نوشتار، فراتر از حروف: رقابت ترکیه، روسیه و ایران بر سر الفبای جهان پساشوروی
رقابت بر سر الفبا در جهان پساشوروی | تحلیل استراتژیک نفوذ
انتخاب الفبا در جغرافیای پساشوروی به ندرت یک تصمیم فنیِ خنثی است. اینکه یک دولت به کودکان خود کدام خط را میآموزد، نشانهای آشکار از تعلق تمدنی اوست؛ علامتی عمومی مبنی بر اینکه کدام مرکز قدرت را برای آیندهاش تعیینکننده میداند. مفهوم «حاکمیت نوشتاری» دقیقاً چنین معنایی دارد: مسئله بر سر استقلال حقوقی نیست، بلکه جدالی مداوم و مناقشهآمیز بر سر این حق است که یک ملت خود را در کدام حوزهی جاذبهی فرهنگی بنویسد. در حال حاضر، در گسترهی ترک و فارسزبانِ برآمده از فروپاشی شوروی، سه قدرت ترکیه، روسیه و ایران بر سر این نفوذ رقابت میکنند؛ رقابتی که تواناییهایشان برای پیشبرد آن یکسان نیست. تحلیل پیشرو، با تکیه بر پژوهشی از مرکز Begin-Sadat، کالبدشکافیِ استراتژیکِ این نبردِ چندلایه را به تصویر میکشد و آن را فراتر از یک رویدادنگاری ساده بررسی میکند.
درآمد
انتخاب الفبا در جغرافیای پساشوروی به ندرت یک تصمیم فنیِ خنثی است. اینکه یک دولت به کودکان خود کدام خط را میآموزد، نشانهای آشکار از تعلق تمدنی اوست؛ علامتی عمومی مبنی بر اینکه کدام مرکز قدرت را برای آیندهاش تعیینکننده میداند. مفهوم «حاکمیت نوشتاری» دقیقاً چنین معنایی دارد: مسئله بر سر استقلال حقوقی نیست، بلکه جدالی مداوم و مناقشهآمیز بر سر این حق است که یک ملت خود را در کدام حوزهی جاذبهی فرهنگی بنویسد. در حال حاضر، در گسترهی ترک و فارسزبانِ برآمده از فروپاشی شوروی، سه قدرت ترکیه، روسیه و ایران بر سر این نفوذ رقابت میکنند؛ رقابتی که تواناییهایشان برای پیشبرد آن یکسان نیست. تحلیل پیشرو، با تکیه بر پژوهشی از مرکز Begin-Sadat، صرفاً یک رویدادنگاری نیست، بلکه کالبدشکافیِ استراتژیکِ این نبردِ چندلایه است.
آنچه رخ داده است: الفبای واحد، سرعتهای متفاوت
در ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۴، کمیسیونی به ابتکار آکادمی تُرک در باکو گرد آمد و الفبای واحد تُرک مبتنی بر لاتین با ۳۴ حرف را تصویب کرد؛ طرحی که هدف آن هماهنگسازی نظامهای نوشتاری زبانهای ترکی آذربایجانی، ترکی استانبولی، قزاقی، قرقیزی، ازبکی و دیگر زبانهاست. این اقدام بر فرایندی چنددههای استوار بود: جمهوری آذربایجان در دههی ۱۹۹۰ گذار از سیریلیک به لاتین را تکمیل کرد و سپس به فعالترین حامی این پروژه تبدیل شد، تا جایی که میزبانی و ریاست کمیسیون تدوینکنندهی بیانیهی ۲۰۲۴ را بر عهده گرفت.
در چهارمین نشست کمیسیون، در ۱۵ ژوئن ۲۰۲۶ در آستانه، نمایندگان از مرحلهی بیانیه به مرحلهی اجرا وارد شدند: توصیههای عملی برای کاربرد الفبا تصویب شد، گزینههای پیشنهادی برای قزاقستان و قرقیزستان بررسی گردید و چاپ آثار ابَی و آیتماتوف با الفبای واحد به عنوان نمونهی آزمایشی پروژه رونمایی شد. این توصیهها الزامآور نیستند و هر دولت سرعت و شیوهی پذیرش را خود تعیین میکند.
