۴. فدک بهانه بیان حقایق

بسم الله الرّحمن الرّحیم

آن چه پیش رو دارید گزیده ای از سخنان حضرت آیت الله مصباح یزدی (دامت برکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ ۸۹/۰۵/۲۵ همزمان با شب ششم ماه مبارک رمضان ۱۴۳۱ قمری ایراد فرموده اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.

فدک بهانه بیان حقایق

داستان فدک

با توفیق الهی گفتگو درباره خطبه معروف حضرت زهرا سلام الله علیها را شروع می کنیم؛ به مناسبت این که این خطبه، خطبه فدکیه نامیده می شود خوب است ابتدا شرحی درباره مسأله فدک داده شود؛ چراکه بسیاری از نوجوانان ما اطلاع درستی از این قضیه ندارند. فدک اسم سرزمینی است در شمال مدینه در نزدیکی قلعه های خیبر که حدود یک صد کیلومتر با مدینه فاصله دارد. ساکنین این قلعه ها و سرزمین ها طوایفی از یهود بودند. آمدن یهود به حجاز و سکونت شان در مدینه به قرنها قبل از ظهور اسلام برمی گردد. علمای یهود از پیامبران سلام الله علیهم أجمعین شنیده و در کتابها خوانده بودند که در آخرالزمان پیامبری مبعوث می شود که پیامبران پیشین را تصدیق می کند و دینش جهان گیر می شود. آنها به امید درک پیامبر آخرالزمان و ایمان به او به حجاز مهاجرت کردند و در اطراف مدینه ساکن شدند؛ زیرا می دانستند که پایتخت آن پیغمبر مدینه خواهد بود. یهودیان اطراف مدینه سه طایفه معروف بودند (بنی قریظه، بنی قینقاع، بنی نظیر) که ویژگی های خاصی داشتند اولا مثل سایر یهودیان بسیار مال دوست بودند و فکر اقتصادی داشتند. ویژگی دوم آنها دوراندیشی و عاقبت اندیشی بود. وقتی وارد حجاز شدند سعی کردند که سرزمینهای حاصل خیز و مکانهای استراتژیک را شناسایی کنند و قلعه های محکمی برای خود بنا کنند. ویژگی سوم این قوم هم این بود که اهل علم و دانش بودند و نسبت به اعراب، از تمدن برتری برخوردار بودند. یهودیان با این ویژگیها از موقعیت خاصی در بین اعراب برخوردار بودند.

بعد از این که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله به مدینه مهاجرت فرمودند و عملاً دولت اسلامی در مدینه تشکیل شد، پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله با طوایف مختلف یهود معاهده ای بستند و بنا شد که آنها متعرض مسلمان ها نشوند و با دشمنانشان همکاری نکنند؛ ولی هیچ کدام از این طوایف به عهد خود وفا نکردند و پنهانی با مشرکین مکه از یک طرف و بعدها با منافقین مدینه از طرف دیگر روابطی برقرار کردند و حتی توطئه کردند که جنگی علیه پیغمبر اسلام راه بیاندازند. منافقین به آنها قول داده بودند که اگر شما به مدینه حمله کنید ما دو هزار نفر هستیم و به شما کمک خواهیم کرد. در سوره منافقون به این هدف منافقان اشاره می کند و می فرماید: «یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَل‏[منافقون، ۸]؛ منافقان می گفتند: ما عزیز هستیم و مسلمانها آواره های مکه هستند و ذلیلند و ما اینها را بیرون خواهیم کرد» وقتی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله اطلاع پیدا کردند برای جنگ با آنها آماده شدند و نهایتاً جنگهایی اتفاق افتاد که یکی از آنها جنگ خیبر بود. در جنگ خیبر قلعه های خیبر که مهم ترین قلعه استراتژیک یهودیان بود (وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم)[حشر، ۲] به دست توانای امیرالمؤمنین علیه السلام فتح شد. خبر فتح خیبر به اهل فدک رسید. آنها برای در امان ماندن از بلایی که بر سر اهل خیبر آمد به پیغمبر پیشنهاد مصالحه کردند و نهایتاً بزرگان فدک پیشنهاد کردند که ما زمین ها و اموالمان را به شما می دهیم به شرط این که جانمان سالم بماند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله هم قبول کردند و آنها هر کدام به اندازه یک شتر از اموالشان برداشتند و بقیه را تسلیم پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله کردند. قرآن در اول سوره حشر به این ماجرا اشاره می کند و می فرماید: وَمَا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَلَا رِکَابٍ وَلَکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَن یَشَاء وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ[حشر، ۶]؛ مضمون این آیه این است: این سرزمینی را که بدون قوای نظامی تصرف کردید و خود مردم آن جا آنها را به پیغمبر بخشیدند، این اموال با سایر اموالی که مسلمان ها در جنگ ها به غنیمت می گیرند تفاوت دارد. معمولاً لشکریان اسلام وقتی در جنگ با کفار پیروز می شوند و غنایمی به دست می آورند خمس آن غنایم مال پیغمبر است؛وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى.[انفال، ۴۱] اما اموالی که به خود پیغمبر تقدیم می شود، همه آن اموال مال پیغمبر است. در فقه دربارة اقسام اموالی که در جنگها غنیمت گرفته می شود بحث می شود. در بین این اموال یک قسم همین موردی است که آیه ۶ سوره حشر به آن اشاره دارد؛ می فرماید: «و آنچه را که خدا از آنان به رسولش بخشیده چیزى است که شما براى به دست آوردن آن نه اسبى دواندید و نه شترى‏». اختیار این اموال با خود پیغمبر است و هیچ کس دیگری حقی در آنها ندارد.

