ضیاءالصالحین تفسیر نام ها و القاب حضرت زهرا سلام الله علیها(بخش دوم1) | ضیاءالصالحین

تفسیر نام ها و القاب حضرت زهرا سلام الله علیها(بخش دوم1)

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین...
اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن...

از روز اول دل به عشق تو سپردم
جمعه به جمعه بین ندبه غصه خوردم
حرف تو که آمد وسط  مثل همیشه
دندان حسرت را به روی هم فشردم
تو آبرو دادی به من یک عمر  امّا
من آبروی خویش را پیش تو بردم
امروز هم قسمت نشد برگردی آقا
امروز هم از داغ دوری تو مُردم
از حدّ خود دیگر گذشت ای جان زهرا
این جمعه هایی که بدون تو شمردم
بی تو بهار دل زمستان است برگرد
سهم نگاهم برف و باران است برگرد
تشرف به محضر مبارک امام زمان سلام الله علیه:
سید کریم پینه دوز در گوشه ای از بازار تهران به پینه دوزی و پاره دوزی مشغول بود و از این راه امرار معاش می کرد. نامش کریم و شهرتش محمودی و چون از سادات بود، او را سیدکریم می گفتند. بزرگمردی که از راه توسلات مداوم هر صبح و شام به ساحت حضرت ابا علدالله الحسین (علیه السلام) به مقامی بار یافته بود که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به طور هفتگی برای او وعده دیدار، قرار داده بود. و اینک بنگرید یکی از تشرفات شور انگیز او را:
 امام زمان روحی فداء به مغازه او تشریف آورده بود و در کنار سید کریم نشسته بود. سید کریم در حالی که محو گفت و گو با آن حضرت بود، پاره کفشی را به دست گرفته و مشغول دوختن آن گشته بود. در حین گفت و گو حضرت به او فرمودند: « سیدکریم! آیا کفش مرا هم تعمیر می کنی؟  و او بلافاصله از روی صداقت گفته بود: «آقاجان با کمال منت! به چشم! اما چون قول داده ام، ابتدا باید این کفش را بدوزم » دقایقی دیگر حضرت تقاضای خود را تکرار کرده بودند و سید کریم دیگر طاقت نیاورده بود. برخاسته بود و مولا را در آغوش گرفته و پیشانیش را بوسیده و گفته بود: « من غلام و نوکر و خاک پای شمایم، این همه مرا امتحان نکنید! اگر یکبار دیگر تقاضای خود را بفرمائید و مرا شرمنده خود کنید، من هم مردم کوچه و بازار را خبردار می کنم که شما در مغازه من هستید‌ ». و آن گاه حضرت او را دلداری داده و عمل او را تعهد به قول و پیمان، تائید فرموده بودند.
نقل از حضرت استاد شیخ کاظم صدیقی
تفسیر نام ها و لقب هاى حضرت فاطمه - علیها السلام (با  پی نوشت نام نیکو در اسلام)
«انا اعطیناک الکوثر، فصل لربک  وانحر، ان شانئک هو الابتر» (1)
تاریخ نامگذارى
امروزه هر فردى داراى نام و نام خانوادگى  است که شناسه اوست. قدمت نامگذارى درجامعه بشرى همپاى قدمت  خود بشر است. حتى اگر نشود از لحاظ تاریخى سندى قابل  قبول براى تاریخ آغازین نامگذارى پیدا کرد ولى نمى شود این حقیقت را انکار کرد که بشر نخستین داراى نام بوده است. نامى که  کتاب هاى آسمانى بدان تصریح کرده  اند.
قرآن کریم از نخستین انسان با نام «آدم » یاد مى کند:
«واذ قلنا للملائکة اسجدوا للآدم » (2) ; هنگامى که به فرشتگان گفتیم  براى «آدم » سجده کنید.
«و علم آدم الاسماء کلها» (3) ; و خدا تمامى اسم ها را به «آدم » تعلیم داد.
سنت جامعه عربى در نامگذارى
امروزه در تمام دنیا برخی داراى  دو نام هستند:
1 - نام فردى و شخصى یا اسم کوچک
2 - نام خانوادگى و فامیلى یا اسم بزرگ.
