حج انفسی - بخش سوم

محمدتقی فعالی
حج

حج انفسي 
حج، به معناي قصد است،(63) و قصد بدون مقصود ممکن نيست. مقصد، حجّ بيت الله و کعبه است. کعبه دو قسم است; کعبه صوري و کعبه معنوي. آن که به دنبال صورت کعبه است، حج ظاهري به جاي آورده و از رسيدن به باطن حج محروم است. به اين گونه حج، حج آفاقي مي توان گفت. اما اگر مقصد حج، کعبه معنوي و بيت واقعي و حقيقي بود، حج انفسي حاصل شده است. در حجّ انفسي احرام، تلبيه، طواف، نماز طواف، سعي، عرفات، منا، رمي و ذبح معناي ديگري دارد و صورتي واقعي پيدا مي کند و گرنه در حدّ ظاهر و سير آفاق و انجام اعمال بي محتوا باقي خواهد ماند.
کعبه معنوي و بيت الله حقيقي، مقام قلب است. مقام قلب دو مقام است; يا مقام قلب انسان کبير، که همان بيت معمور يا لوح محفوظ مي باشد و يا مقام قلب انسان صغير است که از آن به مقام نفس يا مقام فؤاد تعبير مي شود. بنابراين، مقصدِ حج انفسي، يا اتصال به حقيقت انسان کامل است يا اتحاد با حقيقت انسان صغير، که در هردو صورت، حاجي گامي در جهت نيل به حج حقيقي برداشته است.
در حديثي، درباره کعبه آمده است:
إِنَّ أَوَّلَ بَيْت مَدَتْ عَلَي الْماءِ وَ ظَهَرَتْ عَلَي وَجْهِهِ کانَتِ الْکَعْبَة قَبْلَ الاَْرْضِ وَ ما عَلَيْها مِنَ الْبُيُوتِ .(64)
و در حديث ديگري آمده است:
الْکَعْبَةُ أَوَّلُ بَيْت ظَهَرَتْ عَلَي وَجْهِ السَّماءِ عِنْدَ خَلْقِ السَّماءِ، خَلَقَهُ اللهُ قَبْلَ اْلأَرْضِ بِأَلْفَي عام وَ کانَ زُبْدَةً بَيْضاءَ عَلَي وَجْهِ الْماءِ فَدَمِيَتِ اْلأَرْضُ تَحْتَهُ .(65)
اين دو حديث ياد آور يکي از آيات قرآن کريم است; { إِنَّ أَوَّلَ بَيْت وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَکَّةَ مُبَارَکاً وَهُديً لِلْعَالَمِينَ } .(66)
تطبيق حجّ انفسي مربوط به انسان کبير بر حديث: مراد از کعبه نفس کلّي انسان کبير است که همان بيت الله الأعظم مي باشد، ظهور آن بر ماء، اشاره به عوالم روحاني دارد که از قلب انسان کبير نشأت گرفته است. يکي از قواعد عرفاني مي گويد: هرگاه وجودي فوق وجود ديگر بود، وجود بالا بر وجود پايين تسلّط و احاطه دارد. قرآن مي فرمايد:

{ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالاَْرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّام وَکَانَ عَرْشُهُ عَلَي الْمَاءِ } .(67)
معناي آيه اين است که: عرش، قبل از خلقت آسمان ها و زمين مادي، وجود داشته است. البته مراد از عرش دو چيز مي تواند باشد; يا مراد عرش معنوي است که همان عقل اول است، در اين صورت، ماء همان آب ظاهري است. وجه ديگر اين که منظور از عرش علم مطلق الهي است که فوق علوم جزئي است. بر اين اساس، بکّه اشاره به نفس مکي انسان کبير دارد و منظور از ناس عموم مردم است. در اين آيه تمام انسان ها مکلف به توجه به انسان اعظم اند; حتّي انبيا و اوصيا. مبارک اشاره به برکاتي دارد که از انسان کامل سرازير شده به مراتب پايين تر مي رسد، چنانکه فيض ها و تجلّيات او هدايتي است که از جناب قدس انسان کامل به عوالم مادون تنزّل مي يابد. هرکس به اين حريم وارد شود، در امنيت مطلق است; { وَمَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِن } .(68) اگر انساني مستعد است، بايد به حريم بيت الله اعظم، که مقام قدسي انسان کامل است، وارد شود و سبيلي به آن پيدا کند; { وَللهِِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنْ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيل } .(69)
