نمونه ای از شجاعت و معجزات امام حسین علیه السلام/ بخش اول

امام حسین,سیدالشهدا,اباعبدالله,گنجینه تصاویر ضیاءالصالحین
فاطمه (سلام الله علیها) دو فرزند خود حسن و حسین (علیهم السلام) را نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد - در آن بیماری که آن حضرت رحلت فرمود - و عرض کرد: یا رسول الله ، این دو فرزند تو هستند، چیزی از خود به آنها میراث ده . حضرت فرمود: حسن را هیبت

نمونه ای از شجاعت و معجزات امام حسین علیه السلام/ بخش اول

در این نوشتار بخش اول از منبر مکتوب نمونه اى از شجاعت و معجزات امام حسین (علیه السلام) به مناسبت فرارسیدن سالروز میلاد با سعادت آن حضرت تقدیم حضورتان میگردد...

نمونه ای از شجاعت و معجزات امام حسین علیه السلام/ بخش اول

فصل اول : شجاعت امام حسین علیه السلام

 

شجاعت امام حسین علیه السلام از رسول خدا صلى الله علیه و آله به ارث رسیده، در روایتى آمده است که دختر ابى رافع گويد: «أَتَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ (صلّى الله عليه و آله) بِابْنَيْهَا الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ علیهماالسلام إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلّى الله عليه و آله فِي شَكْوَاهُ الَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَانِ ابْنَاكَ فَوَرِّثْهُمَا شَيْئاً قَالَ أَمَّا الْحَسَنُ فَإِنَّ لَهُ هَيْبَتِي وَ سُؤْدُدِي وَ أَمَّا الْحُسَيْنُ فَإِنَّ لَهُ جُرْأَتِي وَ جُودِي؛ در مرض موت پيغمبر (صلّى الله عليه و آله) فاطمه دختر رسول خدا حسن و حسين را بخدمت پدر آورده و عرض كرد يا رسول اللّٰه اينان دو فرزند دلبند شما هستند چيزى بارث باين دو مرحمت فرما. فرمود: هيبت و بزرگوارى خود را به حسن و جرات و بخشش خود را به حسين واگذار نمودم. (ابن بابويه، محمد بن على‏، الخصال / ترجمه فهری؛ ج ۱، ص ۸۷)

 على علیه السلام فرمود: هنگامى که ابوبکر خلافت را ربود، روز جمعه براى خطبه نماز جمعه بالاى منبر رفت. حسنین علیهماالسلام هم آماده نماز بودند، حسین علیه السلام جلو منبر رفت و فرمود: این منبر پدر من است. (ابوبکر سیاست همیشگى را به کار بست) گریست و گفت : راست مى گویى، این منبر پدر تو است نه پدر من، در این زمان امیرالمومنین علیه السلام وارد شد و علت گریه را پرسید، جریان را به عرض مبارکش ‍ رساندند. فرمود: ابوبکر، پسر در هفت سالگى دندان مى ریزد و دندان هاى اولیه از هفت تا دوازده سالگى تکمیل مى گردد و در بیست و هشت سالگى رشد عقلش به پایان مى رسد، بعد از آن هر چه فرا گیرد تجربه و آزمایش ‍ است. (محمود کریمیان، علی‌اکبر مشکینی‌اردبیلی، ازدواج در اسلام، مترجم: احمد جنتی، ص ۲۶۸)

اى دروغگو از منبر جدم بیا پایین  

روزى عمر بر منبر رسول خدا صلى الله علیه و آله بود و شایستگى خود را براى پیشوایى مومنان اعلام مى کرد. امام حسین علیه السلام در حالى که از سن مبارکش ده سال مى گذشت وارد مسجد شد. چون گفته هاى عمر را شنید، آمد در برابر منبر ایستاد و چشمان انبوه جمعیت متوجه آن حضرت گشت، آن گاه با کمال شجاعت فرمود: اى دروغگو از منبر جدم رسول الله صلى الله علیه و آله پایین بیا، این منبر پدر تو نیست. (شوشتري، نورالله بن شريف الدين، احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج ۱۱، ص ۴۲۵) در این صحنه با عمر احتجاج کرد و از فضایل پدر و جدش محمد صلى الله علیه و آله و مادر گرامى اش بیاناتى ایراد فرمود که همه مردم از شوق و ذوق گریستند. (بلاغه الحسین، سید مصطفى موسوى حائرى، ص ۲۸)

امام حسین علیه السلام عمامه مروان را به گردنش پیچید.  

