ضیاءالصالحین حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و رسالتهای اجتماعی | ضیاءالصالحین

حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و رسالتهای اجتماعی

محمد صفر جبرئیلی
حضرت فاطمه زهرا

حضرت زهرا(سلام الله علیها) در این دنیا عمر زیادی نکرد و قسمت عمدهٔ زندگانیش همراه وجود مقدس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام علی(علیه السلام) بود. طبیعی است با وجود آن دو بزرگوار ـ خصوصاً پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ـ جایی برای درخشش شخصیت دیگری نخواهد بود، آن هم در عصری که هنوز نگاه به زن نگاهی منفی بود، و عرصه ای برای تجلی توانمندیهای مثبت و مفید زنان کارآمد وجود نداشت.
البته تعالیم عالیه اسلام و آموزه های علمی و عملی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به شخصیت دادن به زن توانست زمینه ساز رشد و شکوفایی شخصیت این قشر باشد. بانوی بزرگوار اسلام که در چنین مکتبی پرورش یافته و خود نیز از علم و آگاهی و معرفت بالایی برخوردار است، توانست در عمر کوتاه خود، در عرصه های مختلف فردی، خانوادگی و اجتماعی در کنار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام علی(علیه السلام) بدرخشد نماید و منشأ خیر و برکت برای تمام بشریت باشد.
بخشی از فعالیتهای اجتماعی آن بانوی گرانقدر را می توان در موارد زیر تبیین کرد:
1. مرجعیت فکری، فرهنگی

در اینکه حضرت زهرا(سلام الله علیها) در بین جامعهٔ آن روز مورد مراجعهٔ مردم بود و در امور مختلف اجتماعی نقش داشت، شکی نیست، چنانکه «علامه سید جعفر مرتضی عاملی» می نویسد:
«تأکیدهای مکرر و مداوم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در گفتار و رفتار، به علاوه مقام و موقعیت حضرت زهرا(سلام الله علیها) سبب شد تا ایشان مورد مراجعهٔ مردم باشند و از درجه و موقعیت خاصی برخوردار گردند. چنانکه منزل ایشان پایگاه و پناهگاهی برای کسان زیادی بود که به آنجا رفت و آمد می کردند. علاوه بر زنان همسایه، دیگر بانوان مدینه نیز به آن حضرت مراجعه کرده و به منزلش رفت و آمد داشتند.» (1)
و نیز می نویسد: «مردم جهت کسب معرفت و مطالب علمی از محضر حضرت، به خدمت ایشان مشرف می شدند.» (2)
الف) بیان احکام شرعی بانوان:
زنان مدینه خدمت آن حضرت می رسیدند و پرسشهای شرعی خود را از محضرش می پرسیدند و ایشان نیز با صبر و حوصله به پاسخ آنها می پرداخت، چنانکه حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) می فرماید:
«زنی به حضور فاطمه(سلام الله علیها) رسید و عرض کرد: من مادری ناتوان دارم که نسبت به مسائل و احکام نمازش دچار شبهه و اشتباهی شده است، مرا نزد شما فرستاده تا آن را بپرسم. حضرت به پرسش او پاسخ گفت. وی مسئله ای دیگر پرسید و حضرت پاسخ گفت. پرسش سومی مطرح کرد و همین طور تا ده پرسش و حضرت نیز پاسخ گفتند. آن زن از اینکه پرسش هایش زیاد شد، خجالت کشید و عرض کرد: ای دختر پیامبر! شما را زحمت ندهم. حضرت فرمودند: هر وقت خواستی بیا و هر چه می خواهی بپرس... .» (3)
ب) حل اختلاف در مسائل دینی
امام حسن عسکری(علیه السلام) می فرماید: «دو زن که در یکی از مباحث دینی با هم اختلاف داشتند، خدمت حضرت زهرا(سلام الله علیها) آمدند. بحث آن دو به نزاع و دعوا کشید. یکی از آن دو با ایمان بود و دیگری معاند و مخالف با اسلام. حضرت به زن مسلمان در گفتن دلایل و ادلهٔ خود کمک کرد تا بتواند مطالب حق خود را ثابت کند. او که توانست حرف خود را اثبات کند، از این جهت خیلی خوشحال شد. حضرت زهرا(سلام الله علیها) فرمودند: «اِنَّ فَرَحَ الْمَلائِکَةِ بِاسْتِظْهارِکِ عَلَیْها اَشَدُّ مِنْ فَرَحِکِ وَ اِنَّ حُزْنَ الشَّیْطانِ وَ مَرَدَتِهِ بِحُزْنِها اَشَدُّ مِنْ حُزْنِها؛ (4) خشنودی فرشتگان از پیروزی تو بر او بیش از خشنودی تو می باشد، چنانکه غمگین شدن شیطان و پیروانش بیش از ناراحتی و حزن آن زن می باشد.»
ج) بیان معارف الهی
از رسالتهایی که آن حضرت در اجتماع آن روز، خود را عهده دار آن می دانست، بیان معارف الهی بود، هر چند حوادث بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و کوتاهی عمر آن حضرت، جامعه را از کسب فیض بیش تر محروم ساخت.
