رفتن به محتوای اصلی
طوبی فرداد

راه کارهای تقویت اخوت دینی از دیدگاه قرآن و روایات نبوی/ بخش دوم

تاریخ انتشار:
بررسی اخوت دینی از منظر پیامبر اعظم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) با تکیه بر قرآن و روایات. تحلیل سه سطح اتحاد انسانی، پیروان شرایع آسمانی و مؤمنان، و مبانی نظری و عملی امت واحده.
راه کارهای تقویت اخوت دینی

اخوت دینی از منظر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)؛ مبانی، سطوح و راهکارهای اتحاد امت اسلامی

پیامبر گرامی اسلام با الهام از تعالیم قرآن کریم، مبانی نظری و عملی اتحاد امت اسلامی را بر اساس باورهای توحیدی و نظام اخوت ایمانی و محبت و ایثار در راه خدا، و تعاون و مشارکت در وظایف اجتماعی بنیان‌گذاری نمود. پیامبر گرامی اسلام با تکیه بر مبانی اتحاد اسلامی، مدینه فاضله‌ای مملو از عشق و صمیمیت و برادری و ایثار و تمامی فضایل انسانی ساخت که هنوز بشریت در حسرت و آرزوی تحقق دوباره چنین جامعه‌ای به سر می‌برد. این نوشتار به بررسی ابعاد این اخوت و سطوح آن می‌پردازد.

اخوت دینی از منظر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)

پیامبر گرامی اسلام با الهام از تعالیم قرآن کریم، مبانی نظری و عملی اتحاد امت اسلامی را بر اساس باورهای توحیدی و نظام اخوت ایمانی و محبت و ایثار در راه خدا، و تعاون و مشارکت در وظایف اجتماعی بنیان‌گذاری نمود. پیامبر گرامی اسلام با تکیه بر مبانی اتحاد اسلامی، مدینه فاضله‌ای مملو از عشق و صمیمیت و برادری و ایثار و تمامی فضایل انسانی ساخت که هنوز بشریت در حسرت و آرزوی تحقق دوباره چنین جامعه‌ای به سر می‌برد.

این وحدت و برادری که در عصر رسالت به احسن وجه در میان یاران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تحقق یافت، نمونه واقعی از امت واحده مورد نظر اسلام بود؛ که متأسفانه پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دیری نپایید که آن اتحاد و اخوت به ضعف گرایید و بروز اختلاف و تفرقه و تشتت و تنازع، به تدریج زمینه‌ساز حرکت امت اسلامی در مسیر ذلت و انحطاط شد.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، ذلت و زبونی پس از عزت و سربلندی و در پی آن ضعف و سستی هر ملتی را نشئت‌گرفته از تفرقه‌ای می‌داند که ریشه در خصومت و دشمنی دارد؛ لذا ایجاد الفت و پرهیز از تفرقه و عداوت را بر مسلمانان واجب کرده و می‌فرماید:
«ما ذل قوم بعد العزّ حتی ضعفوا، و ما ضعفوا حتی تفرقوا، و ما تفرقوا حتی تباغضوا... الواجب علی أولیائنا معاودة الائتلاف و رفض الاختلاف.»[1]

خداوند متعال در قرآن کریم، وحدت بر محور رهبری خدا و رسول و جانشینان آن حضرت را عامل حفظ همبستگی و اتحاد مردم معرفی می‌کند. حتی در سوره انفال، پیامد فاصله گرفتن از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و رهنمودهای حیات‌بخش آن بزرگوار را موجب اختلاف و تشتت و خواری مردم قلمداد می‌کند و با تأکید بیشتری بر این عامل همبستگی پا می‌فشارد و می‌فرماید: «از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و نزاع و کشمکش نکنید تا سست و ضعیف شوید، در این صورت قدرت و شوکت شما از میان می‌رود؛ بلکه در پاسداری از همبستگی و اطاعت از فرمان پیامبر صبر و استقامت ورزید که خدای سبحان به همراه استقامت‌کنندگان است.» رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) برای همه مسلمانان می‌تواند از این جهت نیز بهترین الگو باشد و به عنوان محور وحدت و همبستگی مسلمانان، برکات و آثار فراوانی را به آنان به ارمغان آورد.[2] «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ.»[3]