اهل فدک خودشان اراضی فدک را به پیغمبر تسلیم کردند تا جانشان را حفظ کنند. وقتی این اراضی در اختیار پیغمبر صلی الله علیه وآله قرار گرفت به حسب نقلی که در بعضی روایات شده، این آیه نازل شد که: «وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ[اسراء، ۲۶]؛ اختیار این اموال با شماست؛ اما «ذی القربی» در این اموال حق دارند». در واقع دستور داده شد که: درست است که اختیار این اموال با شماست، اما این بخش از اراضی را به «ذی القربی» بدهید. در روایت آمده است که منظور از ذی القربی حضرت  زهرا سلام الله علیهاست.[بحارانوار، ج۴۸ ص۱۵۷] پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله به امر این آیه شریف فدک را به حضرت زهرا سلام الله علیها بخشیدند و در زمان خودشان در آن جا سرپرستی گذاشتند تا آن جا را اداره کند. حضرت به اندازه خرج یک سال خود و حضرت زهرا سلام الله علیها برمی داشتند و مابقی را به عنوان هدیه حضرت زهرا سلام الله علیها بین فقرا تقسیم می کردند. تا زمانی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله حیات داشتند این جریان ادامه داشت.

بعد از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله در ظرف چند روز تحولات عظیمی در جامعه اسلامی رخ داد که باور آن بسیار مشکل است. همة آن داستانهایی که هر روز و هر شب می شنویم و دل هایمان خون می شود در همین چند روز اتفاق افتاده است. بعد از ده روز از وفات پیغمبر خلیفه وقت مباشر حضرت زهرا سلام الله علیها را از فدک بیرون کرد و فرد دیگری را به جای او تعیین کرد. با این کار درآمد آن جا که تا ۱۲۰ هزار دینار هم گفته شده را مصادره کرد. حرفشان این بود که این اموال در زمان پیغمبر صلی الله علیه وآله به فقرا داده می شد؛ ما هم می گیریم و به فقرا می دهیم، درحالی که پیش از آن حضرت زهرا [سلام الله علیها] از ملک خودشان انفاق می کردند و ربطی به حکومت نداشت. دو ماه و  چند روز بعد از این جریانات حضرت زهرا سلام الله علیها از این دنیا رخت بر بست.

حضرت زهرا سلام الله علیها در همین فرصت چند سخنرانی و گفت وگو داشتند که یکی از آنها همین خطبه معروف است که از مفاخر اسلام و از اسنادی است که تا روز قیامت، حقانیت اسلام، تشیع و خاندان پیغمبر علیهم السلام را اثبات می کند. خوشبختانه این خطبه به همت شیعیان محفوظ ماند و حتی در کتابهای مخالفین هم ثبت شده است.

ما را با فدک چه کار!