حج عمل صالح است و عمل صالح دو گونه است; عمل صالحي که مربوط به اهل شريعت است و آن عملي است که ريا و سُمعه يا شکي در آن نباشد، بلکه خالص براي رضاي خدا صورت گيرد; { قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُکِي وَمَحْيَايَ وَ مَمَاتِي للهِِ رَبِّ الْعَالَمِينَ } .(70) اما عمل صالحِ واقعي مربوط به اهل طريقت و اهل حقيقت است. آنان که اهل وصل اند، به هنگام عبادت جز صاحب عبادت نمي بينند. عمل آن ها محجوب نيست بلکه با شهود حق صورت مي گيرد; { فَمَنْ کَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلا صَالِحاً وَلاَ يُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَد } .(71)
گسترش عوالم بعد از کعبه، از عوالم روحاني است و سپس به عوالم جسماني مي رسد; زيرا روحانيات از جسمانيات لطيف تر و وجود آن ها بالاتر است. بر اين اساس، عالم ارواح و عالم امر، به عالم خلق و عالم اجسام مقدم است و عالم ماده پايين ترين درجه عالم هستي است.
تطبيق حج انفسي مربوط به انسان صغير بر حديث:(72) مراد از کعبه، که اوّلين بيتي است که ظاهر شده است، قلب انسان است و ظهور آن بر ماء تعلّق روح به نطفه و بدن مادي است. خلقت آن، عبارت از خلقت قلب انساني قبل از روح حيواني است و قبل از زمين بدن که ممکن است از آن تعبير به دو هزار سال بشود. از آنجا که بدن طفيل روح است، پيدايش و رشد آن براساس تدبير روح صورت مي گيرد. لذا مراد از اوّلين بيت، که مبارک است قلب معنوي است که هرگونه برکتي است از اوست و هر تدبير و هدايتي نسبت به مراتب داني انساني است، از قلب انسان سرچشمه مي گيرد. حجّ اين بيت، از سوي خدا مقدر است و انسان بايد راهي به درون باز کند; { وَللهِِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنْ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيل } .(73) کسي که به اين مسير برود و در اين راه گام نهد، بر آيات، اسرار و حقايق معنوي واقف مي شود و براي خود زاد اخروي بر مي گيرد. چنين کسي به علوم حقيقي و موت ارادي نائل آمده و حجاب ها را يک به يک پشت سر مي گذارد و به تدريج به مدينه واقعي و کعبه مقصود گام مي نهد و اين حج انفسي است و حج انسان هاي با ايمان و اهل حقيقت است.
از منظر عرفاني، حج دو گونه است:(74) يکي حج غيبت و ديگري حج حضور ; کسي که در مکه است اما از صاحب خانه غايب، همانند کسي است که در خانه خود است; زيرا هر دو در غيبت است و کسي که در خانه خود حاضر باشد همانند آن که در مکه حاضر است. اما حضور در مکه از حضور در خانه اولي است; لذا حج جهادي است براي کشف و مشاهده و از اين رو، مقصود حج، ديدن خانه نيست بلکه رؤيت و شهود صاحب خانه است.