درحالى که پیش تر این چنین نبود و اقوام و ملیت هاى گوناگون داراى روش هاى متفاوتى  براى نامگذارى بودند. به عنوان مثال در جامعه عرب معمولا هر فردى داراى اسم، کنیه و لقب، و چه بسا چندین  اسم و کنیه و لقب بود. اسم و یا اسامى را غالبا بزرگتر هاى  خانواده انتخاب و معرفى مى کردند. مشابه  آنچه که امروزه متداول و رائج است. منشا و خاستگاه کنیه اسامى پدر، مادر، فرزندان و مانند آن بود. کنیه  ها با پیشوندهایى چون:«اب، ابن، عبد، ام، اخ، اخت، سید، شیخ » وکلماتى از این دست همراه بود. مانند: اباالحسن، ابن الرضا، عبدالمطلب،ام  البنین، اخت هارون، (4) سیدالبطحاء،شیخ الطائفة و...
ویژگى هاى جسمى و خصوصیات اخلاقى  باعث پیدایش و اشتهار القاب بود. القابى  چون: «امین، طیب، طاهر، بطل، مصطفى، مرتضى و...»
نامگذارى برخى از اولیاء الهى
اگر چه شیوه نامگذارى بسیارى از اولیاء الهى به همان روش معهود و متداول در میان  مردمشان بود; یعنى توسط والدین و اجداد صورت مى گرفت، شبیه آنچه که راجع به  حضرت مریم  علیها السلام آمده است که مادرش این  نام را براى او برگزید. در قرآن کریم آمده است  که مادر مریم پس از به دنیا آوردن او، در مناجات با خدا چنین گفت:
«رب انى  وضعتها  انثى... و انى سمیتها مریم، و انى  اعیذها بک و ذریتها من الشیطان  الرجیم » (5) ; خدایا من او را دختر زائیدم... و  نامش را مریم گذاشتم، او و نسلش را در پناه تو قرار مى دهم.
نام برخى از اولیاى الهى توسط خداوند انتخاب گردید.
حضرت یحیى  علیه السلام از این  طائفه است.
ظاهرا نام حضرت آدم  علیه السلام را خداى متعال براى او برگزید. قرآن کریم به   صراحت اعلام  مى دارد که خدا نام «یحیى » را براى پسر حضرت زکریا علیه السلام انتخاب نمود. درآیه 7 سوره مریم آمده است:
«یا زکریا انا نبشرک بغلام اسمه یحیى لم نجعل له من  قبل سمیا»; اى زکریا! ما پسرى را به  تو بشارت  مى دهیم. نامش یحیى  است. این نام را پیش تر  بر کسى ننهادیم.
انتخاب نام و معرفى آن از طرف خدا، علاوه  بر جنبه شرافت تکریم; بیانگر شخصیت، عظمت، امتیازات  و ویژگى ها و حقایق  فراوانى  است.
نام خمسه طیبه را خدا برگزید
 براساس  روایات فراوانى از فریقین، نام هاى مقدس  احمد و محمد، على، فاطمه، حسن و حسین، نام هاى عرشى و آسمانیند، نه زمینى . لذا از سوى خداوند بر این پنج وجود مقدس عالم  آفرینش نهاده شدند.
محمد بن على بن حسین بن بابویه قمى، معروف به شیخ صدوق این روایت را از جابربن  عبدالله انصارى نقل مى کند:
قال رسول  الله  صلى الله علیه و آله: «انا اشبه الناس بآدم، و ابراهیم  اشبه الناس  بى  خلقه و خلقه، و سمانى الله  من فوق عرشه عشرة اسماء... فسمانى  محمدا... و جعل اسمى فى  التوراة  احید... و سمانى فى  الانجیل  احمد...» (6) ;
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: من شبیه  ترین مردم  به آدم  علیه السلام هستم، و ابراهیم  علیه السلام شبیه   ترین  مردم به من از جهت قیافه و اخلاق. خدا مرا به  10 نام نامید... مرا محمد نامید... و در تورات  اسمم  را «احید» قرار داد... و در انجیل مرا با نام  «احمد» معرفى کرد...