«ابن مسعود» از بزرگان اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می گوید: «مردی به نزد حضرت فاطمه(سلام الله علیها) آمد و عرض کرد: آیا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی نزد شما گذاشته است که من نیز از آن بهره مند شوم؟ آن حضرت به خدمتکار منزل فرمود که برود آن دستمال ابریشمی را بیاورد. او هر چه به دنبال آن گشت، آن را پیدا نکرد. حضرت زهرا(سلام الله علیها) فرمودند: حتماً آن را پیدا کن؛ زیرا به اندازه حسن و حسین(علیه السلام) برایم ارزش دارد. خدمتکار پس از جستجو آن را پیدا کرد. در آن صحیفه و نوشته ای بود که بر آن چنین نوشته شده بود:
«قال محمد النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) : لَیْسَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ مَنْ لَمْ یَأْمَنْ جارُهُ بَوائِقَهُ. مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّه وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ فَلایُؤْذی جارَهُ. وَ مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّه وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ فَلْیَقُلْ خَیْرا اَوْ یَسْکُتْ. اِنَّ اللّه یُحِبُّ الخَیِّرَ الْحَلیمَ الْمُتَعَفِّفَ وَ یُبْغِضُ الْفاحِشَ الضَّنینَ السَّئّال المُلْحِف. اِنَّ الْحَیاءَ مِنَ الایمانِ وَ الایمانُ فِی الْجَنَّةِ وَ اِنَّ الْفُحْشَ مِنَ الْبَذاءِ وَ الْبَذاءُ فِی النّارِ؛ (5) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: کسی که همسایه اش از شر او در امان نباشد، از مؤمنان نیست. هر کس به خداوند و روز قیامت ایمان دارد، همسایه اش را آزار ندهد. کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد: یا سخن نیکو بگوید، یا سکوت کند. همانا خداوند انسان نیکوکار بردبار و پاکدامن را دوست دارد و انسان زشت کار بخیل و بسیار سؤال کننده و بی حیا را مبغوض. همانا حیا از ایمان است و با ایمان نیز در بهشت جای دارد و فحش [و ناسزاگویی] از بی حیایی است و [آدم] بی حیا در آتش.»
در مواردی بعضی از مؤمنان همسران خود را خدمت آن بانوی بزرگ می فرستادند تا پرسشهای خود را از محضر آن بزرگوار بپرسند، چنانکه مردی همسرش را فرستاد تا به نزد حضرت برود و از ایشان بپرسد که: آیا او از شیعیان و پیروان شما می باشد یا خیر؟ او به حضور حضرت آمد و چنین پاسخ شنید که: به شوهرت بگو: «اِنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما اَمَرْناکَ وَ تَنْتَهی عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ فَاَنْتَ مِنْ شیعَتِنا وَاِلاّ فَلا؛ اگر به آنچه که به شما امر کرده ایم عمل می کنی و از آنچه که نهی کرده ایم دوری می کنی، از شیعیان ما هستی؛ وگرنه خیر.»
مرد بعد از شنیدن پاسخ آن حضرت مضطرب شد و به خود گفت: «وای بر من! چه کسی پیدا می شود که از گناه و خطا به دور باشد؟ پس من همواره در جهنم خواهم بود؛ زیرا هر کس از شیعیان آنان نباشد، در آتش جهنم جاودان است.»
همسرش به حضور حضرت برگشت و سخنان شوهر را بازگو کرد. حضرت فرمودند: «قُولی لَهُ لَیْسَ هکَذا، شیعَتُنا مِنْ خیارِ اَهْلِ الْجَنَّةِ وَ کُلُّ مُحبّینا وَ مُوالی اَوْلیاءِنا وَ مُعادی اَعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا. لَیْسُوا مِنْ شیعَتِنا اِذا خالَفُوا اَوامِرَنا وَ نَواهینا فی سائِرِ الْمُوبِقاتِ وَ هُمْ مَعَ ذلِکَ فِی الْجَنَّةِ وَ لکِنْ بَعْدَما یُطَهَّرُونَ مِنْ ذُنُوبِهمْ بِالْبَلایا وَ الرَّزایا اَوْ فی عَرَصاتِ القیامَةِ بِاَنْواعِ شَدائِدِها اَوْ فِی الطَّبَقِ الاَعْلی مِنْ جَهَنَّم بِعَذابِها اِلی اَن نَسْتَنْقِذَهُمْ بِحُبِّنا وَ نَنْقُلَهُمْ اِلی حَضْرَتِنا؛ (6)
به او بگو: این چنین نیست. شیعیان ما از بهترین اهل بهشتند و تمام دوستان ما و دوستداران دوستان ما و دشمنانِ دشمنان ما و هر کس با قلب و زبان تسلیم ما اهل بیت باشد. اگر با اوامر و نواهی ما یا دیگر گناهان مخالفت کنند، از شیعیان [واقعی] ما نخواهند بود؛ ولی در عین حال آنها نیز در بهشت خواهند بود؛ البته پس از آنکه در این دنیا به بلایا و گرفتاریها و یا در عرصه های قیامت به انواع شدائد و سختیها و یا در طبقهٔ بالای جهنم گرفتار عذاب شدند، تا ما به خاطر محبت [دوستی] که با ما داشته اند، نجاتشان دهیم و آنان را به نزد خود منتقل کنیم.»
