ضرورت تکامل فلسفه در استناد به وحی و کارآمدی/بخش دوم

همایش بین المللی قطب الدین شیرازی / آیت الله میرباقری؛
آیت الله میرباقری

ـ تأثیرپذیری شهود در حکمت از فرهنگ نبی مکرم اسلام(ص)

این را هم باید اضافه کرد که در حکمت اشراق و حکمت متعالیه بر منبع فلسفه افزوده شده است و علاوه بر استدلال و برهان بر یک منبع رفیع تری به نام شهود نیز تکیه کرده اند که اساس آن در فلسفه یونان هم بوده است؛ اساس حکمت افلاطونی بر اشراق و تجلی و بر اساس مشاهدات است نه بر استدلال و برهان. به نظر می رسد همانطور که حکمت به معنی برهان، تحت تأثیر فرهنگ قرآن قرار گرفته، شهود و اشراق نیز تحت تأثیر تربیت نبی اکرم(ص) واقع شده است. بنابراین، نمی شود گفت که اشراقات حکمت اشراقی ما و حکمت متعالیه ما ادامه محض حکمت افلاطونی است و نمی شود گفت که برهان های فلسفی ما فقط ادامه همان فلسفه یونان است؛ گرچه متأثر از اوست و این تأثر هم تاسف انگیز است، ولی به معنای این نیست که زائیده همان جاست و فقط همان را پرورانده اند؛ بلکه آن فلسفه وارد فضای فرهنگ اسلام شده است؛ و هم شهود و هم استدلال آن تحت تربیت فرهنگ اسلام ارتقا پیدا کرده است؛ لذا هم حکمت مشاء و هم حکمت اشراق و هم حکمت متعالیه فاصله جدی با حکمت یونان دارد.

ـ نقطه خلأ فلسفه اسلامی در منطق

نکته ای که نسبت به خلأ فلسفه اسلامی در این فرصت کوتاه تقدیم می کنم و ان شاءالله اساتید عزیز مورد نقد و بررسی قرار می دهند این است که گرچه فلسفه ما، چه مشاء چه اشراق و چه متعالیه و نیز عرفان ما تحت تأثیر فرهنگ اسلام قرار گرفته است، اما در برخی مواقع به گونه ای عمل کرده است که گویا این حکمت سکولار است. چون فلسفه در تعریف خودش، خودش را سکولار معرفی می کند و می گوید فلسفه مقید به برهان ست نه مقید به انبیاء و مقید به حضرت حق. برهان اگر ما را به این برساند که خدا هست، می گوییم هست و اگر به این رسانید که نیست، می گوییم نیست؛ یعنی در مقام تعریف، خودش را مقید به حضرت حق نمی کند. هر چند حکمت اسلامی اینگونه پیش نرفته است یعنی هیچ وقت شما نمی بینید که حکیم اسلامی بگوید من کاری ندارم که خدا هست یا نیست، بلکه همه الهیات بالمعنی الاعم را می نویسد که اثبات توحید نماید. حتی صدرالمتألهین در آغاز الهیات بالمعنی الاعم، توحید را می آورد و بحث اصالت وجود را مطرح می کند، اما به لحاظ منطق سکولار هستند؛ یعنی معتقد نیستند که فلسفه در منطق استنادش، آنجا که می خواهد استدلال کند باید تکیه به وحی نماید، بلکه می گویند منطق، سیر از بدیهیات به نظریات است و مواد را از وحی می گیرند. اما آیا جایی دیده شده است که فیلسوفان ما منطق جدیدی مبتنی بر وحی بنویسند. آنها در منطق، پیرو ارسطو هستند؛ ما باید صبر کنیم که دیگران بیایند منطق را نقض کنند مثل منطق های فازی، دیالکتیک و ... تا ما بگوییم که منطق هم قابل بحث است؟ به هر حال ما در منطق حاکم بر فلسفه دست نبرده ایم.