پیامبر اکرم  صلى الله  علیه وآله و سلم  به امیرالمؤمنین  علیه السلام  فرمود:
«ان الله تبارک و تعالى شق لى اسما من  اسمائه، فهو  محمود و انا محمد، و شق لک  یا على اسما من اسمائه، فهو العلى الاعلى و انت على، و شق لک یا حسن اسما من  اسمائه، فهو المحسن و انت  حسن و شق  لک یا حسین اسما من اسمائه فهو ذو الاحسان و انت  حسین، و شق لک یا فاطمة اسما من اسمائه فهو الفاطر و انت  فاطمة...» (7)
خداى متعال براى من اسمى از اسمهاى  خودش منشق کرد، او «محمود» است و من  محمد، و براى تو نیز اسمى از اسم هاى  خودش را; او «على اعلى » است و تو «على ». اسم هاى حسن، حسین و فاطمه را هم از اسم هاى خودش منشعب کرد. پس اى حسن! او «محسن » است و تو حسن، و اى حسین!  او «ذوالاحسان » است و تو «حسین » و اى فاطمه! او«فاطر» است و تو فاطمه...
علت نامگذارى
علل و انگیزه هاى گوناگونى را مى شود براى  انتخاب یک اسم مطرح کرد.
همانند:
انگیزه‌ هاى دینى، فرهنگى، تاریخى، هنرى،ذوقى، عاطفى، اجتماعى و... یکى به انگیزه  تاریخى نام سهراب را براى پسرش بر مى گزیند و دیگرى به انگیزه دینى نام حسین  را، و سومى به انگیزه فرهنگ نام «دانش » را، و چهارمى نامى دیگر را. وجه مشترک تمامى  این نام ها وجود حکمت و مصلحتى است که  در وراى این نام ها خوابیده است; به خصوص  نام هاى منتخب از سوى خداوند که از پشتوانه حکمت و علم بیکران الهى برخوردار است.
در روایات متعددى، سر و حکمت  انتخاب دو نام حسن و حسین براى پسران  فاطمه و على  علیهما السلام مساله ولایت و جانشینى  على  علیه السلام براى پیامبر صلى الله علیه و آله معرفى شده است. این دو اسم معرب شبر و شبیر مى باشند و شبر و شبیر نام فرزندان هارون، وصى حضرت  موسى  علیه السلام است. چون على  علیه السلام  وصى و جانشین پیامبر است، خداوند این دو اسم  را براى فرزندان على  علیه السلام  برگزید. (8)
اسامى حضرت فاطمه  علیها السلام
براى حضرت فاطمه  علیها السلام اسم ها و لقب هاى  زیادى در روایات ذکر شده است، از جمله:
فاطمه، زهرا، مبارکة، طاهره، زکیه، راضیه،مرضیه، محدثه، بتول، حصان، حرة، سیدة،عذرا، حوراء، نوریه، سماویه، حانیة، صدیقه و... (9)
امام صادق  علیه السلام فرمود: براى فاطمه  علیها السلام 9 اسم نزد خداى متعال هست: «فاطمه،  صدیقه،  مبارکه، طاهره، زکیه،  راضیه،  مرضیه، محدثه و زهرا» (10)
اینک به توضیح  و تبیین اجمالى برخى از این اسم ها  مى پردازیم.
فاطمه

این کلمه مشتق از مصدر «فطم » است که در لغت عرب به معناى بریدن، قطع کردن و جداشدن است. لفظ  فاطمه از جهت هیئت  به  صورت صیغه «فاعل » است، ولى داراى معناى  مفعولى است و به معناى بریده و جدا شده  مى باشد. (11)
در رابطه با وجه نامگذارى آن حضرت به  این اسم - که مشهورترین نام آن حضرت  مى باشد.- دلایل متعددى در روایات بیان  شده  است، از جمله:
1 - بریدگى و دورى او  و شیعیان او از جهنم:
جعفربن محمد علیه السلام قال رسول الله  صلى الله علیه و آله  لعلى  علیه السلام: «هل تدرى لم سمیت فاطمه؟ قال  على  علیه السلام لم سمیت فاطمة یا رسول  الله؟ قال: لانها فطمت هى و شیعتها من  النار.» (12)
امام صادق  علیه السلام  فرمود: رسول گرامى اسلام  به حضرت على  علیه السلام فرمود: آیا مى دانى براى  چه  فاطمه  علیها السلام به این نام نامیده شد؟  حضرت على  علیه السلام فرمود: براى چه؟
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم  فرمود: براى آن که او و شیعیانش از آتش (جهنم) منع شدند.