عارفان براي حج و مقام ابراهيم دو مقام معتقدند:(75) يکي مقام تن و ديگري مقام دل ; مقام تن، احرام، دخول به حرم، طواف، نماز، سعي، تقصير، مزدلفه، رمي، هَدي، وقوف به منا و رمي جمرات است. اما مقام دل که اشاره به باطن حج دارد، مقام خُلّت ابراهيم است. در اين موضع، حاجي بايد از عادات اعراض کند، به ترک لذات بپردازد، از ذکر غير او احرام بندد و از تمامي ما سوا اجتناب کند، سنگ به هواي نفس زند تا به مقام امن الهي و رمي از اغواي شيطان نايل شود; { إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ } .(76)
آنگاه که ابراهيم به مقام خلّت رسيد و خليل الله نام گرفت، از علايق گذشت و دل از غير او بگسست. آنگاه که ابراهيم به منجنيق آمد و او را به سمت آتش پرتاب کردند، جبرئيل آمد و از او پرسيد: آيا حاجتي داري؟ ابراهيم پاسخ داد: أمّا إِلَيْکَ فَل ، سپس جبرئيل پرسيد: از خدا هم حاجتي نداري؟ ابراهيم(عليه السلام) پاسخ داد: حَسْبِي مِن سُؤالي عِلْمُهُ بِحالي .
از ابو يزيد بسطامي نقل است که گفت: در نخستين حجّ، من بجز خانه هيچ چيز نديدم، دوّم بار خانه و خداوند خانه ديدم و سوم بار همه خداوند خانه ديدم هيچ خانه نديدم. (77) از اين روايت که عارفان گفته اند: أظلم الأشياء دار الحبيب بلا حبيب .(78)
سرّ احرام
احرام را آدابي است:
* ادب اول، غسل کند و در اين غسل نيّت غسل احرام داشته باشد، اما قصد اصلي از غسل، طهارت از خطايا و ذنوب است. سالک به هنگام احرام ميقات بايد قصدي به جز خروج از گناه و کندن ريشه هاي معصيت از دل نداشته باشد; به عبارت ديگر، نيت و قصد واقعيِ انجام غسل احرام، طهارت از گناه و رجوع به مقام ربوبي الهي است. چنانکه در حديث شِبلي امام سجاد(عليه السلام) فرمود: فَحِينَ اغْتَسَلْتَ نَوَيْتَ أَنَّکَ اغْتَسَلْتَ مِنَ الْخَطَايَا وَ الذُّنُوبِ؟ قَالَ: لاَ. قَالَ: فَمَا نَزَلْتَ الْمِيقَاتَ .(79)
* ادب دوم، پوشيدن لباس احرام است; يعني لباس هاي معمول را کنار گذاشته، لباس احرام را که طاهر و سفيد است و در آن نماز جايز است، بپوشد. اين نيز سرّي دارد و آن اين که به هنگام کندن لباس معمول، بايد از جميع عادات نادرست گذشته چشم بپوشد. بايد از ريا و نفاق در آيد و بايد پيمان بندد که وارد شبهات نشود.
معاصي دو قسم است: معاصي متّيقن و معاصي مشتبه; کسي به حج انفسي وارد مي شود که از مشتبهات هم کناره گيرد. علاوه بر اين که نه تنها نبايد دست نيالود، بلکه سنت آن است که به آن نزديک نشد، که اگر کسي به معصيت نزديک شد، امکان انجام و ارتکاب آن کم نيست. پس ادب دوم در احرام اين که، قريب و نزديک به مشتبهات نشود.
