ضیاءالصالحین ده پرتو از مشترکات دو بانوی بهشتی(پرتو دهم:مقام شفاعت) (10) | ضیاءالصالحین

ده پرتو از مشترکات دو بانوی بهشتی(پرتو دهم:مقام شفاعت) (10)

مهدى رضوانى ‏پور
حضرت معصومه

پرتو دهم: مقام شفاعت
«شفاعت» در لغت به معنای آن است که کسی در نزد مَلِک و یا بزرگی حاجتی را برای دیگری درخواست نماید و در واقع، به معنای واسطه شدن برای در خواست بخشایش گناهان و جرایم دیگری می باشد.(131)
شفاعت مقامی است که به دلالت آیات قرآن، نصیب هر کسی نمی  شود:

«وَاتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَلاَ یُقبَلُ مِنْها شَفَاعةٌ ولاَ یُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَلاَ هُم یُنصَرُون؛(132)
و از آن روز بترسید که کسی به جای دیگری مجازات نمی شود و نه شفاعت او پذیرفته می شود و نه غرامت و بدل او قبول خواهد شد و نه یاری می شوند.» و تنها کسانی از موهبت شفاعت برخوردار می گردند و می توانند واسطه نجات دیگران شوند که اذن و اجازه الهی را تحصیل نموده باشند:
«مَا مِن شَفیعٍ اِلاَّ مِنْ بَعدِ اِذْنِهِ؛(133) هیچ شفاعت کننده ای جز به اذن او وجود ندارد.»
مقام شفاعت کریمه:
کریمه اهل بیت، فاطمه معصومه (سلام الله علیها) بانوی والا مقامی است که به تصریح روایات ائمه اطهار (علیه السلام) از مقام شفاعت بهره مند است و می تواند نجات بخش محبان ولایت و شیعیان اهل معرفت از شعله  های جانسوز دوزخ و تعالی بخش آنان به فراخنای روحفزای بهشت باشد.
گستره دایره شفاعت آن خاتون نسبت به همه شیعیان لایق که در پیش گویی صادق آل طهارت (علیه السلام) قبل از تولد حضرت معصومه (سلام الله علیها) و حتی پیش از میلاد پدر او، امام کاظم (علیه السلام)، بیان شده، خود نشانگر عظمت مقام معنوی آن بانو در نزد خدای رحمان است؛ امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
«...تُقْبَضُ فیها امرأةٌ مِن ولدی اسمُها فاطمةُ بنتُ موسی و تَدْخُلُ بشفاعَتِها شِیعَتِی الجنَّةِ بِاَجْمعهم؛(134)
زنی از فرزندان من در قم از دنیا می رود که نامش فاطمه دختر موسی است و تمامی شیعیان با شفاعت او داخل بهشت می شوند.»
و همچنین در زیارت نامه ای که از علی بن موسی الرضا (علیه السلام) روایت شده، می خوانیم:
«یا فاطمةُ اشْفَعی لی فی الجَنَّةِ فَاِنَّ لَکِ عند الله شأناً مِنَ الشَّأنِ؛(135)
ای فاطمه برای من در بهشت شفاعت کن! زیرا که در پیشگاه خداوند دارای مقام والایی هستی.» و در زیارت نامه دوم آن شفیعه روز جزا، حضرت معصومه آل طه (سلام الله علیها)، چنین نغمه سرایی می کنیم:
«أتیتکِ یا سیّدتی یا فاطمةُ زائراً لَکِ عارفاً بِحَقِّکِ و حقِّ اخیکِ و آبائکِ الاطهارِ طَالِباً فَکَاک رَقَبَتِی مِنَ النّارِ مُلْتَمِساً منکِ الشفاعةَ اذَا اِمْتازَ الاَخیارُ مِنَ [الاَشرارِ] فَاشْفَعِی لی عند ربّکِ و آبائکِ الابرار، فاِنَّکِ مِنْ اَهْلِ بیتٍ لا یَخْسَرُ مَنْ تَولاَّهم ولا یَخِیبُ مَن آتاهم؛(136)
ای سرور من! ای فاطمه! به نزدت آمدم در حالی که زیارت کننده تو هستم و عارف به حق تو و حق برادران و پدران پاکت می باشم و طلب کننده آزادیم از آتش و درخواست کننده شفاعت از تو در هنگامی که خوبان از بدان جدا می  شوند، هستم. پس مرا در نزد پروردگار و پدران نیک خود شفاعت کن؛ چرا که تو از اهل بیتی هستی که هر کس ولایت آنها را بپذیرد، زیان نمی کند و هر کس به سراغشان برود، ناامید نمی  گردد.»