اما شیوهی استفاده از این اختیار در میان کشورها تفاوت چشمگیری دارد. ترکمنستان گذار به لاتین را به لحاظ نهادی کاملترین شکل به انجام رسانده است. ازبکستان که از ۱۹۹۳ رسماً لاتین را پذیرفته، در عمل هنوز جامعهای دوالفبایی است و در ژوئیه ۲۰۲۶ طرح نزدیکسازی نوشتار به مدل ترکی (جایگزینی ترکیب حروف sh, ch, o’, g’ با Ş, Ç, Ö, Ğ) در پارلمان مطرح شد، اما روند قانونگذاری آن کامل نشده است. قزاقستان که از ۲۰۱۷ گذار را اعلام کرده، هنوز الفبای نهایی لاتین را تصویب نکرده و پیشبینی میشود تا ۲۰۲۷ تنها ۵ درصد و تا ۲۰۲۹ تنها ۱۵ درصد ارتباطات نوشتاری به لاتین باشد؛ رقمی بسیار محدود برای اصلاحاتی که وارد دههی دوم خود شده است. قرقیزستان رسماً اعلام کرده الفبای سیریلیک ۳۶ حرفی خود را تغییر نخواهد داد، هرچند به صورت نمادین در کمیسیون الفبا حضور دارد. تاجیکستان اما قویترین جهتگیری خلاف جریان را نشان داد: وزارت آموزش این کشور در ۳۰ ژوئیه ۲۰۲۶، به دنبال دستور امامعلی رحمان، از تشکیل کارگروهی برای تقویت آموزش الفبای سنتی فارسی-عربی با نام «الفبای نیاکان» خبر داد. این طرح جایگزینی سیریلیک را هدف نگرفته، بلکه گسترش سواد میراثی را دنبال میکند.
در ایرانِ آذربایجاننشین نیز خط فارسی-عربی هرگز از میان نرفته، اما این تداوم محصول سیاست هدفمند تهران نیست؛ پیامدِ نبود آموزش به زبان آذربایجانی در مدرسه است. در آنجا زبان آذربایجانی اصولاً با هیچ الفبایی تدریس نمیشود.
همزمان، روندی موازی اما متمایز در منطقه جریان دارد: گسترش آموزش زبان عربی در چارچوب ابتکارات دینی و فرهنگی. برنامهی ششمرحلهای آموزش معلمان عربی با حمایت ICESCO و بنیاد سلطان بن عبدالعزیز آل سعود، از سپتامبر ۲۰۲۵ تا ژوئن ۲۰۲۶ در قرقیزستان، قزاقستان، باشقیرستان، ازبکستان و نهایتاً باکو اجرا شد و بیش از ۲۰۰ معلم و دانشجوی کارشناسی ارشد را آموزش داد. این برنامه مهم و مستند است، اما هدفش آموزش عربی معاصر به مثابه زبان خارجی و ابزار دینی-آموزشی است، نه احیای سنت نوشتاری فارسی-عربی برای زبانهای ازبکی، قزاقی یا آذربایجانی.
منطق سهگانه، میدان واحد؟
وسوسهانگیز است که این فرایندها را نبردی واحد میان لاتین و سیریلیک، و خط فارسی-عربی را صرفاً میراثی تاریخی در حاشیه بدانیم. اما تصویر واقعی پیچیدهتر است: سه سازوکار نفوذ متفاوت در کار است که هر یک بر گونهای متمایز از قدرت متکی است؛ و در مورد ترکیه، یک تناقض حلنشده نیز در دل این سازوکار نهفته است.
# ترکیه: زیرساختی که تناقض، شالودهی آن است
الفبای واحد تُرک صرفاً ابزاری برای سهولت زبانشناختی نیست؛ این حلقهی نهاییِ راهبردی چنددههای است. آنکارا از طریق مدارس مورد حمایت تیکا، دانشگاههای مشترک، شبکههای تلویزیونی ماهوارهای و اکنون سازمان کشورهای تُرک، میکوشد به کانون عملیِ یک فضای ارتباطی ترکی تبدیل شود. ریشههای فکری این پروژه به پیش از جمهوری ترکیه میرسد: میرزا فتحعلی آخوندزاده در دهههای ۱۸۷۰ و ۱۸۸۰ تغییر نظام نوشتاری مبتنی بر عربی را برای هر دو زبان آذربایجانی و فارسی پیشنهاد کرد، با این استدلال که خط عربی واکهها را به قدر کافی نشان نمیدهد و سوادآموزی را دشوار میسازد. او این طرح را صرفاً تغییری فنی نمیدید، بلکه آن را بخشی از برنامهی گستردهتر عرفیسازی و روشنگری میدانست. گرچه پیشنهادش در زمان حیاتش محقق نشد، همان نگاه به الفبا چونان ابزار مدرنیزاسیون، در اصلاحات ۱۹۲۸ آتاترک و سپس لاتینسازی آذربایجان شوروی بازتولید شد. آنچه در دههی ۲۰۲۰ تازگی دارد، گسترش این رویکرد کهن در مقیاسی منطقهای است: ترکیه اکنون نظام دانشگاهی، بازار رسانهای و ظرفیت دیپلماتیک لازم برای پیشراندن آن را در اختیار دارد.
