سلوک معنوی استاد انصاریان - سخنرانی مکتوب 20
سلوک معنوی استاد انصاریان - سخنرانی مکتوب 20
بیستمین جلسه از سری سخنرانی های سلوک معنوی حجت الاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاریان در ماه مبارک رمضان سال ۱۳۹۶ه. ش (۱۴۳۸ه. ق) می باشد.

مطالب مرتبط و پیشنهادی : ویژه نامه شب و روز بیستم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
«الحمدلله رب العالمین الصلاة والسلام علی سید الانبیاء والمرسلین حبیب الهنا وطبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین»
وضع انسان بخصوص در رابطه با گناهان و خطاها، در دنیا با پروردگار عالم با وضع او در قیامت تفاوت دارد. در دنیا اراده ی وجود مقدس او تعلق گرفته که هیچ دری را به روی هیچ گنهکاری نبندد، که گنهکار مهلت جبران و اصلاح گری داشته باشد، نسبت به مس وجودش مهلت طلا کاری داشته باشد، لذا شما در آیات قرآن می بینید که در دنیا هر نوع گنهکاری، با هر گناهی، در مقام توبه و اصلاح برآمد قبولش کرد و پذیرفت، حالا اگر در زمان انبیاء بود به انبیاء خبر می داد که به گنهکار تائب اصلاح شده بگو از همه ی گناهانت گذشتم. یا اگر در زمان انبیاء نبود گنهکار، بعد از زمان انبیا بود در کتابهای آسمانی وعده آمرزش داده بود به گنهکار تائب اصلاح گر، و کنار وعده اش هم اغلب فرموده بود إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ، بنده من اهل تخلف نیستم، وعده به تو دادم می بخشمت و وعده را یقینا عملی می کنم.
اگر گنهکاری توبه کند خودش را اصلاح کند نیازی ندارد از کسی سوال کند من را بخشیدند؟ قبلا که وعده قطعی بخشیدن را در آیات قرآن به او دادند، چه نیازی دارد آدم به این آخوند به آن روحانی و مومن مراجعه کند و بپرسد. با توجه به اینکه اجازه هم به گنهکار نداده که می خواهد توبه کند گناهش را برای کسی تعریف بکند این کار حرام است. گنهکار حق ندارد آبرویش را نزد آخوندی منبری، مومنی، بریزد. بگوید من این کارها را کردم. گنهکار باید غائبانه راجع به خودش بپرسد بگوید جناب مرجع تقلید جناب فقیه، جناب متخصص قرآن اگر کسی این گناهان را کرده باشد من بخواهم به او پیغام دهم برای توبه چکار باید انجام دهم در ذهن اش هم باشد می خواهم به خودم پیغام دهم. گناه قابل بخشش است اما اگر جرم ها ادامه پیدا کند تا وصل به مرگ شود، دیگر تمام درها با باز شدن در مرگ بسته می شود، و مهلت توبه پایان پیدا کرده است آن وقت این گنهکار در قیامت با پروردگار عالم وضعش با دنیا فرق می کند، در آخرت یک پیغام به گنهکار حرفه ای می دهد در خود آخرت، که نسبت به گناهانت پشیمانی ات، عذرخواهی ات اینجا فایده ای برای تو ندارد نه عذرخواهی کن و نه در پشیمانی فکر نکن که می بخشمت، همه ی این برنامه های من برای دنیا بود، دنیا بسیار جای عالی است یکی از زیباترین مسائل دنیا مهلت برای گنهکار است، هیچ پیغمبری هم ماموریتی نداشت که گنهکاری را براند اصلا خدا به پیغمبری نگفت گنهکاری با هر نوع گناه آمد نزد تو تلخ شو، بگویی غلط کردی این کارها را کردی برو گم شو، گنهکار را قبول کنید. بپذیرید به او محبت کنید، از طرف من نوید آمرزش و نوید بهشت و مغفرت بدهید، چون بندگان من ضعیف هستند قوی و توانمند که نیستند، من هم که با آن ها جنگ ندارم، گاهی غفلت و اشتباه و گیر می افتند، اسیر شهوات می شوند وقتی بیدار شدند گنهکار را نرانید، از قول همه ی گنهکاران که یکی از آن ها هم خودم هستم به خوبان بگویم خوبان، آنهایی که برای خودشان در باطن خودشان موقعیتی قائل هستند و خودشان را خیلی پاک می دانند و خودشان را اهل نجات می دانند باشد قبول، حالا از شما خوبان ما بشنوید.