انواع شفاعـت:
از مجموع سه روایت فوق می توان چنین نتیجه گرفت که حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) شفاعت کننده شیعیان واقعی و مؤمنان لایق در مراحل مختلف است:
1. «شفاعت عام» قبل از ورود به بهشت، برای بخشوده شدن خطاها و گناهان و دریافت شایستگی دخول به جنّت الهی.
2. «شفاعت خاص» پس از ورود به بهشت در نزد رب متعال و حضرات معصومین (علیهم السلام)، برای ارتقای مقام و علوّ درجه در مراتب  روح بخش بهشتی.
قم گشته از شرافت معصومه با صفا              چون روضه بهشت برین گشته پر ضیا
شاهدان به در گهش همه آورده التجا             بی شک که می رود به بهشت از ره عطا(137)
مقام شفاعت مریم علیهاالسلام:
اما مریم عذرا (سلام الله علیها) اگر چه دلیل نقلی صریح مبنی بر شفیعه بودن او در قیامت نداریم، ولی دلایل عام، شامل حال او می باشد و می توان چنین استفاده نمود که این بانو نیز برخوردار از مقام شفاعت است.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در روایتی شفاعت را به انبیا، اوصیا، ملائکه و مؤمنین نسبت داده، می  فرماید:
«اَلشَّفاعةُ لِلاَنبیاءِ والاْوصیاءِ وَ الْملائکةِ وَ فِی الْمُؤمِنین مَنْ یَشْفَعُ مِثْلَ رَبیعةِ و مضر و اَقَلُّ المؤمنینَ شفاعةً مَنْ یشفعُ لِثلاثینَ انساناً و الشَّفاعةُ لاَ تکونُ لاَهلِ الشَّکِّ و الشِّرکِ وَلاَ لاهلِ الْکفرِ و الجُحُودِ بَل یَکونُ للمؤمنین مِنْ اهلِ التَّوْحیدِ؛(138)
شفاعت برای پیامبران و اوصیا و فرشتگان است و در بین مؤمنین کسی است که مانند دو قبیله ربیعه و مضر را شفاعت می کند و کمترین اهل ایمان در شفاعت کسی است که سی انسان را شفاعت می کند و شفاعت برای اهل شک و شرک و اهل کفر و انکار نمی باشد، بلکه برای مؤمنین از اهل توحید می باشد.»
الگو بودن مریم علیهاالسلام:
بدون شک حضرت مریم (سلام الله علیها) نه تنها در زمره مؤمنان است که قرآن مجید در آیه پایانی سوره تحریم او را به عنوان مثال و الگو برای مؤمنین یاد می کند و یا به جهت حفظ پاکدامنی اش او را به همراه فرزندش، عیسای مسیح (علیه السلام) آیه و نشانه برای جهانیان به شمار می آورد و می  فرماید:
«وَ الَّتِی اَحْصَنتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فیها مِنْ رُوحِنَا و جَعَلْنَاهَا و ابْنَهَا ءَایَةً لِلْعَالَمینَ؛(139)
و آن که (مریم) دامنش را پاک نگه داشت، پس از روح خود در او دمیدیم و او و پسرش را نشانه ای برای عالمیان قرار دادیم.» بلکه او برگزیده خدای رحمان و سرور زنان عالم در عصر خویش و از جمله بهترین زنان اهل بهشت می باشد:
«اِشْتاقَتِ الجَنَّةُ الی اربعٍ من النِّساءِ: مریمُ بنتُ عمران وَ آسیةُ بنتُ مُزاحم زوجة فرعون و هی زوجة النبی فی الجنة و خدیجةُ بنتُ خویلد زوجة النبی فی الدنیا و الآخرة و فاطمة بنت محمد؛(140)
بهشت نسبت به چهار زن اشتیاق دارد: مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون که در بهشت همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و خدیجه دختر خویلد که همسر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در دنیا و آخرت است، و فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم).»
