ضیاءالصالحین 55. سرانجام جامعه ای که علی علیه السلام را رها کنند | ضیاءالصالحین

55. سرانجام جامعه ای که علی علیه السلام را رها کنند

بسم الله الرّحمن الرّحیم

آن چه پیش رو دارید گزیده ای از سخنان حضرت آیت الله مصباح یزدی (دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبری است كه در تاریخ 1390.03.18ایراد فرموده اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد

 

سرانجام جامعه ای که علی علیه السلام را رها کنند

در جلسه قبل قسمتی از فرمایشات حضرت زهرا سلام الله علیها را که در جمع زنان مهاجر و انصار ایراد فرموده بودند قرائت کردیم و در حدی که خدای متعال توفیق داد توضیحات مختصری عرض کردیم. از آن خطبه مبارک به این فراز رسیدیم که می فرمایند: و ما الذی نقموا من أبی الحسن  علیه السلام نقموا و الله منه نكیر سیفه و قلة مبالاته لحتفه و شدة وطأته و نكال وقعته و تنمره فی ذات الله ...

در جلسات اخیر به خطبه ای از فرمایشات حضرت زهرا سلام الله علیها پرداختیم که خطاب به زنان مهاجر و انصار که برای عیادت ایشان آمده بودند ایراد فرموده اند. در واقع این خطبه حضرت را می توان به سه بخش تقسیم کرد؛ در بخش اول، حضرت به توبیخ انصار و مهاجرین می پردازند و آنها را بدان جهت که علی علیه السلام را رها کردند و خود را از سعادت محروم کردند سرزنش می نمایند. در بخش دوم حضرت میان امیرالمؤمنین علیه السلام و کسانی که مردم آنها را انتخاب کرده بودند مقایسه می کنند و می فرمایند: اهل بیت علیهم السلام پیشگامان جامعه بشریت اند و آنها عقب ماندگان و دنباله رو ها هستند. چگونه پیشگامان را رها کرده، به سراغ دنباله روها رفتید؟ در بخش سوم حضرت پیش بینی می کنند که سرانجام این جامعه چه خواهد شد.

 

انتخابی عجیب

در جلسه گذشته به این عبارت رسیدیم که حضرت می فرمایند: ألا هلم فاسمع؛ آهای بیایید بشنوید! (این تعبیری است که برای بیان امری عجیب استفاده می شود) و ما عشت أراك الدهر عجبا؛ این تعبیر ضرب المثلی عربی است. می گویند: هر قدر زنده بمانی هر روز، روزگار چیز عجیبی به تو نشان خواهد داد. در میان فارسی زبانان هم گفته می شود: هر روز اگر انسان امر عجیبی نبیند چشمش نابینا می شود. وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُم‏؛ این عبارت اقتباسی است از آیه پنجم سوره رعد. لیت شعری إلى  ای سناد استندوا؛ کلام حضرت خطاب به زنان مهاجر و انصار در این باره بود که مردان شما بد انتخابی کردند و به بد راهی رفتند. آن مطلب عجیب که حضرت به اجمال به آن اشاره کردند این است که مهاجرین و انصار به چه دلیل و با چه ملاکی این کار را کردند؟ آیا برای پول این کار را کردند؟ می دانیم که کسی به آنها پولی نداده بود؛ آیا آنها کسانی را انتخاب کردند که شخصیت های برجسته ای بودند و از چنان شهرتی برخوردار بودند که مردم آنها را می شناختند و به آنها علاقه داشتند؟! می دانیم که آنها چنین آدم هایی نبودند؛ آیا کسانی که انتخاب شدند اهل عبادت بودند و تقوای فوق العاده ای داشتند و به این جهت مردم به آنها علاقه مند بودند و آنها را انتخاب کردند؟! نه، آنها چنین شهرتی به عبادت و تقوا نداشتند؛ آیا منتخبین سقیفه افرادی شجاع و دلیر بودند که دلاوری های فراوانی در جنگها داشتند و به قهرمانی مشهور بودند؟! نه، آنها چنین امتیازی هم نداشتند. عجیب است! مردم به چه دلیل در فاصله چند ساعت از رحلت رسول گرامی اسلام این افراد را انتخاب کردند؟!