در برخى از روایات آمده است: چون او و شیعیان و دوستانش از آتش منع شدند. (13)
در این دسته از روایات، حکمت نامگذارى  آن حضرت به «فاطمه » دورى او و شیعیان و محبین او از آتش و عذاب جهنم بیان شده که  روشنگر جایگاه بلند اونزد حق، و برکت پیروى  از او و آثار محبت و ارادت به اوست، ضمن این  که اشاره و تلمیح لطیفى است  به مقام «شفاعت » آن بانوى بزرگ در قیامت.
2 - بریدگى و دورى از شر
یونس به ظبیان نقل مى کند: امام  صادق  علیه السلام پس از شمارش اسامى حضرت  فاطمه  علیها السلام، فرمود:
«اتدرى اى شى ء تفسیر فاطمه؟ قلت: اخبرنى یا سیدى. قال: فطمت  من الشر» (14)
یونس! آیا مى دانى تفسیر فاطمه چیست؟ گفتم: مرا از آن آگاه سازید. فرمود: دورى از شر و بدى.
فتال نیشابورى نیز در ضمن حدیثى از امام صادق  علیه السلام آورده است: «چون از بدى ها بریده  شده  است او را فاطمه  نامیدند.» (15)
شر در مقابل خیر است و این دو از صفات  متقابلند. کسى که شر در حریم و آستانه او راه  ندارد خیر محض و حسن مطلق است. این حسن، حسن خدادادى است و کاشف از طهارت و قداست ظاهر و باطن.
دلفریبا نباتى همه  زیور بستند           دلبرما است که با حسن  خداداد آمد (16)
ارباب تفسیر و حدیث  سوره کوثر را ناظر به  حضرت فاطمه  علیها السلام دانستند و با استناد به  احادیث، بیان داشتند که مراد از کوثر در «انااعطیناک الکوثر» فاطمه  است. و کوثر را به  خیر فراوان معنا کردند. حضرت فاطمه - سلام  الله علیها ظهور و تبلور خیر و خوبى  است وهمه ابعاد وجودیش لبریز از خوبى هاست. او از مصادیق برجسته سوره هاى کوثر، انبیاء و فاطر است که با عناوین «کوثر»،«اوحینا الیهم  فعل الخیرات » و «سابق بالخیرات » مورد ستایش خداوند قرار گرفت.
به مشک چین و چگل نیست  بوى گل محتاج             که نافه هایش  زبند قباى خویشتن است (17)
3 - برخوردارى از دانش
عن ابى جعفر علیه السلام قال: «لما ولدت  فاطمه  علیها السلام اوحى  الله عزوجل الى ملک، فانطق به لسان  محمد  صلى الله علیه و آله فسماها  فاطمه،ثم قال تعالى:  انى فطمتک  بالعلم، و فطمتک عن الطمث، ثم قال ابو جعفرعلیه السلام والله  لقد فطمها الله تبارک و تعالى بالعلم و عن الطمث  بالمیثاق.» (18)
امام باقر علیه السلام فرمود: هنگامى که فاطمه  علیه السلام  متولد شد، خداى متعال به فرشته اى وحى  رسانید و با این وحى، زبان محمد صلى الله علیه وآله به نطق  آمد و او را فاطمه  نامید. پس خداى متعال  فرمود: من تو را به شیر علم از شیرخوارگى  بریدم و به طهارت از قاعدگى. سپس امام  باقر علیه  السلام فرمود: به خدا سوگند! خداى متعال او را به این دو خصیصه از آغاز سرشت.
