جایگاه امام حسین علیه السلام در روایات

امام حسین علیه السلام در روایات

پاداش زائر حسینی
شیخ صدوق در کتاب «امالی» از عبدالله بن فضل می  گوید: روایت کرده است که گفت:   نزد امام صادق (علیه السلام) بودم که مردی از اهل طوس وارد شد و از آن حضرت سؤال کرد: ای فرزند رسول خدا! کسی که قبر مبارک امام حسین (علیه السلام) را زیارت کند، چه پاداشی خواهد داشت؟
امام (علیه السلام) به او فرمود: «ای طوسی! کسی که به زیارت قبر اباعبدالله الحسین (علیه السلام) برود و او را بشناسد که امام واجب  الإطاعه است یعنی خداوند بر همه بندگان واجب کرده که از او فرمانبرداری کنند، خدا گناهان گذشته و آینده او را می  آمرزد، و شفاعت او را در مورد هفتاد گنه    کار می  پذیرد، و در کنار آن قبر مبارک حاجتی را از خدا درخواست نمی  کند مگر آنکه برای او برآورده می  کند».[1]
عصاره خانواده فضایل
روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودند و امام علی (علیه السلام) نزد آن حضرت حضور داشتند که ناگاه امام حسین (علیه السلام) وارد شد، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) او را گرفت و در دامان خود نشانید، پیشانی و لب  های مبارک او را بوسید، و در آن زمان شش سال بیشتر از سنّ مبارک او نگذشته بود.
امیرالمؤمنین عرض کرد:   ای رسول خدا! آیا فرزندم حسین را دوست دارید؟
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: چگونه او را دوست نداشته باشم، در حالی که پاره تن من است.
حضرت علی (علیه السلام) عرض کرد: مرا بیشتر دوست دارید یا حسین را؟ قبل از آنکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جواب دهد، امام حسین (علیه السلام) عرض کرد: کسی که از جهت نسب برتر و از حیث شرف بالاتر است، نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) محبوب  تر و از نظر مقام و درجه به او نزدیک  تر است.
حضرت علی (علیه السلام) به فرزندش فرمود: آیا با من مفاخره می  کنی؟ (یعنی حاضری هر کدام افتخارات خود را بازگو کنیم؟)
عرض کرد:   بلی! اگر مایل باشید.
علی (علیه السلام) به او فرمود: ای حسین! من فرمانروای مؤمنان، زبان راستگویان، معاون و مددکار مصطفی، خزانه  دار علم خداوند، و برگزیده او از میان آفریدگان هستم. من پیشینیان را به طرف بهشت رهبری می  کنم، من پرداخت  کننده   وام و بدهی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستم.
عموی من حمزه سیدالشهداء است که بهشت برین جایگاه اوست،   برادرم جعفر طیار است که با فرشتگان در بهشت پرواز می  کند.
من از طرف رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منصب قضاوت دارم، من پرچمدار او هستم، من از طرف خداوند مأموریت یافتم آیات سوره برائت را برای اهل مکه قرائت کنم، من کسی هستم که خداوند تبارک و تعالی او را از میان آفریدگانش برگزیده است.
من ریسمان محکم الهی هستم که خداوند بندگانش را در قرآنش دستور داده به آن چنگ بزنند، و فرموده: «و اعتصموا بحبل الله جمیعاً؛[2]همگی به ریسمان الهی چنگ بزنید». من ستاره درخشان خداوندم، من کسی هستم که فرشتگان آسمانی او را زیارت می  کنند، من زبان گویای پروردگارم و حجّت او بر بندگانش می  باشم، من دست توانای خداوندم، من وَجْه باری تعالی در آسمان  ها و جَنْب آشکار خداوندم.
من کسی هستم که خداوند درباره من و در حقّ من فرموده است: «بل عبادٌ مکرمون ٭ لا یسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون؛[3] بلکه بندگان مقرّب خداوند هستند که هرگز او را به گفتار پیشی نمی  گیرند، و به فرمان او عمل می  کنند». من دستاویز مطمئن از طرف خداوندم که شکستی برایش نیست و گسسته نمی  گردد، و خداوند شنوا و دانا است. 
من درِ رحمت الهی هستم که باید از آن وارد شوند. من نشان خداوندی بر روی صراط هستم، من آن خانه خدایم که هر که در آن وارد شود در امان است، پس هر کس به ولایت و محبّت من درآویزد از آتش دوزخ ایمن است من قاتل پیمان  شکنان اهل جمل، ستمگران اهل صفین،   و خارج شدگان از دین یعنی خوارجم، و من کشنده کافرانم، من پدر یتیمان، و پناه بیوه  زنان هستم. 