سطوح و مراتب اتحاد

۱. اتحاد انسانی

قرآن اتحاد را در سه سطح مورد بررسی و تأکید قرار می‌دهد. سطح نخست، اتحاد انسانی است. در بینش و نگرش قرآن، همه انسان‌ها با همه اختلافات ظاهری از یک نفس واحد و یگانه‌ای آفریده شده‌اند و اختلافات ظاهری ناشی از عوامل بیرونی و در راستای اهداف خاصی بوده است. قرآن درباره گوهر واحد انسانی می‌فرماید: «الَّذِي خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ»؛ خداوند کسی است که شما را از یک گوهر آفرید.[4] در گزاره‌شناختی دیگر، به مسئله زنان و مردان توجه نمی‌دهد و می‌فرماید: «إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى»؛ ما شما را از مرد و زنی آفریدیم.[5] بر این پایه و اساس نتیجه می‌گیرد که همه انسان‌ها صرف‌نظر از اختلافات ظاهری، زبانی، رنگ، ملیت، دین و فرهنگ، از حقوق برابر برخوردارند و هیچ‌گونه تمایز و امتیازی میان مردمان جز به تقوا نیست: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»؛ گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست[6]؛ زیرا رنگ و زبان و اختلافات ظاهری دیگر نه تنها مایه امتیاز و برتری انسانی نیست، بلکه این اختلافات و تمایز ظاهری مربوط به امر دیگری است که در برخی از آیات از آن به نشانه‌های قدرت خداوند یاد می‌کند و می‌فرماید: «وَمِنْ آیَاتِهِ ... اخْتِلَافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانُکُمْ»؛ از نشانه‌های قدرت الهی... اختلاف زبان و رنگ شماست.[7]

در تبیین علل و اهداف این دسته از اختلافات ظاهری در میان بشر، بیان می‌دارد که اختلاف قومی، قبیله‌ای و نژادی به هدف شناسایی بهتر یکدیگر پدید آمده است: «وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا»؛ شما را ملت‌ها و قبیله‌های جداگانه‌ای قرار دادیم تا یکدیگر را به خوبی بشناسید. بنابراین، هدف از اختلافات ظاهری چیزی جز امکان ارتباط ساده و آسان میان انسان‌ها نبوده است. فرض کنید که همه انسان‌ها از نظر شکل ظاهری و صفات و خصوصیات دیگر همانند و یکسان می‌بودند؛ در این صورت مشکلات بی‌شماری پدیدار می‌شد و امکان ارتباط سالم و آسان فراهم نمی‌شد.

با توجه به این بینش قرآنی، این نگرش در مؤمنان پدید آمد که به همه انسان‌ها یکسان بنگرند و روابط خود را با مردمان بر پایه احترام متقابل و حفظ حقوق انسانی تنظیم کنند. آموزه‌های دستوری قرآن نیز مبتنی بر این گزاره‌های شناختی و انسان‌شناختی است؛ این‌گونه است که به‌عنوان نمونه، قرآن کشتن یک انسان را کشتن همه انسان‌ها دانسته و هرگونه رفتار ضدانسانی را تقبیح نموده و او را به‌عنوان فسادکننده در زمین به آتش دوزخ تهدید کرده است؛[8] و یا دستور داده است که حقوق شهروندی را مراعات کنند و کسی را به ظلم و ستم از خانه و کاشانه خود نرانند و بی‌دلیل به بردگی نکشند.[9] در آموزه‌های نبوی و علوی (یعنی صادرشده از مقام ولایت) نیز دستورها و فرمان‌های بی‌شماری وجود دارد که به حقوق انسانی توجه داده و مردمان و مسئولان را بر محافظت آن ترغیب و تشویق می‌کند. حضرت امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) با استناد به همین گزاره‌های شناختی و آموزه‌های دستوری قرآن، در عهدنامه مالک اشتر، مردم را به دو دسته همسان در آفرینش و برادر دینی دسته‌بندی کرده و می‌فرماید: «أَمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ أَوْ نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ.»[10] و رعایت حقوق همگان را بر حاکم فرض و واجب می‌داند.[11]

بنابراین اسلام مردم را به اتحاد انسانی دعوت می‌کند و از ایشان می‌خواهد در کنار هم به صلح و صفا و آرامش زندگی کنند و با همزیستی مسالمت‌آمیز از هرگونه تباهی و فساد در زمین و قتل و غارت و ستم و تجاوز خودداری ورزند. قرآن بر این اساس، کسانی را که به اتحاد انسانی نمی‌اندیشند و تجاوز و ستم و قتل را پیشه خود ساخته‌اند، به‌عنوان فسادکنندگان در زمین نکوهش و سرزنش کرده و آنان را به عذابی سخت تهدید و هشدار می‌دهد.