تتمه: شفاعت در آیین مسیحیت و دین اسلام
سؤالی که در اینجا می توان مطرح نمود، این است که چه تفاوتی بین شفاعت در دین مسیحیت و اسلام وجود دارد؟ و آیا شفاعت از دیدگاه اسلام با عدالت خداوند متعال سازگار است که عده ای خود را به جرم و معصیت آلوده سازند و سپس با وساطت شفیعی از شافعان بدون آنکه عقاب شوند، روانه بهشت شوند و از نعمات بی پایان بهشتی برخوردار گردند؟ مگر نه این است که به بیان قرآنی
«کُلُّ نفسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ»(141)
و «کُلُّ امْرِءٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ»(142)
هر کس در گرو اعمال خویش می باشد؟
در مسیحیت:
در آیین تحریف شده مسیحیت، اعتقاد بر این است که حضرت عیسی (علیه السلام) شفیع و واسطه بخشش گناهان مردم می باشد؛ بدین صورت که خود را فدای بشر نمود تا تیرگی گناه آدم ابوالبشر (علیه السلام) که به همراه همه انسانها می باشد و گناهانی که خود مرتکب می شوند، پاک نماید.
در انجیل:
در کتاب انجیل، بخش نوشته  های رسولان مسیح، از قول عیسی (علیه السلام) آمده است: «ای خدا! خون گاو و بز (قربانی) نمی  تواند تو را راضی کند تا از سر تقصیرات مردم بگذری، پس این بدن را برای من آماده کردی تا مثل قربانی، بر قربانگاه تو فدا کنم.» سپس گفته می  شود: «مسیح یک بار جان خود را در راه ما فدا کرد و ما تا ابد بخشیده و پاک شده  ایم.»
پولس رسول: و در نوشته پولس رسول، خطاب به مسیحیان روم می خوانیم: «وقتی حضرت آدم گناه کرد، گناه او تمام نسل انسان را  آلوده ساخت. ... آدم با گناه خود باعث مرگ عده زیادی شد، ولی عیسی مسیح از روی لطف عظیم خدا، باعث بخشش گناهان بسیاری گشت...مسیح باعث شد که خدا بسیاری را بی گناه بشناسد، چون از خدا اطاعت کرد و بر روی صلیب کشته شد.»(143)
خطر چنین تفکری:
چنین تفکری ممکن است جرأت بر ارتکاب معاصی و جرایم را به مردم بدهد و آنان را نسبت به گناه بدون هیچ گونه اضطراب و ناراحتی جسور نماید. از همین جهت است که عده ای می گویند: دینی که شفاعت را بیاورد، سبب عقب ماندگی تمدن انسانی از رشد معنوی و موجب فساد اجتماعی می گردد.
نظر اسلام:
دین مبین اسلام بر خلاف آیین تحریف شده مسیحیت، شفاعت را نامحدود و برای هر گنهکاری ثابت نمی داند؛ چنان که در روایتی از اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام) آمده است:
«وَ الله لَوْ اَنَّ کُلَّ مَلَکٍ مقربٍ اَو نبی مُرسَلٍ شَفَعوا فی ناصبٍ ما شُفِعوا؛(144) به خدا قسم! اگر هر فرشته مقرب و یا نبی مرسلی درباره شخص ناصبی شفاعت کند، آن شفاعت پذیرفته نمی شود.»
اسلام با حدود و قیودی که برای شفاعت قائل است، آن را به عنوان وسیله  ای تربیتی برای تکامل بشر مطرح می نماید؛ چرا که با زنده نگه داشتن روح امید در وجود غافلان گنهکار، راه توبه و بازگشت از ارتکاب گناه و معصیت را هموار می کند و یأسی که ممکن است باعث شود برای همیشه در مسیر ضلالت گام بردارند، در وجود آنها از بین می برد.