من آن کسی هستم که فردای قیامت از ولایتم سؤال می  شود، و در آیه شریفه «لتسئلنّ یومئذٍ عن النعیم؛[4] هر آینه از نعمت  ها در آن روز سؤال می  شوید»، من آن نعمت خداوند تبارک و تعالی هستم که بر بندگانش ارزانی داشته است. من کسی هستم که پروردگار عالم درباره من و در شأن من فرموده است:   «الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دیناً؛[5] امروز دین شما را کامل کردم و نعمت را بر شما تمام نمودم، و خشنود گشتم که اسلام دین شما باشد». 
پس کسی که مرا دوست داشته باشد مسلمان واقعی است و مؤمنی است که دین او کامل است. 
من کسی هستم که به سبب من هدایت شدید، و درباره من و دشمن من خداوند تبارک و تعالی فرموده است: «وقفوهم إنّهم مسؤولون؛[6]ایشان را نگهدارید تا از آنها پرسش شود»، یعنی از ولایت من در فردای قیامت از آنها سؤال می  کنند، من آن «خبر بزرگ» هستم. 
من کسی هستم که خداوند تبارک و تعالی دین خود را به سبب من در غدیر خم و در معرکه خیبر کامل کرد. من کسی هستم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره  ام فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه؛ هر که من مولای او هستم، علی مولای اوست». من روح نماز مؤمن و مقصود از «حی علی الصلاه؛ بشتابید به سوی نماز»، و «حی علی الفلاح؛ به رستگاری روی آورید»، و «حی علی خیر العمل؛ برای بهترین عمل شتاب کنید»، هستم. 
من کسی هستم که بر دشمنانم این آیه نازل گشته است: «سأل سائلٌ بعذابٍ واقعٍ ٭ للکافرین لیس له دافعٌ؛[7]سائلی از عذاب دردناک که برای کافران وقوعش حتمی است و منع  کننده  ای برایش نیست سؤال کرد و درخواست نمود». من مردمان را به سوی حوض می  خوانم، و غیر از من کسی مؤمنان را به طرف حوض نمی  خواند. من پدر پیشوایان پاک و معصوم هستم. من میزان عدالت و وسیله سنجش اعمال در قیامتم. من رئیس و بزرگ اهل دین و پیشوای مؤمنان به طرف خوبی  ها و آمرزش پروردگارم. 
اصحاب و همراهان من، فردای قیامت، دوستان من هستند که از دشمنانم دوری کرده و اظهار بیزاری نموده  اند، هنگام مرگ آنها نمی  ترسند و غم و اندوهی ندارند، و در میان قبر هیچ  گونه عذاب نمی  شوند، آنها در مرتبه شهدا و صدّیقین می  باشند که در پیشگاه الهی خوشحال و شادمان به سر می  برند. 
من کسی هستم که شیعیان من پیمان بسته  اند، با دشمنان خدا و رسول او دوستی نکنند و روابط دوستانه نداشته باشند، گر چه پدران آنها یا فرزندانشان باشند. من کسی هستم که شیعیانم بدون اینکه به حساب آنها رسیدگی شود وارد بهشت می  شوند. من کسی هستم که پرونده شیعیانم که نام  های ایشان در آن است نزد من می  باشد. من یاور اهل ایمان و برای آنها نزد پروردگار جهانیان شفاعت می  کنم. 
من با دو شمشیر، ضربه و با دو نیزه، زخم می  زنم، من کافران را در روز بدر و حنین کشتم. من شجاعانِ غرق سلاح و زره را در روز احد به هلاکت رساندم، من عمروبن عبدود را در روز احزاب و مرحب را در روز خیبر به قتل رساندم. درباره او ندا داد: «لا سیف إلّا ذوالفقار و لا فتی إلّا علی؛ شمشیری جز ذوالفقار نیست، و جوانمردی جز علی نمی  باشد». 
من در پیروزی و فتح مکه مدال افتخار داشته  ام، من دو بت لات و عزّی را بر زمین کوبیدم و شوکت آنها را شکستم، هُبَل اعلی و منا ثالثه را من ویران کرده  ام. 
من آن کسی هستم که بر شانه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بالا رفتم و بت  ها را فرو ریختم. من کسی هستم که بت یغوث و یعوق و نسر را شکستم، من کسی هستم که در راه خدا با کافران نبرد کردم. 
