نگاهی به تلاشهای احیاگرانه شهید صدر

آیة الله سید محمد باقر صدر

بسیارند عالمان دین مداری که همواره نگران خلوص و کارآمدیِ دین بوده اند. سیمای این فرزانگانِ دغدغه دار و تلاش دردمندانه ایشان برای احیا و اصلاحِ باوره قالبه ارزشها و نمودهای دینی در تاریخ دانش و دینداریِ اسلامی ترسیم شده است.

در حقیقت اینان فرآیند نظر و عمل دینی دینداران را در آمیخته به پاره ای نادرستیها و آسیبها و یا همراه با برخی غفلتها و کاستیها می دیده اند و این امر برای آنان نگران کننده بوده است و ایشان را وا می داشته که دست به نقد و اصلاح و یا احیای فراموش شده های دین بزنند.

نقّادیِ اصلاحی و احیاگرانه در چشم انداز نظر و عملِ دینداران از سوی عالمان بی گمان در موضع دین و بر مدار دین خواهی بوده است. با وجودِ این نقدِ درون دینی و احیای اصالتها گونه های گونه گون داشته است: بعضی (ظاهر مشرب) بوده اند که این ویژگی پیروان آنان را بر می انگیخته تا با هرگونه نگاه و نگرش خردورزانه و تأویل گرانه به کتاب و سنّت به رویارویی برخیزند و چنین نگاهی را به دین در واقع همان بدعتی بپندارند که ویرانگر سنّت و دیانت است.

در میان شیعیان مقاومت محدثان در برابر گرایش اجتهادی و عقلی در قرنهای چهارم و پنجم و نهضت اخباری گری در قرن یازدهم بر پایه پرهیز از اجتهاد و خردورزی در دین شکل یافته است.

پیدایی و پرورش این گمان که: دخالت دادنِ تلاشهای عقلی در فهم دین سبب تغییر و تبدیل ظواهر و سننِ آن می شود و به تدریج سیطره بدعتهای ذهنی را پدید آورده و دیانت را از میان می برد این دین پیشگان را بر آن داشته است تا برای حفظ قالبها و نمایه های آغازینِ مکتب نهضتی ظاهرگرانه به وجود آورند.

در این حرکتهای دفاعی که از سوی عالمان پیشین از همه مذهبهای اسلامی صورت گرفته است همان گونه که اجتهاد و تعقّلِ دینی در آنها رنگ می باخته هدفهای اجتماعی دین نیز رنگی نداشته است. سخن از احیای جامعه دینی و تجدید عزّت و شکوه اسلام و مسلمانان نبوده است تنها از زلال ساختن ظواهر دین و فروگذاشتنِ تفسیرها و اجتهادهای عقلی سخن می گفته اند و در نهایت رستگاری اخلاقی و معنوی مسلمانان را در نظر داشته اند. امّا نهضتهای احیاگرانه عصر جدید رویکردی دیگر داشته اند عقل گرایی و جامعه نگری دو شاخصه اصلی آنهاست.

احیاگران مسلمانِ عصر جدید از سید جمال الدین اسدآبادی تا امروز همه اجتهادگرا و خردگرا بوده اند البته با مراتب گوناگون این شیوه که نزد ظاهرگرایان ناپسند و بدعت شمرده می شد احیاگران جدید آن را پسندیده و بلکه ضروری و ناگزیر می دانستند. اینان اعتقاد داشتند بدون این رویکرد نمایاندنِ کارآمدیها و جلوه ها و جذّابیتهای فطریِ دین که از راه برابر سازی حقایق دین با نیازها و شرایط زمان صورت می گیرد جز با به کارگرفتن ابزار عقل و اندیشه و استفاده از تجربه های عقلی میسّر نمی شود.

شاخص دیگر احیاگریِ عصرجدید این است که برخلاف گذشته وجهه نظر اجتماعی دارد. تمامی احیاگران این عصر جامعه نگر بوده اند نابسامانیها و عقب ماندگیهای اجتماعی بسان نادرستیها و کژیهای فکری در ذهن و باور مسلمانان ایشان را می آزرده است. تلاش می کردند امور اجتماعی را سامان بخشند جامعه را از تاریکی جهل و ظلم و آتش استعمار و استبداد برهانند و زمینه صلاح و ترقی و پیشرفت را فراهم سازند و از این رهگذر کیان اجتماعی مسلمانان و عزّت دینی آنان را احیا کنند.

استاد شهید سید محمد باقر صدر از متفکران بزرگ اسلامی نمونه برجسته این احیاگران است. وی هم اجتهادگرا و خردگراست و هم اصلاح طلب و جامعه نگر.

خردورزیهای دین شناسانه و استخراج نظامهای فکریِ مورد نیاز از نصوص دینی خردگرایی و سوز و خروش و چاره جویی برای به اصلاح آوردن جامعه و سلامتِ حاکمیت آن اصلاح طلبی و جامعه نگری ایشان را می نمایاند. در ادامه نوشتار این دو سیر دگردیسی را در حرکت احیاگرانه ایشان خواهیم نگریست.

اسلام و حیات انسانی

انسان را در آفرینش می نگریم و در این نگاه گستره و ژرفای وجودش را شاهدیم ابدیّتش ر روح بزرگ و صعود بی نهایتش ر مسؤولیّت و تعهّدِ خلافتش را. و در شگفت از عظمتِ سرمایه و بسیاری استعدادهای نهفته اش و سر در گریبان این اندیشه که: این بسیار چگونه و چه سان می شکفند؟ و مهم تر آن که: به چه منظوری؟ راستی چه بیهوده اگر این همه برای تن پرستیدن و به خاک رفتن باشند!

این است که همه کسان به فطرت خویش به پاسخ می رسند و با همه وجود و در همه کُنش رستن از آب و گل و ایده آل برتر را می جویند و در جست وجوی نجات دهنده و راه نجاتند. بدین سان انسان به ضرورت انتخابِ راه وحی و مذهب می رسد; یعنی نیاز خویش به دین برای رویش و شکفتن و رسیدن به حیات:

(یا ایُّها الّذینَ امَنُوا اسْتَجیبُوا لله ولِلرّسول إذا دَعاکم لما یُحییکُم۱.)

ای کسانی که ایمان آوردید! دعوت خدا و رسول را اجابت کنید آن گاه که شما را به آنچه زنده تان می کند فرا می خوانند.

دعوتهای دینی دعوت به حیات و حرکت و روشنایی است و گریز و رهایی از مرده سانی و تاریکی:

(اَوَ مَن کان مَیْتاً فَأحْییناه وجعلنا له نوراً یمشی به فی الناس کمن مثلهُ فی الظّلمات…۲)

آیا کسی که مرده بود و زنده اش کردیم و برای او نوری قرار دادیم که با آن در میان آدمیان راه برود مثل کسی است که در تاریکیهاست….

دیانت اسلام کامل ترین شریعت برای هدایت و شکفتن و به رشد رسیدن و به حیات پاک و انسانی دست یافتن و به آن جاودانه شدن است:

(مَن عمل صالحاً مِن ذکرٍ أو أُنثی وهو مؤمنٌ فلَنُحیینَّه حیاةً طیّبة۳.)

هرکس که مؤمن باشد و کار شایسته کند او را با حیات پاکیزه زنده گردانیم.

حیات آفرین بودنِ تعالیم اسلام برای انسانِ پیرو یک اصل روشن قرآنی است و اثری ناگسسته و پایدار. به حکمِ جاودانه بودنش برای هرعصری و نسلی نوید حیات دارد. به انسانها گونه ای تفکر و زیستن و نظامی از ارزشها و ملاکهای رفتاری نشان می دهد که به زندگی امنیّت و سلامت بخشد و نشاط و رشد و باروری و برخورداری از حیات انسانی را تضمین کند و راه جاودانگی و چیرگی بر مظاهر مرگ را رهبرشان گردد.

ایمان و اعتقاد به این دریافت از دیانت اسلام اندیشه احیا را در ذهن می آفریند و آن گاه آتش و سوز احیاگری در خرمن وجود می افتد که این دیانت را در عینیّت آن; یعنی در اسلام مسلمانان و در اسلام رایج در بسیاری نمودها و باوره با دریافت و اعتقاد خویش ناسازگار می بیند. در خارج اسلامی را مشاهده می کند که اثر حیات آفرینی از آن ستانده شده کژتابیها و پیرایه ها چهره آن را تغییر داده ارزش و اعتبارش در حلّ مسائل و تعیین خط و مشی زندگی از دست رفته است و راهگشایی و راهنمایی برای رشد فرد و جامعه ندارد.