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: در توجیه کارشان می گویند: بین مهاجرین و انصار اختلاف شد و ما مهاجرین، چون از نزدیکان و همشهریان پیغمبر بودیم به این دلیل جانشین پیامبر را از میان ما انتخاب کردند! اما اگر دلیل این انتخاب، قرابت به رسول گرامی اسلام بود من که علاوه بر همشهری  بودن، پسرعمو و داماد و از عترت پیامبر صلی الله علیه وآله هستم؛ چرا سراغ من نیامدند؟! اگر ملاک انتخاب، قرابت با پیغمبر صلی الله علیه وآله بود، چه کسی از من به پیغمبر نزدیک تر است؟![دررالاخبار، ص 290]

حضرت زهرا سلام الله علیها می فرمایند:  ای کاش می دانستم  آنها به چه دلیل و سندی استناد کردند؟! و إلى  ای عماد اعتمدوا؛ و به چه ستونی تکیه دادند؟! و بأیة عروة تمسكوا؛ و به چه دستگیره ای متمسک شدند؟! اگر انسان احساس کند که نزدیک است از جایی پرت شود سعی می کند به جایی بچسبد و دستگیره محکمی را بگیرد. اما این کسانی که مردم به آنها تمسک کردند دستگیره محکمی نبودند. و على أیة ذریة أقدموا و احتنكوا؛ و با چه ملاکی سراغ اینها رفتند و به چه دلیل ذریه و عترت پیغمبر را رها کردند و آن را مغلوب خودشان ساختند؟! سپس حضرت با اقتباس از آیات قرآن می فرمایند: «لَبِئْسَ الْمَوْلى‏ وَ لَبِئْسَ الْعَشیرُ»[حج، 13] «و بِئْسَ لِلظَّالِمینَ بَدَلاً»[کهف،50]؛ بدلی که ظالمین انتخاب کردند بد بدلی است. استبدلوا و الله الذنابى بالقوادم و العجز بالكاهل؛ آنها به جای انتخاب افراد پیشگام در اسلام، در تقوا، در شجاعت، در دلاوری و در همه فضایل، عقب مانده هایی را انتخاب کردند که از نظر کمالات هیچ امتیازی نداشتند و به جای این که سر را بگیرند دم را گرفتند.

فرغما لمعاطس قوم «یحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یحْسِنُونَ صُنْعاً»؛[کهف، 104] «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا یشْعُرُون‏»؛[بقره، 12] «معاطس» جمع معطس به معنی عطسه گاه است. اگر بخواهند به جای بینی تعبیر بهتری به کار ببرند می گویند عطسه گاه. در ادبیات عربی مرسوم است که وقتی می خواهند کسی را خیلی تحقیر و خوار کنند یا وقتی می خواهند بگویند فلانی از بین رفت، می گویند: «رغم انفه؛ بینی اش به خاک مالیده شد» حضرت می فرمایند: بینی های کسانی به خاک مالیده باد که خیال می کنند کار خوبی انجام دادند، در صورتی که در واقع آنها اهل فسادند، ولی نمی فهمند. ویحهم «أَ فَمَنْ یهْدی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یتَّبَعَ أَمَّنْ لا یهِدِّی إِلاَّ أَنْ یهْدى‏ فَما لَكُمْ كَیفَ تَحْكُمُون»؛‏[یونس، 35] حضرت دوباره با تمسک به قرآن می فرمایند: آیا باید از کسی که راه حق را نشان می دهد تبعیت کرد یا کسی که راه را نمی داند و خود نیاز به راهنما دارد؟! کدام اولی هستند؟!