2. در عرصهٔ سیاست
در اوایل بعثت، حفظ جان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دفاع و حمایت از آن حضرت از مهم ترین رسالتهای جامعهٔ نو پای اسلام و وظیفهٔ خطیر کسانی بود که علیرغم مشکلات و تنگناهای موجود، به حقانیت پیامبر و آیین او ایمان آورده بودند. تعداد انگشت شماری نیز با استفاده از موقعیت اجتماعی، سیاسی و تواناییهای دیگر خود، بیش تر به این امر می پرداختند که از جملهٔ آنها حضرت زهرا(سلام الله علیها) بود. بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز با پیش آمدن حوادث ناگوار، این رسالت ابعاد دیگری به خود گرفت و از جملهٔ آنها، حمایت و دفاع از امامت و جانشینی به حق پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. تنی چند از مسلمانان راستین و بیش تر از همهٔ آنها بانوی عالی مقام جهان اسلام بود که در انجام این رسالت نهایت تلاش را نمود.
الف) دفاع و حمایت از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)
از هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به رسالت مبعوث شدند، تا زمانی که به مدینه هجرت کردند، در مکه مورد اذیت و آزارهای فراوانی قرار گرفتند. بزرگان قریش و حتی عموهای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) علاوه بر تشویق و تحریک مردم و حتی کودکان به اذیت و آزار پیامبر، خود نیز به طور مستقیم از هیچ تلاشی در این کار دریغ نداشتند. گاهی خاک بر سر پیامبر می ریختند و زمانی سنگ بارانش می کردند و یا در کنار کعبه و هنگام نماز، شکمبهٔ حیوانات بر سر و پشت حضرت می گذاشتند. در این دوران مردانی مانند حمزه سیدالشهدا به دفاع از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برمی خاستند؛ اما تاریخ نام بانویی بزرگوار را که در آن وقت 5 تا 8 سال بیش تر نداشته است نیز در کنار مدافعان پیامبر ضبط و ثبت کرده است، (7) او علاوه بر اینکه در منزل و خصوصاً بعد از رحلت مادر بزرگوارش خدیجه(سلام الله علیها) پرستاری پدر را بر عهده داشت، بیرون از منزل نیز همیشه مراقب پدر بود.
«ابوبکر بیهقی» می نویسد: «روایت شده است که مشرکان قریش در حجر اسماعیل(علیه السلام) گرد آمده بودند و می گفتند: چون محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) عبور کند، هر یک از ما به او ضربه ای خواهیم زد و چون فاطمه(سلام الله علیها) این را شنید نزد مادر رفت و سپس این مطلب را به اطلاع پیامبر رساند... .» (8)
آن بانوی بزرگوار در مواردی نیز علاوه بر اطلاع و پیشگیری از اقدام آنان، خود مستقیماً به صحنه می رفت و به حمایت و دفاع از پیامبر عزیز می پرداخت.
«عبداللّه بن مسعود» می گوید: «با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کنار کعبه بودیم، حضرت در سایهٔ خانهٔ خدا مشغول نماز بود، گروهی از قریش و از جمله ابوجهل در گوشه ای از مکه چند شتر نحر کرده بودند، شکمبهٔ آنها را آوردند و بر پشت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گذاشتند، فاطمه(سلام الله علیها) آمد و آنها را از پشت پدرش برداشت.» (9)
ب) دفاع و حمایت از امام علی(علیه السلام)
حضرت زهرا(سلام الله علیها) مقام، موقعیت و جایگاه امام علی(علیه السلام) را خوب شناخته بود و از توانایی های ذاتی، خدادادی و شایستگی های ایشان نیز مطلع بود. (10) دیدگاه های پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را نسبت به امام به صورت مرتب شنیده بود و بدان ایمان و اعتقادی راسخ داشت و صلاح و مصلحت جامعهٔ نوپای اسلام را در رهبری و امامت امام علی(علیه السلام) می دانست (11) و جایگزین دیگری را با وجود ایشان برای این مقام و منصب جایز نمی دید. از این رو برای اثبات و تحقق آن از هیچ تلاشی دریغ نکرد و تا آخرین لحظه دست از حمایت و دفاع از امام(علیه السلام) و مقام امامت بر نداشت.
در بیعت با خلیفهٔ اول سه گروه امتناع کردند:
اول: گروه انصار، که در سقیفه حضور داشتند و هر چند در ابتدا از بیعت با ابوبکر خود داری کردند؛ ولی مسائلی موجب شد تا بیش تر آنها در همان جلسه به ابوبکر دست بیعت دهند.
دوم: بنی امیه و در رأس آنها ابوسفیان، که منتظر رسیدن به پست و مقام و منصب بودند و در عصر جاهلیت، مقداری از آن برخوردار بودند.
سوم: بنی هاشم و تعدادی دیگر از مسلمانان مانند: عمار، سلمان، مقداد، ابوذر و دیگران.