متاب ای پارسا روی از گنهکار، اخم نکن با من گنهکار، تلخی نکن، مشت برایم بلند نکن، دشنه و چوب خرجم نکن، متاب ای پارس روی از گنهکار، به بخشایندگی در وی نظر کن، برای اینکه خود پروردگار هم به بخشایندگی به ما نظر می کند مگر تو از خدا بالاتر هستی، مگر تو از خدا مهمتر هستی؟ ده دفعه در قرآن پیغام داده بیا توبه کن تو را می بخشم به تو چه که با من اوقات تلخی می کنی مگر من بنده تو نان خور تو هستم، من مالکم کسی دیگر است، نانم را کسی دیگر دارد می دهد، کسی دیگر من را خلق کرده به تو چه؟ که تلخی می کنی. به توچه شخصیت من گنهکار را خورد میکنی، به تو چه که من را پست می کنی، تو چه کاره هستی؟
مگر در کتابهای مهممان ندیدی جناب پارسا، جناب مومن جناب متدین، که خودت را یک سر و گردن از همه بالاتر می دانی ندیدی این روایت عجیب را که یک نفر به یک گنهکار گفت یک آدم پارسا، زاهد، عابد، والله لا یغفرک، به والله سوگند خدا نمی بخشدت تو چه کاره هستی؟ پروردگار به پیغمبر زمان خطاب کرد برو به آنی که قسم خورد که من فلان گنهکار را نمی آمرزم به او بگو آن را آمرزیدم تو را نمی آمرزم، برای چه بنده من را ناراحت کردی؟ تو چه کاره هستی؟ من خلق اش کردم نانخور من است، گناه من را مرتکب شده است، تو چه کاره هستی این وسط که اظهار نظر می کنی. متاب ای پارسا روی از گنهکار، بد بهش نگو تحقیرش نکن، فحشش نده، آبرویش را نبر، به بخشایندگی در وی نظر کن، اگر من ناجوانمرد هستم به کردار چی کار کنم نمک خوردم نمکدان را شکستم، نامردی کردم نه نسبت به تو، نسبت به پروردگارم، اگر من ناجوانمردم به کردار، تو بر من جوانمردان گذر کن، ما آیات قرآن را که راجع به توبه می بینیم بهت آور است، مثلا ما اول سوره غافر بعد از بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ هم در همان جا می گوید غافِر الذَّنْبِ، بنده من من را بشناس، که موضع من راجع به گنهکار چیست، غافر الذنب را که به انبیا و به ائمه و به مومنین نمی گوید، انبیا و ائمه که پرونده شان معلوم است مومنین مغرور هم که پرونده شان معلوم است می گویند ما گناهی نداریم و خدا به ما توفیق داد و چقدر نماز خواندیم و نماز شب خواندیم و روزه گرفتیم و دست به جیب بودیم آنها هم پرونده شان معلوم است بعد از بسم الله که می گوید غافر الذنب یعنی بنده گنهکار من اصلا نگران نباش، غافر اسم فاعل است، غافر فاعل، اسم فاعل مثل مضارعش غافر یغفر، مضارع آن دلالت بر دوام و استمرار دارد یعنی گنهکاران همین امروز من آمرزنده نیستم فردا آمرزنده نیستم تا جهان برپاست من آمرزنده هستم، دائم است. این باران دائمی است.