 

نتیجه تن دادن به اهل سقیفه

حضرت این نکته را با لحنی توأم با استهزاء که خود یکی از فنون بلاغت است بیان می کنند. نظیر این بیان در قرآن هم آمده است؛ در آیه چهل و نهم سوره دخان آمده است که اهل جهنم وقتی تشنه می شوند و آب طلب می کنند مأموران جهنم آب داغی به آنها می دهند که احشاء آنها را می سوزاند و می گویند: «ذُقْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْكَرِیمُ؛ بچشید! شما خیلی عزیز و محترم هستید که این آب داغ و جوشان را به شما می دهیم.» این که آب داغی به انسان بدهند به طوری که احشاء او را بسوزاند و بعد بگویند: «نوش جانت! عجب نوشابه  لذیذی! شما خیلی محترم هستید که این آب را به تو دادیم!» این کلام خیلی بیشتر انسان را می سوزاند. جهنم همه گونه عذاب، حتی این چنین عذاب های روانی هم دارد. لحن طنزآمیز حضرت در این خطبه هم چنین حالتی دارد؛ می فرمایند: أما لعمری لقد لحقت فنظرة ریثما تنتج ثم احتلبوا مل‏ء القعب دما عبیطا و ذعافا مبیدا؛ خیلی خوشحال اید که شتر خلافت را به چنگ آورده اید و بر آن سوار شده اید و می تازید؟! راحت باشید! اما به جانم قسم، طولی نمی کشد که این شتری که آبستن شده خواهد زایید و آن وقت به جای شیر، از آن ظرفی لبریز از خون تازه خواهید دوشید. گمان می کنید شیر شتر خواهید خورد و شما را شفا خواهد داد؛ اما صبر کنید تا بچه آن به دنیا بیاید؛ آن وقت به جای شیر، خون تازه و زهر مار خطرناک کشنده  از آن می دوشید. هنالك یخسر المبطلون؛ آن وقت است که کسانی که به راه باطل رفتند زیان خواهند کرد. و یعرف التالون غب ما أسس الأولون؛ و آیندگان خواهند فهمید که چه فرجام بدی به بار آوردید. و أبشروا بسیف صارم؛ به شما مژده می دهم که عاقبت کارتان شمشیری برنده است که بر شما رحم نمی کند. شاید اشاره به حکومت بنی امیه و امثال حجاج باشد. فیا حسرتى لكم و أنى بكم؛ حسرت و افسوس بر شما! شما را کجا می برند و به چه عاقبتی مبتلا خواهید شد؟! و قد عمیت علیكم؛ ماجراهایی که در آینده اتفاق خواهد افتاد بر شما مخفی است (اما من می بینم که به چه روزی مبتلا خواهید شد). أ نلزمكموها و أنتم لها كارهون؛ آیا من می توانم شما را به کاری مجبور کنم که دوست ندارید؟ (من چگونه می توانم شما را مجبور کنم که همان راهی را بروید که خدا و پیغمبر تعیین کرده اند؟)

 

درسی که باید از سقیفه گرفت

همان طور که عرض کردم این فرمایشات حضرت را می توان به سه بخش تقسیم کرد؛ در بخش اول مهاجرین و انصار را سرزنش کردند که چرا علی علیه السلام را رها کردید. سپس خود حضرت در توضیح این عمل می فرمایند: علی را رها کردید چون از قاطعیت او می ترسیدید. می خواستید کسی سر کار باشد که بتوانید با او کنار بیایید و منافع را بین خودتان تقسیم کنید. دنبال کسی بودید که انعطاف داشته باشد و سخت گیر نباشد. در یک کلمه، مشکل علی سخت گیری اش بود. این مهم ترین درسی است که ما برای زندگی اجتماعی مان باید از این جریان تاریخی و از این فرمایشات حضرت زهرا سلام الله علیها بگیریم. اولا ما که در میان یک میلیارد و نیم مسلمان دنیا افتخار پیروی از اهل بیت علیهم السلام را داریم باید سعی کنیم شباهتی به آنها داشته باشیم. باید بدانیم که روش علی علیه السلام این گونه نبود که با هر کس که بهتر به نفع ایشان کار کند رفیق شوند و با او کنار آیند. انسان علوی هم باید این گونه باشد. اگر این اصل را دنبال کنید خواهید دید که همیشه در مقدمه همه انحرافاتی که مسلمانان در مسائل سیاسی ـ اجتماعی به آنها دچار شده اند چنین ماجرایی وجود داشته که کسانی به حق خودشان راضی نبوده و قصد داشته اند از چارچوبی که اسلام تعیین کرده اندکی زاویه بگیرند. همین مسأله منشأ فساد، انحراف، خونریزی، دشمنی، برادرکشی و فسادهای دیگر شده است. در مقابل هر جا کسانی سعی کرده اند در همان چارچوبی که اسلام ترسیم کرده حرکت کنند و به دنبال هواهای نفسانی نباشند، هم خیر دنیا نصیبشان شده و افتخار و شرف در این دنیا پیدا کرده اند و هم به خیر آخرت نائل شده اند.