امام سجاد(عليه السلام) در فراز ديگري از حديث شبلي فرمود: فَحِينَ تَجَرَّدْتَ عَنْ مَخِيطِ ثِيَابِکَ نَوَيْتَ أَنَّکَ تَجَرَّدْتَ مِنَ الرِّيَاءِ وَ النِّفَاقِ وَ الدُّخُولِ فِي الشُّبُهَاتِ، قَالَ: لاَ. قَالَ: فَحِينَ اغْتَسَلْتَ نَوَيْتَ أَنَّکَ اغْتَسَلْتَ مِنَ الْخَطَايَا وَ الذُّنُوبِ. قَالَ: لاَ. قَالَ: فَمَا نَزَلْتَ الْمِيقَاتَ وَ لاَ تَجَرَّدْتَ عَنْ مَخِيطِ الثِّيَابِ وَ لاَ اغْتَسَلْتَ .(80)
* ادب سوم اين که، نماز احرام بگزارد و بعد از آن دعا کند و در دعا بگويد: 
پروردگارا! من نداي تو را اجابت کردم و به وعده تو ايمان آوردم و امر تو را تبعيت نمودم و سپس هرچه از خدا مي خواهد به زبان آورد; عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ(عليه السلام) : فَإِذَا انْفَتَلْتَ مِنْ صَلاَتِکَ فَاحْمَدِ اللَّهَ وَ أَثْنِ عَلَيْهِ وَ صَلِّ عَلَي النَّبِيِّ(صلي الله عليه وآله) وَ قُلْ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُکَ أَنْ تَجْعَلَنِي مِمَّنِ اسْتَجَابَ لَکَ وَ آمَنَ بِوَعْدِکَ وَ اتَّبَعَ أَمْرَکَ فَإِنِّي عَبْدُکَ وَ فِي قَبْضَتِکَ لاَ أُوقَي إِلاَّ مَا وَقَيْتَ وَ لاَ آخُذُ إِلاَّ مَا أَعْطَيْتَ وَ قَدْ ذَکَرْتَ الْحَجَّ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تَعْزِمَ لِي عَلَيْهِ عَلَي کِتَابِکَ وَ سُنَّةِ نَبِيِّکَ وَ تُقَوِّيَنِي عَلَي مَا ضَعُفْتُ عَنْهُ وَ تَسَلَّمَ مِنِّي مَنَاسِکِي فِي يُسْر مِنْکَ وَ عَافِيَة وَ اجْعَلْنِي مِنْ وَفْدِکَ الَّذِي رَضِيتَ وَ ارْتَضَيْتَ وَ سَمَّيْتَ وَ کَتَبْتَ اللَّهُمَّ فَتَمِّمْ لِي حَجَّتِي وَ عُمْرَتِي اللَّهُمَّ إِنِّي أُرِيدُ التَّمَتُّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَي الْحَجِّ عَلَي کِتَابِکَ وَ سُنَّةِ نَبِيِّکَ(صلي الله عليه وآله) فَإِنْ عَرَضَ لِي شَيْءٌ يَحْبِسُنِي فَحُلَّنِي حَيْثُ حَبَسْتَنِي لِقَدَرِکَ الَّذِي قَدَّرْتَ عَلَيَّ اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَکُنْ حَجَّةً فَعُمْرَةً أَحْرَمَ لَکَ شَعْرِي وَ بَشَرِي وَ لَحْمِي وَ دَمِي وَ عِظَامِي وَ مُخِّي وَ عَصَبِي مِنَ النِّسَاءِ وَ الثِّيَابِ وَ الطِّيبِ أَبْتَغِي بِذَلِکَ وَجْهَکَ وَ الدَّارَ الاْخِرَةَ .(81)
امام سجاد(عليه السلام) هم در باب نماز احرام مي فرمايد: بايد به هنگام انجام نماز احرام، چنين نيت داشت که انسان به خدا تقرّب يابد و مشغول انجام حسنات او باشد تا داخل ميقات بيايد.
