۴۰. تیغ نفاق بر پیکر امت اسلامی

بسم الله الرّحمن الرّحیم

آن چه پیش رو دارید گزیده ای از سخنان حضرت آیت الله مصباح یزدی ( دامت بركاته ) در دفتر مقام معظم رهبری است كه در تاریخ ۱۳۸۹.۱۰.۲۲ ایراد فرموده اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.

تیغ نفاق بر پیکر امت اسلامی

در ادامه قرائت خطبه مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها، به این بخش رسیدیم که حضرت، مردم حاضر در مسجد را مورد خطاب قرار می دهند و ضمن اشاره به خدمات فراوان رسول خدا ﷺ به آن ها، می فرمایند: «در طول این مدت کسی که بیش از همه برای پیشرفت اسلام، دفاع از مسلمانان و مبارزه با مشرکین زحمت کشید علی علیه السلام بود.» در این جا تعبیرات بسیار لطیف و ادیبانه ای به کار برده بودند که در جلسه قبل به آن ها اشاره کردم.

از تاریخ عبرت بگیریم

حضرت زهرا سلام الله علیها در ادامه به رحلت پیغمبر اکرم ﷺ اشاره می کنند و به بیان حوادثی می پردازند که بعد از رحلت پیغمبر اکرم ﷺ اتفاق افتاد. از این جا به بعد آرام آرام لحن کلام حضرت نسبت به مخاطبان تند می شود. حوادثی که حضرت به آن ها اشاره می کنند با ذکر تمام جزئیات حتی اسم اشخاص و کیفیت کارهایی که انجام دادند و تأثیری که این اعمال آن ها در مسیر جامعه اسلامی داشت در کتب تاریخی آمده است. اما حضرت زهرا سلام الله علیها از کسی اسم نمی برند.

از این جا به بعد بحث اصلی خطبه آغاز می شود. این قسمت از خطبه را از چند جهت می توان مورد بحث و بررسی قرار داد. یک جهت جنبه ادبی خطبه و توضیح تعبیرات و کلمات آن است. جهت دیگر پرداختن به مطالب تاریخی خطبه و شناخت دقیق حوادثی است که به آن ها اشاره شده است. نکته دیگر توجه به هدف اصلی خطبه است، یعنی هدایت مردم و جلوگیری از انحرافی که در شرف انجام بود و انجام هم گرفت. محور این بحث، جانشینی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله است که بحثی کلامی- اعتقادی است. بنده با این بحث ناآشنا نیستم اما سبک بحث های ما در این جا بیشتر جنبه اخلاقی دارد؛ یعنی هدف از این جلسات این است که الگویی رفتاری برای خودمان پیدا کنیم. البته معنای این سخن این نیست که آن بحث ها لازم نیست؛ بلکه آن بحث ها لازم است و بیش از هزار سال هم هست که بزرگان ما صدها کتاب کوچک و بزرگ در این باره نوشته اند که یکی از آن ها کتاب الغدیر است. اما آنچه مورد توجه ماست این است که ما با دقت در این مباحث، بصیرت در دین پیدا کنیم، بتوانیم حوادث زمان خودمان را تفسیر کنیم و وظیفه خودمان را در این زمان تشخیص دهیم. چون این حوادث مشابه اند و به قول معروف، تاریخ تکرار می شود. قرآن هم به این معنا اهتمام دارد و از این جهت، تاریخ گذشتگان به خصوص تاریخ بنی اسرائیل را چندین مرتبه ذکر می کند.

برکاتی که در دهه های اخیر نصیب امت اسلامی شده که مهم تر از همه آن ها پیروزی انقلاب اسلامی ایران است به واسطه درس هایی است که از تاریخ گرفته شده و به برکت عزاداری های سیدالشهدا و زنده نگه داشتن تاریخ کربلاست. ما وظیفه خودمان را در این زمان فهمیدیم؛ فهمیدیم که باید چه کار کنیم تا به دامی که کوفیان در آن افتادند نیافتیم. اگر این حوادث را زنده نگه نداشته بودیم، تدریجاً غبار تاریخ روی آن ها را می گرفت و برخی تاریخ نویسانِ مزدور هرچه دلشان می خواست می نوشتند و ما هم منحرف می شدیم. بزرگانی در این مسیر لغزیده اند که انگشت حیرت به دهان انسان باقی می ماند. غزالی که یکی از علمای بزرگ و معروف اسلام است و کتاب «احیاءالعلوم» او کتابی پرمحتوا و مفید است در داستان کربلا مرتکب اشتباهی باور نکردنی شده است. در همین کتاب احیاءالعلوم اشاره ای به داستان کربلا دارد و ضمن احترام به سیدالشهدا علیه السلام می گوید: «ما حق نداریم یزید را لعن کنیم؛ چراکه احتمال می دهیم توبه کرده باشد!» آیا چنین احتمالی درباره هر جنایتکار و ظالمی داده نمی شود؟!