جابربن عبدالله انصارى روایت کرد:حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:
 «ان الله جعل علیا و  زوجته و ابنائه حجج الله على خلقه و هم ابواب العلم فى امتى،من اهتدى بهم هدى الى صراط  مستقیم.» (19) ;
خداى متعال على  علیه السلام و همسرش، فاطمه  علیها السلام و فرزندانش را حجت  برخلق قرار داده است. آن ها درهاى علم در امت  منند. هر که به هدایت آن  ها اقتدا کند به  صراط مستقیم هدایت  شده است.
در انبوهى علم و دانش حضرت فاطمه  علیها السلام  همین بس است که از سرچشمه نبوت نوشید و در دامان «شهرعلم » پرورش پیدا کرد و همسر دروازه شهر علم بود. دو خطبه و اندک  کلمات و دعاهاى به یادگار مانده از آن حضرت، به روشنى تمام دریاى متلاطم و مواج دانش  او را به تماشا مى گذارد. از دانش سرشار او چه   مى شود گفت؟ !
او محدثه است و فرشتگان بزرگ الهى  حاملان  پیام الهى به  محضرش بودند. پس  سخن کوتاه باید.
4 - بریدگى و طهارت از قاعدگى بانوان
امام باقر علیه السلام یکى از علل تسمیه حضرت  فاطمه  علیها السلام به این اسم را طهارت آن حضرت  از عادت هاى زنانگى ذکر کرده است.پیامبر صلى الله علیه وآله در تفسیر کلمه بتول - که از نام هاى  حضرت فاطمه  علیها السلام است - فرمود:
«البتول  التى لم ترحمرة  قط، اى  لم تحض، فان  الحیض مکروه  فى بنات  الانبیاء» (20) ; بتول  بانوى است که خون نبیند; یعنى حیض   نشود. حیض شدن دختران پیامبران ناپسند است.
پیامبر اسلام  صلى الله علیه وآله و سلم  به عایشه فرمود: عائشه! فاطمه همانند دیگر بانوان نیست، او عادت  نمى شود. (21)
ابن عباس از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم  نقل کرد که فرمود:«دخترم، فاطمه  علیها السلام  حوریه آدمى (انسان پرى  گونه) است; هرگز عادت نمى شود و حیض  نمى بیند. (22) سیوطى مى نویسد: «از ویژگى ها و امتیازات حضرت فاطمه  علیها السلام حیض نشدن  اوست. (23) احادیث در این سخن فراوان است  و نیازى به ذکر همه آن ها نیست.
فاطمه  علیها السلام  اگرچه در ظاهر، زنى همسان زنان دیگر است  ولى در سرشت و حقیقت، پرى و حوریه  بهشتى است. خصائص و ویژگى هاى او خصائص پرى و حور است; حوریان بهشتى  عادت نمى شوند. حواره عذراء هستند;  «انا انشاناهن  انشاء  فجعلناهن ابکارا» (244)
حضرت زهرا علیها السلام نیز این گونه بود. خدا او را به همسرى حضرت على  علیه السلام برگزید و جز على  کسى شایسته همسرى با او نبود. (25)
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم  همواره از او به عنوان «حوراء انسیه » و «مخلوق از میوه هاى بهشت » یاد مى فرمود. (26)
جان فداى دهنش باد که درباغ نظر              چمن آراى جهان خوشتر از این غنچه نیست (27)
 5 - ناتوانى از شناخت آن حضرت
امام صادق  علیه السلام فرمود:
«... و انما سمیت  فاطمة لان الخلق فطموا  عن معرفتها» (28) ;همانا فاطمه نامیده شد، چون خلق از معرفت  و شناخت (عظمت و شخصیت و مراتب وجودى) او دورند.
حضرت فاطمه  علیها السلام از آن چنان مرتبه وعظمت و جلالى برخوردار است که امام  عسکرى  علیه السلام  فرمود: «نحن حجج الله على  الخلق و فاطمة حجة الله علینا» (29) ; ما حجت  خدا بر مردم و فاطمه حجت  خدا بر ماست.