فَحِينَ صَلَّيْتَ الرَّکْعَتَيْنِ، نَوَيْتَ أَنَّکَ تَقَرَّبْتَ إِلَي اللَّهِ بِخَيْرِ الاَْعْمَالِ مِنَ الصَّلاَةِ وَ أَکْبَرِ حَسَنَاتِ الْعِبَادِ؟ قَالَ: لاَ. قَالَ: فَحِينَ لَبَّيْتَ نَوَيْتَ أَنَّکَ نَطَقْتَ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ بِکُلِّ طَاعَة وَ صُمْتَ عَنْ کُلِّ مَعْصِيَة؟ قَالَ: لاَ. قَالَ لَهُ(عليه السلام) : مَا دَخَلْتَ الْمِيقَاتَ وَ لاَ صَلَّيْتَ وَ لاَ لَبَّيْتَ .(82)
* و از آداب احرام عقد احرام است. سالک در حجّ انفسي، بايد به هنگام نيّت احرام، هر عهد و پيماني که با غير خدا دارد، رها کند و تنها عهد و پيمان با خدا بندد و با خود نيت کند که هرگز عهد با خدا نشکند، که آثار شومي در انتظار اوست. در حديث شبلي مي خوانيم که امام سجاد(عليه السلام) فرمود:
فَحِينَ عَقَدْتَ الْحَجَّ، نَوَيْتَ أَنَّکَ قَدْ حَلَلْتَ کُلَّ عَقْد لِغَيْرِ اللَّهِ؟ قَالَ: لاَ. قَالَ لَهُ(عليه السلام) : مَا تَنَظَّفْتَ وَ لاَ أَحْرَمْتَ وَ لاَ عَقَدْتَ الْحَجَّ .(83)
* ادب ديگر احرام، تلبيه است. انسان حج گزار در اين مقام به خدا لبيک مي گويد و نداي او را اجابت مي کند. لذا نبايد بعد از آن، خواهش هاي نفساني و آمال شيطاني را پاسخ دهد. لبيک مقام سکوت از معصيت است. لبيک مقام ترک معصيت است. لبيک مقام ندامت از گناه و قلع ماده معصيت است و لبيک دخول به حريم طاعت الهي است. امام صادق(عليه السلام) در حديث حج فرمود:
وَ لَبِّ بِمَعْنَي إِجَابَة صَادِقَة صَافِيَة خَالِصَة زَاکِيَة لِلَّهِ سُبْحَانَهُ فِي دَعْوَتِکَ مُتَمَسِّکاً بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَي .(84)
احرام را اسراري است:
محرّمات احرام دو قسم است: محرّمات خاص و محرّمات عام ; محرّمات خاص همان موارد معروفي است که در کتب فقهي به آن اشاره شده است.
* اما سرّ احرام، احرام از جميع معاصي و حتي مشتبهات است. نفس بايد به هنگام احرام از نفسانيات، مشتهيات و تمام لذات فاصله بگيرد و حتي لذّت حلال را، به قدر ضرورت، آن هم نه براي تحصيل لذّت، بلکه براي انجام تکليف الهي، استفاده کند.(85)
* سرّ ديگر احرام آن است که مشاهده محسوساست و ماديات را برخود حرام کند و در گامي بالاتر، شهود ما سوا را برخود حرام سازد; به عبارتي ديگر، از احرام به فنا دست يابد و از احرام متوجه عالم روحانيت، عالم وصل و عالم اسماء الهي شود، که اين کعبه حقيقي و اين حج انفسي است.
* از اسرار احرام، تردّد ميان خوف و رجا است; زيرا آنگاه که انسان لبيک مي گويد، نمي داند پاسخ چيست. آيا پاسخ حق لبّيک است يا لا لبّيک .
ابوالقاسم قشيري مي گويد: شريعت التزام عبوديت و حقيقت، مشاهده ربوبيت است. لذا اگر شريعت مؤيد به حقيقت و اگر حقيقت مؤيد به شريعت نباشد قابل قبول نيست.
