رفتن به محتوای اصلی

علم و معرفت (جلسه 1) | استاد علیپور | تربیت نفس با نگاه معرفتی

تاریخ انتشار:
در بیانات استاد علیپور، تفاوت «نگاه سطحی» و «نگاه عمیق» به پدیده‌ها واکاوی می‌شود؛ نگاهی که انسان را از توقف در صفات و افعال، به سوی شناخت آن ذات یگانه و تربیت نفس سوق می‌دهد.
علم و معرفت (جلسه 1) | استاد علیپور | تربیت نفس با نگاه معرفتی

پخش صوت

  • علم و معرفت | استاد علیپور | تربیت نفس با نگاه معرفتی پخش دانلود

استاد علیپور | علم و معرفت | تربیت نفس با نگاه معرفتی (جلسه 1)

انسان در مواجهه با جهان، دو مسیر پیش رو دارد: یا در ظاهرِ صفات و افعال می‌ماند و آن‌ها را مستقل می‌بیند، یا با نگاهی عمیق، از هر حادثه‌ای به منشأ آن راه می‌برد. استاد علیپور در این درس، با مثال‌هایی عینی از زندگی روزمره—از صدای اذان تا سنگ و گوسفند و باز شدن درِ خانه—نشان می‌دهد که چگونه «نگاه معرفتی» می‌تواند انسان را از اسارتِ «أنا»ی پنداری رها کرده و به سوی تربیت نفس و شناخت آن ذات یگانه هدایت کند.

دو نگاه به یک واقعیت: سطحی و عمیق

هر چیزی که در نظر بگیریم، ذاتی دارد و صفاتی. اما این «ذات» در عالم، به‌جز ذات حضرت حق، مجازی بیش نیست. آنچه اصالت دارد، تنها یک ذات است؛ باقی، قائم به او و بی‌استقلال‌اند.

نوع نگاه انسان به این ذات و صفات، سرنوشت معرفتی او را رقم می‌زند:

· نگاه سطحی: صفت را مستقل می‌بیند، ذات را کنار می‌گذارد و در همان ظاهر متوقف می‌شود.
· نگاه عمیق و واقع‌بینانه: می‌بیند که صفت هیچ استقلالی ندارد؛ هرچه هست، ذات است و صفت، قائم به آن ذات.

این تفاوت، صرفاً یک بحث ذهنی نیست؛ صحنهٔ عمل و حس و عینیت است.

مثال‌هایی از زندگی روزمره

صدای اذان: کسی که فقط به خود صدا توجه دارد، می‌گوید «بروم نمازم را بخوانم» و از صاحب صدا غافل می‌شود. اما کسی که سال‌ها در پی رفیقی بوده و ناگهان صدایش را می‌شنود، صدا را رها می‌کند و به دنبال خودِ او می‌رود. اینجا دو نگاه شکل می‌گیرد: یکی در فعل متوقف می‌شود، دیگری از فعل به فاعل می‌رسد.

سنگ و گوسفند در برابر انسان: گوسفند فقط درد را احساس می‌کند و می‌گریزد؛ اما انسان، چون وسعت وجودی بیشتری دارد، برمی‌گردد و می‌پرسد: «این سنگ از کجا آمد؟ چرا؟ کی زد؟» از معلول به علت راه می‌برد—نه با استدلال ذهنی، بلکه در یک مواجههٔ عینی و حسی.

باز شدن درِ خانه در نیمه‌شب: کسی که بیدار است، حساس می‌شود و می‌رود ببیند باد بوده، دزد بوده یا گربه. این «عینیتِ» جستجو، فطریِ انسان است.

اما درباره خودِ انسان چه؟

اگر انسان دربارهٔ هر حادثهٔ کوچکی می‌پرسد «منشأش چیست؟»، چگونه است که دربارهٔ کل موجودیت خودش نمی‌پرسد: «من کجا بودم؟ دویست سال پیش نبودم؛ الان از کجا آمده‌ام؟ قائم به چه ذاتی هستم؟»

انسانی که به خودش نگاه سطحی کند، خود را مستقل می‌بیند و «أنا» می‌گوید. اما اگر رابطهٔ خود با آن ذات قائمِ حقیقی باز شود، این «من» به‌کلی کنار می‌رود. اگر باز نشود، آن «من» به غلظت تمام، خود را یک ذات مستقل می‌پندارد که همه‌چیز خودش است.

معنای «أنا» و نسبت آن با تربیت نفس

«أنا» یعنی آن‌که انسان—یا هر موجودی—خودش را مستقل می‌بیند و هیچ رابطه‌ای با منشأ خود، حضرت رب، نمی‌بیند. در نتیجه، برای خود حق و حقوقی قائل می‌شود، خصوصاً در برابر آن ذاتی که از او تمرّد کرده است.

تربیت نفس، در همین نقطه آغاز می‌شود: گذار از «أنا»ی مستقل‌پندار به سوی عینیت معرفتی؛ نگاهی که در آن، انسان خود را بی‌استقلال در برابر آن ذات یگانه می‌بیند و همه‌چیز را از او می‌داند.

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
بازگشت بالا