او شاهدِ اسلامی است که با گذر از تاریخِ انسانها و قرار گرفتن در ظرف سنّتها و تمدنها و ستیز و کینهای گروهی و در کشاکش منافع و مصالح افراد و غرض ورزیها و سودجوییها و تعصبهای دینی و فرقه ای تعالیم حیات بخش آن در پرده های ضخیمی از بدعته تحریفه خرافه ها و غفلتها پوشانده شده و با گذر از هاضمه فهم انسانها استحاله گردیده است و همچنان همین سرنوشت بر آن حاکم است.

این عینیّت به نگاه او سخت بیگانه می نماید; اما معتقد است که این میراث هنوز قدرت زیستن و روشن کردن و حیات آفریدن و رشددادن و عزّت و سربلندی آوردن را دارد. بر این باور است که فقر وجهل و ذلّت و خودباختگی و دین گریزیِ کسان ناشی از نداری و نابرخورداری نیست که از سر بی اطلاعی آنان از ثروت و گوهری است که در اختیار دارند و نمی دانند و نمی شناسند. پویاترین مکتب و شگرف ترین دیانت و درونمایه صحیح ترین روشنِ زندگی را در اختیار دارند ولی سر به گدایی به دیار بیگانه و دست استمداد به پیشگاه مکتبها و ایسمها برده اند.

البته او آن سوی این عینیّتها را نیز می بیند که به مفسّران و متولّیان دین مربوط می شود. اینان می بایست سازوار با زمان و نیاز عصر خویش در اندوخته ها و میراث دینی به استخراج و تصفیه دست می یازیدند و سیر نوسازی و آماده کردنِ فرهنگِ دینی را برای محیط تازه در جاری زمان و زندگی پاس می داشتند ولی چنین نشد. او آستین را بالا می زند تا این کار به زمین مانده را انجام دهد. عناصر اصیل و زنده اما خفته و خاموش را بازیابی می کند و نوسازی را به تناسب و نیاز در شکل و محتوا انجام می دهد.

در این احی احیا و نوفهمی به معنای تغییر و یا حذف عناصری از دین و یا افزودنیهای ناروا به دین نیست تأویلِ بی ضابطه حقایق دین بر پایه داده های درست و نادرستِ پاره ای مکتبها و فلسفه ها و تفسیر دنیامدارانه از دین نیست اقتباس از محصولِ فکریِ دیگران و منعکس کردن آنها به زبانِ بومیِ جامعه نیست بلکه نوسازی و نوآوری در اندیشه اسلامی به شیوه بیرون آوردن از منابع دین و پالایش است. دریافت منظومه فکری و بینشی و ارزشی و عملیِ دین درظرف زمان و فرهنگ و دانش و ارائه آن به زبان و قالبهای پذیرفته عصر است. تلاشی است دین مدارانه برای ترکیب کردنِ اجزای تجزیه شده و یا متلاشی شده دین و زنگار گرفتن از اجزای زنگار گرفته آن تا روح حیات به آن اجزا باز گردد.

در حقیقت نوسازی در توضیح و تفسیر و روشن گری است که احیاگر از حقایق دین به دست می دهد. در عناصر و سرمایه نخستین هیچ گونه دگرگونی و افزایشی ایجاد نمی کند. عناصر دین را از حصار سنّتها و اسارتها و جزمیّتهای تحمیلی آزاد می سازد تا توان و نمودِ برابرپذیری دین با شرایط جدید حفظ شود و تأثیر سودمندِ آن در زندگی متدینان آشکارگردد.

احیا و اجتهاد

بی گمان اسلام استعداد برابر شدن با شرایط زمان را داراست و از دید شهید صدر این استعداد در متن دین نهفته است:

(بدیهی است که عوامل تحریک و دینامیسم در متن دین به ودیعت نهاده شده است و دین خود قادر است که با امتداد زمان پیش برود و تحول و تحرک خود را برای همیشه حفظ کند.

روی این بیان پیروی از نصوص دینی پیروی از احکامی است که عوامل تحوّل و تجدّد را در بردارد و دینامیسم و تحرّکش را خود تضمین می کند۴.)

دگردیسی پذیری و نوشوندگی و توانایی برابری با واقعیتهای نو و دگرگون شونده انسان از برجسته ترین ویژگیهای این شریعت است.

نو شدن و همخوانی با زمان و شرایط لازمه هر موجود زنده است و اسلام به عنوان دینی همیشه زنده در حقیقتِ خود نمی تواند از این ویژگی بی بهره باشد. اگر هر عاملی این استعداد را از آن بازستاند و در پیداییِ اندیشه دینی بی نقش ماند بی گمان در صورت رویاروی شدن با دگرگونیهای تازه توان حفظ خود را از دست می دهد و کم کم از صحنه حیات و زندگی حذف می شود. این که می بینیم با گذشت زمانها و رویارویی با دگرسانیهای انسانی و اجتماعی توانسته است رهبری و نفوذ خود را در اندیشه و عمل مردمان حفظ کند بدین سبب است که در تاریخِ خود شاهدِ احیاگرانی بوده است.

اینان در تولّدِ پی درپی خود از اجتهاد برای نوسازی و پیوند دادنِ اسلام با نیازهای زمان به خوبی بهره بردند و تعالیم وحی را در جاری زمان وارد ساختند شهید صدر تولّدی مبارک و مرحله ای برجسته از همین استمرار است. در اندیشه او اجتهاد به اوج می رسد و کارآمدیِ خود را باز می یابد. در پرتو اجتهاد استعداد درونیِ دین به کمال می شکفد و خطّ إحیا پاس داشته می شود.

گستره اجتهاد در احیا

ایشان اجتهاد را تنها در مسائل فقهی نمی خواهد. معتقد است اجتهاد و تلاش قانونمندِ فهمِ دین برای نوفهمی و بازفهمیِ نظام عقیدتیِ اسلام نیز باید به کار گرفته شود. این را به خوبی می دانست که تحوّل و رفرم در جهان اسلام همان گونه که به بازسازی در فقه و اجتهادهای فقهی بستگی دارد به نوسازی و اجتهاد در مبانی فلسفی و کلامیِ اسلام و فهمیدن آنها از نو هم نیاز دارد; زیرا می دید که نظام اعتقادیِ رایج در جامعه چه بسا بیش از نظام فقهی در آمیخته به نادرستیها و کاستیهاست. پس در این زمینه نیز لازم است سره از ناسره بازشناخته شود و باورهای روشن و جذّاب دین از آلایه ها و تیرگیها و دیگرآسیبها پاک گردد.

مهم تر آن که ترکیبی هماهنگ و همه سونگر ندارد به گونه ای که یک وحدت و یک نظام اعتقادیِ منسجم را تشکیل دهد و از یک فلسفه فکریِ سیستم دار حکایت کند. لذا نمی تواند پاسخ گوی خلأهای فکری موجود و قانع کننده برای انسان این عصر باشد.

دیگر آن که ایشان احیا و بازسازی در فقه را در پیوندی کامل با احیا و سلامت بخشیدن به باورهای دینی می دانست و این دو عنصر اندیشه سازِ دینی را دو عنصر کامل کننده که به گونه مستقیم و ژرف با یکدیگر داد وستد دارند می نگریست در نگاه ایشان پیوند متقابل تنها در دایره نظر و اندیشه محدود نیست بلکه در نمود عینی خود به یکدیگر وابسته اند; زیرا بی گمان در پی فرو ریختن باورها و با پدیدآمدنِ رخنه در آنه رفتار و کنشِ فقهی مردمان نیز بی رنگ و یا کم رنگ می شود و به عکس اگر پاسخی از فقه برای شناخت موضع دینیِ آنان در برابر پدیدارهای زندگی ارائه نشود باور دینی آنان نیز رنگ خواهد باخت.

آن عالم شهید این پیوند را به خوبی دریافت و همزمان در هر دو زمینه به تلاش احیاگرانه دست یازید. در این ج ابتد آفتها و آسیبهایی که اصالت و خلوص دین را تهدید می کرد بر می شماریم و موضع گیریهای فکری و عملی ایشان ر برای زدودن آنها; بیان می کنیم.

برخورد با نادرستیها در اندیشه اسلامی

در آن روزگار دیانت اسلام از سه سوی هدف آسیبهای بیرونی و درونی قرار داشت و روز به روز این آسیبها شدّت می یافت و عرصه را بر اسلام اصیل تنگ تر می کرد. آنها عبارتند از:

* تهاجم از بیرون.

* تحجّر از درون.

* التقاط از سوی روشنفکرنمایان.