مشکل انصار تا حد زیادی به نفع خلیفه حل شد. بنی امیه نیز با تطمیع مالی و مقام و منصب حکومتی بیعت کردند؛ اما مشکل بنی هاشم همچنان باقی بود، هر چند حزب حاکم در جلب رأی و نظر آنان نیز تلاش زیادی کرد و حتی چند شب بعد از بیعت در سقیفه به منزل «عبداللّه بن عباس» رفتند و پیشنهاد پست و حکومت به او و دیگر افراد خانواده اش داده اند؛ اما مورد قبول او قرار نگرفت و ابن عباس مسئله را به امام علی(علیه السلام) واگذار کرد و هیچ یک از بنی هاشم ـ تا امام بیعت نکرد ـ دست بیعت به ابوبکر ندادند و تا حضرت زهرا(سلام الله علیها) زنده بود، امام نیز بیعت نکرد. به همین جهت حزب حاکم چارهٔ دیگری اندیشید و به فکر تهدید افتاد. (12)
ابتدا مدافعان امام علی(علیه السلام) که در منزل حضرت زهرا(سلام الله علیها) اجتماع کرده بودند، به دنبال تهدید جدی حکومت و شاید مصلحت اندیشی امام(علیه السلام) متفرق شدند، سپس طرفداران حکومت برای جلب امام(علیه السلام) به جهت بیعت با خلیفه به منزل آن حضرت حمله ور شدند. (13) بانوی بزرگوار اسلام خود در مقابل مهاجمان ایستاد و با آنان صحبت کرد و فرمود:
«اَیُّهَا الضّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ ماذا تَقُولُونَ وَ اَی شَی ءٍ تُریدُونَ؟ یا عُمَرُ اَما تَتَّقِی اللّه ؟ تَدخُلُ عَلی بَیْتی؟ اَبِحِزْبِکَ الشَّیْطان تُخَوِّفُنی وَ کانَ حِزبُ الشَّیْطانِ ضَعیفاً؛ (14) ای گمراهان و دروغگویان! چه می گویید و چه می خواهید؟ ای عمر! آیا از خدا نمی ترسی؟ می خواهی وارد خانهٔ من شوی؟ آیا با حزبت که حزب شیطان است مرا می ترسانی، در حالی که حزب شیطان ناتوان است.»
و هنگامی که امام(علیه السلام) را با زور به طرف مسجد می بردند، حضرت زهرا(سلام الله علیها) با اینکه صدمه دیده بود خود را به میان آنان و امام(علیه السلام) رساند و فرمود: «وَاللّه لااَدَعُکُمْ تَجُرُوّنَ اِبنَ عَمّی ظُلْماً؛ (15) به خدا سوگند! نمی گذارم پسر عموی مرا [ظالمانه به سوی مسجد] بکشانید.»
و بعد از آنکه امام(علیه السلام) را آنچنان به مسجد بردند، حضرت وارد مسجد شد و با تهدیدی جدی فرمود:
«خَلُّوا عَنْ اِبْنِ عَمّی فَوَالَّذی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ لَئِنْ لَمْ تُخِلُّوا عَنْهُ لاَنْشُرَنَّ شَعری وَ لاَضَعَنَّ قمیصَ رَسُولِ اللّه  (صلی الله علیه و آله و سلم) عَلی رَأسی وَ لاَصْرُخَنَّ اِلَی اللّه تَبارَکَ وَ تَعالی؛ (16) پسر عمویم را رها کنید. قسم به آن خدایی که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به حق برانگیخت، اگر از او دست برندارید گیسوان خود را پریشان کرده و پیراهن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر سرافکنده و در برابر خدا فریاد خواهم زد [و نفرین خواهم کرد].»
و هنگامی که سلمان فارسی با اشارهٔ امام(علیه السلام) از آن بانوی بزرگوار خواست تا نفرین نکند و به منزل برگردد، خطاب به سلمان این چنین فرمود: «یُریدُونَ قَتْلَ عَلِی(علیه السلام) وَ ما عَلی عَلِی(علیه السلام) صَبْرٌ؛ (17) می خواهند علی(علیه السلام) را به قتل برسانند و [من] بر قتل علی(علیه السلام) صبر ندارم.»
خلیفه و دیگران که مرعوب دفاع و حمایت جدی آن بانوی بزرگوار از امام(علیه السلام) شدند، به ناچار امام(علیه السلام) را آزاد کردند و حضرت زهرا با دیدن امام(علیه السلام) به او چنین عرض کرد: «روُحی لِروُحِکَ الْفِداءُ وَ نَفْسی لِنَفْسِکَ الْوَقاءُ یا اَبَاالْحَسَنِ اِنْ کُنْتَ فی خَیْرٍ کُنْتُ مَعَکَ وَ اِنْ کُنْتَ فی شَرٍّ کُنْتُ مَعَکَ؛ (18) جانم فدای جان تو! روحم سپر بلاهای جان تو، ای ابوالحسن! اگر تو در  خیر و نیکی بودی با تو خواهم بود و اگر در سختی و بلاگرفتار شدی [باز هم] با تو خواهم بود.»
ج) اعتراض و انتقاد
آن حضرت می دید که با خروج رهبری امت از محور خود، چه بسا ممکن است امور مهم دیگری نیز دچار این آفت شود و هر گونه ساکت ماندن نوعی تأییدی بر کارهای ناروا باشد، و چه بسا حتی برای همیشه کاری قانونی جلوه داده شود و نشانی بر حقانیت مدعیان خلافت تلقی گردد. بدین جهت حضرت زهرا(سلام الله علیها) در مواردی مخالفت خود را با اعتراض، انتقاد و شِکوه به اثبات رساند.