در احتجاج از محمد سائب روایت کرده است که مروان بن حکم به حسین ابن على علیه السلام گفت : اگر افتخار شما به فاطمه علیهماالسلام نباشد به چه چیز بر ما فخر مى کنید؟ حسین علیه السلام برخاست، گلوى او را بگرفت و بفشرد و آن حضرت بسیار نیرومند بود و عمامه مروان را به گردن او پیچید تا بى هوش شد. (شیخ عباس قمی؛ نفس المهموم في مصيبة سيدنا الحسين المظلوم، ص ۸)

شجاعت امام حسین علیه السلام در میان عرب مثل شد.

بنا به روایتى که در مقتل ابن بابویه و مقتل ابن طاووس مسطور است عدد لشکر مخالف به صد هزار کس رسید و با آن حضرت از خویش و بیگانه از ۸۲ و به قول مشهور از ۷۲ تن بیش نبودند و با وجود این در خاطرش ملالى و در دلش اضطرابى به هم نرسید و با قلت انصار و کثرت اعدا صبر مى نمود و با اعدا جنگى کرد که مگر پدرش حیدر صفدر در صفین و جمل کرده باشد و تیغى کار فرموده که مگر على علیه السلام در بدر و احد کار فرموده باشد تا به حدى که مردم شجاعت حضرت امیر المومنین علیه السلام را فراموش کردند و شجاعت او را در میان عرب مثل شد، چه در مقتل روایتى مذکور است که عدد کشتگان آن حضرت قادر بر کشتن اینها مى بود و به دم تیغش مى آمدند و نمى کشت و سر آن را کسى نمى دانست تا آن که از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام پرسیدند که سر این چه بود؟ فرمود: چون جدم مى دانست که در صلب آنان جمیع شیعیان هستند ایشان را به همین جهت نمى کشت.

حاصل آن که آن حضرت را نزد خدا مرتبه بزرگى بود که بدون شهادت به آن مرتبه نمى رسد، بنابراین کوشش کرد تا خود را بدان مرتبه بزرگ رسانید.

در اخبار آمده که از افرادى که در کربلا حاضر شده بودند به بلاى و عقوبتى گرفتار شدند و محل عبرت دیگران گردیدند و به رسوایى هر چه تمام تر به جهنم واصل شدند. (حدیقه الشیعه، ص ۵۰۰)

چهار هزار ملائکه ژولیده مو و غبار آلوده کنار قبر امام حسین علیه السلام

روایت شده که خداى توانا آن چهار هزار فرشته اى را که در جنگ بدر براى رسول خدا صلى الله علیه و آله فرستاده بود، براى امام حسین علیه السلام نیز فرو فرستاد و آن حضرت را مخیر کرد بین این که بر دشمنان خود ظفر یابد و این که خدا را ملاقات کند. ولى آن حضرت ملاقات خدا را انتخاب کرد و به فرشتگان دستور داد که نزد قبرش باشند. آن فرشتگان ژولیده مو و غبار آلوده و منتظر قیام آن قائمى هستند که از فرزندان حسین علیه السلام است.

روایت شده که امام حسین علیه السلام روز عاشورا ۱۸۰۰ جنگجو را به دست خود به جهنم فرستاد و آنان را براى مبارزه دعوت مى کرد. ابتدا یک نفر یک نفر براى جنگ با آن حضرت مى آمدند. بعد از آن ده نفر ده نفر، براى سومین بار صد نفر صد نفر به جنگ او آمدند. براى آخرین بار همه لشکر به دور آن حضرت اجتماع کردند و حضرت را از چهار طرف احاطه کردند. (ترجمه اثبات الوصیه، ص ۳۱۱)

امام حسین علیه السلام یگانه حامى دین  

معاویه در طول خلافت بیست ساله خود پایه هاى حکومت فرزند فرومایه اش یزید را که عصاره فساد و ثمره شجره اموى بود، محکم و استوار ساخت. پس از در گذشت معاویه مردى روى کار آمد که نه تنها تربیت دینى نداشت، بلکه با اسلام پیامبر بر اساس کینه توزى هاى دوران جاهلیت و جنگ هاى بدر و احد و احزاب شدیدا مخالفت بود. حکومتى که باید محقق رسالت اسلام مجرى قوانین و حدود نماینده افکار و آراى مسلمانان و تجسم روح جامعه اسلامى باشد به دست مرد پلیدى افتاد که آشکارا موضوع رسالت و وحى محمد صلى الله علیه و آله را انکار مى کرد و به سان جد خود ابوسفیان همه را پندارى بى نمى دانست. (البدایه و النهایه، ص ۱۹۷، مقاتل الطالبیین، ص ۱۲۰) آیا در چنین اوضاع و احوال، و با انتشار فساد در حوزه هاى حکومت اسلامى و نفوذ عناصر مرتجع که مى خواستند اوضاع را به دوران جاهلیت بازگردانند، حضرت حسین بن على علیه السلام که نمونه تقوا و پرهیزکارى و سمبل آزادى و یگانه حامى دین و یاور پیامبر بود مى توانست دست بیعت به چنین مردى بدهد و بر جنایات و ستم کارى هاى و منویات پلید او صحه بگذارد. هنگامى که ولید استاندار مدینه امام علیه السلام را به استاندارى دعوت کرد و نامه یزید را براى او خواند و از حضرت خواست که با یزید بیعت کند، وى در پاسخ گفت : انا اهل بیت النبوه و معدن الرساله و مختلف الملائکه، بنا فتح الله و بنا ختم (بحار، ج ۴۴، ص ۳۲۵، دمعه الساکبه، ص ۲۷۳، اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۱۱۲، مقتل خوارزمى، ج ۱، ص ۱۸۴)