آیین اسلام، تنها مؤمنانی که با وجود ایمان و عمل صالح دچار کمبودها و ضعفهایی هستند، شایسته برخورداری از نعمت شفاعت در سرای دنیا و جهان آخرت می داند که می توانند با پیوستن به جمع شفاعت شدگان توسط اولیای الهی، به سوی صلاح و درستی گام بردارند و بدون عذاب استحقاق ورود به جنت ربوبی را و عقاب پیدا کنند، درست مانند بیماری که دچار ضعف جسمانی شده و طبیب حاذق با تجویز داروهای تقویتی او را بهبود می بخشد.
وعده شفاعت یعقوب علیه السلام:
چنان که در جریان داستان حضرت یوسف (علیه السلام)، پس از آنکه برادرانش او را در اوج سلامت و عزّت، صاحب مُکنت و تاج و تخت یافتند و پشیمان و نادم از رفتار جاهلانه خویش با آن پیامبر خدا، بشارت زنده بودن او را برای پدر خود، حضرت یعقوب (علیه السلام) - که سالها چشم انتظار و نگران فرزند دلبندش بود - آوردند، در برابر گذشته مملو از خطا و گناه و تنگ چشمی، از پدر خواستند که برای آنها در پیشگاه الهی استغفار نماید و شفیع آنها باشد. حضرت یعقوب (علیه السلام) نیز با دلی منشرح چون اقیانوسی بیکران، بی آنکه آنها را ملامت و سرزنش کند، به آنها وعده شفاعت و طلب بخشش داد:
«قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا اِنَّا کُنَّا خاطِئینَ، قالَ سَوْفَ اَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبّی اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ؛(145)
گفتند: ای پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم. [حضرت یعقوب (علیه السلام)] گفت: به زودی برای شما از پروردگار آمرزش می طلبم که او غفور و رحیم است.»
البته، در بین فرقه های اسلامی، بعضی همچون وهابیها که به معنای واقعی شفاعت از دیدگاه قرآن شناخت ندارند، با تمسک به اطلاق آیاتی نظیر
«لاَ یُقْبَلَ مِنها شفاعةٌ؛(146)[در قیامت] شفاعت کسی پذیرفته نمی شود.» مسأله شفاعت را انکار نموده اند.
دیدگاه وهابیان:
توضیح اینکه وهابیان شفاعت را دو قسم می دانند:
«قسم اول، شفاعت مثبت است که از آن خداوند می باشد و آیات بسیاری بر این موضوع دلالت دارد. این نوع از شفاعت، مورد بحث و نزاع نیست.
قسم دوم، شفاعت منفی است و آن شفاعت غیر خداوند، مثل: انبیا و اولیا می باشد. البته در صورتی که مرده باشند؛ زیرا شفاعت زندگان مورد قبول وهابیون و سلف آنها،ابن تیمیه است.»(147)
«ابن تیمیه از علمای اهل سنت و حنبلی مذهب قرن هفتم هجری در زمینه توسل و شفاعت می گوید: خواندن میت، بدون توجه به خداوند، اگر چه آن میّت از انبیا باشد و یا اینکه از میت خواسته شود که او از خداوند بخواهد که حاجت ما برآورده شود و یا اینکه از خداوند چنین بخواهیم: ای خدا! به جاه و مقام فلانی حاجت ما را برآور! و...، اینها مَنْهی و غیر جایز است و سرانجام منتهی به شرک در عبادت می گردد.
عقیده ابن تیمیه که به صورت محتاطانه  ای ابراز گردیده، به عنوان سابقه و ریشه تفکر وهابیت در جامه مسلمین و به عنوان اولین زیر بنای فکری آنها مطرح شده و محمد بن عبدالوهاب به صورتی شدید و حادّ عقیده توسل و شفاعت و زیارت را حرام نموده است.»(148)
عمده  ترین دلیل وهابیان در ردّ اعتقاد به شفاعت و شرک بودن آن، آیه ذیل است:
«وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّه مَا لاَ یَضُرُّهُم وَلاَ یَنفَعُهم وَ یَقُولُونَ هؤُلاَءِ شُفَعَائُنَا عِنْدَ اللَّه؛(149)
و غیر از خدا چیزهایی را پرستش می کنند که نه به آنها زیان می رسانند و نه سودی به آنان می دهند و می گویند: اینان شفیعان ما نزد خدا هستند.»
