رفتن به محتوای اصلی
ابوکاظم حسنی

حکمت استعاذه از آمریکا: چرایی نفی مذاکره با شیطان بزرگ

تاریخ انتشار:
متن کامل بیانات رهبر انقلاب درباره نفی مذاکره با آمریکا از سال ۱۳۶۸ تا ۱۴۰۴. چرا در مکتب توحیدی، مذاکره با شیطان بزرگ بن‌بست محض است؟
حکمت استعاذه از آمریکا: چرایی نفی مذاکره با شیطان بزرگ

حکمت استعاذه از آمریکا: چرایی نفی مذاکره با شیطان بزرگ / تبیینی در نسبت حقیقت و مصلحت، با تکیه بر منطق توحیدی ولایت

پرسش اصلی این است که «قرآن، عقل عاشورایی و تجربه تاریخی چه پاسخی به مذاکره با شیطان بزرگ داده‌اند؟». این مقاله، مهم‌ترین بیانات رهبر شهید از سال ۱۳۶۸ تا ۱۴۰۴ را در کنار تحلیل ریشه‌های ایدئولوژیک و راهبردی نفی مذاکره با آمریکا بررسی می‌کند.

درآمد: خدای ثابت، امّت متغیّر

در مکتب توحیدی جمهوری اسلامی ایران، کسی را که در بنیان‌های توحیدی خلل و تردید دارد، نمی‌توان بر مسند مسئولیت امین شمرد. این سخن، برآمده از تجربه‌ای تاریخی و قرائتی الهی از نسبت امّت با ولیّ خداست. پرسش بنیادین آن است: آیا خدای جنگ بدر، خدای هشت سال دفاع مقدّس و خدای جنگ تحمیلی، دگرگون شده است؟ هرگز. خدا همان خداست؛ همان که چون دید توحیدی پیدا کردیم، بار دیگر معجزه طبس و طوفان شن را در جنگ تحمیلی سوم پیش چشم همگان نهاد. خدای موسی و ابراهیم و محمّد -علیهم‌السلام- هیچ تفاوتی با یکدیگر نداشته و ندارد و نخواهد داشت؛ این امّت‌ها هستند که در طول تاریخ فرق‌ها داشته‌اند و دارند.

این مقدّمه کوتاه، چارچوب بحث ما را روشن می‌سازد: آنچه در ترازوی سنجش قرار می‌گیرد، تغییر سنّت الهی نیست، تحوّل ایمان و اراده جمعی مؤمنان است. و در همین چارچوب است که مذاکره با شیطان بزرگ، از دیدگاه مکتب توحیدی، محلّ تأمّل و تبیین قرار می‌گیرد.

بخش یکم: منطق ولایی؛ از تحمیل تا هماهنگی

آنگاه که می‌گویند «همه چیز با رهبری هماهنگ است»، آری؛ در صفّین نیز نهایتاً همه چیز به رهبری هماهنگ شد. امّا پیش از آن، رهبری سخن و نظر خویش را آشکارا بر زبان راند. در تمام مذاکراتی که صورت گرفته، پیش از هر گام، رهبر شهیدمان حرف‌های روشن خود را فریاد کردند، آنگاه جفا و تحمیل گروهی را دیدند، حرمت‌شکنی جماعتی را مشاهده کردند و فرمودند: حال که نمی‌پذیرید، بروید تجربه کنید. اینچنین شد که همه چیز با رهبری هماهنگ شد.

اندیشه ولایی، مدار خود را بر «تکلیف» استوار ساخته است و بر «مصلحت» به تعبیر عرفی و دنیوی آن تکیه ندارد. از همین روست که فقیه، پیش از آنکه تن به تصمیمی دهد که آن را خلاف بینش توحیدی می‌داند، حجّت را بر همگان تمام می‌کند. اذن اضطراری ولی امر را رضایت قلبی ایشان خواندن، خطایی راهبردی و تحریفی آشکار است. آنان که اذن را به تأیید مصادره کردند، در حقیقت، نظر خویش را بر نظر ولی تحمیل نمودند و با چماق «تصمیم نظام»، مخالفان را خاموش ساختند. این تمامیّت حجّت، عین اقتدار اوست؛ اقتداری که از «لا حول و لا قوّة إلّا باللّه العلی العظیم» مایه می‌گیرد، از «کفایت خدا» سرچشمه دارد و در آیه شریفه «وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللّهَ رَمی» تجلّی می‌یابد. این است منطق استوار ولایت.

