رفتن به محتوای اصلی
نویسنده : ابوکاظم حسنی

تحلیلی بر سازوکار آتش‌بس؛ طرحی نافرجام و سایهٔ رقابت درونی از منظر رسانه‌های آذربایجانی

تاریخ انتشار:
بررسی سازوکار آتش‌بس میان ایران و آمریکا، سناریوی نافرجام دشمن، نقش جریان لیبرال داخلی و سوءاستفاده از جایگاه رهبری در یادداشت ابوکاظم حسنی با نگاهی به تحلیل رسانه‌های آذربایجان.
تحلیلی بر سازوکار آتش‌بس؛ طرحی نافرجام و سایهٔ رقابت درونی از منظر رسانه‌های آذربایجانی

تحلیل آتش‌بس ایران و آمریکا از نگاه رسانه‌های آذربایجانی | ابوکاظم حسنی

رسانه‌های جمهوری آذربایجان با نگاهی واقع‌بینانه به تحولات اخیر، آتش‌بس میان ایران و آمریکا را نه یک پیروزی دیپلماتیک، که تغییر تاکتیک دشمن برای ایجاد رخوت در جامعه و فعال‌سازی جریان‌های لیبرال داخلی ارزیابی می‌کنند. این گزارش به تحلیل این دیدگاه می‌پردازد.

در یکی از پایگاه‌های خبری جمهوری آذربایجان، یادداشتی تحلیلی با عنوان «حقیقت‌های آشکار را به پشت پرده بدل نسازیم» انتشار یافت. فرجام‌بندی این مقاله حاوی نکته‌ای است که به گمان نگارنده، شایستهٔ تأمل و بررسی دقیق‌تر می‌باشد. بر همین اساس، در این گزارش به مرور محورهای اصلی این تحلیل خواهیم پرداخت.

مسئلهٔ آتش‌بس میان ایران و ایالات متحده، این روزها در کانون توجه محافل بین‌المللی و نیز در سطح افکار عمومی داخل کشور قرار گرفته است. روش علمی و منصفانه در تحلیل این قبیل رویدادها آن است که وضعیت جاری را بر مبنای شواهد عینی و آنچه در صحنهٔ ظاهری سیاست رخ می‌نماید، مورد ارزیابی قرار دهیم. برای مصون ماندن از فتنه‌انگیزی‌ها و گم نکردن مسیر اصلی تحلیل، لازم است رویدادها را گام‌به‌گام و با دقت یک بازرس صحنه دنبال کنیم.

سناریوی نخستین و موانع اجرای آن

برای دست‌یابی به تحلیلی صائب از موضوع آتش‌بس، ابتدا باید عمق راهبردی نبرد را درک نمود. شواهد حاکی از آن است که برنامهٔ از پیش تدوین‌شدهٔ آمریکا و اسرائیل برای ایران از چند مرحلهٔ متوالی تشکیل می‌گردید. مطابق این سناریو، در مرحلهٔ نخست می‌بایست ضربات سنگین و غافلگیرانه‌ای به زیرساخت‌های نظامی و فرماندهی کشور وارد می‌آمد تا یک «اثر شوک» در بدنهٔ نظام و جامعه ایجاد شود. در مرحلهٔ دوم، فعال‌سازی طیف‌های مخالف داخلی و سازمان‌دهی ناآرامی‌های گسترده پیش‌بینی شده بود. در نهایت نیز پس از تضعیف انسجام داخلی، زمینه برای مداخلهٔ نیروهای زمینی از طریق کشورهای همسایه فراهم می‌آمد. این سناریو، نقشهٔ راهی برای فروپاشی ساختار سیاسی ایران تلقی می‌گردید.

در نگاه نخست، این برنامه از قوت و انسجام لازم برخوردار به نظر می‌رسید و محاسبات آن دقیق می‌نمود. اما تجربهٔ میدانی ثابت کرد که این معادلات با شکست مواجه شده است. نقطهٔ ضعف اصلی این محاسبات، نادیده گرفتن «روحیهٔ مقاومت جمعی» و «وابستگی دینی» مردم ایران بود. طراحان این سناریو تصور می‌کردند بدنهٔ اجتماعی به سرعت راه انفعال و عقب‌نشینی را در پیش خواهد گرفت. همچنین این گمان وجود داشت که فقدان رهبری، خلل بزرگی در عزم ملی ایجاد خواهد کرد. اما سال‌ها تبیین این مفهوم که «اسلام به اشخاص قائم نیست» و «شهادت، پایانی بر مسیر حق نمی‌باشد»، جامعه را در برابر این شوک‌ها واکسینه ساخته بود.

حملات آغازین بی‌تردید سهمگین و پرهزینه بود؛ فرماندهان ارشد نظامی به شهادت رسیدند و مراکز حساس آماج حملات قرار گرفتند. لیکن این سطح از تخریب برای فروپاشی کشوری با این عمق راهبردی کافی نبود. توان اصلی نظامی ایران، به‌ویژه در حوزهٔ موشکی، در لایه‌های مستحکم و نفوذناپذیر زیرزمینی مستقر است که از دسترس حملات متعارف دشمن خارج می‌باشد. تاکتیک ترور نیز به دلیل وجود چرخهٔ فرماندهی پویا و نیروهای جایگزین متعدد، نتوانست تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر روند نبرد بگذارد.

یکی از اصلی‌ترین اهرم‌های پیش‌بینی‌شده در این طرح، خیزش خیابانی و آشوب داخلی بود. اما در نقطهٔ مقابل این تصور، مردم ایران در کنار حاکمیت ایستادند و این برگه از دست دشمن خارج گردید. به دنبال این ناکامی، سناریوی مداخلهٔ زمینی نیز فعلاً در محاق تعویق قرار گرفته است.