من کسی هستم که انگشتر خود را به فقیری بخشیدم، من کسی هستم که در بستر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آرمیدم و خود را به خطر انداختم تا او را از مشرکان حفظ کنم. من کسی هستم که جنّیان از خشم و غضب من هراسناک  اند، من کسی هستم که خدا به سبب من عبادت می  شود، من مترجم وحی الهی و مظهر علم خداوندم، من کشنده جنگجویان جمل و صفین، بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستم، و من قسمت  کننده بهشت و دوزخ می  باشم. 
در این هنگام علی (علیه السلام) ساکت شد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به امام حسین (علیه السلام) فرمود: ای ابوعبدالله! آیا آنچه را پدرت گفت شنیدی؟ و آنچه او بر شمرد یک  دهم از یک  دهم فضائل او بلکه از هزار هزار فضیلتی است که او دارد و بلکه او بالاتر از همه   این فضائل است. 
امام حسین (علیه السلام) عرض کرد: سپاس و ستایش مخصوص خداوندی است که ما را بر بیشتر بندگان مؤمن خود و بر همه جهانیان برتری داد، جدّ ما را برای نزول قرآن و علوم قرآن یعنی تفسیر و تأویل آن، و راستی و صداقت، و محلّ راز امین وحی اختصاص داد، و ما را بهترین برگزیدگانش قرار داد، و برتمامی خلق خود رفعت و برتری بخشید. 
سپس امام حسین (علیه السلام) عرض کرد: امّا شما ای امیرمؤمنان نسبت به آنچه فرمودی راستگو و امین هستی. 
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اکنون تو ای فرزندم، فضائل خود را یادآوری کن. 
امام حسین (علیه السلام) عرض کرد: ای پدرجان! من حسین فرزند علی  بن ابی  طالبم. مادرم فاطمه زهرا سرور تمامی زنان عالم، و جدّم محمّد مصطفی آقا و سرور همه فرزندان آدم است.
ای علی! مادر من مقامی برتر از مادر شما نزد خدا و همه مردمان دارد، جدّ من بهتر و والاتر از جدّ شما نزد خدا و همه مردم است. من در گهواره بودم که جبرئیل با سخنان خوش  آیند خود مرا نوازش می  داد و اسرافیل به دیدار من می  آمد. 
ای علی! تو نزد خدا برتر از من و والاتر هستی،   و من به حسب و نسب و به داشتن پدران و مادران و اجدادی که دارم بر تو افتخار می  کنم. 
و بعد از این گفت  وگو امام حسین (علیه السلام) برخاست و دست به گردن پدرش انداخت و او را بوسید، علی (علیه السلام) هم فرزندش حسین بن علی (علیه السلام) را در بر گرفت و بوسید و به او فرمود:
خداوند فخر و شرف و دانش و بردباری تو را زیادتر گرداند و آنهایی را که به تو ای ـ ابوعبدالله ـ ستم کنند لعنت کند. 
و بعد از آن امام حسین (علیه السلام) به سوی پیغمبر برگشت.[8]
حسین از من و من از حسینم
حضرت رضا (علیه السلام) فرمودند:
هنگامی که خداوند تبارک و تعالی به ابراهیم خلیل الرحمان دستور داد به جای فرزندش اسماعیل آن قوچ را که برای او فرستاده است ذبح کند ابراهیم (علیه السلام) آرزو کرد که کاش اسماعیل را با دست خود قربانی کرده بود و به ذبح آن قوچ امر نشده بود تا به قلب او آنچه به قلب پدری که بهترین فرزند عزیزش را با دست خود ذبح کرده وارد می  شد، و با این عمل سزاوار پاداش صبرکنندگان در مصیبت  ها می  شد و درجات والایی را تحصیل می  کرد.
خداوند تبارک و تعالی به او وحی فرمود: ای ابراهیم! محبوب  ترین آفریده من نزد تو کیست؟
عرض کرد: خداوندا! مخلوقی را نیافریده  ای که نزد من محبوب  تر از حبیب تو یعنی محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد.
فرمود: ای ابراهیم! او را بیشتر دوست داری یا خودت را؟ عرض کرد:   او را از خودم بیشتر دوست دارم.
فرمود:   فرزند او را بیشتر دوست داری یا فرزند خودت را؟ عرض کرد:   فرزند او را از فرزند خودم بیشتر دوست دارم.
فرمود:   کشته شدن فرزند او از روی کینه و ستم به دست دشمنانش قلب تو را بیشتر به درد می  آورد یا قربانی شدن فرزندت به دست خودت در راه اطاعت من؟ 
عرض کرد:   کشته شدن او به دست دشمنانش برای من دردناک  تر است. 
