جاده ی سوزان

روزی کودکی با دوچرخه اش در جاده ایی سوزان میرفت که ناگهان تایر دوچرخه اش پنچر شد خودش نمی توانست پنجری آن را بگیرد پس ناچار دوچرخه اش را بر پشتش گذاشت تا پنچرگیری پیدا کند مردی را با لباس آغشته به روغن دید و حدس زد شاید کاری از دستش براید به ناچار از او تقاضا کرد تا کمکش کند او هم بدون منت آن را درست کرد و پسرک از او تشکر کرد و رفت تا اینکه اندکی رفته بود دوباره پنچر شد از قضا همان مرد را دوباره دید اما نمیدانست باز هم از او کمک بخواهد یا نه!ولی چاره ایی نداشت چون کسی نبود...با هزار زحمت و خجالت و دودلی دوباره کمک خواست ولی مرد زمان نداشت چون خودش هم در جستجوی مکانیک برای تعمیر ماشینش بود.از پسر بچه خواست تا همراه او به دنبال مکانیک باشند تا ماشینشان را تعمییر کنند و همراه هم از جاده ی سوزان گذر کنند...

آصف

انجمن‌ها: 
Share

قابل توجه کاربران عزیز! با اعلام وزارت ارتباطات هزینه های دانلود در کلیه سایتهای ضیاءالصالحین نیم بهاء محسوب می شوند.