شیطان هنوز زنده است

ما به دنبال عبرت گرفتن از تاریخ و حوادث صدر اسلام هستیم برای حوادثی که در پیش داریم؛ حوادثی که می دانیم گرچه رنگ عوض می کند اما ماهیتاً تکرار خواهد شد و امروز یا فردا اتفاق خواهد افتاد. در روایتی نبوی درباره تکرار تاریخ بنی اسرائیل در امت اسلام آمده است که: لَوْ أَنَّ أَحَدَهُمْ دَخَلَ جُحْرَ ضَبٍّ لَدَخَلْتُمُوه.[بحارالانوار، ج۲۱ ص۲۵۷] این احتمال وجود دارد که باز هم فتنه دیگری اتفاق بیافتد و احتمال آن بسیار قوی است؛ چراکه شیطان هنوز زنده است و از قَسَمی که برای نابودی انسان خورده برنگشته است و بنا ندارد که قسمش را بشکند. از طرفی روزبه روز بر تجربه اش افزوده می شود. اگر در این فتنه شکست خورد و آن گونه نشد که می خواست، آن را بررسی می کند تا اشکالش را بر طرف کند و در دفعه بعد موفق شود.

از آن جا که مراد ما از مرور این خطبه، استبصار از حوادث تاریخی است لذا خیلی اصرار نداریم که اسم کسی را ببریم. آنچه برای ما مهم است این است که از لحن کلام حضرت زهرا سلام الله علیها بفهمیم که مردم آن زمانه چه روحیه ای داشته اند و بر جامعه آن روز چه فضایی حاکم بوده است. غیر از شواهد تاریخی که ارزش خودش را دارد از لحن این کلام، انسان می فهمد که آدمی زاد چه قدر ممکن است تغییر کند و چه خطرهایی بر سر راه اوست. ما تافته جدابافته ای نیستیم. ممکن است ما هم یک روز مرتکب همین اشتباهات بشویم. باید ریشه آن خطاها را بشناسیم و اگر دیدیم آن ریشه ها در ما هم هست آن ها را بخشکانیم. این هدف اصلی ما از بررسی این خطبه است.

جولان نفاق

در مروری که بر خطبه حضرت داشتیم صحبت ایشان به وقایع بعد از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله رسید. حضرت در این بخش می فرمایند: فَلَمَّا اخْتَارَ اللَّهُ لِنَبِیِّهِ دَارَ أَنْبِیَائِهِ، وَ مَأْوَى أَصْفِیَائِهِ، ظَهَرَ فِیكُمْ حَسِیكَةُ النِّفَاقِ؛[بحارالانوار، ج۲۹ ص۲۲۵] حتما از این تعبیرات، اشخاصی خاص مورد نظر حضرت است؛ اما همان طور که عرض کردم خیلی ضرورت ندارد که مصداق این ها را تعیین کنیم. می فرمایند: «هنگامی که خدای متعال برای پیامبرش سرای پیامبران و جایگاه برگزیدگان را انتخاب کرد و پیغمبر از دنیا رفت، خار نفاق در شما ظاهر شد و رگه های پنهانِ نفاق مثل خاری بیرون زد.» تعبیرات خیلی عجیبی است!

وَ سَمَلَ جِلْبَابُ الدِّین؛ «جلباب» یعنی روپوش. حضرت می فرمایند: دین روپوش نو و تازه ای به تن داشت، ولی وقتی پیغمبر از دنیا رفت این روپوش، کهنه و مندرس شد. وَ نَطَقَ كَاظِمُ الْغَاوِین وَ نَبَغَ خَامِلُ الْأَقَلِّین الآفلین؛ در میان شما گمراهانی بودند که مهر بر لب زده و تا پیغمبر بود گمراهی خود را پنهان کرده بودند؛ اما وقتی پیغمبر از دنیا رفت به سخن آمدند. اینان افراد فرومایه ای بودند که به حساب نمی آمدند. وَ هَدَرَ فَنِیقُ الْمُبْطِلِینَ؛ «مبطلین» کسانی اند که یا حر ف های یاوه می زنند یا رفتار غلط دارند. حضرت می فرمایند: «اهل باطل در میان شما سرکرده ای داشتند که تا پیغمبر بود چیزی بروز نمی داد؛ اما همین که پیغمبر از دنیا رفت مثل شترِ مستی که بل بل می کند شروع به داد و فریاد کرد.» شما فضا را در نظر بگیرید! دختر پیغمبر این سخنان را به کسانی می گوید که تا دیروز پشت سر رسول خدا نماز می خواندند و شاگردان و اصحابش بودند!