تهاجم از بیرون: باور اسلامی با دو جبهه به پهنای الحاد شرق تا استعمار فرهنگی غرب رویا روی بود. از یک سو مادیّت فلسفی و اخلاقی به سرعت در جوامع اسلامی نفوذ و گسترش می یافت پیکر اسلام را زخم می زد و از آن شاخ وبن می برید و از سوی دیگر استعمار در سیمای مکتبها و فلسفه های دروغین پیش می تاخت و هویت اسلامی جامعه را از میان می برد.

در این زمان که اسلام باوران سخت در رنج و بیم قرار داشتند و همه تلاش و همّت خود را برای رویارویی با این هجومها به کار می گرفتند شهید صدر به تلاشهایی در عمق دست زد که هم آتش کمونیسم را خاموش سازد هم دین ستیزیهای مزوّرانه استعمار را بی اثر کند. با نگارش دو کتاب ارزشمند: (فلسفتنا) و (اقتصادنا) هر دو جبهه تهاجم را هدف گرفت.

در این دو کتاب در حقیقت خط بطلان بر جهان بینی و افکار مادی و ماتریالیستی شرق و غرب کشید ناتوانی تفکر و آرای آنان را در تبیین خطّ و مشی درست زندگی با دلیلهای استوار نمایاند و نیز چهره ضدبشری و ضدانسانی آنها را آشکار کرد.

از این که عراق در خطر کمونیسم قرار گرفته بود رنج می برد; اما وجود این خطر در دیگر جوامع اسلامی رنج و خروش او را می افزود:

(من الآن احساس رنج و محنتی بزرگ می کنم; زیرا عراق با خطر کمونیسم روبه رو شده است… ولی اگر رنج من برای خدا باشد و این که خداوند در زمین مورد پرستش قرار گیرد و مردم گروه گروه از دین خدا خارج نشوند آن گاه است که به یک درجه و بدون هیچ تفاوتی بین عراق ایران پاکستان و یا هر یک از کشورهای جهان اسلام نسبت به هر خطری که اسلام را تهدید کند می جوشم و می خروشم۵.)

به مکتبها و آرای مهاجم تنها از جهت نقد و ردّ ننگریست بلکه در یک بررسی مقایسه ای تئوریهای اسلام را نیز ارائه کرد تا جوان مسلمان هم در خلأ فکری وایدئولوژیک قرار نگیرد و هم به برتری اندیشه های اسلامی واقف شود. در آغاز کتاب (فلسفتنا) می نویسد:

(وکان لابدّ للاسلام أن یقول کلمته فی معترک هذا الصراع المریر وکان لابدّ أن یکون الکلمة قویّة عمیقة صریحة واضحة کاملة شاملة للکون و الحیاة والإنسان والمجتمع والدولة والنّظام لیتاح للأمّة أن تعلن کلمة الله فی المعترک…

ولیس هذا الکتاب الاّ جزءاً من تلک الکلمة عولجت فیه مشکلة الکون کما یجب أن تعالج فی ضوء الاسلام۶.)

اسلام ناگزیر است که در برابر میدان داری مکتبه سخن خود را بگوید و به حتم باید سخن اسلام ژرف استوار صریح روشن و کامل باشد و موضوعِ انسان و زندگی و اجتماع و حکومت را فرا بگیرد تا در این میدان داری مسلمانان توان یابند سخن خدا را به مردمان برسانند.

این کتاب بخشی از آن سخن است که در آن مسأله جهان بینی اسلامی بررسی می شود.

در این کتاب افزون بر پاسخ گویی به دیدگاههای معرفت شناسانه مارکسیسم تازه ترین جلوه اندیشه ماتریالیستی یعنی پوزیتیویسم به بوته نقد گذاشته می شود. پوزیتیویسم که شاید اوج ماتریالیسم علمی در قرن نوزدهم و نیمه نخست قرن بیستم بود در واقع شورشی بود علیه فلسفه و متافیزیک و علیه گرایش دینی و احکام اخلاقی و مذهبی; چرا که جز به روش شناسی تجربی بها و اصالت نمی داد و تنها معرفتی را حقیقی و یقینی می دانست که با روش های تجربی به دست آید و مدّعی بود گزاره های دینی چون با این روش به دست نمی آیند خالی از معنی و طرح آنها بیهوده است.

این تفکر با تشکیک در معنی داری گزاره های دینی درحقیقت بنیادی ترین و شدیدترین حمله را به اندیشه و معرفت دینی وارد می ساخت. شهید صدر از اندک متفکران اسلامی بود که در اثر فلسفی و منطقی خود به پاسخ گویی به شبهه های معرفت شناسی این نحله پرداخت. نگارشهای آن عالم شهید در مجهز کردن نسل جوان و درگیر برای ایستادگی در برابر هجوم مکتبه نقش مؤثری داشت و توان برخوردِ آنان را به میزان درخوری بالا برد. افزون بر این همان گونه که یاد شد چون این آثار تئوریهای اسلام را نیز در بردارند نقطه عطفی در چگونگی ارائه دیدگاههای اسلام در مسائل مورد نیاز دانسته می شود و باز به همین سبب با آن که امروز شاهد افول آن مکتبها و آن آرا هستیم همچنان درخور توجه است و دارای ارزش علمی و کارآیی عملی.

۲ . تحجر از درون: پدیده تحجر یک آفت درون دینی است که از دیرباز عاملی برای رکودِ اندیشه اسلامی بوده است. این پدیده در دهه های پیشین (پیش از آن که انقلاب اسلامی در ایران صولت این تفکر را بشکند) در دو حوزه ایران و عراق به جدّ ظهور و بروز داشت. باورهای اسلامی را به مردگی و سکون کشانده بود و چهره دین را تیره و دگرگون ساخته بود.

دینی که پیروان خود را چنان به حرکت و خروش واداشت که توانستند دو قدرت بزرگ روزگار را تسلیم اراده و حرکت خویش سازند و در پرتو تعالیم آن تمدنی بزرگ پدید آورند متحجران از سرجهل این روح و باطن و حرکت را از اسلام فروگذاشته و بر قشر و ظاهری خشک و بی روح جمود می ورزیدند.

مهم آن که هرگاه مصلحی دلسوز می خواست در جهت احیای اسلام و مسلمانان گام بردارد و یا مفاهیمی نو در تفسیر زنده و سازنده از اسلام عرضه کند و متدینان را به حرکت و حیات بخواند این اندیشه واپس گر به صورت مزدورِ بی مزدِ دشمن به کار می افتاد. اگر نمی توانست جلوی بروز و شکل گیری چنین حرکتی را بگیرد برای به شکست کشاندن آن تلاش می ورزید.

شهید صدر سخنان افرادی از این گروه که می خواستند ایشان را از حرکتِ احیا باز دارند چنین بازگو می کند:

(می گویند: راه دعوت اسلام پر خار و خَس است راهی بسیار دراز است به اندازه ای که با این تلاشهای ناچیز نمی توان به جایی رسید و از مشکلات عبور کرد… هیچ کس قادر نیست چشم انداز خود را به آخر کار برساند۷.)

اما آن عالم دلسوز و بیدار او که درد و شعله دین خواهی سراسر وجودش را فراگرفته و در مکتب دین صلابتِ ایمان و استواری اندیشه یافته بود حیات خود را در پرتو حیات عقیده اش می خواست چون از رهگذر حیات دین برای خویش و باورهایی که با آنها وجودش یگانه شده بود روحِ حیات می جست. او نمی توانست سخنان یأس آور و عذرتراشیهای سست ایمانهای راحت طلب را باور کند از این روی در پاسخ می نویسد:

(راه دراز است ولی در مقابل چه مقصدی؟ وقتی مقصد دعوت به خدا و راه خدا باشد دوری و درازی راه چیزی نیست. مگر مسلمان می خواهد در پایان این راه به برگ و نوایی مادی برسد؟۸)

بی هیچ عذر و بهانه ای همه رنجها را می پذیرد در برابر همه بازدارنده های کوچک و بزرگ می ایستد و با درونمایه ای سراسر خلوص و شور و شعور نوید می دهد:

(شک نیست سر راه پر از خار و خَس است. هیچ کس نمی گوید راه هموار است. این راه راه بازسازی است و راه بازگشت امت به قرآن راه بازگشت به مرکزی که از آن منحرف گشته است…. در این راه خارها دستهایی را که می خواهد آنها را از سر راه برکند خون می اندازد ولی سرانجام خارِ ضعیف در برابر اراده آهنین و عزم استوار انسانه تسلیم می گردد۹.)