قرآن با اشاره به قوم یهود و داستان رفتار و کنش و منش ایشان، به نقد رفتار آنان پرداخته و می‌فرماید: آنان به جهت خودبرتربینی نژادی و قومی، رفتاری دور از انسانیت پیشه کردند و حقوق فطری، طبیعی و انسانی برخی از اقوام مجاورشان را سلب کردند. یکی از نخستین پیمان‌هایی که خداوند از یهودیان گرفته، آن است که انسان بی‌گناهی را نکشند و مردمان را از خانه و کاشانه خود نرانند و یا به بردگی و اسارت نگیرند. با این همه، آنان برخلاف این بینش و نگرش و دستور الهی عمل کرده و نه تنها مردمان بی‌گناه را به قتل می‌رساندند و یا به بردگی می‌گرفتند و یا در برابر آزادی بردگان و دربندشدگان مالی می‌گرفتند، بلکه از این نیز تجاوز و تعدی کرده و مردمانی از قوم و قبیله و هم‌آیین خویش را می‌کشتند و یا به بردگی و بندگی می‌گرفتند.[12]

از این رو می‌توان گفت که در بینش و نگرش قرآنی، انسان از کرامت خاصی برخوردار است و خداوند همه را کریم و بزرگوار دانسته و رعایت حقوق انسانی را بر همگان فرض و لازم شمرده است. تنها تمایزی که وجود دارد، در برتری پرهیزگاران است که از این مسئله به اکرم (بزرگوارتر) بودن آنان اشاره می‌شود که اثبات افضلیت برای این دسته، به معنای نادیده گرفتن کرامت انسانی نیست. بنابراین می‌بینیم که در بینش و نگرش و حتی گرایش نبوی و علوی، کرامت انسانی از جایگاه خاص و ویژه‌ای برخوردار است و پیامبر برای هدایت همگی ایشان دل می‌سوزاند و تلاش خستگی‌ناپذیری را بر خود تحمیل می‌کند، به‌گونه‌ای که خداوند پیامبرش را از این کار بازمی‌دارد و می‌فرماید: «لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ أَلَّا یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ»؛ شاید خود را از اینکه ایمان نمی‌آورند، به رنج و زحمت جان‌کاه بیفکنی.[13] و هدایت و ضلالت مردمان را به خود به‌عنوان منشأ نسبت می‌دهد.[14]

در ادعیه اسلامی، تقویت نگرش جهانی و انسان‌گرایی به‌شدت اصالت می‌یابد و در ادعیه می‌خوانیم که همه گرسنگان و بینوایان و برهنگان را مورد توجه خود قرار می‌دهد و می‌فرماید: «اللهمّ اکسُ کلّ عریان؛ اللهمّ أشبع کلّ جائع؛ اللهمّ أغنِ کلّ فقیر» و مانند آن که نگرش جهانی و انسانی آن به خوبی روشن و نمودار است.

۲. اتحاد پیروان شرایع آسمانی

سطح دوم از اتحاد که مورد تأکید و اهتمام اسلام و قرآن است، اتحاد و همبستگی میان پیروان شرایع آسمانی است. قرآن گوهر شرایع آسمانی را یکسان و تسلیم در برابر خداوند و توحید می‌داند؛ از این رو، از دین آسمانی به عنوان اسلام یاد می‌کند و همه پیروان شرایع آسمانی را به همبستگی و اتحاد در محور توحید می‌خواند. از این رو دین را تنها اسلام معرفی کرده که به معنای تسلیم در برابر یگانه هستی است و می‌فرماید: «إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ».[15]