فَخَطَرَ فِی عَرَصَاتِكُم؛ «خطر» به کسی می گویند که خیلی اظهار قدرت کند. حضرت می فرمایند: «این آدم گمنام و بی اعتبار که اهل نفاق و باطل بود، بعد از رفتن رسول خدا در میدان شما جولان داد.» البته معنای این سخن این نیست که همه آن ها این گونه بودند؛ بلکه مقصود برخی افراد است. وَ أَطْلَعَ الشَّیْطَانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ؛ در این زمان، شیطان که در کمین گاهی مخفی شده بود وقتی این شرایط شما را دید سرش را از کمین گاه بیرون آورد تا شما را امتحان کند و ببیند آیا زمینه برای فعالیت، آماده است یا نه! هَاتِفاً بِكُم؛ شما را صدا زد. فَأَلْفَاكُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجِیبِینَ؛ دید که شما برای پیروی از او بسیار آماده اید، وَ لِلْغِرَّةِ فِیهِ مُلَاحِظِین همین که شما را صدا زد با چشم هایتان جستجو کردید تا بفهمید چه کسی است و چه می گوید. ثُمَّ اسْتَنْهَضَكُمْ؛ وقتی این آمادگی را دید تصمیم گرفت شما را به حرکت درآورد. فَوَجَدَكُمْ خِفَافا؛دید که شما خیلی سبک و آماده حرکت اید، وَ أَحْمَشَكُمْ فَأَلْفَاكُمْ غِضَابا؛ خواست ببیند تا چه اندازه می تواند شما را تحریک کند؛ کاری کرد که کمی احساساتی شوید. خواست ببیند به محض این که تحریک تان کند فورا غضبناک می شوید؛ عقلتان را کنار می گذارید و تابع احساساتتان شوید. حضرت چه تعبیرات زیبایی به کار برده اند تا به آن ها بفهمانند که در چه وضعی هستند.

فَوَسَمْتُمْ غَیْرَ إِبِلِكُم؛ یکی از رسوم اعراب این بود که هر قبیله ای گله شترهایش را با علامتی داغ می کرد تا معلوم باشد که این شتر و این گله مال این قبیله است. «وسمتم غیر إبلکم» یعنی به جای این که شتر خودتان را با علامت خودتان داغ کنید شتر دیگران را علامت زدید،وَ أَوْرَدْتُمْ غَیْرَ شِرْبِكُم؛ هر طایفه ای آبشخوری برای گله خود داشت و گله را از آن جا سیراب می کرد. حضرت می فرمایند: «وقتی شیطان شما را به حرکت درآورد رفتید شترهایتان را از آبشخوری غیر از آبشخور خودتان آب دهید.» این هم عکس العمل بی جای شما در مقابل شیطان بود.هَذَا وَ الْعَهْدُ قَرِیبٌ؛ این عکس العملی بی جا و خلاف انتظار بود؛ چراکه هنوز چیزی از وفات پیغمبر نگذشته بود. هنوز عهد و پیمانی که با پیغمبر بسته بودید تازه بود و از واقعه غدیر هفتاد و چند روز بیشتر نگذشته بود! وَ الْكَلْمُ رَحِیبٌ، وَ الْجُرْحُ لَمَّا یَنْدَمِلْ؛ هنوز آن زخمی که از وفات پیغمبر خورده بودیم التیام پیدا نکرده بود، وَ الرَّسُولُ لَمَّا یُقْبَرْ؛ هنوز پیغمبر دفن نشده بود که شیطان شما را فریب داد و به حرکت درآورد و شما به حرفش گوش کردید.

ماجرای ثقیفه بنی ساعده

در این باره داستان هایی در تاریخ آمده که جزئیاتش را نقل نمی کنم. اجمالاً آنچه که اتفاق افتاد و تقریباً همه مورخین نقل کرده اند این است که: بعد از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه وآله در حالی که هنوز علی علیه السلام مشغول غسل دادن پیغمبر بود ابتدا جمعی از انصار از طایفه خزرج در ثقیفه بنی ساعده جمع شدند تا جانشینی پیغمبر را در قبیله خودشان متمرکز کنند. وقتی طایفه اوس متوجه شدند آن ها هم آمدند. خبر به مهاجرین که رسید و چند نفر ازآن ها هم به جمع انصار پیوستند. کار به جایی رسید که با یکدیگر کتک کاری کردند و به روی هم شمشیر کشیدند. سرانجام مهاجرین غالب شدند و اوس و خزرج هم چون با هم رقابت داشتند و هیچ کدام زیر بار دیگری نمی رفتند بیعت کردند. آنچه ما می خواهیم بدانیم این است که چرا کار اصحاب پیغمبر به این جا کشید که عهدشان را فراموش کردند؟! آیا ممکن است امروز هم برای ما چنین حادثه ای اتفاق بیافتد؟