این امید از اراده و ایمانی بر می خیزد که بی زحمت و بی ریاضت به دست نیاورده است. با همین پشتوانه با همه بازدارنده هایی که جمود اندیشان و مقدس مآبان بر سر راه به وجود آوردند مبارزه کرد و با احیای اندیشه اسلامی ضربه ای کوبنده بر کالبدِ تهیِ این تفکر وارد ساخت.

۳ . التقاط: موج دیگری که در آن روزگار به تفکر اصیل اسلام آسیب می رساند رواج تفسیرها و تأویلهای التقاطی از دین و از مفاهیم دینی بود. گروههایی در چهره نوگر جهان بینی و اندیشه های وارداتی شرق و غرب و فلسفه ها و مکتبهای آنها را اصل گرفته باورها و مفاهیم دینی را در قالبهای فکری و ابزار معرفتی آنها تأویل و تفسیر می کردند و این خودباختگی فکری و اعتقادی را به گمان خود نوفهمی و انقلاب درتفکر دینی می نامیدند!

اینان با این گونه چرخشهای تفسیری و به ظاهر انقلابی می خواستند فرهنگ و محتوای اسلام را با افکار و ایده های جدید بشر هماهنگ و همسو کنند ولی در حقیقت چیزی جز موضعِ انفعالی در برابر الحادِ علمی و فلسفی عصر جدید و عقب نشینیِ منزل به منزل اندیشه دینی و پایین آوردن مقدّسات و تجربی کردن همه حقایق و مفاهیم آسمانی و تأویل مکتب الهی به مکتب بشری نتیجه دیگری به دنبال نداشت.

تفسیرهایی که در آنها تمامی قداستها و رمز و رازهای دین چون بر هاضمه فهمِ آنان سنگین می آمد و با تحلیلهای علمی روشن نمی شد به عنوان خرافه و اسطوره دور انداخته می شد و یا در دستگاه عقلی و تفسیری آنان از پاکی و بالایی و والایی فرو می افتاد و جایگاه خود را از دست می داد. در این تفسیرها بر کارآمدی اجتماعی و دنیایی دین چنان زیاده روی می شد که دین تنها ابزاری برای بهبود بخشیدن به زندگی دنیایی افراد جلوه می کرد. این گونه دریافت دنیامدارانه و ابزار انگارانه از دین راه را برای پیدایش این تفکر می گشود که می شود درمواقع لازم ابزارها و شیوه های دینی جای خود را به ابزارها و شیوه های کارآمدتری برای زندگی دنیایی مسلمانان بدهد. بدین سان جوانان مسلمان که بیش تر با احساس دینی به این گروهها می پیوستند کم کم باور دینی خود را از دست می دادند و به مکتبهایی روی می آوردند که به ظاهر شور و احساس آنان را بهتر پاسخ می گفت.

تلاش این گروهها در آن روزگار بویژه در ایران و عراق در اوج و گسترش بود و اساس تفکر دینی و عنصر دین را در جامعه های اسلامی به جدّ تهدید می کرد. در این باره ایشان می نویسد:

(به نوعی تفکر بر می خوریم که در اطراف تطور و تحول اسلام و چگونگی آن در بین بسیاری از مسلمین عصر حاضر رایج گشته. اینها فکر می کنند که احکام اسلام باید با تغییرات زمان تغییر پذیرد و دنباله رو جریان زندگی انسان باشد و چون اسلام به زعم اینان آن طور که بر پیامبر نازل گشته صلاحیت ندارد وضع زندگی موجود انسان را توجیه کند! بناچار برای تطبیق دین با زندگی بر مسلمانان واجب است که اسلام را به رنگ تازه ای درآورند تا با وضع موجود عصر منطبق گردد.

خلاصه آن که [ به زعم اینان] اسلام را باید با وضع زمان تطبیق کرد نه زندگی را با قوانین عمومی اسلام.۱۰)

شهید صدر هرگز چنین اثرپذیریها و تفسیرهای مبتنی بر پیش فرضها و روشها و معیارهای فکری و فلسفی مکتبهای رایج عصر مانند: مارکسیسم سوسیالیزم و لیبرالیسم را نمی پذیرفت بلکه این نوگراییها را تحریف دین و این حرکتها را در نهایت محکوم به شکست می دانست:

(لیس عملیاً بالنسبة الی حرکة التجدید التی تقوم علی أسس علمانیة و ترتبط بایدئولوجیة لاتمت الی الاسلام بصلة لانّ حرکة من هذا القبیل لاهی قادرة علی تفسیر الاسلام تفسیراً صحیحاً ولا هی قادرة علی اقناع الجزء الاعظم من الناس بوجهة نظرها فی تفسیر الاسلام۱۱.)

جنبش نوگرایی که بر پایه ای غیردینی بایستد و با ایدئولوژی غیرمربوط به اسلام در پیوند باشد عملی نیست; زیرا جنبشی از این گونه نه می تواند اسلام را درست تفسیر کند و نه بیش تر مردم را به پذیرفتن دیدگاه خود در تفسیر اسلام وادار سازد.

ایشان بر این باور بود که برانگیختن روح حرکت و جنبش میان مسلمانان وقتی پذیرفته و موفّق است که نوگرایی در چهارچوب تفکر اصیل اسلام و از راه گسترش تفسیر درست و زنده آن در سطح جامعه صورت گیرد:

(اگر یک جنبش نوگرایی برپایه اسلام بایستد و پیوند استواری با سرچشمه های اسلام در میان توده داشته باشد و دین اسلام را در حکومتی متبلور سازد که مردم را به کار نیکو وا می دارد و از کار زشت منع می کند چنین جنبشی می تواند بیش تر محافظه کاران و سنّت پرستان را نیز به راه سازندگی و نوگرایی بکشاند۱۲.)

روشن می کند که بیرون آوردن اسلام از چنگ خرافه ها در تفسیرهای نادرست و جمود اندیشانه و رهاندن مسلمانان از یوغ ستمها و واپس ماندگیهای اجتماعی به این نیست که مفاهیم اسلامی بر پایه ایده آل های محدود و ناقص بشر تأویل و تفسیر شود. برای این منظور باید اسلام راستین را از آمیختگی با اندیشه ها و دیدگاههای نامربوط به آن جدا کنیم. به عنوان نمونه برای مبارزه با اندیشه های نادرستی که بر سرنوشت زن مسلمان و روابط او با جامعه حکومت می کند و زن مسلمان را از پیشرفت باز می دارد به جای روی آوری به بی حجابی و رهاندن زن از هر قید و بند درست و سازنده و الگوگیری از تمدن غرب در روابط زن و مرد بیابیم مبارزه ای را با پشتوانه خود دین آغاز کنیم و مسلمانان را آگاه سازیم و بر آن داریم که عادتها و نهادهای اجتماعی را که سبب عقب ماندگی زنان شده است از اسلام که هیچ پیوندی با این عادتها ندارد جدا کنیم.

اعتقاد به نوگرایی بر پایه اسلام از باور ایشان به کمال پذیر بودن اندیشه دینی و قدرت برابری دین با نیازهای زندگی نشأت می گیرد که پیش تر یاد شد. با پیروی از اسلام و نواندیشی برمعیارهای اسلامی می توان تمامی خواسته های زندگی دینی را پاسخ گفت:

(پیروی از نصوص به معنای جمود در نصوص نیست که مانع تحول و نوگرایی در شؤون مختلف زندگی باشد زیرا پیروی از نص به معنای پیروی کامل از دین و به کار بستن احکام دینی بدون هیچ تغییر و تحریفی می باشد۱۳.)

آن عالم شهید با دعوت و اجتهاد و از پایگاه احیای دین راه را بر روی این آسیبها و رخنه ها بست و کوشید آفات شومی که از این آسیبها در دین و اندیشه دینی وارد شده است از آن بزداید.

غرق شدن در معارف دین او را با جهان امروز و فرهنگ و دانش روز بیگانه نساخت علم و تمدن و اندیشه و مکتبها و آرای جدید را عمیق شناخت; اما شیفته و تسلیم آنها نشد و بلکه با قدرت انتقاد و انتخاب به آنها نگریست و به حق مکتب و رأی اسلام را برتر دید.

در برابر متحجران ایستاد. دیدگاههای مشهور مسلم و جزمی را به بوته نقد و تحلیل گذاشت. البته میراث علمی عالمان پیشین را ارج می نهاد و با احترام بدانها می نگریست اما این سیره حسنه ایشان را از نواندیشی باز نداشت. از تلاش تحقیقی آنان سود جست ولی در آنها نماند. کوشش وی گذر از تفسیر سنّتی به رهیافتی نو و تازه از دین بود. هر آنچه نگاشت و در هر زمینه که سخن گفت سیمای زنده و پویای دین را رسم کرد. در پرتو استدلالهای روشن و کاوشهای تحسین برانگیز عقلی انکارها و ناباوریهای جمود اندیشان را کنار زد و محتوای اسلام را به گونه ای بر روحها و ذهنها عرضه کرد که به آسانی پذیرا شدند.