در جواب می توان گفت:
اولاً:  آیه فوق، شفاعت بتها را نفی می کند، نه شفاعت انسان را،
ثانیاً: اطلاق و عمومیت آیاتی که نافی شفاعت غیر خداست با آیاتی که شفاعت بندگان خاص الهی را اثبات می کند، تقیید و تخصیص می خورد.
ثالثا: در میان احادیث اهل سنت در کتابهای صحاح سته نیز روایات متعددی وجود دارد که صراحت در شفاعت انبیای الهی دارد.
به عنوان مثال، در روایتی نقل شده است که خداوند در روز قیامت سه بار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را مورد خطاب قرار می دهد و می  فرماید:
«اِرْفَعْ مُحَمَّدُ و قُلْ یُسْمَعُ و سَلْ تُعْطَهُ و اشْفَعْ تُشَفَّعُ؛(150) ای محمد! سربردار و بگو که شنیده می شود و در خواست کن که عطای  می گردد و شفاعت کن که پذیرفته می شود.»
اما با توجه به آیات قرآن کریم، مسأله شفاعت در قیامت، دارای سه شرط اساسی است:
1. کسی می تواند شفاعت کند که از جانب خداوند رحمان که مالک همه چیز است، اذن داشته باشد.
2. کسی می تواند دارای مقام شفاعت شود که سخنش پسندیده باشد و به عهد الهی که همان حقیقت ایمان است، وفادار باشد.
3. و کسی می تواند از شفاعت شافعان بهره مند گردد که رضایت الهی را برای خود تحصیل نموده باشد.
چنان که قرآن مجید می فرماید:
«یَوْمَئذٍ لاَ تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ الاَّ مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحمَنُ و رَضِی له قَوْلاً؛(151)
در آن روز شفاعت هیچ کس سود نبخشد، جز آن کسی که خدای رحمان به او رخصت شفاعت داده و سخنش پسند او گردیده باشد.» همچنین:
«لاَ یَمْلکُونَ الشَّفاعَةَ الاَّ مَنِ اتَّخذَ عندَ الرَّحمنِ عَهْداً؛(152)
در آن روز هیچ کس مالک شفاعت نباشد، مگر کسی که نزد خداوند رحمان عهدی را گرفته باشد.» - شیخ طوسی در تفسیر این آیه فرموده است:
«وَ الْعَهد المراد به الایمان و الاقرار بوحدانیته و تصدیق انبیائه؛(153) مراد از عهد، ایمان و اقرار به وحدانیت خداوند و تصدیق پیامبران  اوست.» -
و نیز آیه
«وَلاَ یَشْفعونَ الاَّ لِمَنِ ارْتَضَی؛(154) و شفاعت نمی کنند، مگر کسی را که خداوند از او راضی است.»
بدین ترتیب، آیاتی که به طور مطلق شفاعت را انکار می کنند، شفاعت به نحو مستقل را نفی می کنند؛ چرا که در اصل، شفاعت مخصوص خدای متعال است که مالکیت آسمانها و زمین را در اختیار دارد:
«قُلْ لِلَّه الشَّفاعَةُ جمیعاً لَهُ مُلْکُ السَّمَوَاتِ و الاَرض؛(155)
بگو همه شفاعت برای خداست که سلطان آسمانها و زمین است.» و آیاتی که شفاعت را برای غیر حضرت حق اثبات می کنند، شفاعت به شرط اذن و تملیک را بیان می نمایند که
«مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ؛(156) کیست که در نزد او شفاعت کند، مگر با رخصت او.»