همین امشب هم دارد می بارد اگر حس کنید، سخت هم دارد می بارد، فهمیدی من آمرزنده هستم، دومی هم برایت بگویم که باز من را بیشتر بشناسی، قابل التوب، هر وقت بیایی توبه بکنی قبول است، می خواهی جوان و پیر و مرد زن باشی، چهل سال یادت رفته توبه کنی حالا بیا، بالاتر از این اصلا شانه بالا می انداختی به تو می گفتند توبه کن می گفتی برو بابا توبه چیست، آدم این همه خوشی هایش را رها کند بیاید توبه کند یعنی چه، اما حالا حس می کنی که بدن دارد ضعیف می شود نور چشم دارد ضعیف می شود، شنوایی دارد ضعیف می شود، شناسنامه ات را گاهی می بینی از هفتاد رد شده است، فکر می کنی دو سه روز دیگر تابوت را می آورند در خانه ات حالا به فکر توبه می افتی عیب ندارد بیا قبولت می کنم قابل التوب.
بعضی ها عرق می خورند قمار می کنند، ربا می خورند بعضی از خانم ها خلاف روش همه ی انبیاء و ائمه و مادران انبیا و مادران ائمه و مادران اولیاء خدا یا بی حجابند یا بدحجابند، یا به قول قرآن اهل تبرج هستند در سوره احزاب می گوید در خانه زیباترین لباس را می پوشند آرایش می کنند به نیت اینکه بروند بیرون خودشان را نشان بدهند این را قرآن می گوید تبرج، حالا از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر، یادگاری که در این گنبد دوار بماند، یک مرتبه به گوشش می خورد اتفاقی اهلش هم نیست در بی حجابی دست و پا می زند در عرق و ورق در ربا، اتفاقی خوابش نبرده شب نوزدهم شب بیست و یکم، حوصله اش سر رفته می گوید پیچ تلویزیون را باز کنیم ببینیم چه فیلمی دارد باز می کند فیلم شماها می آید، قیافه ها را می بیند گریه ها را می بیند بعد هم می بیند یک نفر دارد می گوید خدا این است، غَافِرِ ٱلذَّنۢبِ وَقَابِلِ ٱلتَّوۡبِ، حالا سی سال است عرق می خورده، چهل سال است ربا می خورده رشوه می گرفته، می بخشندش؟اگر نمی خواستند ببخشند این دو کلمه را برای چه در قرآن آوردند بله می بخشند چرانمی بخشند؟ چه دلیلی دارد خدا پشیمان تائب را نبخشد چه دلیلی وجود دارد؟ صدا به گوشش می خورد می گوید خدایا سی سال است اشتباه کردم، باریک الله همین اقرار تو، توبه است، دیگر این کارها را نمی کنم قبول است، و خانه نشینان گنهکار و گوینده گنهکار و هر شنونده ای که گنهکار است یقین کند به پروردگارش یقین کند به غافر لذنب بودنش، یقین کند به قابل التوب بودنش، خادم مسجد سحر یک لنگه در مسجد را باز کرد که مردم می خواهند بیایند نماز بخوانند بیایند، هنوز نماز شروع نشده بود مانده بود تا اذان، یک مستی من بخواهم اسم کتابها را ببرم طولانی است بخواهم روایات را تحلیل کنم اینهایی را که می گویم برایتان نه بدون مدرک می گویم نه بدون فکر می گویم نه بدون تحقیق می گویم و نه بدون هماهنگی آیات قران می گویم وسوسه تان نکنند یک وقت، امام صادق علیه السلام می گوید گولتان نزنند یک وقت بگویند این حرفهایی که شنیدی درست نیست نمی بخشند امام صادق علیه السلام یک جا خشمگین شد طرف به حضرت گفت چه کنم بارم سنگین است، فرمود گولت زدند؟ که یعنی خدا قدرت بخشیدنت را ندارد؟ یعنی رحمت خدا محدود است؟ فریب خوردی؟ هر کاری کردی حالا آمدی پیش من معلوم است پشیمان هستی تو پرونده ات پاک است بلند شو برو فریب نخوری، بعد هم مجموع این روایاتی که من می گویم طولانی است آنهایی که سند ندارد می فهمم چه می گویم در عموم این آیات داخل است إِنَّ اللهَ يَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ هر کسی را دلم بخواهد می بخشم هیچ کس هم به من نمی تواند ایراد بگیرد. دلم می خواهد یکی را ببخشم. بشناس من را بنده من که راحت با من پیوند بخوری این روایت سند دارد، مهمترین کتاب هم نقل کرده است.