در تحلیل قرآنی، همه شرایع بر اصول سه‌گانه توحید، نبوت و معاد بنیاد نهاده شده‌اند و همه پیامبران الهی مردمان را به این سه اصل می‌خوانده‌اند. بنابراین تفاوتی در اصول شرایع وجود نداشته و آنچه موجبات اختلاف میان شرایع شده است، اصول جزئی و فرعی است که به سبب مقتضیات زمانی و مکانی پدید آمده‌اند و خداوند شریعت‌ها را برای راهنمایی افراد انسانی با توجه به شرایط زمانی و عصری فرستاده است تا آن را روش زندگی خود قرار دهند و به کمال برسند. شریعت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز یکی از شرایع دین اسلام است و علت نامگذاری این شریعت به اسلام از آن رو بوده است که این شریعت به عنوان آخرین و کامل‌ترین شریعت و برای همه عصرها و زمان‌های پس از عصر نزول و برای همه جهانیان فرستاده شده است؛ از این رو می‌توان شریعت پیامبر اکرم را به عنوان اسلام و دین کامل نیز نامگذاری کرد؛ زیرا هرگاه تطابق کلی میان دو چیز به گونه‌ای باشد که یگانگی در آن به حد کمال باشد، می‌توان نام آن را بر دیگری گذاشت؛ از این رو می‌توان از شریعت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به عنوان اسلام یاد کرد؛ درحالی‌که نمی‌توان از شریعت و منهج و روش موسوی (علیه‌السلام) و یا عیسوی (علیه‌السلام) به اسلام یاد کرد، بلکه باید گفت که آن یکی از شرایع اسلامی است. نکته جالب این است که قرآن از شرایع و منهاج اسلامی سخن گفته است؛ به این معنا که شریعت به مفهوم کتاب قانون و منهج به مفهوم روش عمل و مدیریت است. در حقیقت، در زمانی نیاز به قوانین خاص زمان لازم و ضروری بود و همچنین برای هر عصری می‌بایست روش خاصی در پیش گرفته می‌شد تا دین اسلام باقی و برقرار بماند. از این رو هر پیامبری هم شریعتی جداگانه داشت و هم روشی خاص را برای دعوت و مدیریت و حکومت در پیش می‌گرفت. از این رو قرآن با بیان علت اختلاف میان شرایع می‌فرماید: «لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا».[16] اینکه منهاج روشی خاص برای دعوت، مدیریت و حکومت دانسته‌ایم، از آن روست که قرآن درباره هدف ارسال پیامبران می‌فرماید: «وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ»؛ و همراه ایشان کتاب حقی را فرو فرستادیم تا در میان مردمان در آنچه اختلاف کرده‌اند داوری و حکومت کند[17]؛ زیرا داوری بدون قدرت اجرایی اعمال قانون و نظارت، معنا و مفهومی ندارد. به این معنا که نمی‌توان بر پایه قانون در میان مردمان درباره موارد اختلاف‌هایشان داوری و قضاوت کرد، بدون اینکه قدرت اجرا و اعمال قانون داشته باشید؛ بنابراین حکومت به معنای داوری و قدرت و اجرایی کردن قوانین است.

در بینش قرآن، تفاوت میان شرایع اسلام (به معنای اصطلاح عام) تفاوتی بر پایه مقتضیات بوده است؛ چنان‌که تفاوت دین اسلام و شریعت اسلامی با دیگر شرایع، در بیان تفصیلی و جامعیت و کمال آن است.[18]

با توجه به اشتراک و یگانگی اسلام در همه شرایع و پذیرش اصول اساسی اسلام از سوی همگان، قرآن همه اهل کتاب و شرایع آسمانی را به اتحاد و همبستگی دعوت می‌کند و از آنان می‌خواهد تا در سایه سخن و عقیده مشترک با مسلمانان گرد آیند و متحد گردند: «قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا»؛ بگو ای اهل کتاب، بیایید تا در کلمه یگانه‌ای که میان ما و شما مشترک است گرد آییم، این که جز خدا را عبادت و پرستش نکنیم و چیزی را با او شریک قرار ندهیم.[19] در این آیه، محورهای اتحاد که توحید و دوری از شرک است، بیان شده است؛ بنابراین پیروان ادیان آسمانی می‌توانند تحت این کلمه مورد پذیرش همگان گرد آیند و تحت پرچم توحید حرکت کرده و به یکدیگر یاری رسانند و با همزیستی و دوری از ظلم و ستم، از فواید اتحاد و همبستگی بهره‌مند گردند.

در دو آیه دیگر از قرآن، خداوند نه تنها این نکته را راه نجات دنیا برمی‌شمارد، بلکه با بیان دو شرط دیگر، آن را عاملی برای نجات و رهایی از آتش دوزخ و بهره‌مندی از بهشت و نعمت‌های آن برمی‌شمارد. قرآن بیان می‌دارد شرط نجات پیروان شرایع آسمانی، ایمان به خدا (توحید)، معاد و عمل صالح است: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ»؛ به درستی که کسانی که به پیامبر و دین اسلام ایمان آورند و کسانی که یهودی و یا مسیحی و یا صابی شده‌اند، کسانی هستند که به خدا و روز آخرت ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‌اند؛ پس برای آنان نزد پروردگارشان پاداش است و نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.[20]

البته این به معنای عدم نسخ شرایع پیشین نیست؛ بلکه به معنای آن است که کسانی از اهل کتاب هستند که اسلام و حقانیت آن را نمی‌شناسند و با توجه به جهل خود نسبت به اسلام، به همان شرایع پیشین به شرط باور به توحید و رستاخیز عمل می‌کنند و کارهای شایسته و نیکو به جا می‌آورند؛ آنان به این شرط اهل نجات هستند. اما کسانی که با اسلام آشنایی داشته و حقانیت آن را پذیرفته‌اند، با این همه بر شرایع منسوخ گذشته حرکت می‌کنند، می‌بایست از عاقبت خود هراسان و گرفتار حزن و اندوه باشند.