نظریه علامه طباطبائی ره:
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می  فرماید:
«شفاعت تا آن حدّی که محذوری ناشایسته به ساحت کبریایی خدایی اش نیاورد، ثابت است... ثواب و پاداش دادن به نیکوکار حقیقتی است که عقل آن را صحیح دانسته و حق بنده نیکوکار می داند؛ حقی که به گردن مولا ثابت شده؛ همچنان که عقاب و امساک کردن از رحمت به بنده مجرم را حقی برای مولا می داند. اما میان این دو حق از نظر عقل فرقی هست و آن این است که عقل ابطال حق غیر را صحیح نمی داند؛ چون ظلم است و اما ابطال حق خویش و صرف نظر کردن از آن را قبیح نمی شمارد و بنابراین، عقل جایز می داند که مولایی به خاطر شفاعت شفیعی از عقاب بنده اش و یا امساک رحمت به او که حق خود مولاست، صرف نظر کند و حقیقت شفاعت هم همین است.»(157)
نتیجه:
بنابراین، شفاعت هرگز به معنای جواز ارتکاب جرم و گناه، یا فرار از زیر بار مسؤولیت و یا دعوت به سستی و تنبلی نمی باشد، شفاعت در حقیقت دعوت به استقامت در راه نیکوکاری و کاهش گناه، به امید برخورداری از نسیم روحفزای بخشایش رحیمی است و نیازمند به ایجاد نوعی ارتباط با مقربان درگاه الهی در پرتو عشق و ارادت معنوی برای حصول شایستگی بهره مند شدن از شفاعت آنان می باشد؛ ارتباطی که جز با تمسک به عروه وثقای اولیاء الله و پیروی از هدایت آسمانی ایشان حاصل نمی گردد؛ چنان که امام خمینی می فرماید:
«جلوه شفاعت شافعان در این عالم، هدایت آنهاست و در آن عالم، باطن هدایت، شفاعت است. تو از هدایت اگر بی بهره شدی، از شفاعت بی بهره ای، و به هر قدر هدایت شدی، شفاعت شوی.»(158)
و در واقع، چون اولیای الهی جلوه های کامل رحمانی در عالم ناسوت هستند، قرار گرفتن در پرتو هدایت و شفاعت ایشان، همان بهره مندی از هدایت و شفاعت خدای رحمان می باشد.
خاک مقدس:
خاک قم گشته مقدس از جلال فاطمه             نور باران گشته این شهر از جمال فاطمه
گر چه شهر قم شده گنجینه علم و ادب           قطره ای باشد ز دریای کمال فاطمه
تابش شمع و چراغ و کهربای نورها                  باشد از نقد جمال بی مثال فاطمه(159)

-------------------------------------------------------
پی نوشتها:
131 . لسان العرب، ج 8، ص 184: «الشفاعة: کلام الشفیع للملک فی حاجة یسألها لغیره...و هی السؤال فی التجاوز عن الذنوب والجرائم«.
132 . سوره بقره: 2، آیه 47.
133 . سوره یونس: 10، آیه 3.
134 . بحارالانوار، ج 57، ص 227.
135 . همان، ج 102، ص 267، ح 4.
136 . انوارالمشعشعین، ج 2، ص 286.
137 . مجله «هنر دینی»، ش 10، ص 104، شعر از زکی باغبان.
138 . بحارالانوار، ج 8، ص 58، ح 75.
139 . سوره انبیاء: 21، آیه 91.
140 . کشف الغمّة، ج 1، ص 466.
141 . سوره مدثر: 74، آیه 38: «هر نفسی در گرو آنچه کسب کرده می باشد«.
142 . سوره طور: 52، آیه 21: «هر شخصی در گرو آنچه کسب کرده می باشد«.
143 . همان، ص 195.
144 . تفسیر القمی، ج 1، ص 46.
145 . سوره یوسف: 12، آیه 97 و 98.
146 . سوره بقره: 2، آیه 47.
147 . تحلیلی نو بر عقاید وهابیان، محمدحسین ابراهیمی، ص 55.
148 . همان، ص 59.
149 . سوره یونس: 10، آیه 18.
150 . صحیح بخاری، ح 6861.
151 . سوره طه: 20، آیه 109.
152 . سوره مریم: 19: آیه 87.
153 . التبیان، ج 7، ص 150.
154 . سوره انبیاء: 21، آیه 28.
155 . سوره زمر: 39، آیه 44.
156 . سوره بقره: 2، آیه 255.
157 . المیزان، ج 1، ص 156.
158 . چهل حدیث، ص 150.
159 . گنجینه دانشمندان، ج 1، ص 17.

Share