این بیان استاد عزیزمان حضرت آیه الله جوادی بیان لطیفی است؛ که اگر قرآن در عقل انسان تجلی نمود، می شود حکمت و فلسفه و اگر در شهود انسان تجلی نمود، می شود عرفان. اما سؤال این است که منطق تبعیت از قرآن در استدلال و شهود چیست؟ آیا همان منطق ارسطویی و مبانی مکاشفات و مشاهدات عام است؟ با چه منطقی و با چه متدی، شهود را به قرآن مقید می کنید؟ و با چه روشی تعقل را به تعلم از وحی مقید می سازید که حکمت و عرفان قرآنی شود؟ آیا واقعاً در جایی سراغ داریم که یک فیلسوف یا عارفی، منطق تقید شهود به وحی یا منطق تقید استدلال به وحی را بیان کند؟ بله، فقیهان اینکار را می کنند و می گویند ما تمام استدلالهایمان مبتنی بر منابع وحی است. پس فلسفه و عرفان ما در مسیر پیشرفت و استضائه از نور وحی بوده است، ولی اینکه فرهنگ وحی فضای فرهنگ فلسفه و عرفان ما را تحت تأثیر قرار بدهد، غیر از این است که منطق استدلال ما و شیوه شهود ما منطقاً مقید به وحی گردد.

یک قدم جلوتر برویم. اگر شما معتقدید که مربی قرآنی چه در مرحله تعلیم و چه در مرحله تزکیه نبی اکرم(ص) و سپس اهل بیت(ع) هستند که فرمود: «وَ یعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَیزَكِّیهِمْ»(بقره/۱۲۹) و «كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ»(ابراهیم/۱) و آنها ما را از ظلمات به سمت نور می برند، چطور شده است که ما عرفایی داریم که عرفان و برهان و تفسیر قرآن را به هم گره زده اند ولی به نقطه تحت باء بسم الله نرسیده اند؟! کجای کار اشکال دارد؟ اگر این عرفان، عرفان قرآنی است و اگر این برهان، برهان قرآنی است ـ قرآنی که فرموده اند: «إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ وَلَایتَنَا أَهْلَ الْبَیتِ قُطْبَ الْقُرْآنِ وَ قُطْبَ جَمِیعِ الْكُتُب » و «نَزَلَ الْقُرْآنُ أَثْلَاثاً، ثُلُثٌ فِینَا وَ فِى عَدُوِّنَا...» و «أنا النقطة التی تحت الباء» و معارفی از این دست ـ چطور می شود که این حکمت و این عرفان را داشته باشی و در محضر قرآن هم بروی، اما به این نقطه تحت باء بسم الله قرآن که آغاز قرآن است، نرسی؟! این یک سؤال جدی است. بله، عرفان و قرآن و برهان به معنایی که حضرت استاد فرموده اند یکی است؛ یعنی عرفان برآمده از قرآن، که معلم و مزکی و مربی آن، حضرت رسول(ص) هستند که بر محور قرآن تزکیه می کنند که قرآن می فرماید «یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَ یزَكِّیهِمْ وَ یعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ»(جمعه/۲) و سیر خروج از ظلمات به سمت نور را سرپرستی می کنند، حتماً عرفان اسلامی است. اما اگر این اتفاق بیافتد عارف در سلوک خود باید به این نقطه تحت الباء برسد. در روایات آمده است که اگر کسی دو رکعت نماز صحیح بخواند از سید الشهداء(ع) عبور کرده است یعنی مسیر حق از این وادی عبور می کند. چطور می شود یک عمر ریاضت و شهود و برهان و استدلال، ما را به آن نقطه نرساند؟

ـ ضرورت تکامل فلسفه و عرفان با تأثیر پذیری از شهود و عقلانیت نبی مکرم اسلام(ص)

پیشنهادی که برای پیشرفت فلسفه می توان ارائه داد این است که در بسط فلسفه باید آن را به شدت متاثر از شهود و عقلانیت نبی اکرم(ص) قرار دهیم؛ یعنی تولی به نبی اکرم(ص) باید محور تکامل فلسفه و عرفان قرار بگیرد. یعنی خشوع و عبودیت و تسلیم که حقیقت ایمان است در قوه فاهمه معارف و مکاشفات روحانی ما هم جاری شود و گر نه دستگاه شیطان هم مکاشفات دارد و البته مکاشفات قوی ای هم دارد؛ منتها مکاشفات ظلمانی است. چه خوب بود سهروردی به جای اینکه آیه نور را مبنای هستی شناسی قرار بدهد یک نظریه معرفت شناسانه از آن استخراج می کرد (در مقابل آیه ظلمات)؛ مبنی بر اینکه رسیدن به مقام ذکر و مقام معرفت جز از طریق این بیوت ممکن نیست. البته می شود در وادی ظلمات سیر کرد که در آنجا «ظلمات بعضها فوق بعض»(نور/۴۰) است و آن وادی هم دستگاه معرفتی و دستگاه شهود خاص خود را دارد. نمونه های آن را در هند یا در جاهای دیگر دیده ایم. در برخی روایات آمده است که شیطان برای خودش شب قدری دارد که آن قدر براو نازل می شوند که او را توهم بر می دارد که گویا اداره عالم دست اوست!