بر همین پایه و اساس است که قرآن نسبت به کسانی که اسلام را می‌شناسند و در محیط اسلامی زندگی می‌کنند، می‌خواهد که یا اسلام را بپذیرند و یا جزیه بدهند.[21] در برابر جزیه، اسلام متعهد می‌شود تا با حفظ حرمت ایشان، حقوق و امنیت آنان را در جایگاه اقلیت‌های دینی محافظت کند.

قرآن با این همه، پیروان همه شرایع آسمانی را بر گرد آمدن در محور نقاط مشترک می‌خواند[22] و از آنان می‌خواهد بر این محور با یکدیگر متحد شده و جامعه‌ای امن و به دور از ستم و تعدی برپا کنند و نسبت به عقاید و سنت‌ها و مراکز عبادی یکدیگر احترام متقابل داشته باشند[23]؛ زیرا هر شریعت دیگری اصول شرایع دیگر را تأیید کرده و مدافع آن بوده است.[24]

قرآن برای همزیستی با اهل کتاب و شرایع آسمانی و ایجاد همبستگی و اتحاد اجتماعی، راهکارهایی را بیان می‌کند که به صورت آموزه‌های دستوری در شریعت اسلام خودنمایی می‌کند. از جمله راهکارهای تقویت بنیادهای همزیستی و همبستگی اجتماعی در میان پیروان شرایع آسمانی، پاک شمردن خوراک و طعام اهل کتاب است که می‌تواند به عنوان مهم‌ترین عنصر تلقی شود.[25] چنان‌که برای تقویت روابط اجتماعی، معامله و داد و ستد با اهل کتاب را مجاز دانسته[26] و مسلمانان را از مجادله و تندخویی با ایشان پرهیز می‌دهد.[27] این آموزه‌ها و آموزه‌های دیگر قرآنی و نبوی در راستای تقویت بنیادهای همبستگی و همزیستی و اتحاد میان شرایع آسمانی است که در اینجا به گوشه‌ای از آن پرداخته‌ایم.

3. اتحاد مؤمنان و مسلمانان

سطح سوم که مهم‌ترین سطح از سطوح همبستگی و اتحاد از منظر قرآن است، اتحاد و همبستگی و یگانگی میان مؤمنان و مسلمانان به عنوان امت واحد است. در نگرش اسلام و قرآن، هر کس که شهادتین (گواهی به توحید و نبوت پیامبر) را بر زبان جاری ساخت، مسلمان و مشمول احکام اسلامی است و واجب است با او همچون برادری دینی برخورد کرد. این‌گونه است که بدون توجه به مسئله ایمان واقعی، که ایمان قلبی و حقیقی است، به صرف بیان زبانی شهادت از حقوق شهروندی اسلام برخوردار می‌گردد. هرچند که دسترسی به مقامات و فواید اخروی اسلام به ایمان واقعی است، ولی در حوزه اجتماعی اسلام، یعنی گفتن شهادتین، کفایت می‌کند. این‌گونه است که بسیاری از مردمان در حوزه اتحاد دینی وارد می‌شوند و به عنوان امت اسلام از همزیستی و اتحاد و فواید آن برخوردار می‌گردند. (با توجه به اینکه قرآن میان اسلام و ایمان جدایی افکنده و بیان می‌دارد که به اعراب بگویید که اسلام آوردیم و هنوز ایمان در جانشان نفوذ نکرده است، می‌توان گفت که در مرحله و سطح نخست که مراد و منظور ما اتحاد در آن سطح است، اسلام و شهادتین کفایت می‌کند. در این سطح است که وحدت می‌تواند کاربردی فراتر از اتحاد با شرایع دیگر داشته باشد. شاید با توجه به دو سطح اسلام و ایمان بتوان گفت که اتحاد در میان اهل اسلام به دو شکل می‌تواند ظهور و بروز کند، ولی آنچه مهم است اتحاد در میان اهل اسلام است. اما اتحاد میان اهل ایمان مقامی است که فواید آن چیز دیگری است.)