اما این پروژهی لاتین، به شکلی پیچیده در کنار چهرهی دیگر ترکیهی اردوغان قرار میگیرد: خط ایدئولوژیک اسلامگرایی نوین و نوستالژی عثمانی، و نیز ادعای رهبری در جهان اهل سنت. پیمان مکه که در ۷ اوت ۲۰۲۶ میان ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان امضا شد و حمله به هر یک را حمله به هر سه تلقی میکند، گامی در تقویت همین ادعاست؛ پیمانی که وزیر خارجه ترکیه آن را به صراحت با مادهی ۵ ناتو مقایسه کرد. این پیمان یک ابزار سخت امنیتی است، اما با حوزههای قدرت نرم همراستا است: آنکارا بازیگری است که همزمان در عرصههای نظامی، دینی و زبانی، معماری جدید منطقه را میسازد. دولتی که مدعی رهبری جهان اسلام است و امپراتوری عثمانیِ هرگز به لاتین ننوشته را مرجع خود میداند، اکنون الفبای لاتین را به منطقه صادر میکند. این یک خط تناقض واقعی در درون پروژهی خود ترکیه است؛ مسئله صرفاً به واکنش دیگران به آن محدود نمیشود.
# روسیه: تداومی که انفعال نیست، اهرم فشار است
روسیه برخلاف ترکیه، به دنبال اصلاح الفبایی نیست، بلکه حافظ وضع موجود است. اما نامیدن نقش مسکو به «انفعال» دقیق نیست. تلاش برای دفاع علنی از سیریلیک بلافاصله اتهام استعمارگری و امپریالیسم را برمیانگیزد و نتیجهاش نامعلوم است؛ بنابراین روسیه عمدتاً از ورود مستقیم به این جدال پرهیز میکند. در عوض، برگ برندهی اصلی آن بازار کار منطقه است. یک شهروند تاجیک، ازبک یا قرقیز میتواند هویت ملی خود را با هویت ترکی پیوند دهد، به الفبای مدل ترکیه گذار کند و شبکههای تلویزیونی ترکیه را تماشا کند، اما کشوری که در آن پول درمیآورد همچنان روسیه باقی میماند. این واقعیت، به طور عملی، مستلزم مهارت در زبان روسی و غالباً سواد سیریلیک است ـ صرفنظر از اینکه دولتش چه تصمیمی دربارهی الفبای ملی بگیرد. پژوهشهای جامعهشناسی زبان در فضای پساشوروی تأیید میکنند که روسی بهویژه در بازار کار، آموزش عالی و حوزهی شخصی، موقعیت نیرومند خود را حفظ کرده است. گذار نیمهتمام قزاقستان و امتناع صریح قرقیزستان از تغییر الفبا، صرفاً دشواری فنی اصلاح خط را بازتاب نمیدهد، بلکه نشاندهندهی واقعیت اجتماعیِ پیوند خوردن سیریلیک با حوالههای پولی و مهاجرت کاری است.
# ایران: آرشیوی که خودبهخود فعال میشود، اما تهران آن را مدیریت نمیکند
موقعیت ایران با هر دو قدرت دیگر تفاوت دارد. ایران برخلاف ترکیه، نهادهای جدیدی برای گسترش نفوذ الفبایی در منطقه نمیسازد و برخلاف روسیه، اهرم اقتصادی قابلقیاس در اختیار ندارد. برگ برندهی بالقوهاش میراث عظیم متنی است: فردوسی، رودکی، حافظ و «مکتب شعر فارسی آذربایجان» که در مناطقی چون گنجه، شروان و تبریز شکوفا شد. این میراث پیش از مرزهای مدرن دولتی وجود داشته و برای هر کس که بتواند خط فارسی-عربی را بخواند، دستیافتنی است. ابتکار «الفبای نیاکان» تاجیکستان دقیقاً بر این میراث تکیه دارد، اما نکته اینجاست که این کار را تهران انجام نمیدهد، بلکه دوشنبه است که آن را پیش میبرد.