در محضر حضرت امام رضا علیه السلام که همه کاره ما در این مملکت است، صحبت از جنگ جمل شد، یک کلمه جمل را معنی کنم چند هزار نفر شمشیر کشیدند به قصد کشتن امیرالمومنین علی علیه السلام گناه کشتن علی می دانید چقدر است؟ دو تا روایت نزدیک به هم مهمترین کتابهای اهل سنت یکی کنز العمال است نقل کردند، اهل سنت، که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود زمانی که امیرالمومنین سی سالش نشده بود آن وقت بیست و چهار پنج بیست و سه سالش بود پیغمبر فرمود اگر کل آسمان ها و زمین را کل در یک کفه بگذارند ایمان علی را در یک کفه ایمان علی بر کل آسمان و زمین سنگین می آید کشتن این آدم چقدر گناه دارد به اندازه ی کل عالم بار گناه کشتن علی و نیت کشتن علی سنگین است. این را ما نقل نکردیم باریک الله که خیلی چیزها را شما حفظ کردید و ما در کتابهایتان ببینیم ایمان مان به علی عرشی شود. ایمانمان به علی ملکوتی بشود اصلا دیوانه ی علی بشویم.
حضور حضرت امام رضا صحبت امام معصوم میزان خداست، معیار خداست، سخن از جنگ جمل شد، گفتند گفتند رد و بدل کردند حرفها را، یک کسی شیعه عصبانی شد، از کوره در رفت، فریاد کشید ای اهل جمل خدا مردتان زنتان را، پیرتان، جوان تان، اولادتان را، آخرتان را گرفتار لعنت شخص خودش کند، امام معیار است حضرت امام رضا علیه السلام فرمود بگو مگر آنهایی که توبه کردند، برای چی همه را لعنت کردی؟ گفت آقا مگر کسی برای کشتن علی بیاید توبه دارد فرمود بله در باز است جدا کن آنهایی را که توبه کردند خدایا از تو ماتمان برده است.
در مسجد باز است هنوز هیچ کس نیامده بود آن وقت ها که خیابان ها و کوچه ها تیر چراغ برق نداشت تاریک بود دو تا شمع در مسجد روشن بود مردم می آیند مهر را ببیند جا را ببینند محراب را ببینند مست به اشتباه خیال کرد خانه شان است هر شب که مست می کرد همان حدود جاده را می آمد در خانه اش آمد نمی دانست مسجد است، نیامد هم در حیاط، آمد آمد آمد تا دم محراب، مستی اش بالا بود، افتاد. بیهوش شد، نسیم صبح صادق زد آرام آرام داشت به حال می آمد دید اینجا اتاق خانه اش نیست، اشتباه آمده است، خادم هم رسید دید یکی در محراب افتاده آمد جلو دید دهانش بو می دهد یک لگد به او زد بی تربیت، بی ادب پست، گفت خادم لگد دوم را نزن من در خانه تو نیامدم، اینجا خانه آن کسی است که من را خلق کرده است.
عرق مشروب جزو گناهان است یک عده ای هم می خورند می توانند نخورند خدا می بخشد گردن من، من قیامت جوابش را می دهم، تو دیگر نخور تو حجابت را برگردان، تو دیگر ربا را قطع کن تو دیگر رشوه نگیر می بخشند من گردن می گیرم بگذارید من قیامت گیر کنم به جای شما من جواب دارم بدهم، برای دفاع از شما، خیلی دلیل دارم صد تا آیه دویست تا روایت، حکم عقل مست است.
نمی دانم از خدا برایتان چه بگویم ، خدا عالم به همه چیز است، ولی گاهی با فرشتگانش حرف زده اینها را انبیاء به ما رساندند حرف های محبتی است نه اینکه خدا نمی داند خدا که می داند همین خدایی که ظاهر و باطن هستی را می داند در قرآن میگوید من در قیامت شاهدانی را بر ضدتان قبول می کنم مگر نمی داند من چه کار کردم شاهد برای چه می خواهد رقیب وعتید. برای چی می خواهد، کرام کاتبین برای چه می خواهد؟ اینها یک بحث های دوستانه عشقی است خدا با ملائکه می کند نه اینکه نعوذ بالله خدا نمی داند بنده اش چه کاره است به یک فرشته می گوید وضعش چطور است یعنی علمش از علم فرشته کمتر است ای کاش روایات را خوب دریافت می کردیم. ای کاش رحمت خدا را می فهمیدیم.