در آموزه‌های قرآنی، مؤمنان و کسانی که ایمان واقعی دارند و اسلام در جانشان نفوذ کرده، برادر یکدیگر قلمداد شده و از اتحاد برادری بهره‌مند می‌شوند: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»[28] این اخوت و برادری ایمانی آن‌چنان استوار بود که تا مدتی پس از پیمان برادری میان مؤمنان در مدینه، آنان از یکدیگر ارث می‌بردند.[29] تا آن که با آمدن آیه: «أُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ»[30] این حکم منسوخ شد و تنها طبقات ارثی خونی و قرابتی از یکدیگر ارث بردند.[31]

در نگرش اسلام و آموزه‌های قرآنی، هر کس که از گذشته خود توبه کند و ایمان آورد و زکات دهد و نماز به پا دارد، به عنوان برادر ایمانی محسوب می‌شود.[32] و برای ایجاد اتحاد و تقویت همبستگی میان ایشان دستور داده می‌شود تا یکدیگر را به عنوان ولی و سرپرست و دوست قرار دهند[33] و در کارهای نیک از یکدیگر یاری جویند.[34] این‌گونه است که امت واحد و یگانه اسلامی پدیدار می‌شود.[35] این پیوند ایمانی که در سطحی فراتر از سطح پیوند اسلامی است، بر پایه الفت و انسی است که خداوند در دل‌های مؤمنان می‌افکند و هدیه الهی به مؤمنان قلمداد می‌شود[36] که به دنبال این الفت، از فروپاشی اجتماعی و تفرقه رهایی می‌یابند و درهای آسایش و آرامش به سوی ایشان گشوده می‌شود.

باشد که با توجه به آموزه‌های قرآن در سه سطح انسانی (جهانی)، عقیدتی و اسلامی و ایمانی، اتحاد و همبستگی را تقویت کنیم و جامعه جهانی را بر پایه صلح و صفا و آرامش و آسایش برای همه بشریت برپا داریم.
 

 

باز نشر از: معاونت پژوهش حوزه های علمیه خواهران سراسر کشور
-------------------------------
پی نوشت:
[1] واعظ زاده خراسانی، پیام وحدت، ص ۱۹۵.
[2] بروجردی، گسترش و نوسازی تمدن اسلامی، ۱۳۷۵.
[3] سوره احزاب، آیه 21.
[4] سوره نساء، آیه1.
[5] سوره حجرات، آیه ۱۳.
[6] سوره حجرات، آیه ۱۳.
[7] سوره روم، آیه ۲۲.
[8] مائده آیه ۳۲.
[9] بقره آیه ۸۴ و ۸۵ نساء آیه ۶۶.
[10] نهج البلاغه، نامه ۵۳.
[11] درباره نگرش اسلام به انسان و یگانگی آنان در خلقت و آفرینش نگاه کنید: المیزان، ج ۱۸، ص ۳۲۶.
[12] نگاه کنید آیات ۸۴ و ۸۵ سوره بقره و آیات دیگر.
[13] شعراء آیه ۲۶.
[14] رعد آیه ۲۷ و نیز نحل آیه ۹۳ و ده ها آیه دیگر.
[15] آل عمران آیه ۱۹.
[16] مائده آیه ۲۸.
[17] بقره آیه ۲۱۳.
[18] آل عمران آیه ۳ تا ۵.
[19] آل عمران آیه ۶۴.
[20] بقره آیه ۶۲ و نیز مائده آیه ۶۹.
[21] بقره آیه ۲۵۶ و نیز توبه آیه ۲۹.
[22] آل عمران آیه ۶۴.
[23] مائده آیه ۶۶ و ۸۳.
[24] بقره آیه ۴۱ و نیز آل عمران آیه ۳.
[25] مائده آیه ۵.
[26] ممتحنه آیه ۸.
[27] عنکبوت آیه ۴۶.
[28] حجرات آیه ۱۰.
[29] نساء آیه ۳۳.
[30] انفال آیه ۷۵.
[31] نگاه کنید تفسیر قمی ج۱ ص۱۶۵ و نیز تفسیر صافی ج۱ ص۴۴۷.
[32] توبه آیه ۱۱.
[33] توبه آیه ۷۱.
[34] مائده آیه ۲.
[35] انبیاء آیه ۹۲.
[36] انفال آیه ۶۳ و آل عمران آیه ۱۰۳.

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
بازگشت بالا