این وضعیت را باید موقعیتی تأملبرانگیز دانست، نه صرفاً شاهدی بر ضعف ایران. سرمایهی ادبی فارسی دقیقاً به این دلیل فراملی است که در مالکیت هیچ دولتی نیست. این میراث به تاجیکها، افغانها و جوامع دیاسپورا نیز تعلق دارد و دیگر دولتها میتوانند بینیاز از اجازهی تهران از آن بهره ببرند. این همان قدرت واقعی این سنت است، اما مشکل اصلی ایران نیز از همینجا برمیخیزد: ثروتی فرهنگی که بدون نیاز به نهادهای ایرانی زنده میماند، همزمان به اهرم نفوذ دیپلماتیک برای ایران بر دولتهای بهرهبردار تبدیل نمیشود. دولت تاجیکستان با دقت، این طرح را پروژهای ایرانی یا اسلامی معرفی نمیکند، بلکه آن را ابتکاری ملی و نیاکانی میخواند. بررسیهای شیرین هانتر دربارهی سیاست خارجی ایران در فضای پساشوروی و پژوهش حمید احمدی دربارهی روابط ایران و تاجیکستان نشان دادهاند که نفوذ تمدنی تهران بارها در برابر تحریمها، بدگمانی رژیمهای سکولار آسیای مرکزی به یک دولت شیعی انقلابی، و رقابت چابکتر ترکیه تضعیف شده است. تلاش بلندپروازانهتر پیشین برای بازگرداندن خط فارسی-عربی در تاجیکستان به دلیل اختلافات سیاسی به نتیجه نرسید و ابتکار ۲۰۲۶ دقیقاً دومین تلاشی است که اینبار از سوی دوشنبه کلید خورده و شاید به همین دلیل از تلاش قبلی فراتر رفته است.
در کنار این، آرشیو دومی نیز هست که فعال نشده است: میراث ادبی ترکی جغتایی، بهویژه علیشیر نوایی. نوایی به خط عربی مینوشت و در ازبکستان به عنوان نماد ملی گرامی داشته میشود. اما دولت ازبکستان به جای احیای توانایی خوانش آثار او به خط اصلی، بیشتر به برندسازی فرهنگی از طریق المپیاد بینالمللی زبان نوایی، تئاتر ملی، مجموعه موزهای و دوسالانهی بخارا پرداخته است. نوایی امروز در ازبکستان عمدتاً یک شیء موزهای و مایهی غرور ملی است، نه آرشیوی زنده و خواندنی. این شکاف میان فعالسازی یک سنت برای خوانش دوباره (تاجیکستان) و صرفاً به یاد آوردن آن (ازبکستان)، نشان میدهد که سرمایهی ادبی ایران در منطقه، همچنان از میان دو میراث بزرگ موجود، «زندهتر» به نظر میرسد، هرچند احیاکنندهاش خود ایران نیست.
بار انتخاب بر دوش مردم عادی:
روشن است که هزینهی این انتخابها را چه کسانی میپردازند. کارگر ساختمانی تاجیک در مسکو، یا خدمتکار ازبک در همان شهر، در مدرسه یک الفبا آموخته و از آن استفاده میکند. تغییرات پیدرپیِ الفبایی در سطح دولت، هرچند مستقیماً سواد روزمرهی آنان را مختل نمیکند، اما این خطر را به همراه دارد که نسل آینده را میان کتابهایی که والدینشان میتوانستند بخوانند و کتابهای تازهای که دولت چاپ میکند، بیگانه سازد. برای این افراد، الفبای عملی الفبایی نیست که با ژرفای تاریخی یا میراث فرهنگی پیوند خورده باشد، بلکه الفبایی است که با شغل و درآمد گره خورده است. اکنون آن الفبا سیریلیک است، زیرا کشوری که در آن پول درمیآورند روسیه است. ابزارهای خودکار ترانویسی که برای فارسی تاجیکی پدید آمدهاند، پیشرفت فنی واقعی هستند و میتوانند در آینده به کار محققان، روزنامهنگاران و جوامع دیاسپورا بیایند، اما این فناوریها هنوز ابزار روزمرهی کارگر ساختمانی یا خدمتکار مهاجر نیستند و گمان اینکه به زودی به عاملی متوازنکننده در سیاست الفبایی منطقه تبدیل شوند، بزرگنمایی است.