اندیشه التقاط را تحریف از روی نادانی و یا عمد دین دانست که بی هیچ مزدی تعالیم حنیف اسلام را به تاراج فرهنگ ماده باور شرق و طبیعت گرای غرب می داد. شیوه احیای او روشن ساخت که انقلاب در اندیشه دین و کامل نشان دادنِ آن هیچ نیازی به وام گرفتن از دیگر اندیشه ها و مکتبهای به ظاهر انقلابی و نو ندارد بلکه باید حقیقت اسلام را به درستی دریافت. این مهم را خود انجام داد زمان را و انسان را و واقعیتهای حاکم بر آن دو را بازشناخت و آرای اسلامی را برای راهبریِ نسل حاضر تدوین کرد تا انسان مسلمان در عصر فرهنگ و تمدن نوین ایمان و اعتقاد زنده خویش را از یاد نبرد و انسان این عصر نیز ببیند و دریابد و برگزیند.

نیاز انسان به دین

از دیدگاه اجتهادی ایشان دین در دو چهره درخور شناخت و تفسیر است:

۱ . به عنوان تشریع۱۴ و یا به اصطلاح علم اصول فقه به عنوان اراده تشریعیه. در این صورت دین به عنوان تشریع و قانونی تلقّی می شود که از جانب خدا آمده است.

۲ . به عنوان فطرت الهی و سرشت مردم۱۵. در این صورت دین تنها قرار قانونی و تشریعی نیست که از مقام بالا بر انسان تحمیل شده باشد بلکه اراده تکوینی و یکی از سنن طبیعی تاریخ و یک واقعیّت خارجی است که در درون هر انسانی نهاده شده و به شکل گرایشهای درونی در ساختمان وجود او ظاهر می گردد.

با شناخت این چهره طبیعی از دین برای انسان خلیفة اللهی و پذیرش بار امانت از سوی او نیز همین چهره را پیدا می کند و آیه (فطرت) و آیه (امانت)۱۶ یک مفهوم و یک چهره را از دین و دینداری روشن می کنند; زیرا مقصود از عرضه شدن بار امانت به انسان عرضه تشریعی و قانونی نیست بلکه مقصود این است که این بخشش پروردگار درجست وجوی جایی سازگار با طبیعت و ساختمان تاریخی و جهانی خود همه جا گردش کرد کوهها و آسمانها و زمین با این خلافت هماهنگی نداشت تا بتواند بار امانت و خلافت الهی را برعهده گیرد اما انسان از طبیعتی هماهنگ و سازگار برخوردار بود. بنابراین عرضه تکوینی صورت گرفت و پذیرش تکوینی پدید آمد.

در این نگاه دین خواهی چونان چشمه ای است که از باطن فرد و جامعه می جوشد و هیچ بازدارنده ای نمی تواند جلو این جوشش را بگیرد بلکه تا انسان انسان است دین یک سنّت الهی برای اوست.

با سنّت دینداری می توان مقابله کرد ولی برای مدت کوتاه چنانکه برای مدت کوتاه با سنّت ازدواج و کشش طبیعی بین زن و مرد می توان مبارزه کرد. برای همیشه انکار دین و چشم پوشی از این واقعیت بزرگ ممکن نیست. پس هرگاه حرکتی پدید آید که با این سنّت به مبارزه برخیزد چون مخالف با حسّ دین خواهی و سرشت انسان است دیر یا زود درجریان تاریخ به شکست می انجامد.

نهضت بازگشت به دین و شکست حرکتها و جریانهای ضددینی که در این روزگار شاهد آنیم در حقیقت تأییدی بر درستی این تفسیر از پیوند انسان و دین است.

و نیز از این دیدگاه دین چیزی نیست که انسان بتواند نسبت به آن احساس بی نیازی کند:

(الدین لیس مقولة حضاریّة مکتسبة یمکن إعطاؤها و یمکن الإستغناء عنه لإنّها فی حالة من هذا القبیل لاتکون فطرة الله۱۷.)

دین یک امر مربوط به تمدن نیست که در طول تاریخ انسان آن را کسب کرده باشد تا بتوان آن را به کسی بخشید یا از کسی که از آن اظهار بی نیازی کند گرفت; زیرا در این صورت دیگر دین فطرت الهی نخواهد بود.

بنابراین انسان و جامعه در هر مرحله ای از تکامل که باشد دین یک عنصر مقوّم است نه یک عنصر عارضی و تحمیلی که بتوان آن را کنار نهاد و یا نادیده گرفت.

بازگشت به دین

ایشان بر این اعتقاد پای می فشارند که گره تکامل و تمدّن و بهروزی کامل انسان با انکار باورهای دینی و کنار زدن دین از جامعه نه تنها گشوده نمی شود که سخت تر می گردد. آن چیزی که این گره را می گشاید ناب و زلال کردن ارزشها و باورهای جوشان دین است و بازگشت به این ارزشها و باورها.

این بازگشت می تواند به حرکت تکاملی و پیشرفت زندگی انسان عمق و هدف و معنی ببخشد و در نهایت تمدّن او را بارور سازد. این اعتقاد از یک دید گسترده تر سرچشمه می گیرد و آن نگرشی است که ایشان نسبت به (اسلام) و (زندگی) دارد.

نگرش به اسلام:

تمامی تلاشهای علمی و فکری وی درجهت استوارکردن این اندیشه بود که اسلام هم دینی زنده و هم دین زندگی است:

(عقیدة حیّة فی الإعماق و نظاماً کاملاً للحیاة و منهجاً خاصّاً فی التّربیة والتفکیر۱۸.)

اسلام در عمق خود باوری زنده و برنامه ای کامل برای زندگی و روشی یگانه برای به رشد رسیدن و اندیشیدن است.

پس اسلام می تواند به عنوان یک مکتب راهگشا و مفید برای عمل و زندگی در جامعه امروز حضوری فعّال پویا و تعیین کننده داشته باشد و جامعه اسلامی را با همه نیازها و خواسته های موجودش پذیرا گردد و آن را رهبری کند:

(إنّ الاسلام قادر علی قیادة الحیاة و تنظیمها ضمن أُطُره الحیّة دائماً۱۹.)

اسلام توان رهبری زندگی و تنظیم شؤون آن در طرحها و قالبهای زنده را برای همیشه داراست.

ایمان اسلامی را یک موضوع فکری خالص نمی داند که هیچ نقش و نظارتی بر زندگی نداشته باشد بلکه مسأله ایمان همان گونه که به عقل و دل انسانها مربوط است با زندگی آنان نیز پیوندی ناگسسته دارد.

در اساس اسلام را یک نظام و فلسفه فکری ممتازی می شناسد که معیار تمایز آن بر پایه تفسیر این مکتب از واقعیت زندگی انسان استوار است. ایمان به این تفسیر از یک سو انسان را در تدبیر مدبری آگاه قرار می دهد که در جهت هدفهای خلقت خویش گام بر می دارد و از دیگر سو زندگی او را با ابدیّت پیوند می زند. طبیعی است با این دریافت از انسان و جهان حیات فردی و اجتماعی شکل و رنگ خاصی می یابد که هرگز نمی توان ارزشها و هدفهای معنوی را در آن نادیده انگاشت.

ایشان معتقد است اسلام آن ایمان معنوی و اخلاقی است که از آن نظام کاملی برای زندگی انسانها سرچشمه می گیرد و سیر روشن و هدفی عالی برای آنان طرح می کند. این یک رسالت بزرگی است که هیچ مکتب دیگری نمی تواند عهده دار آن باشد; زیرا هماهنگی میان خواسته های فطری انسان که پیوسته مصالح و منافع شخصی خود را می خواهد و خواسته های اجتماعی به گونه ای که به برقراری و گسترش عدالت در جامعه بینجامد و ریشه فسادها و فجایع بخشکد تنها براساس مفاهیمی که اسلام درتفسیر زندگی دارد تحقق پذیر است.