تغییر تاکتیک؛ از آتش جنگ تا آتش‌بس

اکنون محورهای اصلی قدرت در واشنگتن و تل‌آویو به این جمع‌بندی رسیده‌اند که تداوم فشار نظامی، نتیجه‌ای معکوس به همراه خواهد داشت و موجب انسجام بیشتر صفوف داخلی در ایران می‌گردد. بر همین اساس، یک تغییر تاکتیکی در دستور کار قرار گرفته است: پیش کشیدن موضوع آتش‌بس. هدف از این مانور سیاسی، ایجاد رخوت در جامعه، تضعیف ارادهٔ ملی و طولانی‌سازی فرآیند مذاکرات برای دور ساختن تدریجی مردم از صحنهٔ حمایت‌های پرشور است.

اجرای این تاکتیک جدید به تنهایی از عهدهٔ بازیگران خارجی برنمی‌آید. در چنین بزنگاهی، جریانات لیبرال داخلی به عنوان بازوی کمکی فعال می‌شوند. این جریان به دلیل فقدان پایگاه مردمی قدرتمند، با احتیاط فراوان عمل می‌کند. رویکرد موقت آنان در این مقطع، تلاش برای بازیابی محبوبیت از دست رفته از طریق برجسته‌سازی خدمات گذشته یا ارائهٔ چهره‌ای وطن‌پرستانه است. این قبیل تحرکات ظاهری، پرده‌ای است برای پنهان ساختن برنامه‌هایی که در پس صحنه دنبال می‌شود.

شیوهٔ رایج: انتساب به رهبری

یکی از پرتکرارترین شیوه‌های این جریان برای مشروعیت‌بخشی به اقدامات خود، انتساب مستقیم آن اقدامات به شخص رهبر نظام است. عباراتی نظیر «این دستور رهبری است»، «رهبری مطلع می‌باشند»، «در دیدار خصوصی چنین تدبیری فرموده‌اند» و «همه چیز تحت نظارت و هماهنگی ایشان است» در ادبیات این طیف به وفور یافت می‌شود. این اقدام با هدف مصون‌سازی خود در مقابل انتقادات و کاستن از بار مسئولیت مستقیم صورت می‌پذیرد.

این شیوه در دوران رهبری آیت‌الله شهید خامنه‌ای (ره) نیز سابقه داشت تا آنجا که معظم‌له صراحتاً اعلام داشتند: «خدا را شکر زبان دارم و سخن می‌گویم؛ آنچه کارگزاران می‌گویند سخن من نیست.»

در همین زمینه، بیانیهٔ اخیر حضرت آیت‌الله العظمی، امام سید مجتبی خامنه‌ای دام‌ظله راهگشای تحلیل حاضر است. ایشان بر این نکته تأکید فرمودند که شعارهای مردم در خیابان، برونداد مذاکرات را تحت تأثیر مستقیم خود قرار می‌دهد. حال این پرسش مطرح می‌شود: اگر هیئت مذاکره‌کننده در موضعی واحد و قاطع قرار دارد و وظایف خود را به درستی به انجام می‌رساند، پس دعوت رهبری از مردم برای حضور میدانی چه ضرورتی دارد؟

پاسخ روشن است: این فراخوان عمومی، اهرمی برای مهار جریانی در داخل کشور است که تمایل به هدایت روند مذاکرات به سمت خواست آمریکا و اسرائیل دارد. حضور مردم و شعارهای صریح آنان، به مثابه سندی محکم در دست رهبری برای مقابله با آن جریان فشار داخلی به کار گرفته می‌شود و این پیام را منتقل می‌سازد که عبور از ارادهٔ ملی میسر نیست.

فلسفهٔ مدارا به جای حذف:

ممکن است این سؤال در ذهن خواننده شکل بگیرد که چرا با این جریان برخوردی قاطع و حذفی صورت نمی‌پذیرد؟ در پاسخ باید گفت که این طیف، مجموعه‌ای از افراد منفرد نیستند، بلکه یک جریان اجتماعی دارای بدنهٔ فکری مشخص می‌باشند. حذف فیزیکی یا حقوقی سران این جریان، به فعال شدن لایه‌های پنهان‌تر و رادیکال‌تر آن گروه منجر خواهد شد و هزینه‌های ثبات سیاسی کشور را افزایش خواهد داد.

از این رو، راهبرد کلان نظام در قبال این طیف، مبتنی بر «مدیریت و حفظ تعادل» استوار است. هدف اصلی، جلوگیری از شکاف اجتماعی و حفظ آرامش عمومی می‌باشد. رهبری با شناخت کامل از ماهیت این افراد و پوشش ظاهری اطاعت و تملق آنان، سیاست کنترل و هدایت را بر مواجههٔ تمام‌عیار ترجیح می‌دهند تا وحدت رویه در ساختار حاکمیت حفظ گردد.

جمع‌بندی:
در پایان می‌توان گفت، همان‌گونه که در جغرافیای سیاسی آذربایجان، مفاهیمی همچون «ملت» و «وطن» دستمایهٔ مقاصد خاص قرار می‌گیرند، در عرصهٔ سیاسی ایران نیز نام و جایگاه «رهبری» آماج سوءاستفاده‌های تشکیلاتی و جناحی برای اهداف مشخص می‌باشد. آگاهی از این سازوکار، لازمهٔ تحلیل درست از رویدادهای جاری است.

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
بازگشت بالا