هماهنگی نهایی، تأیید رأی دیگران نیست؛ اتمام حجّت و وانهادن عرصه تجربه است. میان تأیید و تجویز فرق است؛ رهبری، با تجویز آزمون، راه را بر عبرت‌آموزی می‌گشاید بی‌آنکه خود را به نتایج آن ملتزم سازد.

بخش دوم: کالبدشکافی عقلِ مصلحت‌اندیش؛ آنان که حقیقت را به مصلحت می‌فروشند

در گذرگاه‌های فتنه، آن‌جا که غبار حوادث، دیدگان را می‌آزارد، شناخت جریان‌ها از روی برگ و بارشان کافی نیست؛ باید به ریشه‌ها نظر کرد. جماعتی در میانه ما، جامه‌ای از عقلانیت بر تن کرده‌اند، حال‌آن‌که عقلشان در بند محاسبات ناسوتی گرفتار آمده است. سخن از لیبرال‌هایی است که نفاق را در لفاف لبخند می‌پیچند و محافظه‌کارانی که انقلابی‌گری را تا مرز شعار فرو می‌کاهند، اما در بزنگاه‌ها، چهره‌ای دیگر از خود بروز می‌دهند. هنر اینان، ذبح حقیقت پیش پای مصلحت است تا جایی که با تحمیل اندیشه‌های خود بر ولیّ فقیه، امام جامعه را به سکوت بکشانند.

سیاست را ظاهری است و باطنی؛ و فریبِ ظاهر، هنر کهنه شیفتگان قدرت است. آزمون برجام، آینه‌ای شد که زشتی و زیبایی در آن یکجا نمایان گشت و دیدیم آنان که امروز عَلَم مذاکره بر دوش می‌کشند، همان سازندگان دیروز آن پیمان نافرجام یا مرتبطین سرسخت آن بوده‌اند. این جماعت، سکوت ولیّ را -که از سر حکمت و اتمام حجت صادر شده بود- رضایت نامیده و با عنوان «امر نظام»، دهان معترضین را بستند.

درد بزرگ، تحریف مفاهیم بلند انقلاب است. آنان که هنوز از عمق مناسبات شیطانی استکبار با یک نظام توحیدی غافل‌اند، گمان می‌کنند می‌توان با گرگ، سر یک سفره نشست و سالم ماند. اصحاب محاسبات مادّی و تحلیل‌های بی‌خدا، جنگ را تنها «دفاع خاکی» می‌بینند و از «دفاع خدایی» بی‌خبرند؛ همین غفلت، آنان را به وادی انفعال و توصیه به معامله می‌کشاند.

کارنامه این جماعت، ثبت لحظات تلخ عبرت است: یکی تدبیری که غلط از آب درآمد و باج‌دهی به دشمن بود، و دیگری، رونمایی ناخواسته از ضعف در برابر چشمان تیزبین دشمن که او را به تهدید و تحقیر واداشت. آن‌جا که باید صف‌شکن بود و مقتدر، زبان به عجز گشودند و پیش از آن‌که دشمن از راه برسد، پیام ترس مخابره کردند. عقلِ چرتکه‌انداز و ناسوتی، در شناخت میدان حق و باطل، کور است و به بیراهه می‌رود. جنگی که با عینک مادّی، «دفاع خاکی» دیده شود، فرمانده‌اش را به پای میز مذاکره می‌کشاند؛ اما جنگی که با چشم توحیدی، «دفاع خدایی» خوانده شود، فرمانده‌اش را به معراج می‌برد. این جماعت، هم در باب ارزش‌های هویتی انقلاب، هم در میدان مقاومت، اهل معامله‌اند و عمل‌زدگی، دیده‌شان را بر حقیقت فرو بسته است.