اگر امکان داشت که چند صباحی به صد سال آینده سفر کنیم و دوباره به این دوران برگردیم و به عنوان یک قضیه تاریخی این دوران را بررسی کنیم قضایای زمان ما برایمان روشن می شد؛ وقت تحلیل قضایایی که اکنون با آن درگیر هستیم نرسیده است. وقتی قضیه تمام شد می توانیم بنشینیم و آن را تماشا کنیم و بگوییم: ما چه کردیم، دیگران چه کردند و چه نتیجه ای به دست آمد. بنده فکر می کنم بسیاری از کسانی که به کربلا آمدند و سیدالشهدا علیه السلام را به شهادت رساندند درست نمی فهمیدند که مرتکب چه عملی می شوند. برخی از آنها سران سپاه علی علیه السلام در جنگ صفین بودند. کسانی بودند که سال ها پای منبر علی علیه السلام نشسته بودند. عمرسعد تا چند روز قبل از جریان عاشورا مردد بود که چه کند. وقتی به عمر سعد امارت ری را پیشنهاد دادند شب تا صبح قدم زد و فکر کرد که این پست را قبول کند یا عذاب خدا را؛ یعنی می دانست جریان از چه قرار است. اما بسیاری نمی دانستند چه می کنند. آنهایی هم که در سقیفه جمع شدند دقیقا نمی فهمیدند که چه غلطی می کنند و با این کار چه عواقب سوئی خواهند داشت و چه مسئولیت هایی به گردنشان خواهد آمد. حضرت زهرا سلام الله علیها می فرماید: اکنون شما نمی فهمید چه کار می کنید؛ اما این شتر آبستن است و به زودی می فهمید چه اشتباهی کردید.

درسی که ما باید از این ماجرا بگیریم این است که هرگاه پای مسائل اجتماعی و مصالح یک امت در میان است آن را ساده نگیریم و اطراف آن را درست بسنجیم؛ وگرنه هیچ شباهتی با علی و آل علی علیهم السلام نخواهیم داشت. دست کم در مسائل سیاسی ـ اجتماعی، به عاقبت کار فکر کنیم و تنها به آثار زودگذر و پیش پا افتاده نگاه نکنیم. سعی کنیم روز بعد، سال بعد و اگر همت داشته باشیم قرن بعد را ببینیم. باید این روحیه را در خودمان تقویت کنیم و در این مسائل مسامحه و سهل انگاری را کنار بگذاریم. باید درباره کاری که می خواهیم انجام دهیم ابتدا مطمئن شویم که انجام دادن چنین کاری وظیفه شرعی است و پیش خدا برای انجام دادن آن حجت داریم. سپس آن را با کمال قاطعیت انجام دهیم و پای آن بایستیم. هر لحظه باید ببینیم خدا از ما چه می خواهد. سپس در مقام عمل ملاحظه کاری ، سهل انگاری و حرف این و آن را کنار بگذاریم؛ چراکه این  امور با مکتب علی علیه السلام نمی سازد. اگر ما می خواهیم پیرو واقعی علی علیه السلام باشیم دست کم در مسائل اجتماعی باید دوراندیش باشیم و عواقب کار را بسنجیم و تابع هوا و هوس هایمان نباشیم.

وفقناالله و ایاکم ان شاءالله.

Share