ما خاندان نبوت و رسالت و مرکز آمد و رفت فرشتگان و محل نزول رحمت خدا هستیم و...

یزید مردى است فاسق و بزهکار، شراب خوار، قاتل بى گناهان و متاجر به فسق، مثل من با این سوابق درخشان با چنین کسى بیعت نمى کند.

بدین گونه امام علیه السلام با نهضت خلافت و سازنده خود، ماهیت کثیف این حکومت را به مسلمانان جهان نشان داد و پرده از روى منویات خطرناک آن برداشت و سرانجام احساسات مردم را علیه امویان بسیج نمود. چیزى نگذشت که درتمام اقطار اسلامى نهضت هایى روى داد که منجر به نابودى کامل حکومت امویان شد. (مکتب اسلام، ش ۲، ص ۱۲)

در زمان معاویه مردان شجاع و نامى فراوانى از مسلمین چون حجر بن عدى و رشید هجرى را به جرم حب اهل بیت و ولاى على علیه السلام کشتند. علاوه بر همه اینها معاویه با تمهید مقدماتى ننگین، سبط اکبر رسول خدا صلى الله علیه و آله یعنى امام دوم شیعیان جهان حسن بن على علیه السلام را مسموم و شهید مى سازد. (اقتباس از تحقیقى کوتاه درباره شیعه، ص ۹۳)

حمایت امام حسین علیه السلام از مظلوم  

شدت علاقه امام حسین علیه السلام به دفاع از مظلوم و حمایت از ستم دیدگان را مى توان در داستان ارینب و همسرش عبدالله بن سلام دریافت که اجمال و فشرده اش را در این جا متذکر مى شویم : یزید در زمان ولایت عهدى با این که همه نوع وسایل شهوت رانى کام جویى و کام روایى از قبیل پول، مقام، کنیزان رقاصه و... در اختیار داشت، چشم ناپاک و هرزه اش را به بانوى شوهر دار عفیفى دوخته بود.

پدرش معاویه به جاى این که در برابر رفتار زشت و ننگین عکس العمل کوبنده اى نشان دهد، با حیله گرى و دروغ پردازى و فریبکارى، مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش یزید بکشاند. امام حسین علیه السلام از قضیه با خبر شد. در برابر این تصمیم زشت ایستاد و نقشه شوم معاویه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از یکى از قوانین اسلام زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدى و تجاوز یزید را از خانواده مسلمان و پاکیزه اى قطع نمود و با این کار همت و غیرت هاشمیان را نمایان ساخت و علاقه مندى خود را به حفظ نوامیس جامعه مسلمان ابراز داشت و این رفتار داستانى شد که در مفاخر آل على علیه السلام و دنائت و ستمگرى بنى امیه، براى همیشه در تاریخ به یادگار ماند. (پیشواى سوم به نقل از الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۲۵۳ به بعد)

فرمان امام حسین علیه السلام به معاویه  

علامه مجلسى رحمه الله از مناقب (مناقب، ج ۴، ص ۸۲) نقل مى کند: روزى اعرابى (اعرابى به معناى بیابان نشین آمده است) از معاویه ملعون حاجتى خواست. معاویه از برآوردن حاجت او مسامحه نشان داد. اتفاقا امام حسین علیه السلام در آن مجلس وارد مى شود. معاویه از جواب اعرابى اعراض نموده و با سید الشهدا مشغول صحبت مى شود. اعرابى از بعضى حاضران مجلس پرسید که این شخص که بود که وارد مجلس شد و با معاویه مشغول صحبت است؟

در جواب اعرابى گفته شد: این مرد حسین بن على علیه السلام بود. اعرابى به امام علیه السلام عرضه داشت : اى فرزند دختر رسول الله درباره قضاى حاجت من به معاویه امر فرمایید که حاجت مرا برآورد. امام حسین علیه السلام به معاویه فرمود: حاجت این مرد را برآور. معاویه به دستور حضرت حاجت اعرابى را برآورده نمود.
اعرابى نیز به همین مناسبت اشعارى را سرود:

