رفتن به محتوای اصلی
کارگروه فلسفه و کلام ضیاءالصالحین،

آیا خداوند جهان را از عدم آفرید؟ بررسی دیدگاه فلسفه اسلامی درباره خلقت

تاریخ انتشار:
تحلیل دقیق نحوه پیدایش جهان از نگاه فلسفه اسلامی با محوریت رد تبدیل عدم به وجود و تبیین خلقت به عنوان ظهور علم و اراده الهی بر اساس آیات و روایات.
نحوه خلقت از عدم در فلسفه اسلامی | رابطه خدا و خلق

خلقت از عدم در فلسفه اسلامی | تحلیل رابطه خدا و جهان

این گزاره که «خدا جهان را از عدم پدید آورد» یکی از بنیادی‌ترین موضوعات در فلسفه و کلام اسلامی است. این جمله بسته به سطح برداشت مخاطب می‌تواند معنایی سطحی، نادرست یا عمیق داشته باشد. برای فهم دقیق این مسأله باید از مفهوم رایج «تبدیل نیستی به هستی» عبور کرد و به سراغ تبیین فلاسفه اسلامی با الهام از قرآن و روایات اهل بیت (علیهم‌السلام) رفت.

 

بررسی دیدگاه فلسفه اسلامی درباره خلقت

گزاره «خدا جهان را از عدم پدید آورد» تفسیرهای گوناگونی را برمی‌تابد و می‌تواند درست، نادرست یا سطحی و عمیق باشد.

برخی این گزاره را به معنای تبدیل‌شدن عدم به وجود می‌دانند. این برداشت، نگاهی عوامانه و کاملاً نادرست است؛ زیرا عدم، نقیض وجود است و ذاتاً محال است که به وجود تبدیل شود. از اساس، عدم چیزی نیست که بتواند دستخوش تغییر و تبدیل گردد. عده‌ای نیز معتقدند خداوند یک‌یک موجودات را که سابقه عدم زمانی داشته‌اند، ایجاد می‌کند؛ در این نگاه، اراده الهی به چیزی تعلق می‌گیرد که نبوده و آن چیز موجود می‌شود، بی‌آنکه عدم به وجود تبدیل شده باشد.

اما نظر فلاسفه اسلامی، با الهام از آیات قرآن و روایات اهل بیت (علیهم‌السلام)، رویکردی عمیق‌تر را ارائه می‌دهد. بر اساس این دیدگاه، کل عالم ماده با ماده و صورت‌هایش، تنزل‌یافته عالم ملکوت است که خود عالَمی غیرمادی محسوب می‌شود. عالم ملکوت نیز مرتبه تنزل‌یافته عالم جبروت به شمار می‌آید و عالم جبروت، ظهور علم ذاتی خداوند است.

به بیان دیگر، کل عالم هستی با مراتب سه‌گانه خود، چیزی جز ظهور علم و اراده خدا نیست. این نسبت، مشابه ظهور صور خیالی انسان است که برآمده از علم و اراده آدمی است. خداوند متعال در آیه ۲۱ سوره حجر می‌فرماید: «و اِن مِن شَیءٍ اِلّا عِندَنا خَزائِنُهُ و ما نُنَزِّلُهُ اِلّا بِقَدَرٍ مَعلُوم»[۱] و در آیه ۲۵ سوره حدید می‌فرماید: «... وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس ...»؛[۲]. این آیات نشان می‌دهند که هر موجودی، حقیقتی نزد خداوند دارد و از آن خزانه، تنزل می‌یابد.

بنابراین فلاسفه اسلامی، خلقت را «ظاهر نمودن علم و اراده الهی» معنا می‌کنند، پدیدآوردن وجودی منفک و بیرون از خداوند تا این پرسش پیش آید که «این وجود از چه چیزی خلق شده است؟». برای تقریب به ذهن، انسان هنگامی که صور خیالی را در ذهن خود خلق می‌کند، با یک اراده، ده‌ها و صدها موجود خیالی را در صحنه جان خود ظاهر می‌سازد. این صور خیالی، خارج از وجود انسان نیستند، جزء ذات او هم نیستند و درون وجود او نیز جای ندارند؛ زیرا نفس انسان ظرفی مادی نیست که چیزی در آن بگنجد.

در مورد خداوند نیز مفاهیم «خارج» و «داخل» معنا ندارد. مخلوقات، خارج از وجود او نیستند، درون ذات او هم نیستند، جدا از او محسوب نمی‌شوند و عین او هم نیستند. خداوند با همه موجودات است، در عین حال جزئی از آن‌ها به شمار نمی‌آید؛ چنان‌که غیر آن‌هاست اما مباین با آن‌ها نیست. اراده انسان، تمام هستی صور خیالی او را تشکیل می‌دهد و آن صور، چیزی جز ظهور اراده نیستند؛ با این تفاوت که هر صورتی، خودش است و عین اراده خوانده نمی‌شود. اگر این مثال به درستی فهم شود، رابطه خدا و خلق نیز فهم خواهد شد و معنای روایت «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ» روشن می‌گردد.

بر همین اساس، امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) در حدیث ذعلب می‌فرماید: «‏... هُوَ فِی الْأَشْیَاءِ عَلَى غَیْرِ مُمَازَجَةٍ خَارِجٌ مِنْهَا عَلَى غَیْرِ مُبَایَنَة ... دَاخِلٌ فِی الْأَشْیَاءِ لَا كَشَیْ‏ءٍ فِی شَیْ‏ءٍ دَاخِلٍ وَ خَارِجٌ مِنْهَا لَا كَشَیْ‏ءٍ مِنْ شَیْ‏ءٍ خَارِج‏ ...؛ خدا در اشیاء است نه بر وجه ممازجت و آمیختگی و از آنها بیرون است نه به وجه مباینت و انفکاک‏‏ ... داخل است در اشیاء نه چون چیزى كه در چیزى داخل باشد و خارج است از چیزها نه مانند چیزى كه از چیزى خارج باشد»[۳]

منابع:
۱. حجر، آیه ۲۱.
۲. حدید، آیه ۲۵.
۳. التوحید للصدوق، ص ۳۰۶، حدیث ذعلب.

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.

تبلیغات

بازگشت بالا