چشمانداز: لایهلایه شدن، نه پیروزی یک خط
هیچیک از اینها از پیروزی قطعی یک الفبا خبر نمیدهد. محتملترین مسیر در دههی آینده، شکلگیری چشمانداز نوشتاریِ لایهلایه و کارکردی است: لاتین به عنوان ابزار همگرایی ترکی و مدرنیتهی دیجیتال تثبیت خواهد شد؛ سیریلیک در هر کجا که بازار کار روسی و زیرساختهای آن از هر بدیلی ارزشمندتر باشد، باقی خواهد ماند؛ و فارسی-عربی به عنوان خط ارتباطات روزمرهی دولتی مطرح نخواهد بود، بلکه نوشتاری برای دین، ادبیات کلاسیک و احیای هویت تاریخی به حیات خود ادامه خواهد داد. گذار متوقفشدهی قزاقستان و دوزبانیِ نوشتاریِ ادامهدار در ازبکستان نشان میدهند که حتی وقتی دولتها رسماً به مدلی سادهتر متعهد میشوند، این لایهلایه شدن از هماکنون پیامد غالب است.
ترکیه موقعیت کنونی خود را صرفاً با نزدیکی فرهنگی به دست نیاورده؛ آن را با دانشگاهها، شبکههای پخش، و دستگاه دیپلماتیک و اکنون امنیتیای ساخته که در سه دههی گذشته حاضر به هزینهکردن پول و توجه در منطقه بوده است. از اوت ۲۰۲۶، این تعهد آماده است تا در قالب یک پیمان دفاعی با الزاماتی از جنس ناتو ریخته شود. روسیه سیریلیک را از راه ترغیب حفظ نکرده؛ بلکه آن را با باقیماندن به عنوان قابلاعتمادترین منبع درآمد منطقه حفظ کرده است؛ عاملی که تغییر آن از هر تصمیم دولتی دربارهی الفبا دشوارتر است. مزیت ایران، در مقابل، همان است که از دورهی قاجار بوده است: آرشیوی بدون سیستم انتقال؛ گنجینهای که دیگر دولتها میتوانند و میکنند برای اهداف خود فعالش سازند، اما تهران بارها و بارها در تبدیل آن به ابزار نفوذ دیپلماتیک یا فرهنگی خود ناکام مانده است.
پیامدها برای ایران: خلأ فرهنگی، پرشده توسط آنکارا
پیامد این وضعیت بسیار فراتر از قواعد نوشتاری است. پیمان مکه نشان میدهد که ترکیه دقیقاً حول همان کشورها ــ آسیای مرکزی، قفقاز، جهان گستردهتر اهل سنت ــ معماری سخت امنیتی میسازد و همزمان نبض فرهنگی و زبانی را نیز در دست دارد. این در حالی است که ایران در نتیجهی جنگی که از فوریه ۲۰۲۶ آغاز شده، به طرز چشمگیری تضعیف شده است. نکتهی قابل تأمل برای ناظران سیاست خارجی اسرائیل و غرب در این خلاصه نمیشود که ایران از نظر فرهنگی غنی اما از جنبهی استراتژیک ناتوان است ــ مشاهدهای که بهخودیخود ارزش عملیاتی محدودی دارد. مسئلهی اصلی این است که خلأ فرهنگی و زبانی ناشی از ضعف نهادی ایران، خالی نمیماند. این خلأ به شکلی نظاممند و همزمان در چند جهت، توسط آنکارایی پر میشود که از قفقاز تا آسیای مرکزی یک بلوک نظامی سنیمحور، یک بلوک زبانی پانترکیست و یک حوزهی نفوذ رسانهای-آموزشی بنا مینهد.
