از مدیریت تنش به سبک باکو تا معمای منطقهای؛ پیامدهای میانجیگری آذربایجان برای ایران
پیامدهای میانجیگری باکو برای ایران | محاصره شمالی و توصیههای راهبردی
میانجیگری باکو میان ترکیه و اسرائیل، فراتر از یک اقدام دیپلماتیک ساده، در حال شکلدهی به هندسه جدیدی در قفقاز است که پیامدهای مستقیمی برای امنیت ملی ایران دارد. این تحلیل به بررسی سه پیامد اصلی برای تهران و ارائه چهار توصیه راهبردی برای سیاست خارجی ایران میپردازد.
پیامدها برای ایران؛ هشداری که نباید نادیده گرفته شود
1. نخست؛ تکمیل محاصره شمالی
اگر میانجیگری باکو به کاهش پایدار تنش آنکارا و تلآویو بینجامد، امکان شکلگیری مثلثی عملی میان آنکارا، باکو و تلآویو در امتداد مرزهای شمالی و غربی ایران تقویت میشود. نقش پلمانند آذربایجان میان ترکیه و اسرائیل، ارزش راهبردی باکو را نزد هر دو بازیگر افزایش میدهد و قدرت مانور تهران در قفقاز جنوبی، بهویژه در موضوعاتی مانند کریدور زنگزور، مرزهای آبی خزر و ترتیبات امنیتی منطقهای، محدودتر خواهد شد.
2. تضعیف محور شیعی به معنای تضعیف ایران است
تضعیف محور شیعی به معنای خودکار تقویت موقعیت ایران در برابر ترکیه نیست. رقابت تهران و آنکارا در قفقاز جنوبی ادامه دارد و نزدیکی ظاهری لفظی ضداسرائیلی، به مشارکت راهبردی تبدیل نشده است. ترکیه در حال تبدیل روابط منطقهای خود به یک بلوک امنیتی رسمی (توافق مکه با عربستان و پاکستان) است و این بلوک، فارغ از شعارهای ضداسرائیلی، در عمل به سمت مهار ایران حرکت میکند.
3. از دست دادن اهرم فشار غیرمستقیم
اگر کانالهای ارتباطی میان آنکارا و تلآویو از مسیر باکو نهادینه شود، یکی از ابزارهای فشار غیرمستقیم ایران در شرق مدیترانه و قفقاز از دست خواهد رفت. ایران تاکنون از شکاف میان ترکیه و اسرائیل به عنوان یک اهرم استفاده میکرد؛ اما باکو در حال پر کردن این شکاف است و آن را به یک فرصت برای خود تبدیل میکند.
جمعبندی و توصیههای راهبردی
- مسئله اصلی در این میان، توانایی آذربایجان برای آشتی دادن ترکیه و اسرائیل نیست؛ عمق فروپاشی روابط آنکارا و تلآویو و نگرانی باکو از قرار گرفتن میان دو متحد، تصویر واقعی را تشکیل میدهد. برای ایران، این وضعیت یک هشدار راهبردی است: هندسه جدیدی در حال شکلگیری است که در آن نقش پلساز باکو، انسجام بیشتری به جبهه شمالی علیه منافع ایران میبخشد.
چهار توصیه برای سیاست خارجی ایران:
1. رصد فعالانه کانالهای ارتباطی جدید:
ایران باید تلاشهای میانجیگرانه آذربایجان را بهمثابه شاخصی زودهنگام از بازچینش احتمالی منطقهای رصد کند.
2. تقویت دیپلماسی با ارمنستان و روسیه:
در شرایطی که باکو در حال نزدیکتر کردن آنکارا و تلآویو است، ایران باید روابط خود را با ارمنستان و روسیه به عنوان دو وزنه تعادل در قفقاز تقویت کند. نه اینکه ارمنستان را هم به آمریکا واگذار کند این روال بسیار خطرناک است و عملاً به آن سمت کشیده میشود.
3. مدیریت هوشمندانه تناقضهای ترکیه:
ترکیه همزمان با نزدیکی به اسرائیل از طریق باکو، در برخی مواضع لفظی ضداسرائیلی باقی مانده است. ایران باید از این تناقضها برای حفظ فضاهای مانور خود استفاده کند.
4. سرمایهگذاری در کریدورهای جایگزین:
باکو در حال تبدیل شدن به پل ارتباطی میان آنکارا و تلآویو است. ایران باید با تکمیل کریدور شمال–جنوب و سایر پروژههای ترانزیتی، جایگاه خود را به عنوان یک مسیر جذاب و غیرقابلجایگزین در منطقه تثبیت کند. (و البته این کریدور را نیز توسعه دهد تا مبادا سر اصلی ریسمان در دست باکو باشد که توسط دشمنان ایران مدیریت میشود.)
در نهایت، آنچه در قفقاز در حال رخ دادن است، یک بازی چندلایه است که در آن آذربایجان با مدیریت هوشمندانه طرح و نظم آنگلوساکسونی در حال ایفای نقش «پلساز» میان دو قدرت منطقهای است. ایران اگر نخواهد در این بازی بازنده باشد، باید از «واکنش دیپلماتیک صرف» عبور کرده و به سمت اقدامات عملی و بازدارنده در قفقاز حرکت کند. قفقاز امروز، میدان نبرد کریدورها و ائتلافهاست؛ نه میز مذاکرات تشریفاتی.
افزودن دیدگاه جدید