این حدیث بسیار عجیب است، عبد دو دستش را به طرف خدا برمی دارد ، ولی عبدی است که و هو عاصی، گنهکار است، بد کرده، آلوده بوده، فیقول یا رب ناله می زند یا رب، فتحجب الملائکه صوته، فرشتگان جلوی صدایش را می گیرند، بیشتر نرود، صدا را حبس می کنند، فیکررها یا رب، بار دوم می گوید بار سوم می گوید بار چهارم می گوید باز هم ملائکه جلوی صدایش را می گیرند، فيَقولُ اللّه ُ عزّ و جلّ، پروردگار به ملائکه می گوید الی متاع تحجبون صوت عبدی عنی تا کی می خواهید جلوی صدایش را بگیرید به من بگویید، این که صد دفعه گفته یا رب، چرا جلوی صدایش را می گیرید حالا تا کی می خواهید بگیرید این را به من بگویید، نه کاری به کار شما ندارم جلوی صدایش را گرفتید اصلا خودم مستقیم با خودش حرف می زنم لبیک عبدی، چیست، دوباره لبیک عبدی چیست، سه باره لبیک عبدی، چهار باره تا چند بار من را صدا زدی همان مقدار جوابت را می دهم، برادران خواهران هر کسی در کشور بیرون، دارد صدای من را می شنود، شما را به خودش قسم چند لحظه در حالی که دارید می شنوید بین خودتان و او را خلوت کنید گوش بگذارید روی دلتان ببینید صدایش می آید یا نمی آید، صدایش می آید؟
خدایا با این وجودی که تو داری، حالا امشب یک مقداری را فهمیدیم با بودن مثل تو ای کاش مرده بودیم و یک گناه نمی کردیم، ای کاش. حیف شد، ولی می گوید بنده من اینجوری با من حرف نزن نه حیف نشد، من که در توبه را به رویت باز گذاشتم، چرا بمیری؟ نه زنده باش اصلاح کن خودت را من هم توبه ات را قبول می کنم. یک عرب بی سواد وارد مسجد شد، یا رسول الله خیلی روایت عجیبی است من یل الحساب، متولی رسیدگی به پرونده قیامت کیست؟ که می خواهد این پرونده را باز کند، قال الله عزّ و جلّ عرب متولی حسابرسی خودش است، فضحک خندید، و قَالَ اَللَّهُمَّ لَكَ اَلْحَمْدُ ، گفت سپاس ثنا، حمد، فقال النبی پیغمبر فرمود یک سوالی از من کردی یک جوابی شنیدی ممن ضحکت برای چی خندیدی؟ عجب عرب فهمیده ای بود از صد تا ما روحانیون بیشتر فهمیده بود خدا را، قالَ يا رَسولَ اللّه ِ: لأِنَّ الكَريمَ إذا قَدَرَ عَفا ، کریم وقتی پنجه اش به ضعیف گیر بکند ضعیف را می بخشد، کریم ضعیف را له نمی کند، کریم ضعیف رانمی کوبد، و حاسب اذا حاسب السامح، کریم یا رسول الله پرونده را که نگاه می کند بنده اش را می بیند همین است دیگر «أَنَا عَبْدُکَ الضَّعِیفُ الذَّلِیلُ الْحَقِیرُ الْمِسْکِینُ الْمُسْتَکِینُ» می گوید با این ضعیف مسامحه کنم، سخت نگیرم به او، قال رسول الله رو کرد به جمعیت پیغمبر فرمود فقه الاعرابی، خیلی خوب فهمیده، خیلی خوب حالیش شده که خدا کیست و قیامت با ما چه معامله ای خواهد کرد. خوب فهمیده. خب فهمیده دیگر، یکی از بزرگترین مراجع ما این را من از آدم های موثق و مطمئن شنیدم، یکی از بزرگترین مراجع ما کتابهای عجیبی دارد در فقه و اصول مرحوم حجت الاسلام شفتی در اصفهان که مسجد سید را ساخته قبرش هم همانجاست، مردم اصفهان قطعه قطعه یک نصفه شب می آمدند پشت دیوار خانه اش