اسلام بین دو مقیاس: (مصالح فرد) و (مصالح اجتماع) با دو روش اتحاد و همسازی ایجاد می کند:

۱ . از راه تفسیری که برای زندگی ارائه می کند و زندگی این جهان را مقدمه ای برای زندگی جهان دیگر قرار می دهد و روشن می کند که انسان به اندازه کوششی که در این زندگی برای به دست آوردن (رضایت الهی) انجام می دهد و درراه نیک بختی و سعادت و رفاه انسانها و جامعه می کوشد در جهان دیگر از آن بهره می برد و رستگار می شود; زیرا تلاشها و کوششهای فرد در صحنه های اجتماعی بزرگ ترین پاداش اخروی را به همراه دارد. این شناخت چشم انداز انسان را نسبت به زندگی خویش گسترش می دهد و او را وادار می سازد تا با ژرف نگری بیش تری به مصالح و زیانهای خود نگاه کند.

به این ترتیب اسلام بدون آن که انگیزه های درونی و طبیعی انسان را فرو کوبد او را به سوی همکاری با دیگران به خاطر ساختنِ جامعه نیک بخت و برپایی عدالت که رضایت الهی در آن است می کشاند.

۲ . از راه ارائه شکل تربیت اخلاقی ویژه ای که عاطفه انسانیت و احساسهای اخلاقی انسان را می پرورد و عواطف او را تکامل می بخشد. بشر را به گونه ای تربیت می کند که الگوها و ارزشهای اخلاقی معنوی را محترم بشمارد و مصالح و منافع شخصی را که مانع تحقق آن ارزشهاست زیر پا بگذارد. ایمان و احترام به آن ارزشها حسّ مسوولیت را در انسان زنده می کند و او را به احسان و نیکوکاری درزندگی تشویق می کند.

شناخت معنوی نسبت به زندگی که اسلام به دست می دهد و پرورش احساس اخلاقی در این مکتب دو شیوه ای است که به واقع برقراری اعتدال میان حقوق فرد و جامعه تضمین می شود و عدالت و سعادت به جامعه باز می گردد و ریشه دارترین دشواریها و ناکامیهای جوامع بشری امروز راه حلّ پیدا می کند.

ایشان اعتقاد دارد که اگر این شناخت و احساس از انسان و جامعه جدا شود انتظار سعادت و رفاه برای بشر و آرزوی استقرار و ثبات برای جامعه بیهوده و گزاف است مگر آن که بشر به صورت ابزارمیکانیکی درآید که گروهی از تکنسینها براونظارت داشته باشند.

بنابراین امکان ندارد بشر با تفکّر و نظامی که از مفاهیم مادی الهام می گیرد و شالوده این جهانی دارد به زندگی ای قدم نهد که عدالت و نیک خواهی بر آن سایه بگسترد بلکه انسانها به سرچشمه دیگری جز این احتیاج دارند که نظام اجتماعی خود را از آن الهام بگیرند. این سرچشمه را تنها در مکتب جاوید اسلام می توان یافت۲۰.

نگرش به زندگی

برپایه نگرش ژرفی که از دیانت اسلام دارد زندگی مادی و اجتماعی و تکامل اجتماعی انسان را به دیده حرمت و تقدّس می نگرد و تمامی صحنه های زندگی انسان را پایگاه و تجلّی گاه عبودیت می شمارد و این پندار باطل را که تعالیم آسمانی از فعالیتها و تلاشهای زمینی انسان جدا و دوگانه است کنار می زند و راه اعتدال میان دو سلوک انسان غربی و انسان شرقی را می نمایاند.

ایشان با مقایسه زندگی انسان اروپایی و زندگی انسان شرقی به این تحلیل می رسد که انسان اروپایی همواره نگاه حریصانه ای به زمین داشته است به گونه ای که حتی دیانت مسیح نتوانست بر این نگاه او چیرگی یابد بلکه به جای آن که نگاه او را به سوی آسمان بالا ببرد این انسان اروپایی بود که توانست خدای مسیح را از آسمان به زمین بکشد و او را در یک پدیده زمینی تجسّم بخشد.

به همان اندازه که چشم دوختن به زمین توانست استعدادهای انسان اروپایی را در برخورداریهای زمینی شکوفا سازد به همان نسبت انواع استثمار انسان به وسیله انسان را پدید آورد زیرا وابستگی به ارزشهای مادی او را بر آن داشت که هم نوع خود را قربانی منافع خویش کند.

ولی انسان شرقی با توجه به تاریخش که ریشه و رنگ دینی دارد نگاهی جدای از انسان اروپایی دارد; زیرا انسان شرقی به وسیله پیامهای آسمانی پرورش یافته و به نیازهای زیست دینی خود پیش از آن که به زمین بنگرد آسمان را نگاه می کند و پیش از آن که در برابر مادیّات ومحسوسات پای بند شود و احساس مسؤولیت کند خود را در برابرجهان غیب پای بند و مسؤول می شناسد.

این غیب گرایی در ساخت انسان شرقی مسلمان سبب شد تا از انگیزه ها و تشویقها برای بهره برداری از حیات زمینی خود کنار باشد و در برابر به یک موضع منفی پناه ببرد که گاهی رنگ زهد به خود می گیرد و گاهی قناعت و گاهی سستی و بی تفاوتی.

به باور ایشان هر دو دیدگاه خطاست و باید تصحیح و ترازسازی شود. این مهم در سلوک انسان مسلمان آن گاه صورت می گیرد که پندار نادرستِ (زمین از آسمان جداست) از روح و اندیشه او خارج شود و در نظر او زمین جامه آسمانی بپوشد به گونه ای که کار وتلاش بر روی طبیعت عنوانِ وظیفه دینی و یک مفهوم عبادی پیدا کند چنانکه پیامبر(ص) فرمود:

(جُعلتْ لیَ الارض مسجداً۲۱.)

برای من سراسر زمین مسجد است.

در این صورت نظریه غیب گرایی انسان مسلمان به نیروی حرکت آفرینی تبدیل می شود که او را به مشارکت در بالا بردن سطح زندگی بر می انگیزاند. ایشان ایجاد این دگردیسی در اندیشه و سلوک انسان مسلمان ر از وظایف حکومت اسلامی می داند:

(وهذا بالضبط ماتصنعه الدولة الإسلامیّه فانها لاتنتزع من الإنسان نظرته العمیقة الی السماء وإنما تعطی له المعنی الصحیح للسماء و تسبغ طابع الشرعیّة والواجب علی العمل فی الارض بوصفه مظهراً من مظاهر خلافة الإنسان لله علی الکون۲۲.)

بسیج کردن افراد در راه تمدن شایسته وظیفه ای است که حکومت اسلامی باید انجام دهد. بدین منظور نگاه مشتاقانه انسان به آسمان را از او نمی گیرد بلکه مفهوم درست آسمان را در اختیار او می نهد و کار و تلاش بر روی زمین را با بر چسب (شرعی) و (وظیفه) مشخص می کند و آن را نمودی از خلافت الهیِ انسان در صحنه هستی می شمارد.

بنابراین تفکّر حکومت اسلامی نه تنها یک ضرورت دینی است که برای رشد و تمدّنِ انسان و جامعه اسلامی نیز یک ضرورت و نیاز به شمار می رود; زیرا:

(المنهج الوحید الذی یمکنه تفجیر طاقات الإنسان فی العالم الإسلامی و الإرتفاع به الی مرکزه الطبیعی علی صعید الحضارة الإنسانیة وإنقاذه مما یعانیه من ألوان التشتّت والتبعیّة والضیاع۲۳.)

حکومت اسلامی یگانه راهی است که می تواند استعدادهای انسان را درجهان اسلام شکوفا سازد ودرمسیر تمدّن او را تا جایگاه والای انسانی اش بالا ببرد و از پراکندگیها و عقب ماندگیها و تباهیها رهایی بخشد.

شکوفایی و موفقیّت فرد و جامعه در حکومت اسلامی از آن روست که ساخت عقیدتی حکومت با ساخت عقیدتی و روحیِ فرد مسلمان هماهنگ و همسوست. این هماهنگی مؤثرترین عامل برای دستیابی به تمدّن و بالندگی است.

ساخت عقیدتی حکومت اسلامی بر بنیاد ایمان به خدا و تحقق بخشیدن به نقش انسان درخلافت الهی او بر روی زمین استوار است.

دادگری دانش توانایی تشکیل دهنده هدفی هستند که انسان را در حرکت تمدن سازش یاری می دهند و چون این حرکت بر پایه انگیزه هایی است که از آگاهی انسان مسلمان به مسؤولیت خویش و از احساس وظیفه دینی او سرچشمه می گیرد این تضمین وجود دارد که نیروی سازندگی به نیروی بهره کشی و چسبیدگی و حرص به دنیا تبدیل نگردد. پیدایی این انحراف فرد مسلمان را از حرکت و همراه شدن در امر سازندگی شایسته باز می دارد; زیرا این حرکت با بسیاری کوششه گذشتها و هموار کردن شجاعانه محرومیتها برخویش به خاطر پیشرفت و خوشبختی جامعه همراه است.

