده بودند و شکمشان به پشتشان چسبیده بود. این ها مسلمانان مخلصی شدند. وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ؛ عرض کردم که این کلمات حضرت مثل تفسیری برای آن آیات است. در این جا به آیه ۱۰۳ سوره آل عمران اشاره می کنند که می فرماید: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّار فَأَنقَذَكُم مِّنْهَاِ؛ و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراكنده نشوید و نعمت خدا را بر خود به یاد آرید كه چگونه دشمن یكدیگر بودید و او میان دل هاى شما الفت ایجاد كرد و به بركتِ نعمتِ او، برادر شدید و شما بر لبِ حفره‏اى از آتش بودید؛ خدا شما را از آن نجات داد.» قبایل عرب همه با هم دشمن بودند؛ اما به برکت اسلام به هم محبت و الفت پیدا کردند.

باز تعبیرات ادبی بسیار زیبایی به کار می برند و می گویند: مُذْقَةَ الشَّارِبِ؛ حالِ شما همچون جرعه آبی بود که مردم می توانستند شما را ببلعند. وَ نُهْزَةَ الطَّامِعِ؛ هر کس در شما طمع می کرد می توانست شما را برباید. وَ قَبْسَةَ الْعَجْلَانِ؛ شما هم چون شعله آتشی بودید که شخصی شتابان بخواهد آن را بگیرد و زود ببرد که دستش نسوزد و آتش هم خاموش نشود. تا این اندازه سست و در معرض خاموش شدن بودید. با این حال زندگی کردید تا به این جا رسیدید. وَ مَوْطِئَ الْأَقْدَامِ؛ لگدمال قدم های دیگران بودید. تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ؛ آب نوشیدنی شما از آبشخوری بود که آلوده به ادرار شتر و گل آلود بود. وَ تَقْتَاتُونَ الْقد؛ «قد» به پوست و روده های باقی مانده از گوسفند کشته شده می گویند که غیر از فقرا و گرسنگان کسی از آن استفاده نمی کند. می فرمایند: غذای شما پوست و روده خشک شده گوسفند بود که ناچار بودید از آن غذا تهیه کنید. این وضع زندگی مادی شما بود. أَذِلَّةً خَاسِئِینَ؛ از نظر اجتماعی هم در بین مردم ذلیل و خوار بودید و هیچ کس به شما اهمیتی نمی داد. تَخَافُونَ أَن یَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ؛ باز اشاره می فرمایند به آیه ۲۶سوره انفال که آن را قبلاً قرائت کردم.

حضرت این نکات را می فرمایند تا وجدان مردم مقداری بیدار شود و متوجه شوند که در مقابل چه کسی هستند بلکه یک نفر هدایت شود، والا مسأله فدک بهانه ای برای هدایت بود.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

Share