برخی تصور کرده اند که آن چه حضرت زهرا سلام الله علیها را خیلی رنج می داد این بود که اموالش را گرفتند! گاهی در مرثیه خوانیها گفته می شود که حضرت فرمودند: «نان بچه هایم را گرفتید!» اگر بگوییم این یکی از بزرگترین ظلمهایی است که ما شیعیان به اهل بیت علیهم السلام می کنیم حرف گزافی نزده ایم. چگونه کسانی که همه ثروتهای عالم در مقابل آنها به اندازه تل خاکستری ارزش ندارد، برای از دست دادن مال دنیا ناراحت شوند؟! امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: وَ مَا أَصْنَعُ بِفَدَکٍ وَ غَیْرِ فَدَک‏[نهج البلاغه، نامه۴۵]؛ من را با فدک و غیر فدک چه کار؟! آیا واقعاً این گریه ها، ناله ها و دادخواهیها برای مال دنیا بود؟! چنین تصوری، تصوری خام، بی جا و نابخردانه است. حقیقت امر این است که این مسأله بهانه ای بود برای این که حضرت زهرا سلام الله علیها حقایقی را افشا کند که تا قیامت این حقایق چنان آشکار بماند که کسی نتواند آنها را مخفی کند. به جز حضرت زهرا سلام الله علیها هیچ کس نمی توانست این حقایق را به این صراحت بیان کند؛ حتی شخص امیرالمومنین علیه السلام ! امیرالمؤمنین علیه السلام خود طرف دعوا با خلفا بود و ادعای خلافت پیامبر صلی الله علیه وآله را داشت؛ لذا هر چه می گفت، می گفتند: «می خواهی به نفع خودت حرف بزنی!» اما حضرت زهرا سلام الله علیها حقایق را با لحنی بیان فرموند که امروز هم کسی جرأت ندارد با این لحن درباره آن اشخاص صحبت کند. در آن شرایط این تنها کاری بود که از دختر پیغمبر بر می آمد و ایشان با استفاده از همان چند روز به اندازه سالها و قرنها به اسلام خدمت کرد.

بهانه ای برای بیان حقایق

در کیفیت گفت وگوی بین حضرت زهرا سلام الله علیها با خلیفه وقت و دست اندرکاران جریان خلافت نکته ای است که گاهی مورد غفلت یا کم لطفی واقع می شود و برخی آن را به عنوان شبهه مطرح می کنند و آن این است که این مزرعه در واقع از طرف پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله به حضرت زهرا سلام الله علیها اختصاص داده شده است؛ ولی بعد پای میراث در کار آمد و حضرت ادعا کرد که میراث پدرم را به من بده. او هم در مقابل گفت: پیغمبر فرموده است: «نحن معاشر الأنبیاء لا نورّث؛ ما انبیا ارثی برای دیگران باقی نمی گذاریم»!

این نقل که خلیفه در مقابل حضرت زهرا سلام الله علیها آورده است از مواردی است که بخشی از کلام را می گیرند و بخش دیگر که قرینه دارد را ذکر نمی کنند؛ لذا باعث اشتباه در فهم معنا می شود. ما روایاتی به این مضمون از طریق اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین داریم که پیامبر اکرم [صلی الله علیه و آله] فرمود: نحن معاشر الانبیاء لانورث درهما و لا دیناراً یا خود رسول خدا صلی الله علیه وآله در مقام تشویق به تحصیل به علم فرمودند: «إِنَّ الْأَنْبِیَاءَ لَمْ یُوَرِّثُوا دِینَاراً وَ لَا دِرْهَماً وَ لَکِنْ وَرَّثُوا الْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَ مِنْهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِر؛[بحارالانوار، ج۱، ص۱۶۴] علم میراث پیغمبران است؛ پیغمبران که پول و درهم و دیناری برای مردم نگذاشتند؛ آن چه پیغمبران به ارث گذاشتند علم بود؛ بنابراین قدر علم را بدانید که این میراث انبیاست. اما فرق است بین این که انبیاء برای مردم چه ارثی به جا گذاشتند و بین اینکه از اموال خودشان چه ارثی برای وارثانشان به جا گذاشتند. یک وقت انبیاء «بما هم انبیاء» و به اصطلاح شخصیت حقوقی شان را در نظر می گیریم، در این صورت انبیاء در مقابل امت مطرح می شوند. این جا می توان سؤال کرد که پیغمبر برای امتش چه ارثی می گذارد؟ که در جواب می فرماید: پیغمبر برای امتش مالی به ارث نمی گذارد؛ بلکه علم، معرفت و دین را برای آنها به ارث می گذارد. اما وقتی شخص پیغمبر به عنوان محمد بن عبدالله صلی الله علیه وآله مطرح است، سؤال می شود برای زن و بچه اش چه ارثی گذاشته است. این دو، دو مسأله جدا هستند. نبی بما أنّه نبی برای امت مالی به ارث نمی گذارد و این مطلب صحیحی است؛ ولی این با این جهت که ایشان یک فرد تابع احکام اسلام است منافات ندارد. پیغمبر اسلام هم از آن جهت که باید احکام اسلام را عمل کند و حقوق اسلامی به او تعلق می گیرد مثل سایر مسلمانهاست. او هم مثل سایر مسلمانها باید نماز بخواند، روزه بگیرد، حلال و حرام خدا را رعایت کند و أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ شاملش می شود و باید در معامله وفادار باشد و ... . آیات صریحی در قرآن هست که انبیاء برای فرزندانشان ارث می گذارند؛ وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُد.[نمل، ۱۶] حضرت زکریا [علیه السلام] از خدا فرزندی خواست که از او ارث ببرد (یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ)[مریم، ۶]. در این آیات مقصود این نیست که چون نبی و پیامبر هستند ارث گذاشته اند؛ بلکه مقصود این است که چون مسلمانی تابع احکام خدا هستند از مورّث ارث می برند و برای وارثانشان ارث می گذارند. این نکته را می خواستم عرض بکنم که تقطیع کلام گاهی معنای کلام را عوض می کند و باعث می شود که مقصود اصلی به دست نیاید.