اتیت العیشمى فلم یجد لى                الى ان هزه ابن الرسول
هو ابن مصطفى کرما وجودا               و من بطن المطهره البتول
و ان لهاشم فضلا علیکم                   کما فضل الربیع على المحصول

به سوى درخت خشک فاسدى آمدم، بلکه از آن به من منفعتى رسد (یعنى معاویه). پس سخاوتى نکرد و منفعتى به من نرسانید تا این که حرکت داد درخت خشک را فرزند گرامى رسول خدا که بى شک فرزند پیامبر مصطفى صلى الله علیه و آله و پسندیده و برگزیده است از حیث سخاوت و کرم و کریم و جواد است و از بطن مطهره بتول عذراست.

به درستى که اى معاویه گروه بنى هاشم را بر شما که نسل امید هستید از قدر و فضیلت و منقبت و زیادتى هست چنان که زمین گلزار و فصل بهار را فضیلت بیشترى است بر زمین خشک خالى و بى علف و بى ثمر و بر فصل خزان.

معاویه به اعرابى خطاب کرد: من تو را عطا نمودم و حاجت تو را برآوردم، اما تو حسین علیه السلام را مدح و ثنا مى گویى؟ اعرابى پاک طینت و نیکو سیرت به معاویه ملعون گفت : اى معاویه! عطا نمودى براى من از حق و مال آن بزرگوار و برآوردى حاجت مرا به گفته او، یعنى تو را هیچ حقى در میان نیست تا سزاوار مدح و ثنا باشى. (محن الابرار، ص ۲۸)

گفتگوى امام حسین علیه السلام با معاویه  

از صالح بن کیسان نقل شده که گفت : وقتى معاویه حجر بن عدى و اصحاب او را کشت و در آن سال به حج رفت و حسین بن على علیه السلام را ملاقات کرد، و پس گفت : اى (احتجاج طبرسى، ج ۲، ص ۲۰) ابا عبدالله، شنیدى آنچه کردیم باحجر و اصحابش و طرفداران او و شیعیان پدرت.

امام علیه السلام فرمود: با آنها چه کردى؟ گفت : آنها را کشتیم و بر آنها نماز خواندیم و کفن کردیم آنها را. امام حسین علیه السلام خندید و فرمود: آنها تو را محکوم کردند (یعنى نماز خواندن بر آنها دلیل بر اسلام آنهاست) ولى اگر ما بکشیم شیعیان شما را آنها راکفن نمى کنیم و بر آنها نماز نمى خوانیم و آنها را دفن نمى کنیم (یعنى آنها مسلمان نیستند)

امام علیه السلام فرمود: شنیده ام که نسبت به على علیه السلام بدگویى مى کنى و در نقص و عیب جویى ما اقدام مى نمایى، تو پیش خود فکر کن، ببین آیا در این کار حق دارى یا نه؟ اگر عیب خودت در نظرت بزرگ تر نبود، پس خیلى به نظرت کوچک آمده (یعنى عیب خودت را کوچک دیده اى) و ما را ظالم دانسته اى. معاویه، غیر خودت ره نبند و به غیر نشانه و هدف خودت تیر نفرست و با ما دشمنى مکن. تو در مقابل ما اطاعت کردى مردى را که در اسلام سابقه نداشته و همیشه منافق بوده و شیر تو را هم نمى خواهد.پس براى خودت فکر کن و به او واگذار کن (مقصود حضرت، عمروعاص است). (منطق الحسین علیه السلام، ص ۱۲۲، کشف الغمه، ج ۲، ص ۲۰۴)

نامه امام حسین علیه السلام به معاویه  

امام حسین علیه السلام طى نامه توبیخ ‌آمیزى به معاویه نوشت :...سپس ‍ پسر مشروب خوار و سگ بازت را به زمامدارى مسلمانان گماشتى، در امانت خویش خیانت کردى، ملت را بدبخت کردى، شرط نصیحت و خیرخواهى در دین خدا رعایت ننمودى، تو چگونه پسرکى میگسار را بر سر امت محمد صلى الله علیه و آله مى گمارى، شرابخوار، منافق و گنهکار و بدکردار است، اعتبار امانت یک درهم ندارد، چطور مى توان اختیار ملتى را به وى سپرد به زودى آنگاه که فرصت استغفار از دست مى رود و پرونده اعمال مختوم مى شود تو را به دیار کیفر عمل مى کشد و کرده هاى ناپسند خود را در آن جا خواهى یافت. (الزواج فى الاسلام، ص ۳۲۶)

 

ادامه دارد...

Share