در حديثي از امام عليّ بن الحسين(عليهما السلام) آمده است که آن حضرت بعد از احرام، رنگ از رخسارش پريد، صحابي علّت را جويا شدند. امام(عليه السلام) فرمود: خوف آن دارم که خدا در پاسخ من بگويد: لا لبّيک ; حَجّ عَلِيّ بن الْحُسَين(عليه السلام) فَلَمَّا أَحْرَمَ وَ اسْتَوَتْ بِهِ رَاحِلَتُهُ اَصْفَرَ لَوْنُهُ وَ وَقَعَتْ عَلَيْهِ الرَّعْدَة وَ لَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يُلَبِّيَ، فَقيلَ أَ لا تُلَبِّي فَقالَ أَخْشي أَنْ يَقُولَ لِي لا لَبَّيْکَ وَ لا سَعْدَيکَ فَلَمَّا لَبَّي غُشِيَ عَلَيهِ .(86)
* سرّ ديگر احرام اين که، هرگاه همگان لبيک مي گويند و نداي حق را به صورت جمعي پاسخ مي دهند، انسان متذکّر نفخ صور و حشر تمامي انسان ها از قبور مي شود. در عرصه قيامت انسان ها دو دسته مي شوند: محبّين و مطرودين ; تلبيه اشاره به اين است که انسان در قيامت با محبّين محشور گردد.
به هر تقدير، سر احرام همان است که امام سجاد(عليه السلام) در حديث شبلي فرمود: فَحِينَ أَحْرَمْتَ نَوَيْتَ أَنَّکَ حَرَّمْتَ عَلَي نَفْسِکَ کُلَّ مُحَرَّم حَرَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ لَا قَالَ فَحِينَ عَقَدْتَ الْحَجَّ نَوَيْتَ أَنَّکَ قَدْ حَلَلْتَ کُلَّ عَقْد لِغَيْرِ اللَّهِ قَالَ لاَ قَالَ لَهُ(عليه السلام) مَا تَنَظَّفْتَ وَ لاَ أَحْرَمْتَ (87) و همين مضمون در کلمات امام صادق(عليه السلام) هم ذکر شده است: وَ أَحْرِمْ مِنْ کُلِّ شَيْء يَمْنَعُکَ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ يَحْجُبُکَ عَنْ طَاعَتِهِ .(88) به تعبير ديگر اولين مقام حج، تخليه است. يعني زدودن دل از گناهان و از ماديات و در نهايت از غير خدا. اما بعد از تخليه مقام تحليه و نيز تجليه قرار دارد. بنابراين، حج تکليف الهي است که داراي هر دو مقام سلبي و ايجابي يا تخليه و تجليه است. لذا حج جزو تکاليفي است که به تنهايي مي تواند دستگيري انسان کند و او را تا مقام بيت الله حقيقي بالا برد; يعني داراي مقام جامعيت است.

 

-----------------------------------------------------------
پي نوشت ها: 
63 . لسان العرب، ج3، ص137 ; معجم مفردات الفاظ القرآن، ص236
64 . آملي، سيد حيدر، اسماء الشريعه، صص230 ـ 223
65 . آملي، سيد حيدر، اسرار الشريعة واطوار الطريقه وانوار الحقيقه، صص230 ـ 223
66 . آل عمران : 96
67 . هود : 7
68 . آل عمران : 97
69 . همان.
70 . انعام : 162
71 . کهف : 110
72 . همان: صص244 ـ 230
73 . آل عمران : 97
74 . هجويري، علي بن عثمان، کشف المحجوب، ص427
75 . همان، ص422
76 . بقره : 131
77 . هجويري، علي بن عثمان، کشف المحجوب، ص424
78 . همان.
79 . مستدرک الوسائل، ج10، ص166
80 . همان.
81 . التهذيب، ج1، ص468 ; الکافي، ج4، ص331 ; الفقيه، ص436
82 . مستدرک الوسائل، ج10، ص166
83 . همان.
84 . مصباح الشريعه، ص17
85 . ملکي تبريزي، ميرزا جواد آقا، ص172
86 . المحجة البيضاء، ج2، ص201
87 . مستدرک الوسائل، ج10، ص166
88 . مصباح الشريعه، ص17

Share