تدبیر بی نظیر

قبل از ورود در بحث لازم است به این نکات توجه داشته باشیم که نزاع حضرت زهرا سلام الله علیها با کسانی که مدعی خلافت بودند اختلاف مالی و ارثی نبود. این بهانه ای بود برای این که حقایقی گفته شود و در تاریخ بماند. بعد از این جریانات هم حضرت طوری رفتار فرمودند که این هدف تأمین شود. همین جا عرض کنم که اگر حضرت وصیت فرمودند که من راضی نیستم اینها در تشییع جنازه من شرکت کنند، نعوذ بالله مسأله کینه توزی نبود؛ بلکه این بزرگترین سیاستی بود که خط بطلان بر ادعای آنها می کشید. حضرت خواست نهایت خشم و غضب خودش را نسبت به آنها اثبات کند تا مصداق آن حدیث پیغمبر شوند که هرکسی فاطمه را به غضب آورد خدا را به غضب درآورده است.[عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج۲، ص۲۶]

 مخفیانه دفن شدن جنازه حضرت زهرا سلام الله علیها و اجازه شرکت در تشییع ندادن به دیگران برای این بود که در تاریخ بماند تا همه بدانند که حضرت هیچ وقت از اینها راضی نشد. این مسئله کینه توزی نبود. این خاندان آن قدر مهربان بودند که اگر کوچک ترین امیدی برای هدایت دشمن ترین دشمنانشان هم داشتند از هدایت آنها مضایقه نمی کردند؛ اما اگر حضرت زهرا سلام الله علیها این کار را نمی کردند حق روشن نمی شد و من و شما امروز اسلام و تشیع را نمی شناختیم. به برکت این تدبیر حضرت زهرا سلام الله علیها میلیون ها انسان حقیقت اسلام را شناختند. من قطع دارم که اگر به واسطه شرکت در تشییع جنازه حضرت زهرا سلام الله علیها آن افراد هدایت می شدند و توبه می کردند، حضرت اصرار می کردند که حتماً شرکت کنند؛ اما می دانستند کسانی که آشکارا با امیرالمؤمنین علیه السلام مخالفت کردند به هیچ قیمتی حاضر به پذیرش حق نمی شوند. لذا این تدبیر را اندیشیدند تا آیندگان بفهمند که جریانی در امت اسلامی پیدا شد که برخلاف مسیر واقعی اسلام و بر خلاف مقاصد و سفارشات پیغمبر صلی الله علیه وآله عمل کرد، تا اگر بخواهند تابع حق شوند بتوانند حق را بشناسند.

پروردگارا! ما را از شفاعت حضرت زهرا [سلام الله علیها]محروم نفرما.

Share