بخش سوم: گاه‌شمار بصیرت؛ میراث سخنان رهبر شهید از ۱۳۶۸ تا ۱۴۰۴

برای فهم عمق راهبردی «نفی مذاکره با آمریکا»، باید از تقطیع‌های رسانه‌ای عبور کرد و کلان‌روایتی را دید که از نخستین روزهای زعامت قائد شهیدمان آغاز شد و تا واپسین دم حیات طیبه‌اش ادامه یافت. آنچه در پی می‌آید، گزیده‌ای از این بیانات راه‌گشاست:

تاریخسخندلالت
۱۳۶۸/۰۵/۲۳

«برای ملت ایران، چیزی از این خنده‌آورتر و مسخره‌تر نیست که آمریکا بیاید مذاکره با ملت ایران را ادعا کند... ما امروز هم مثل گذشته می‌گوییم: رابطه با آمریکا را نمی‌خواهیم.»

تثبیت موضع راهبردی نظام در قبال دشمن

۱۳۶۹/۰۲/۱۲

«من معتقدم، آن کسانی که فکر می‌کنند ما باید با رأس استکبار - یعنی آمریکا - مذاکره کنیم، یا دچار ساده‌لوحی هستند، یا مرعوب‌اند.»

نفی مبنایی مذاکره از سر ضعف و ساده‌اندیشی

۱۳۷۲/۰۸/۱۲

«شما وقتی با کسی قهرید... رودربایستی ندارید. اما وقتی مذاکره شروع شد... تازه شروع تحمیل‌هاست.»

افشای ماهیت ابزاری مذاکره برای باج‌خواهی دشمن

۱۳۷۳/۰۸/۱۱

«آیا اینها نمی‌فهمند توقع این دشمن افزون‌خواه مغرور کم‌خرد و بی‌حکمت چیست؟... مذاکره را برای این می‌خواهند که راهی برای فشار پیدا شود.»

تبیین توقعات نامحدود آمریکا و هدف آن از مذاکره

۱۳۷۶/۱۰/۲۶

«مذاکره با آمریکا هیچ فایده‌ای ندارد... اولین ضرر این است که آمریکایی‌ها تفهیم خواهند کرد که جمهوری اسلامی از همه حرف‌هایش صرف‌نظر کرده.»

هشدار نسبت به هزینه‌های سیاسی و حیثیتی مذاکره

۱۳۸۰/۰۸/۰۸

«مذاکره با آمریکا... هیچ فایده‌ای ندارد. چرا؟ چون او مستکبر است و تسلیم نمی‌شود.»

تحلیل ماهیت زیاده‌خواه طرف مقابل

۱۳۸۱/۰۳/۰۱

«کسانی که دم از مذاکره با آمریکا می‌زنند، یا از الفبای سیاست چیزی نمی‌دانند، یا الفبای غیرت را بلد نیستند.»

پیوند زدن منطق سیاست با منطق عزت

۱۳۸۶/۱۱/۲۸

«از دهان گرگ طعمه را با مذاکره نمی‌شود گرفت؛ با قدرت باید گرفت.»

تأکید بر قدرت به‌عنوان تنها منطق بازدارنده

۱۳۹۲/۱۱/۲۸

«گفتیم بسیار خب! بروید مذاکره کنید؛ ولی گفتم من خوشبین نیستم؛ مخالفتی نمی‌کنم اما خوشبین نیستم.»

اذن اضطراری همراه با اعلام صریح بی‌اعتمادی

۱۳۹۴/۰۷/۱۵

«بنده هیچ وقت به مذاکره با آمریکا خوش‌بین نبودم... مذاکره‌ی با آمریکا ممنوع است به‌خاطر ضررهای بی‌شماری که دارد.»

تبدیل هشدار به حکم حکومتی پس از مشاهده نتایج

۱۳۹۸/۰۲/۲۲

«مذاکره با آمریکا سمّ است... مطلقاً معنی ندارد.»

تشدید حکم به تناسب تغییر شرایط و افزایش تهدیدات

۱۴۰۳/۱۱/۲۸

«مذاکره با آمریکا عاقلانه، هوشمندانه و شرافتمندانه نیست... هیچ تأثیری در رفع مشکلات کشور ندارد.»

نفی سه‌بعدی مذاکره و رد کارآمدی آن

۱۴۰۴/۰۷/۱۵

«مذاکره با آمریکا بن‌بست و ضرر محض است... تهدیدپذیری اگر پدید آید، دیگر انتها نخواهد داشت.»

حکم نهایی و تبیین بزرگترین خطر راهبردی

۱۴۰۴/۰۹/۱۵

«دولت آمریکا به طور قطع درخور ارتباط و همکاری نیست. این یک حکم اسلامی، عقلانی و تجربی است.»