وقتی از این دیدگاه می نگریم دغدغه زندگی چهره مثبت پیدا می کند و چونان ابزاری می شود که انسان در سایه تلاشها و نیکوییهایش هستی و بودنِ راستین خود را باز می یابد.

حکومت اسلامی با روشنگری مفاهیم دینی درباره زندگی به توده مسلمان دید تازه می بخشد و همه نیروها و انسانهای تلاشگر و نیکی آفرین را در تمامی چشم اندازهای زندگی: سیاسی اقتصادی فرهنگی فکری و… برای دست یافتن به تمدنی بزرگ به تلاش و حرکت وا می دارد و با فضای بازی که فراهم می آورد افراد درمی یابند که پاسخِ مثبت دادن به فعالیتهای سازنده در حقیقت ارج و عزّت خویش است بر روی زمین.

شهید صدر بر این اصرار می ورزند که این مهمّ تنها در سایه حاکمیت یافتنِ اسلام برجامعه میسّر می شود:

(لن تستطیع أیّ دولة أن تقدّم هذا المرکب الحضاری لإنسان العالم الإسلامی سوی دولة الإسلامیّة التی تتخذ من الاسلام أساساً لعملیّة البناء و إطاراً لنظامها الإجتماعی۲۴.)

هیچ حکومتی نمی تواند زمینه تمدن را برای انسانهای جهان اسلام مهیا سازد مگر حکومت اسلامی که تعالیم اسلام را بنیاد تلاشها و چهارچوب نظام اجتماعی خود قرار می دهد.

همان گونه که می بینید نگرش ایشان به اسلام به صورت مجموعه قوانینی که تنها پیوند انسان را با خدا بیان کند و هیچ گونه فلسفه مشخصی برای زندگی و جامعه نداشته باشد نیست. راهبری زندگی و جامعه ر در قلمرو رسالت دین می داند بلکه معتقد است تفسیر واقعی زندگی را دین به دست می دهد و با این تفسیر است که می توان فلسفه های صحیح بی ابهام و کامل زندگی را فهم و کشف کرد.

قلمرو دین

بر پایه نوع نیازی که بشر به دین دارد انتظار او از دین شکل می گیرد و شاخصِ بیش و کمِ انتظاره آن است که نیازها را چه بدانیم و تعیین این دو قلمرو دین را روشن می کند.

شهید صدر در بحثهای قرآنی به این مطلب اشاره می کند که انتظار داریم قرآن چه چیزهایی به ما بدهد و در چه زمینه هایی برای ما سخن بگوید. به عنوان مثال به مناسبت بحث سنتهای تاریخ در قرآن این پرسش را طرح می کند که آیا می توان از قرآن انتظار داشت سنن و قوانین تاریخ را به ما بیاموزد. سنن و قوانین دیگر علوم را چطور؟ در اساس آیا تمسّک به قرآن به معنای رها کردن و کنار زدن تجربه های انسانی و دستاوردهای فکری و علمی بشر است یا خیر؟

ایشان بر این باورند که قرآن نیاز انسان را به هدایت و کمال پاسخ می دهد و انتظار بشر را برای یافتن ایمانی روشن و استوار بر می آورد تا در پرتو آن بتواند راه نجات ر که دین به او نشان می دهد به سلامت بپیماید و از مهلکه های درونی و بیرونی مصون بماند. پس قرآن کتاب هدایت و تربیت انسان است کتاب اکتشاف علمی و یا کتاب درسی نیست که بر پیامبر(ص) به عنوان معلم به معنای معمولی آن نازل شده باشد تا گروهی را درس بدهد. این کتاب فرود آمده تا مردمان را از تاریکیها بیرون بیاورد و به نور برساند. بدین جهت از قرآن انتظار نداریم برای ما حقایق و اصول علمی را کشف کند و از مسائل و مبانی فیزیک و شیمی و گیاه شناسی و… سخن بگوید.

درست است که در قرآن به اینها اشاره هایی شده است اما به اندازه ای که بُعد الهی قرآن را تأکید کند و ژرف اندیشی ربّانی آن ر به اثبات برساند و بنمایاند که توانسته است در مقام کشف از حقایق علمی در زمینه های گوناگون صدها سال از تجربه بشر جلوتر رود.

لکن با این همه روشن است این اشارات تنها به خاطر مقصودهای تربیتی و هدایتی صورت گرفته است نه به خاطر آموزش فیزیک و شیمی. پس هرگز نمی توان گفت با وجود قرآن انسان از میراث تجربی خود و یا کوششهای علمی بی نیاز است; زیرا:

(القرآن لم یطرح نفسه بدیلاً عن قدرة الانسان الخلاّقة و مواهبه و قابلیّاته فی مقام الکدح فی کل میادین الحیاة بما فی ذلک میدان المعرفة والتجربة.

وإنما طرح نفسه طاقة روحیة موجهة للانسان مفجرة لطاقاته محرّکة له فی المسار الصحیح۲۵.)

قرآن خود را به عنوان بدیل و جایگزینی برای نیروی آفرینش گر انسان مطرح نکرده است و نمی خواهد او را از موهبتها و استعدادهایش درمقام تلاش باز دارد. تلاشهای انسان در همه چشم اندازهای علمی و تجربی حق طبیعی اوست.

بلکه قرآن خود را به عنوان نیروی معنوی و روحی برای انسان سازی معرفی می کند که می خواهد نیروهای نهفته انسان را شکوفا سازد و او را برانگیزد تا آنها را در مسیر صحیح به کار گیرد.

قرآن در صحنه های کاوش و ابتکار و آفرینندگی و کشف به جای نیروی تفکر انسان نمی نشیند. نباید از آن انتظار مطرح کردن قانونهای دانشهای بشری را داشت و در این زمینه ها از آن نظر خواست. اگر قرآن بخواهد حقایق و قانونهای علوم را کشف و بیان کند باید از مرتبه همگانی بودن پایین بیاید و ویژه متخصصان در چند دوره خاص شود.

آن گاه ایشان شرح می دهد که بررسی ما برای کشفِ سنن تاریخ از قرآن بدین سبب است که این بحث بیش ترین پیوند را با وظیفه قرآن به عنوان کتاب هدایت دارد; زیرا بیان این سنّتها به گونه مستقیم در ایجاد دگرگونی شایسته انسان اثر دارد; از این روی قرآن در حدّی که بتواند بشر را به این سنّتها رهبری کند و بینش راستین نسبت به پدیده ها و اوضاع دگرگونیهای انسان پدید آورد درباره آنها سخن گفته است و ما باید از قرآن الهام بگیریم. بر خلافِ زمینه های دیگر و میدانهای دیگر دانشها که نقش و تأثیری در ایجاد عمل تغییر و هدایت انسان ندارند.

بی گمان با تعیین جایگاه و وظیفه قرآن در صحنه زندگی جایگاه و وظیفه دین نیز روشن می شود; زیرا قرآن به عنوان کتاب مقدّسِ اسلام تمام محتوایی که اسلام دارد داراست. بدین سان از سخنان یاد شده می توان این باور را به دست آورد که دین معارفی به انسان می دهد و صحنه هایی از زندگی را روشن می کند و سامان می دهد که با هدایت و کمالِ شایسته او پیوند داشته باشد و انسان از راه منابع دیگر که خداوند در اختیار او گذاشته است نمی تواند آنها را به دست آورد.

فهم و کشف نظامهای تئوریک دین

بی شک سرمایه های فکریِ بسیاری درمتون و نصوص دینی وجود دارد ولی این سرمایه ها تا در قالبها و سیستمهای معیّن و مشخص فهم و کشف نشوند نمی توانند راهبری و راهگشایی داشته باشند چرا که با مفاهیم کلّی و تفسیر نشده دین نمی توان در جامعه های امروز بشری نقش داشت و دگرگونیها را رهبری کرد.

از سوی دیگر انسان مسلمان در برخورد با دیدگاهها و فلسفه های بشری در زمینه های گوناگون جامعه وزندگی می خواهد دیدگاه و فلسفه اسلام را درباره آنها بشنود و بداند که همین مسائل که بشرِ امروز با تجربه های درست و نادرست خود به آن رسیده است اسلام درباره آنها چه رهنمود و نظریّه ای دارد؟ البته اسلام تجربه های راستین بشر را می پذیرد ولی این در صورتی است که با دیدگاههای متعالی که از انسان وزندگی دارد بیگانه و نابرابر نباشد.