در این فضا، ترکیهای که در هر سه جهت ـ امنیت، نظام نوشتاری و نفوذ دینی ـ رهبر بلامنازع است، با ترکیهای که ناچار است فضای تمدنی را با آرشیو تضعیفشده اما همچنان حاضر ایران تقسیم کند، از نظر مادی بازیگری متفاوت خواهد بود. این میتواند استدلالی واقعی اما محدود برای سیاستگذاران غربی و اسرائیلی باشد که ضعف فرهنگی ایران در این منطقه را صرفاً خبری خوش تلقی نکنند: ایرانِ فاقد هرگونه توانایی برای گسترش سرمایهی ادبی و زبانی خود، یکی از معدود ادعاهای موازنهبخشی را که میتوانست در فضایی که در غیر این صورت آمادهی سیطرهی کامل ترکیه است، از میان برمیدارد.
سناریوهای پیشرو:
محتملترین سناریو: تثبیت چشمانداز لایهلایه. لاتین به خط اصلی همگرایی در بلوک ترک تبدیل میشود و در آذربایجان، ترکمنستان و به تدریج ازبکستان و قزاقستان غلبه مییابد. سیریلیک در قرقیزستان و در لایههای اقتصادی کشورهای مهاجرفرست پابرجا میماند. خط فارسی-عربی نیز به عنوان خط میراث و دین در تاجیکستان و محافل خاص احیا میشود، اما به جریان اصلی ارتباطات دولتی تبدیل نمیگردد.
سناریوی جایگزین: تشدید تناقض درونی ترکیه. اگر آنکارا همزمان با پیشبرد لاتین، بر گفتمان اسلامگرایی عثمانی و رهبری جهان اهل سنت پافشاری کند، ممکن است برخی دولتهای ترکتبار آسیای مرکزی که به سکولاریسم حساس هستند، میان این دو سیگنال دچار سردرگمی شوند و روند همگرایی الفبایی کُند شود. در این صورت، فضای بیشتری برای ابتکارات مستقل تاجیکگونه در حوزهی فارسی-عربی فراهم خواهد آمد.
سناریوی پُرریسک: تبدیل پیمان مکه به یک بلوک امنیتی عملیاتی و گسترش آن به آسیای مرکزی. اگر ترکیه بتواند اعضای سازمان کشورهای ترک را به همکاری امنیتی نزدیکتر جذب کند، معماری امنیتی منطقه به کلی دگرگون شده و وزن استراتژیک آنکارا به سطحی بیسابقه میرسد. در این بستر، خط لاتین صرفاً یک انتخاب فرهنگی نیست، بلکه نشانهی عضویت در یک حوزهی تمدنی-امنیتی خواهد بود. برای ایران، این به معنای احاطهی مرزهای شمالی توسط بلوکی متحد با جهتگیری سنی و پانترکی خواهد بود.
نتیجهگیری:
نبرد واقعی در اوراسیا، بر سر حروف نیست؛ بر سر این است که کدام قدرت میتواند میراث مکتوب را به ابزاری کارآمد برای دولتسازی و نفوذ تبدیل کند. ترکیه و روسیه، هر یک به شیوهی خود، این کار را میکنند. ترکیه با ساختن زیرساخت نهادی، رسانهای و اکنون امنیتی، الفبا را به محور یک حوزهی نفوذ چندبعدی بدل ساخته است. روسیه با تکیه بر جاذبهی اقتصادیِ گریزناپذیر خود، خط سیریلیک را از مسیر بازار کار حفظ کرده است. ایران اما، با وجود در اختیار داشتن یکی از غنیترین آرشیوهای ادبی جهان، همچنان فاقد مکانیسمی برای تبدیل آن به قدرت است. این غیبت نهادی، درست در زمانی رخ مینماید که آنکارا در حال تبدیل همان پیوندهای منطقهای به یک بلوک رسمی امنیتی است؛ و این همان خط اصلی تنش در سیاست الفبایی اوراسیا است که با شمردن اینکه کدام دولت از کدام حروف استفاده میکند، فهمیده نخواهد شد. پرسشی که مسیر فرهنگی منطقه را در دههی آینده تعیین میکند، این نیست که کدام نظام نوشتاری پیروز میشود، بلکه این است که کدام قدرت ــ یا کدام دولتِ پیشرو با ابتکار خود ــ میتواند میراث مکتوب را به ابزار زندهی سیاستورزی و دولتمدرن تبدیل کند. شواهد موجود میگوید: ترکیه و روسیه از عهدهی این کار برآمدهاند؛ ایران، تاکنون، خیر.
مرجع تحلیل:
سایت مرکز مطالعات استراتژیک بگین-سادات:
written-sovereignty-turkey-russia-and-iran-in-the-battle-over-post-soviet-scripts
افزودن دیدگاه جدید