د) اعتراض به غصب فدک
بعد از آنکه حضرت چند بار برای گرفتن فدک (19) ـ که حق آن حضرت بود ـ به خلیفهٔ اول مراجعه کرد (20) و او نیز با استناد به حدیثی که کسی غیر از او آن را از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نشنیده و نقل نکرده است و بعد از استناد حضرت زهرا(سلام الله علیها) به آیاتی از قرآن و بیانات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حتی شهادت شاهدان، از باز گرداندن فدک به آن حضرت خودداری کرد، آن بانوی بزرگوار با اعتراض چنین فرمود:
«وَاللّه لاََدْعُوَنَّ اللّه عَلَیْکَ وَ اللّه لا اُکَلِّمُکَ بِکَلِمَةٍ ما حَیَیْتُ؛ (21) سوگند به خدا تو را نفرین می کنم و به خدا قسم تا زنده هستم با تو  یک کلمه سخن نخواهم گفت.»
هـ ) اعتراض به یورش به خانهٔ حضرت
بعد از آنکه تعدادی به در منزل حضرت علی(علیه السلام) آمدند و با تهدید خواستند امام(علیه السلام) را با اجبار به بیعت وادارند و یا متعرض اهل خانه شوند، و خانه را به آتش بکشانند ـ که متأسفانه این کارها نیز به انجام رسید (22) ـ حضرت زهرا(سلام الله علیها) در مسجد و خطاب به خلیفهٔ اول فرمود:
«یا اَبابَکْر! ما اَسرَعَ ما اَغَرْتُمْ عَلی اَهْلِ بَیْتِ رَسُولِ اللّه  (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ اللّه لااُکَلِّمُ عُمَرَ حَتّی اَلْقَی اللّه ؛ (23) ای ابوبکر! چه  زود کینه های پنهانی خود را علیه اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ظاهر کردید، سوگند به خدا! تا زنده ام با عمر سخن نخواهم گفت.»
و) اعتراض به بی حرمتی به امام(علیه السلام)
بعد از آنکه امام علی(علیه السلام) را به طرز نامناسبی به مسجد بردند، حضرت زهرا(سلام الله علیها) خود را به مسجد رساند و اعتراض خود را به مهاجمان و دیگر کسانی که آنجا بودند ابلاغ کرد. از جمله خطاب به خلیفهٔ دوم که نقش اصلی را در این کارها داشت فرمود:
«طُغْیانُکَ یا عُمَر اَخْرَجَنی اَلْزَمَکَ الْحُجَّةَ وَ کُلَّ ضالٍّ غَوِی. اَما وَاللّه یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا اَنّی اَکْرَهُ اَنْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ لَعَلِمْتَ اَنّی سَأقْسِمُ عَلَی اللّه ثُمَّ اَجِدُهُ سَریعَ الاِْجابَةِ؛ (24) ای عمر! طغیان تو مرا [از خانه] بیرون کشید و حجّت را بر تو و دیگر گمراهان اغوا  شده تمام کرد. ای پسر خطاب! سوگند به خدا! چون کراهت دارم که بی گناهان دچار بلا و گرفتاری شوند [از نفرین دست برمی دارم. اگر چنین نبود] می دانستی که بر خدا سوگند یاد [و نفرین] می کردم و سپس خدا را سریع الاجابة می یافتم.»
ز) اعتراض به مردمان ساکت و خاموش
فرازهایی از خطبه حضرت زهرا(سلام الله علیها) در مسجد مدینه گواهی گویا بر این مطلب است که آن حضرت با دلی پر خون از حوادث ناگوار پیش آمده، با زبان شکوه و اعتراض خطاب به انصار فرمودند:
«یا مَعْشَرَ النَّقیبَةِ وَ اَعْضادَ الْمِلَّةِ وَ حَصَنَةَ الاِسْلامِ! ما هذِهِ الْغَمیزَةُ فی حَقّی وَ السِّنَةُ عَنْ ظُلامَتی؟؛ (25) ای انجمن نقبا! ای بازوان ملّت! ای حافظان اسلام! سکوت شما در مورد حق من چیست؟ و چرا در برابر دادخواهی من سهل انگارید؟»
در فراز دیگری ضمن بیان علتهای سستی و تساهل مردم فرمودند:
«اَلا وَقَدْ اَری اَنْ قَدْ اَخْلَدْتُمْ اِلی الخَفْضِ وَ اَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ اَحَقُّ بالبَسْطِ وَ الْقَبْضِ وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ وَ نَجَوْتُمْ مِنَ الضّیقِ بِالسَّعَةِ فَمَجَجْتُم ما وَعَیْتُمْ وَ دَسَعْتُمُ الَّذی تَسَوَّغْتُم؛ (26) می بینم که به تن آسایی خو کرده اید، و کسی که سزاوارتر [به زمامداری] بود با شادی و  دنیاطلبی دور کردید، و با رفاه و آسایش خلوت کرده؛ از سختی زندگی به راحتی و خوشگذرانی رسیده اید؛ به همین جهت آنچه را که حفظ کرده بودید از دست دادید و آنچه را که فرو بردید، استفراغ کردید.»