پس، چگونه می شود عرفان و برهان را تسلیم به وحی نمود؟ اینکه عرفانِ تابع وحی، نازله وحی است که محل بحث نیست، بلکه بحث بر سرعرفان موجود است؛ عرفانی که مستند به مکاشفه است؛ مکاشفه ای که مستقل از وحی است. و بحث بر سر فلسفه ای که مستند به برهان است؛ برهانی که لااقل در منطق نه در مواد، مقید به وحی نیست. بنابراین اگر ما یک منبع به نام شهود به منابع معرفتی خودمان اضافه کنیم باب گسترش فلسفه را گشوده ایم ولی این کار برای حقانیت فلسفه کافی نیست چون همانطوری که استدلال به خطا می رود، شهود هم به خطا می رود. ما باید شهود و استدلال را تسلیم به وحی نماییم.

ـ ضرورت تکامل فلسفه اسلامی معطوف به نیازمندی های اجتماعی

نکته بعدی این است که فلسفه باید معطوف به نیازمندیهای اجتماعی باشد؛ همان نکته ای که استاد عزیزم جناب آقای حداد فرمودند. ما باید بتوانیم حکمت را معطوف به عمل نماییم؛ یعنی فلسفه و عرفان به «حکمت» تبدیل شوند و بعد هم جاری در علوم گردند؛ یعنی بتوانید حکمت و فلسفه را به عمل اجتماعی تبدیل کنید. کاری که غرب کرده است این است که فلسفه های سکولار را به فلسفه زندگی تبدیل نموده و از دل آن دانش درآورده است؛ یعنی نظام دانشی غرب مبتنی بر فلسفه غرب است. اگر ما بتوانیم فلسفه اسلامی را کاربردی کنیم و به حوزه دانش تسری بدهیم و آن را هم مبتنی برقرآن و فرهنگ اهل بیت(ع) بنا بگذاریم آنگاه می توانیم دانشی داشته باشیم که دانشمند هر چقدر بیشتر می خواند بیشتر متأله می شود. ولی اگر روش تحقیق، روش پوزیتویستی شد و مبتنی بر فلسفه های حسی، طبیعی است که هرچقدر که با این دانش بیشتر آشنا می شوید، انسان را به استغناء عالم می رساند؛ چون طبیعی است از نظریه تکامل داروین، استغناء عالم پیدا می شود. پیداست که شما با تکیه بر نظریه داروین نمی توانید برای حیات اثبات توحید کنید. او حیات را به ماده و تکامل ذاتی ماده بر می گرداند و در یک فرآیند علمی هم به اثبات می رساند. حالا اثباتش هم محل بحث است که اساتید از من آشناترند که تاملات جدی در باب نظریه او وجود دارد.

ـ تحقق علم دینی از طریق تربیت افراد میان رشته ای

نکته دیگر این است که اساتید اشاره کردند، ما برای اینکه به علم دینی برسیم نیازمند به انسانهای میان رشته ای هستیم. تا محققین میان رشته ای که به معنای حقیقی میان رشته ای باشند ـ نه این که دستی بر آتش داشته باشند، بلکه واقعا، محقق میان رشته ای باشند ـ تربیت نکنیم (مانند دانشمندان گذشته)، بعید است که بتوانیم مسیر پیشرفت علم را به سمت اسلامی شدن تغییر دهیم. بنابراین ما باید از گذشته ها الگویی برای آینده ها بسازیم و دکترین حرکت آینده خودمان را ترسیم کنیم و یکی از نکاتی که در آن باید مورد توجه قرار بگیرد این است که آن تعبدی که به وحی در گذشته ها بوده است باید ارتقاء داده شود و آن جامعیت را از طریق متخصصین میان رشته ای بسط دهیم که اینها مقدمات حرکت به سمت آینده ای روشن در این زمینه است.

 

************************************

منبع:پایگاه اطلاع رسانی آیت الله میرباقری

Share