نفی صلاحیت طرف مقابل با استناد به دین، عقل و تجربه

۱۴۰۴/۱۱/۲۸

«ملّت ایران در واقع می‌گویند: ملّتی مثل ما، با این فرهنگ و معارف عالی، با سردمدارانی مثل افراد فاسد آمریکا بیعت نخواهد کرد.»

ارجاع نهایی به ترازوی عاشورا و تبدیل مسأله به امر ایمانی

تحلیل نهایی این گاه‌شمار:

این سیر تاریخی، سیر تکاملی یک منطق توحیدی واحد است. رهبر شهید از «فایده نداشتن» در سال ۱۳۷۶، به «خیانت و حماقت» و سرانجام به «بن‌بست و ضرر محض» و خطر «تهدیدپذیری» حکم کردند. نکته محوری آن است که نظر ولیّ سوم، همان نظر ولیّ دوم است و نظر ولیّ دوم، همان نظر ولیّ اول بود. این تداوم در طول بیش از سه دهه، نشان می‌دهد با یک «اصل راهبردی» مواجهیم و با یک «تاکتیک مقطعی» روبه‌رو نیستیم.

بخش چهارم: حکمت استعاذه؛ از شیطان رجیم تا شیطان بزرگ

در این مجال، نکته‌ای لطیف از سنّت نبوی را پیش می‌کشیم. روزی شیطان سراغ یکی از پیامبران رفت و کوشید او را به مذاکره وادارد. پیامبر پرسید: «آیا تاکنون توانسته‌ای از من بهره‌ای ببری و به مراد خویش برسی؟» شیطان پاسخ داد: «آری، همین که پیامبری چون تو را به گفت‌وگوی خود سرگرم سازم، برای من پیروزی است.»

این روایت، منطق شیطان را آشکار می‌سازد: در گذر از طلب نتیجه و امتیازی که او به دنبال آن است؛ نفسِ نشستن بر سر میز، خلع سلاح معنوی مؤمن و اوّلین گام در مسیر شکست است. به همین دلیل است که قرآن کریم، شیطان را «رجیم» خوانده و در مواجهه با او فرمان «استعاذه» را به ما آموخته است. استعاذه یعنی پناه بردن و فاصله گرفتن؛ و نقطه مقابل گفت‌وگو کردن و نزدیک شدن است.

پس در مواجهه با شیطان بزرگی چون آمریکا، این فرمان به طریق اولی جاری است. مذاکره با شیطان بزرگ، صرف‌نظر از نتیجه ظاهری، پیروزی او در بُعد معنوی و روانی است؛ زیرا مؤمن را از مقام عزّت به موضع تهدیدپذیری فرو می‌کاهد و این، آغاز راهی است که انتهایش تسلیم است. رهبر شهید بر همین نکته انگشت نهادند آنگاه که فرمودند: «تهدیدپذیری اگر پدید آید، دیگر انتها نخواهد داشت.»

و اینک باید پرسید: آیا مذاکره با قاتل امام شهید، بی‌غیرتی نیست؟ حقیقت دارد که مذاکره، شرافتمندانه و عاقلانه نبود و نیست و نخواهد بود؛ نجابت و شرافت با ایمان و وجدان گره خورده است. شیطان بزرگی که دستش آغشته به خون نایب امام زمان است، آیا می‌توان با او به گفت‌وگو نشست؟ این اقدام، فروافتادن از مرتبت ایمانی است و از حدّ خطای سیاسی فراتر رفته است. طبق منطق مکتب توحیدی؛ سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ما، ولی گویا معامله‌گرانِ سیاست‌زده با وجدان و شرافت بیگانه گشته‌اند و حرمت خون‌های ریخته شده را به ثمنی بخس فروخته‌اند و زلال سیاست علوی را به منجلاب مذاکره با قاتلان آلوده ساخته‌اند؛ غافل از آنکه در قاموس عاشورایی، صلح با ظالم، پذیرش ذلت است.

بخش پنجم: عقل سرخ در برابر عقل ناسوتی؛ خیابان و میدان در برابر سیاست

درایت امت مبعوث، بر تدبیرِ قدرتمدارانِ مصلحت‌اندیش رجحان دارد. آن عقلِ برخاسته از کوچه و خیابان، عاشورایی‌است و بر قامتِ مقاومت ایستاده، و آن عقلِ دیپلماتیک، در بندِ سازش و گرفتارِ مَحاسبه و مَصلحت.