یک دهان خواهم  به پهناى فلک        تا بگویم وصف آن رشک  ملک (30)
با اعتراف و عجز از تبیین و تفسیر این سخن  امام عسکرى  علیه السلام، به این بیت مترنم مى شوم:
من چه گویم یک رگم هشیار نیست              شرح آن یارى که او را یار نیست
ذکرمصیبت :
یک شهر باید با نوای تو بگرید                    هق هق کند با های های تو بگرید
آدم زمانی می شود روحش بهاری             که مثل باران در هوای تو بگرید
باید بشوید دستُ از کارش دو عالم             تا پا به پای گریه های تو بگرید
حالا که ای زهره!زمین گیری یقینا               هفت آسمان هم در عزای تو بگرید
ذکر لبت یا جابر العظم الکسیر است            دست شکسته با دعای تو بگرید
دارو  ندارد دنده هایی که ترک خورد             آقا فقط بهر شفای تو بگرید
عجل وفاتی گفتی و قلب حسن ریخت         با رازهای ماجرای تو بگرید
سهم حسین از این کفن ها پیرهن شد        گفتی به او  مادر برای تو بگرید
تو می روی و ناله ات دنباله دارد                 تا کربلا زینب به جای تو بگرید
مصیبت حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) بعد از رحلت پدر
نوشته اند:
«ما زالت بعد ابیها معصبة الراس،ناحلة الجسم،باکیة العین،منهدة الرکن ».
زهرا را بعد از پدر ندیدند که هیچ وقت عصابه ای را که به سر بسته بود از سر باز کند. روز به روز زهرا لاغرتر و ناتوانتر می شد. بعد از پدر همیشه زهرا را با چشمی گریان دیدند. «منهدة الرکن »این جمله معنی عجیبی دارد. «رکن »یعنی پایه، مثل یک ساختمان که پایه هایی دارد و روی آن پایه ها ایستاده است. از نظر جسمانی، پا و ستون فقرات رکن انسان است، یعنی انسان که می ایستد روی این بنای استخوانی می ایستد. گاهی از نظر جسمی، این رکن خراب می شود، مثل کسی که فرض کنید پاهایش را بریده باشند یا ستون فقراتش درهم شکسته باشد. ولی گاهی انسان از نظر روحی آنچنان درهم کوبیده می شود که گویی آن پایه های روحی که روی آن ایستاده است خراب شده است. زهرا را بعد از پدر اینچنین توصیف کرده اند. زهرا و پیغمبر عاشقانه یکدیگر را دوست می دارند. به فرزندانش امام حسن و امام حسین که نگاه می کند، بی اختیار می گرید، می گوید: فرزندان من! کجا رفت آن پدر مهربان شما که شما را به دوش می گرفت، شما را به دامن می گذاشت و دست نوازش به سر شما می کشید؟ مجموعه آثار شهید مطهری  جلد 16

 

-----------------------
پى‌ نوشتها:
1 - سوره کوثر.
2 - سوره بقره، آیه 34.
3 - همان، آیه 31.
4 - سوره مریم، آیه 28.
5 - سوره آل عمران، آیه 36.
6 - معانى الاخبار، ص 51.
7 - همان، ص 55.
8 - بحارالانوار، ج 43، باب 11.
9 - همان، باب 2.
10 - همان.
11 - لسان العرب، ج 10، ص 289; مصباح المنیر،ماده فطم.
12 - بحارالانوار، ج 43، ص 211; ینابیع المودة، ج 2، ص 19 - 20.
13 - همان، ص 211.
14 - همان، ج 43، باب 2.
15 - زندگانى فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، شهیدى، ص 34. به نقل از روضة الواعظین، ص 148.
16 - حافظ.
17 - همان.
18 - بحارالانوار، ج 43، باب 2.
19 - فاطمه من المهد الى اللحد، ص 218. به نقل ازشواهد التنزیل، ج 1، ص 58.
20 - بحارالانوار، ج 43، باب 2.
21 - همان.
22 و 23 - فاطمة من المهد الى اللحد، ص 101.
24 - سوره واقعه، آیه 35 - 36.
25 و 26 - بحارالانوار، ج 43، باب 1 و 2.
27 - حافظ.
28 - فاطمة من المهد الى اللحد.
29 - همان.
30 - مولوى.

Share