فرمود: ای ابراهیم! گروهی که خود را از امّت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) می  پندارند به زودی حسین (علیه السلام) فرزند او را بعد از او با ظلم و ستم می  کشند، همان طور که سر گوسفندی را جدا می  کنند، و با این عمل سزاوار خشم و غضب من می  گردند. 
ابراهیم (علیه السلام) با شنیدن آن اندوهگین شد، و یاد آن مصیبت دل او را به درد آورد و او را گریان نمود. 
خداوند تبارک و تعالی به او از طریق وحی فرمود:   «و فدیناه بذبحٍ عظیمٍ؛ ای ابراهیم! ناله و فریادت بر امام حسین (علیه السلام) و مصیبت کشته شدن او را فدیه و عوض قرار دادم برای بی  تابی و تحمّل مصیبت فرزندت اسماعیل در صورتی که او را با دست خود قربانی کرده بودی، و درجات والای مصیبت  زدگان را نصیب تو گردانیدم، و این تأویل کلام خداوند تبارک و تعالی است که فرمود:[9] «و بر او ذبح بزرگی فدا ساختیم» و هیچ نیرو و قدرتی نیست مگر به سبب خداوند بلندمرتبه بزرگ».[10]
مؤلف «القطره» می  نویسد: بنابر تأویلی که ذکر شد، امام حسین (علیه السلام) در عوالم پیشین، شهادت را قبول کرده، و پذیرفته است که فدیه برای جدّش اسماعیل قرار گیرد تا نور جدّش محمّد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) که در صلب او است بماند، پدرش علی مرتضی و مادرش فاطمه زهرا و برادر بزرگوارش امام حسن مجتبی و فرزندان پاک و معصوم او ـ که درود خداوند بر همه آنان باد ـ باقی بمانند، و بنابراین همه نعمت  ها و بخشش  های ظاهری پروردگار، و برکات معنوی او که به ما می  رسد از حسین (علیه السلام) سرچشمه گرفته و شاید همین علّت مستحب بودن زیارت آن حضرت در همه روزها و شب  های مبارک است. 
زیرا او علّت غایی برای برپایی و برقراری دین است،   به خاطر اینکه صاحب دین یعنی حضرت خاتم  النبیین را با قبول شهادت در صلب پدرانش حفظ کرده و در دنیا مصائب بزرگ را تحمّل کرده است تا با این عمل دین مقدّس را احیا گرداند و باطل را سرکوب نماید. 
این روایت معنایی برای آن سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرمود: «حسینٌ منّی، و أنا من حسین»

منبع: mouood.org
-------------------------------------------
پی نوشت:
[1] . امالی صدوق، ص 684، ح 11، مجلس 86؛ بحارالانوار، ج 101، ص23، ح15. مؤلّف «القطره»:   اینکه در حدیث می  فرماید: «خدا گناهانی را که در آینده، زائر امام حسین (علیه السلام) مرتکب شود می  آمرزد». معنایش این است که توفیق توبه کردن به او مرحمت می  کند و عاقبتش را نیکو می  گرداند، تا اجازه و رخصت در ارتکاب گناه که از نظر عقلی قبیح است لازم نیاید.
[2] . سوره آل عمران (3)، آیه  103.
[3] . سوره   انبیاء (21)، آیه 26، 27.
[4] . سوره تکاثر (102)، آیه 8.
[5] . سوره   مائده (5)، آیه 3.
[6]. سوره صافّات (37)، آیه 24. 
[7] . سوره معارج (70)، آیه 1 و 2، این آیه اشاره به قصّه نعمان بن حارث یهودی (لعنه الله) دارد که وقتی خبر غدیر خم به گوش او رسید نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود:   این فرمان الهی بوده است، از خدا درخواست کرد که اگر آن حضرت راست می  گوید عذابی نازل کند، خداوند هم سنگی را از آسمان نازل کرد و بر سر او کوبید که هلاک شد. 
[8] . الفضائل ابن شاذان، ص 83، حیلـ[ الأبرار، ج2 ، ص 123، ح6، معالی السبطین، ص 58.
[9] . سوره   صافات (37)، آیه 107.
[10] . عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج1 ، ص 166، ح 1، جواهر السنیـ[، ص 251، تأویل الآیات، ج2 ، ص 479، ح12، تفسیر برهان، ج4 ، ص 30، ح6، المنتخب، ص 32، بحارالانوار، ج 44، ص 225، ح6 و در ذیل آن شرح و توضیحی آورده است.

Share