ح) اعتراض به عملکرد خلیفه اول و دوم
در روزهای آخر عمر حضرت زهرا(سلام الله علیها) هنگامی که آن دو با اجازهٔ امام علی(علیه السلام) به ملاقات آن بانوی بزرگوار رفتند، آن حضرت صورت خود را به سوی دیوار برگرداند و از آنان پرسید: شما را به خدا سوگند می دهم، آیا شنیده اید که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّی، مَنْ آذاها فَقَدْ آذانی، رِضا فاطِمَةَ مِنْ رِضای وَ سَخَطُ فاطِمَةَ مِنْ سَخَطی؛ فاطمه(سلام الله علیها) پاره تن من است، هر کس او را بیازارد مرا آزرده است، رضایت فاطمه(سلام الله علیها) از رضایت من و خشم فاطمه(سلام الله علیها) از خشم من است.»؟
گفتند. آری شنیده ایم. حضرت فرمودند: «فَاِنّی أُشْهِدُ اللّه وَ مَلائِکَتَهُ اَنَّکُما اَسْخَطْتُمانی وَ ما اَرَضَیْتُمانی وَ لَئِن لَقیتُ النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) لاَشْکُوَنَّکُما اِلَیهِ؛ (27) پس خدا و فرشتگانش را به شهادت می گیرم که شما دو نفر مرا به خشم آوردید [و آزار دادید] و موجبات خشنودی مرا فراهم نکردید. اگر با [پدرم] رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ملاقات کنم، شکایت شما را نزد او خواهم برد.»
3. با همسایگان
حضرت زهرا(سلام الله علیها) که تربیت یافتهٔ مکتب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، نسبت به همسایگان توجه خاصی داشت. برخی از موارد توجهات حضرت زهرا(سلام الله علیها) درباره همسایگان را می توان در امور زیر جستجو کرد:
الف) دعا در حق همسایگان
امام حسن(علیه السلام) چنین نقل می کنند: «رَأَیْتُ اُمّی فاطِمَةَ(سلام الله علیها) قامَتْ فی مِحْرابِها لَیْلَةَ جُمْعَتِها فَلَمْ تَزَلْ راکِعَةً ساجِدَةً حَتّی اِتَّضَحَ عَمُودُ الصُّبْحِ وَ سَمِعْتُها تَدْعُو لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ تُسَمّیهِمْ وَ تَکْثُرُ الدُّعاءَ لَهُمْ وَ لاتَدْعُو لِنَفْسِها بِشَی ءٍ فَقُلْتُ لَها: یا أُمّاهُ! لِمَ لاتَدعِیَنَّ لِنَفْسِکِ کَما تَدْعینَّ لِغَیْرِکِ؟ فَقالَتْ: یا بُنَی الْجارُ ثُمَّ الدّارُ؛ (28)
مادرم فاطمه(سلام الله علیها) را شب جمعه ای دیدم که در محراب خود ایستاده و پیوسته به رکوع و سجده می رفت تا سپیدی صبح آشکار شد و شنیدم که در حق مردان و زنان مؤمن دعا می کرد و اسم آنها را می برد و برای آنها بسیار دعا کرد؛ اما برای خودش دعا نفرمود. عرض کردم: ای مادر! چرا برای خودت چون دیگران دعا ننمودی؟ فرمود: پسرم! اول همسایه، سپس خانه.»
امام صادق(علیه السلام) نیز این سیره و روش حضرت را چنین بیان فرموده است:
«کانَتْ فاطِمَةُ(سلام الله علیها) اِذا دَعَتْ تَدْعُو لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ لاتَدْعُو لِنَفْسِها فَقیلَ لَها فَقالَتْ: اَلْجارُ ثُمَّ الدّارُ؛ (29)  فاطمه(سلام الله علیها) چنین بود که هر گاه دعا می کرد، برای مردان و زنان مؤمن دعا می کرد؛ ولی برای خودش دعا نمی کرد. به او گفته شد [و از او علت این ماجرا سؤال شد]، پس فرمود: همسایه و سپس خانه.»
چنانکه از این دو حدیث بر می آید، حضرت زهرا(سلام الله علیها) هنگام دعا برای همسایگان، آنها را با نام دعا می کرده است و این بیانگر ارتباط آن بانوی بزرگوار با مردم و همسایگان می باشد.
ب) سرکشی و کمک به همسایه ها
حضرت زهرا(سلام الله علیها) هم به عیادت مریضهای همسایه می رفت و هم به جهت تعزیت و تسلیت در مورد اموات آنها در بعضی از مجالس شرکت می کرد، چنانکه نوشته اند: «کانَتْ تَعُودُ مَرْضاهُمْ؛ (30) از مریض هایشان عیادت می کرد.» و «خَرَجَتْ فی تَعْزِیَةِ بَعْضِ جیرانِها؛ (31) در عزای بعضی از همسایگانش [از خانه [خارج شد.»