رهبرِ شهید، اشارتی به حسین بن علی (علیهماالسلام) کرد و طریقِ ترکِ بیعت و قیامِ حسینی را فراپیش نهاد؛ و مؤمنان، با ماندن در کف خیابان، این ندا را با خروشِ مقاومت لبیک می‌گویند. اما قدرت‌اندیشان، خیزشِ امّتِ مبعوث را به هیچ انگاشتند و حقیقتِ قدسی را به مَسلخ کشاندند.

آری کسی نباید دوصدایی ایجاد کند و وحدت عنصر مهم و مقدسی که نباید مخدوش شود ولی صدای انقلاب، هم‌چنان در خیابان طنین‌افکن است و سیاستِ رسمیِ غیرتوحیدی، خاموش و بیگانه با روشنایی. فطرتِ زلالِ مؤمنان، حق را بازشناخته، مذاکره را زیان‌بار می‌بیند و در برابرِ تحمیلِ رأیِ سیاست‌زدگانْ استوار ایستاده است.
اینک نیک بنگریم، چه کسانی شعر ناکوک تفرقه و وحدت‌شکنانه را می‌نوازند، امتی که به قول رهبر عزیزمان، در برهه شهادت امام‌شان کشور را رهبری کردند و با بصیرت تمام پای انقلاب ایستاده‌اند یا سازشگران و مذاکره‌کنندگان با قاتلان نایب امام زمان؟!

بخش ششم: خیانت جنگی در پوشش تدبیر

یک اصل از اصول کارزار و آئین رزم را بی‌پرده باید گفت: در گیرودار نبرد، هرگز نشاید سخنی بر زبان راند که دشمن را تشجیع گرداند و دست تطاولش را بگشاید. چنین کاری خیانتی است آشکار در حریم پیکار و چه بسیار که نابخشودنی است.

انقلابیون اصیل که به سبب مواضع حق‌مدارانه‌شان همواره آماج تیرهای تهمت بوده‌اند و برچسب تندروی و افراطی‌گری بر جبینشان نشسته، آغازگر این راه نبوده‌اند. همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، سرآغاز آنجا رقم خورد که کسانی به خامی و خیال‌پردازی، در سایۀ تهدید، نسخۀ مذاکره پیچیدند و راه تسلیم در پیش گرفتند. ایشان پیام ضعف به دشمن رساندند و زبان به عجز و زاری گشودند؛ و ما بی‌خبر از آنچه گذشته بود، دشمن را دیدیم که آگاه شد و بر طبل تحقیر و تهدید کوفت و رجزها خواند.

این جماعت، درست در آن هنگام که رهبر شهید با اشارت به کلام حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام، در مقام نفی مذاکره و سازش، تکلیف امّت را آشکارا روشن ساختند، راهی دیگر پیمودند. آن امام همام فرمودند: «کسی چون من، با کسی چون یزید بیعت نمی‌کند.» اما دریغ و درد که هنوز پیکر پاک امام شهید به خاک سپرده نشده بود که اینان رفتند و پای میز مذاکرۀ قاتل امام نشستند. چه نسبتی توان یافت میان این دو نگاه؟ این کار، مصداق روشن عبور از خط ولایت است در جامۀ تدبیر و مصلحت‌اندیشی.

بخش هفتم: دیپلماسی عزّت؛ از رمی جمره تا پیام وحدت

انقلاب را یک نقطه مرکزی است و جز آن هیچ. دیگران تنها در نسبت با این نقطه است که اعتبار می‌یابند یا از اعتبار می‌افتند. جنگ، چه آتشی در خرمن اعتبارها افکند! در هنگامۀ ابتلا، سره را از ناسره جدا کرد. عیار مردمان در کورۀ تفتیدۀ نبرد است که آشکار می‌شود؛ آنان که بر سر ارزش‌ها معامله می‌کنند، در این کوره نقاب از چهره برمی‌گیرند و آنان که اهل ایثار و استقامت‌اند، گوهر وجود خویش به تماشا می‌نهند. به‌راستی که «چون شیپور جنگ نواخته شود، مرد از نامرد بازشناخته شود.»