مرد و زن جدا می نشستند که او مشغول نماز شب شود اینها بنشینند زار زار گریه کنند اصلا در نماز شب دیوانه می شد، می خواست جان بدهد. با آن عظمت، یک روز در خیابان داشت می رفت یک لاتی به او رسید گفت سید می گویند تو اعلم علمای شیعه هستی گفت می گویند، گفت سه تا چیز از تو می پرسم اگر اعلم علمای شیعه هستی جواب بده گفت بپرس، گفت شب معراج وقتی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم سفرش داشت تمام می شد خدا جوری که ملائکه نشنوند به پیغمبرش گفت یک حرف بهت می زنم می خواهی به مردم بگو می خواهی نگو، یک حرف می زنم بگو، یک حرف می زنم اصلا نگو، گفت آن که به او گفت اصلا نگو چه بود، گفت خودت که میگویی به پیغمبرش گفت اصلا نگو گفت من می دانم، گفت می دانی گفت آره گفت بگو، گفت، سید از گریه داشت از بین می رفت گوشه خیابان پهن شده بود همینطور گریه می کرد، می گفت این بهتر از من فهمید خدا را، گفت به پیغمبر گفت آخرش همه اینها را می آمرزم بهشان نگو، چون ممکن است پررو شوند، نمیدانم. امشب قویتر از شب نوزدهم شب ابی عبدالله است، خیلی قویتر. حسین جان.
این مسائل برای بعد از آتش زدن خیمه هاست، خیمه ها سوخته اهل بیت طبق گفتار امام صادق علیه السلام من در مطالب حضرت امام صادق علیه السلام در فرمایشاتشان دیدم پابرهنه، در حالی که با دست بصورت و سینه می زدند محکم زیر چادر موهای سرشان را می کندند، همه ریختند میدان، آن کس که جلوتر از همه می دوید زینب کبری سلام الله علیها بود، دیگر نگاه به خواهرها و بچه ها نکرد، با همان پای برهنه وارد گودال شد نشست کنار بدن، وامحمداه، صَلّیٰ عَلَیْکَ مَلیکُ السَّماء ای کسی که فرشتگان به تو اقتدا می کردند هذا حُسَینٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ خوب دارد بدن را تشبیه می کند، مقطع الاعضاء، جای سالمی ندارد، بَنَاتُکَ سَبَایَا، لشگر آماده است دخترانت را به اسارت ببرد الی الله المشتکی من به خدا شکایت می کنم به پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم شکایت می کنم به امام علی علیه السلام شکایت می کنم به حمزه شکایت می کنم دوباره برگشت رو به بدن وا محمدا هذا حسین بالاراء رسول خدا یک دانه پیراهن برایش نگذاشتند بماند بدن روی خاک عریان است، یسفی علیه الصبا، دارد خاک به وسیله نسیم و باد میاید روی این بدن می ریزد هیچ کس نیست به داد ما برسد نمی گذارند بدن را دفن کنیم، نمی گذارند.
بقیه اش را اصلا طاقت ندارم بخوانم، نمی دانم زینب چی کار کرد، ما که تحمل نمی آوریم نمی دانم خواهر چه کار کرد یا رسول الله ما که بودیم دیدیم برایت تعریف کنم هذا حسين مجزوز الرأس من القفا، مجذور میدانید یعنی چی گوسفند را دیدید چانه اش را می گیرند بلند می کنند یا رسول ا لله این چه طرز کشتن است.

برای دسترسی به سایر جلسات سخنرانی های «سلـوک معنـوی» اینجا کلیک کنید

منبع : دارالعرفان، سلوک معنوی - شب بیستم پنجشنبه (25-3-1396ه. ش) - رمضان ۱۴۳۸ - حسینیه همدانی ها.
افزودن دیدگاه جدید