در سیرهٔ آن بانوی گرانقدر آمده است: حضرت زهرا(سلام الله علیها) فقیران و بینوایان را اطعام می داد و به همسایگان مستضعف خود رسیدگی می کرد و به زنان و اطفال مخصوصاً یتیمان توجه می کرد و به آنها رسیدگی می نمود و غذا می داد تا جایی که اثر گرسنگی بر صورت مبارکش آشکار می شد. (32)
حتی آن زمانی که خانوادهٔ بزرگوار زهرای مرضیه(سلام الله علیها) سه روز پی در پی غذای خود را به یتیم و فقیر و مسکین دادند (33) و خداوند به در تشکر از این کار، غذایی برای آنها فرستاد، فاطمه(سلام الله علیها) از آن غذا نیز بین همسایگان توزیع و تقسیم کرد. در این ماجرا، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اهل بیت خود را جمع کرد و به آنها غذا داد تا سیر شدند و قدری از غذا باقی ماند و حضرت زهرا(علیه السلام) آن را به همسایگانش بخشید. (34)
4. ایثار و انفاق
با هجرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه، مسلمانان و پیروان حضرت نیز به این شهر مهاجرت کردند. تنگناهای اقتصادی و سیاسی مسلمانان را در شرایط بسیار سختی قرار داد. انصار هر چه داشتند به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در نهایت اخلاص و فداکاری با مهاجران تقسیم کردند. غنیمتهای جنگی نیز که گاهی به دست می آمد آنقدر نبود که نیاز جامعهٔ نوپای اسلام را بر طرف سازد. پیامبر بزرگوار (صلی الله علیه و آله و سلم) مسلمانان و فقرای مسلمان را بر خود و خانواده و بستگانش ترجیح می داد، و حضرت علی و فاطمه(علیهما السلام) نیز در اجرای این رسالت اخلاقی ـ اجتماعی بیش از توان معمول بر خود سخت می گرفتند. آنها علاوه بر تحمل مشکلات طاقت فرسا، در ایثار و انفاق نیز بر همگان پیشی گرفته بودند.
خانه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) محل مراجعهٔ نیازمندان و فقیران بود. هر کس به آنجا مراجعت می کرد، ناامید برنمی گشت و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در موارد زیادی نیازمندان را به ایشان ارجاع می داد. (35)
جابر بن عبداللّه انصاری می گوید: نماز عصر را با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به جا آوردیم، حضرت هنوز در محراب نماز نشسته بودند که پیر مردی از مهاجران عرب که لباسی کهنه و مندرس به تن داشت وارد شد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) احوال او را پرسید و از او دلجویی کرد. آن مرد گفت: «ای رسول خدا! شکمم گرسنه است، غدایم بده، تنم برهنه است، لباسم بپوشان، تهیدستم، بی نیازم فرما.»
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ما اَجِدُلَکَ شَیْئاً، اِنْطَلِقْ اِلی مَنْزِلِ مَنْ یُحِبُّ اللّه وَ رَسُولَهُ وَ یُحبُّهُ اللّه وَ رَسُولُهُ، یُؤْثِرُ اللّه عَلی نَفْسِهِ، اِنْطَلِقْ اِلی حُجْرَةِ فاطِمَةَ؛
«چیزی برای تو نمی یابم، به در خانه کسی برو که هم او خدا و رسولش را دوست دارد و هم خدا و رسولش او را دوست دارند، او خدا را بر خودش مقدم می دارد، برو به خانه فاطمه(سلام الله علیها).»
آنگاه پیامبر به بلال فرمود که او را به منزل فاطمه(سلام الله علیها) برسان. بلال با او آمد و قضیه را به عرض زهرای مرضیه(سلام الله علیها) رساند. حضرت زهرا(سلام الله علیها) گردن بندی را که دختر عمویش فاطمه دختر حمزه سیدالشهداء به او هدیه داده بود، از گردن درآورد و به آن مرد فقیر داد و فرمود: «خُذْهُ وَبِعْهُ فَعَسَی اللّه اَنْ یُعَوِّضَکَ بِهِ ما هُوَ خَیْرٌ مِنْهُ؛ (36)
این را بگیر و بفروش. امید است خداوند در مقابل آن چیزی به تو دهد که از آن بهتر است.»
همچنین ابن عباس نقل می کند: برای عرب تازه مسلمان شده ای تهیه کند، به خانهٔ زنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رفت؛ اما چیزی نیافت، چشمش به خانه حضرت زهرا(سلام الله علیها) افتاد و با خود گفت: اگر خیری باشد، از خانه فاطمه(سلام الله علیها)، دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواهد بود. رفت و در خانه آن حضرت را کوبید و قضیه را به عرض ایشان رساند. آن حضرت فرمود: «وَالَّذی بَعَثَ مُحَمَّدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بِالْحَقِّ نَبِیّا اِنَّ لَنا ثَلاثا ما طَعِمْنا وَ اِنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ قَدِ اضْطَرَبا عَلَی مِنْ شِدَّةِ الْجُوعِ.... وَلکِنْ لا اَرُدُّ الْخَیْرَ اِذا نَزَلَ الْخَیْرُ بِبابی؛ سوگند به آن کسی که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به حق به پیامبری بر انگیخت، سه روز  است که چیزی نخورده ایم و حسن و حسین(سلام الله علیهما) از شدت گرسنگی می لرزیدند [تا اینکه خوابشان برد....] اما خیری را که به در خانه ام آمده است، برنمی گردانم.»
حضرت(سلام الله علیها) پیراهن خود را به سلمان داد تا ببرد و از شمعون یهودی مقداری خرما و جو بگیرد. سلمان آنها را گرفت و آورد. آن حضرت بلافاصله آنها را آسیاب کرد، نان پخت و به سلمان داد تا برای آن مرد فقیر ببرد. سلمان عرض کرد: یک قرص از این نانها را برای حسن و حسین(علیهما السلام) بردارید. حضرت فرمودند: «یا سَلْمانُ! هذا شَیءٌ اَمْضَیناهُ للّه عَزَّوَجَلَّ لَسْنا نَأْخُذُ مِنْهُ شَیْئاً؛(37) اینها را که در راه خدای عزیز و بزرگ داده ایم، چیزی از آن برنمی داریم.»