اقسام کفر

حضرت زهرا سلام الله علیها درباره علت این کارشان می فرمایند: ابْتِدَاراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ؛ برای این کارِ عجولانه چنین دلیل آوردید که: «می ترسیم با رحلت رسول خدا بین مسلمانان فتنه ای برپا شود. برای جلوگیری از این فتنه باید جانشینی برای ایشان تعیین کنیم!» حضرت در این جا از آیه ای اقتباس می کنند که خیلی معنادار است؛ می فرمایند: أَلاَ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْكَافِرِینَ؛[سوره توبه، آیه ۴۹] این آیه به بعضی از منافقین اشاره دارد که فرار از فتنه را بهانه اعمال خود قرار داده بودند. خداوند در جواب آن ها می فرماید: «شما خود در فتنه هستید.» حضرت زهرا سلام الله علیها قبلا خطاب به آن ها فرمودند: «خار نفاق در شما ظاهر شد» و این جا می فرمایند: «جهنم بر کافران احاطه دارد».

البته باید بدانیم که معنای کفر همیشه انکار خدا و پیغمبر نیست. در قرآن کفر به معانی مختلفی به کار رفته است. در روایات هم آمده است که کفر بر پنج معناست. معنای «کفر» از لحاظ فقهی، کلامی و اخلاقی متفاوت است. یکی از مصادیق کافر کسی است که همه ضروریات اسلام یا بعضی از آن ها را انکار کند. این کفر در مقابل اسلام است. اما اگر کسی شهادتین را گفت و قبول کرد که هر چه را که پیامبر گرامی اسلام گفته اند حق است، چنین شخصی مسلمان است و همه احکام مسلمانان برای او بار می شود. اسلامِ ظاهری، مربوط به اظهار شهادتین و تسلیم شدن در مقابل حکومت اسلامی است. اما ممکن است کسانی این اسلام را داشته باشند ولی مصداق این آیه باشند که می فرماید: وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ.[سوره حجرات، آیه ۱۴] این کفر در مقابل ایمان است. کسی که ضروریات اسلام را قبول داشته باشد ولی با این که می داند خداوند حکمی را تشریع کرده است بگوید: «من این حکم را قبول ندارم!» چنین شخصی به معنای اول مسلمان است و هیچ ضرری به طهارتش نمی خورد. اما این اعتقاد او کفرِ در مقابل ایمان است، حتی اگر در دلش باشد و بر زبان نیاورد (أُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا).[سوره نساء، آیه ۱۵۱] اثر این کفر در آخرت ظاهر می شود نه در دنیا. نصاب ایمانی که باعث نجات از عذاب آخرت می شود پذیرفتن جمیع اموری است که خداوند نازل کرده است. انکار یکی از آن ها مثل انکار کل آن هاست؛ وَیقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا.[سوره نساء، آیه ۱۵۰] این نص قرآن است که اگر کسی بگوید: «بعضی از اسلام را قبول دارم و بعضی را قبول ندارم» کافر است؛ زیرا ملاک آنچه پذیرفته ایم این است که آن ها را پیغمبر از طرف خدا گفته است و چون این ملاک در همه آنچه خدا نازل کرده است وجود دارد، اگر کسی یک مورد را قبول نکرد معلوم می شود که سایر موارد را هم به پیروی از هوای نفس خودش قبول کرده است. از این رو قرآن می فرماید: أُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا. این کفر غیر از کفرِ در مقابل اسلام است. این کفر در مقابل ایمان است که آن ایمان باعث نجات در آخرت می شود. متأسفانه گاهی این دو اصطلاح با هم خلط می شوند. این دو اصطلاح دو معنا از پنج معنایی است که در روایات برای کفر ذکر شده است.

حضرت با این تعبیرات می خواهند در مردم شوک ایجاد کنند و آن ها را متوجه اعماق دلشان کنند که ببینند هر چه خدا گفته و آن ها می دانند که خدا گفته، قبول دارند یا بعضی چیزهایی هست که می دانند خدا گفته اما نمی خواهند زیر بارش بروند، و بدانند که اگر این گونه باشند در واقع کافرند.

أعاذنا الله وایّاکم.

Share