ما برای حراست از وحدت، گاه خاموشی گزیدیم. اما این خاموشی هرگز به معنای فروبستگی دست نقد نبوده است. از این رو، همه شیفتگان مذاکره را به بازگشت به مسیر ولایت و ولایتمداری فرا می‌خوانیم و از آنان می‌خواهیم که بیش از این، ولایت و رهبری را سپر خویش مسازند. مظهر دیپلماسی توحیدی، «رمی جمره» است علیه شیطان، و نقطۀ مقابل گفت‌وگو و مذاکره با او. رمی جمره، نمادین‌ترین آیین حج است: سنگ زدن بر شیطان، و پرهیز از نشستن پای میز او.

آری، مردمانی که خدای متعال آنان را برای دفاع از انقلاب برانگیخته، به حقیقت نزدیک‌ترند؛ چنان‌که با ولی نیز همدل و همراه‌اند. اگر دست غیبی، مردمان مؤمن را برانگیخته و به خیابان رهنمون شده، باید راه صواب را از عمق جان اینان جُست، نه آنکه سیاست هراسناک را معیار و مبنا انگاشت. این اجتماع استوار و عازم، چون بر عقل عاشورایی تکیه دارند و برانگیختگان خدایی‌اند، راه از بیراهه بازمی‌شناسند و حاجت به تحلیل‌های مرعوبانۀ سیاست‌مداران مذاکره‌جو ندارند.

کسانی پنداشته بودند که مردمان مؤمن، چون گِل کوزه‌گری در مشت آنان‌اند و می‌توانند از ایشان هرچه خواهند بسازند؛ حال آنکه این مردم تنها با ولی عهد بسته‌اند و او را سیاستمداری به معنای مصطلح نمی‌دانند، بلکه سایۀ معصوم می‌شمرند.

پیام مشترک سران سه قوه را دیدیم و امید داریم که در پسِ آن شعار واحد، عمل واحد نیز جلوه‌گر شود. «در ایران، تندرو و میانه‌رو معنا ندارد؛ همۀ ما ایرانی و انقلابی هستیم. حقیقت این است: یک خدا، یک رهبر، یک ملت و یک راه؛ و آن راه، طریق پیروزی ایران عزیزتر از جان.»

فرجام: زمینه‌سازی برای ظهور در گام دوم

همان خدای واحد و رحیم، شیطان را «رجیم» خوانده و در رویارویی با او فرمان «استعاذه» را به ما آموخته است. این فرمان، هم تکلیف فقهی ماست، هم راهبرد سیاسی ما، و هم منطق حضور ما در عرصه تاریخ. مدّعی پیروی از قرآن نمی‌تواند از فرمان استعاذه در برابر شیطان بزرگ غافل بماند.

پرده آخر آنکه: عرصه، عرصه تمییز خالص از ناخالص است. آنان که بر سر ارزش‌ها معامله کردند، و آنان که طعم تلخ سازش را چشیدند و باز بر همان پاشنه می‌چرخند، نقاب از چهره برگرفته‌اند. خیابان مؤمن، میدان مجاهد، و کلام ولی، هر سه یک حرف می‌زنند: شیطان بزرگ را جز با استعاذه و رمی جمره، پاسخی نیست. این منطق را عقل سرخ عاشورایی می‌گوید، فطرت بی‌آلایش مردمانِ مبعوث فریاد می‌زند، و خونِ شهید قدس گواهی می‌دهد.

امید است که با نگاه و بینش توحیدی، زمینه‌ساز ظهور مولای غریبمان باشیم. ما جملگی سربازان جان‌فدای مکتب حق هستیم و برای تمدّن نوین اسلامی در گام دوم انقلاب اسلامی هم‌قسم شده‌ایم. این مسیر، جز با پایبندی به منطق ولایت، پیموده نخواهد شد؛ همان منطقی که در سخنان رهبر شهید تجلّی یافت و امروز در بیان رهبر عزیزمان ادامه دارد.

فرمان، روشن است؛ اختیار با ماست که در صف استعاذه‌کنندگان بایستیم، یا به وسوسه نشستن پای میز شیطان تن دهیم. این انتخاب، سرنوشت یک دولت نیست؛ تکلیف یک ملّت در برابر تاریخ و خداوندگار تاریخ است.

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.

تبلیغات

بازگشت بالا