 

منبع : کتاب حضرت زهرا(سلام الله علیها) / معاونت تبلیغ و آموزشهای کاربردی حوزه علمیه قم/ چاپ اول-1390 .
------------------------------
پی نوشت :
1) ماساة الزهراء(س)، ص53 و شرح نهج البلاغه، ج 9، ص193 و 197.
2) همان، ص54.
3) بحارالانوار، ج2، ص3.
4) همان، ص8؛ الاحتجاج، ج1، ص18، ح 15.
5) دلائل الامامه، ج 1؛ مستدرک الوسایل، ج 12، ص81؛ سفینة البحار، «انتشارات اُسوه»، ج 2، ص112.
6) بحارالانوار، ج68، ص155؛ نهج الحیاة، ص217، ح 121.
7) جهت اطلاع بیش تر ر.ک: دلائل النبوة، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ج 2، ص41 ـ 47؛ بحارالانوار، ج 18، باب 8 از ابواب معجزات پیامبر و باب 1 از ابواب احوال آن حضرت.
8) دلائل النبوة، ج 2، ص43.
9) بحارالانوار، ج 18، ص57؛ دلائل النبوة، ج2، ص44.
10) برای آشنایی با ویژگیهای حضرت امام(ره) از نگاه حضرت زهرا(س) ر.ک: خطبه حضرت در جمع زنان مدینه. برای استفاده از متن شرح و تفسیر دو خطبة آن حضرت که یکی را در مسجد مدینه و دیگری در جمع زنان مدینه ایراد فرمود، ر.ک: الاحتجاج، ج1، ص253 ـ 293 و شرح نهج البلاغه، ج16، ص210 به بعد و شرح خطبه حضرت زهرا، در دو جلد؛ و قطره ای از دریا.
11) ویژگیها، آثار و برکات رهبری امام(ره) را در خطبه حضرت در جمع زنان مدینه ببینید، در ادامه بحث چند مورد در حد اشاره بیان خواهد شد.
12) ر.ک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ص21 به بعد و ج 6، ص5 ـ 52؛ الامامة و السیاسة، ج 1، ص32 ـ 33؛ فروغ ولایت، بخش چهارم وپنجم، ص145 ـ 193.
13) برای اطلاع بیش تر از چگونگی بردن امام به مسجد جهت بیعت و اهانت به اهل بیت پیامبر و آتش زدن در منزل حضرت زهرا(ع) ر.ک: فروغ ولایت، بخش چهارم، فصل سوم، ص179 ـ 194؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 6، ص47 ـ 49؛ امام علی بن ابی طالب، ج 1، فصل 15، ص321 ـ 328.
14) بحارالانوار، ج 53، ص18.
15) نهج الحیاة، ص152، ح 68.
16) بحارالانوار، ج 43، ص47؛ روضه کافی، ج 8، ص238 با اندکی تفاوت.
17) تفسیر عیاشی، ج2، ص66 و 67.
18) نهج الحیاة، ص159، ح 75.
19) جهت اطلاع بیش تر از فدک، ارزش و مقدار درآمد آن، چگونگی بخشش آن توسط پیامبر اکرم- به فاطمه(س) و سرنوشت آن و... ر.ک فروغ ولایت، 195 ـ 258 و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص210 ـ 286.
20) هدف اصلی حضرت زهرا& از باز گرفتن فدک استفادهٔ مادی از آن نبود؛ بلکه اثبات و احقاق حق خود بود؛ چون همان سالهایی نیز که فدک در اختیار ایشان بود، تنها به اندازه نیاز اولیه خود از آن برمی داشت و بقیه را بین فقرا تقسیم می کرد و تا هنگام رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله نیز این چنین بود. ر.ک: بحارالانوار، ج29، ص118 به نقل از: چشمه در بستر، ص269؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج16، ص216.
21) شرح نهج البلاغه، ج16، ص214.
22) جهت اطلاع بیشتر ر.ک الاحتجاج، ج1، ص209 ـ 213.
23) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج6، ص49.
24) اصول کافی، ج1، ص460، ح 5.
25) الاحتجاج، ج1، ص269؛ دلائل الامامه، ص36.
26) همان، ص272 و 273.
27) الامامة و السیاسة، ص13 و 14؛ بحارالانوار،، ج28، ص356 و ج29، ص627 و ج43، ص203 و 204.
28) همان، ج43، ص82 و ج 86، ص313.
29) همان، ج 90، ص388.
30) اعلموا انی فاطمة، ج 4، ص534.
31) بحارالانوار، ج 57، ص216.
32) ر.ک: «اعلموا انّی فاطمة»، ج4، ص217. به نقل از فاطمة الزهراء، ص130 و تفسیر کشاف زمخشری.
33) دهر/ 7 ـ 8 ؛ بحارالانوار، ج35، ص237 به بعد.
34) بحارالانوار، ج35، ص255 و ج47، ص27.
35) مأساة الزهراء(س)، ج 1، ص54.
36) بحارالانوار، ج 43، ص56 ـ 58، ح 50.
37) تفصیل این قضیه: بحارالانوار، ج 43، ص69 ـ 75.

Share