به عنوان مثال می خواهد بداند که فلسفه و نظام سیاسی در اسلام چگونه و به چه شکل است و با دیگر فلسفه های سیاسی در چه عناصری مشترک و چه فرقهایی دارد؟ همین گونه نظام اقتصادی حقوقی و سایر فلسفه هایی که ابعاد مختلفِ زندگی را تفسیر می کند.

برای این منظور چه باید کرد؟ از چه راهی می توان دیدگاهها و سیستمهای فکری و معیارهای تشخیص و گزینش تجربه های بشری را از نصوص دینی به دست آورد؟

مطالعه آثار آن عالم شهید این حقیقت را نشان می دهد که ایشان گویا همواره خود را با چنین پرسشی رو به رو می دیده و در صدد بوده تا منابع و نصوص دین را از زاویه همین پرسش بکاود.

راه پیشنهادی ایشان شیوه ای است که آن را (فهم موضوعی) و یا (اکتشاف مکتب) می نامد.

به باور وی نصوص دینی وقتی به صورت تجزیه ای بررسی و فهم می شوند مفسّر بدون هیچ گونه طرح یا نقشه پیشین می کوشد مدلول و معنای نص را در پرتو معانی الفاظ و به کمک و نشانه ها به دست آورد و سرانجام به اجتهادهایی پراکنده و حتی گاه ناهمگون دست می یابد. به جای این باید شیوه (فهم موضوعی) را برگزید تا در پرتو آن به نظریّه ای کامل و منسجم و اجتهادی که یک وحدت را می نماید و فلسفه واحدِ معیّنی ر در یک موضوع روشن می کند دست یافت.

درباره این شیوه در دو جا به شرح می پردازد: در (اقتصادنا)۲۶ و دیگر در (المدرسة القرانیة)۲۷. اگر چه آنچه در این باره در منبع دوم آمده است مربوط به فهم دیدگاههای قرآن است که در روشن گری فرقهای دو روش تفسیری: تفسیر موضوعی و تفسیر تجزیه ای بیان می کند ولی بی گمان در فهم دیدگاههای دین از دیگر نصوص دینی بی هیچ تفاوتی در خور پیروی است چنانکه در منبعِ نخست برای دست یابی به مکتب اقتصادی اسلام به همین شیوه به فهم و تفسیر روایات پرداخته اند.

با توجه به سخنان ایشان در دو منبعِ یاد شده می توان گفت فهم موضوعیِ دین وقتی صورت می گیرد که یکی از موضوعهای زندگی یا اعتقادی و یا اجتماعی را برگزینیم و بخواهیم دیدگاه اسلام و نظر نصوص دینی را درباره آن استنباط کنیم.

برای این منظور عالم دین ابتد روی آن موضوع به اندازه کافی دقت و مطالعه می کند و از تجربه ها و اندیشه های دیگران تا آن جا که این اندیشه ها بتوانند راه گشایی داشته باشند مطالبی می اندوزد و از راه حلهایی که اندیشه بشری مطرح کرده چیزهایی فرا می گیرد و به خلاء موجود آشنا می شود سپس آنچه از نصوص دینی درباره آن موضوع وجود دارند گرد می آورد و به شرح لفظی و لغوی و مفهومی آنها می پردازد آن گاه معانی و مفاهیم و احکام به دست آمده از نصوص را با هم دیگر مقایسه می کند و از مجموعِ آنها نتیجه ها و اصولی ژرف فراگیر و هماهنگ کشف می کند به گونه ای که بنیانهای یک سیستم و نظریه منسجم و مشخص ر در موضوع مورد نظر و پژوهش به دست دهد.

بنابراین اکتشافِ نظریه ها و مسلکهای فکری دین نیازمند دو گام اساسی هستند:

۱ . فهم تجزیه ای نصوص و استنباط احکام به روش اجتهاد دینی. در این مرحله عناصر و مفرداتِ نخستین یک نظریه از نصوص استخراج و جمع آوری می شود. برای این کار دقتها و موشکافیهای کارشناسانه درباره نصوص و فهمِ درست آنها هرگز نباید نادیده گرفته شود.

۲ . در این مرحله میان مفردات و مدلولهای جداگانه نصوص وحدت و پیوند نظری ایجاد می شود و به هر یک از آنها به این عنوان که جزیی از کلّ است و بخشی از نظریه را تفسیر می کند نگریسته می شود و سرانجام برای دستیابی به یک تفسیرکلی و سیستماتیک با یکدیگر ترکیب می شوند.

عالم دینی وقتی با این هدفگیری نصوص دینی را بررسی می کند دیگر شنونده ای جامد و گزارشگری بی نقش نیست بلکه برای طرح مسأله در برابر قرآن و سنّت به عنوان یک موضوعی که با اندیشه ها و مطالعات گسترده بشری سروکار دارد گفت وگوی خود را با متنِ نصّ آغاز می کند. او می پرسد و نصّ پاسخ می دهد.

علی(ع) درباره قرآن می فرماید:

(ذلک القرآن فاستنطقوه ولن ینطق ولکن أخبرکم عنه۲۸.)

آن قرآن از آن بخواهید تا سخن گوید و هرگز سخن نگوید امّا من شما را از آن خبر می دهم.

(استنطاق) محاوره و گفت وگو و پرسیدن و پاسخ گرفتن است نه شنیدن و گوش فرا دادن. به شیوه (استنطاق) به سراغ نصّ دین رفتن استنباطی فعّال و زنده صورت می گیرد; زیرا مفسّر دین با توشه ای از افکار عصر خویش و نیازمندیها و انتظارهایی که از دین دارد در برابرنصوص می نشیند و آنها را به سخن و پاسخ وا می دارد.

ایشان این باور را دارد که از این راه می توان در برابر تجربه های زمینی در هر موضوع نظر دین و موقعیّت آسمانی را دانست و چون در این روش واقعیتها و زندگی بر دین عرضه می شود و فهم دین با واقعیت انسان به هم می پیوندد تفسیرهای دینی تکامل و رشد را باز می یابند و سرانجام به کمک نتیجه ها و رهیافتهایی که از این فرایند اجتهادی و اکتشافی به دست می آید می توان زندگی را بر پایه نظریه های دینی رهبری کرد:

(ومن ضمّ تلک التجربه البشریّه الی التأمل القرانی فیه یولد فهم اسلامی قرآنی صحیح وتصاغ المفاهیم الربانیة السلیمة لهذا المجتمع البشری کی تکون معالم فی الطریق نحو قیام المجتمع العابد فی الارض۲۹.)

وقتی بررسیهای قرآنی با تجربه های بشر و واقع زندگی همراه گردد فهم راستین از اسلام و قرآن پدید می آید و نظریه های سالم الهی درباره جامعه بشری شکل می گیرد و برای برپایی جامعه ای دینی بر روی زمین نشانهای راه هویدا می شود.

این سخنان سراسر باورمندی آن استاد شهید را به حیات و قدرت نهفته اسلام نشان می دهد و از نوع جهت گیری دیگر در پژوهشهای دینی با خبرمان می سازد.

علاّمه شهید با توجه به شرایط حاکم حوزه فهم و عمل دینی ر با درایت و تیزنگری مسأله شناسی می کرد و حلّ آنها را از دو چشمه سار تعبّد و تعقّل می جست و این مهمّ را دردمندانه تا رحلت سرخ خویش ادامه داد.

 

منبع: حوزه - فروردین و اردیبهشت - خرداد و تیر ۱۳۷۶، شماره ۷۹ و ۸۰ - نگاهی به تلاشهای احیاگرانه شهید صدر
-----------------------
پی نوشت:

۱ . سوره (انفال) آیه ۲۴.
۲ . سوره (انعام) آیه ۱۲۲.
۳ . سوره (نحل) آیه ۹۷.
۴ . (تشیع یا اسلام راستین) شهید سید محمد باقر صدر ترجمه علی اکبرمهدی پور ۷۰/ روز به.
۵ . (المحنة) شهید صدر ۲۸/ ـ ۲۹.
۶ . (فلسفتنا) شهید صدر ۶/.
۷ . (عمل صالح از دیدگاه قرآن) شهید سید محمد باقر صدر ترجمه دکتر جمال موسوی۹/.
۸ . (همان مدرک).
۹ . (همان مدرک)۱۱/.
۱۰ . روزنامه (جمهوری اسلامی) ویژه نامه مقاله ای ازاستاد شهید آیت اللّه صدر۱۰/ ۱۹ فروردین ۶۱.
۱۱ . (الاسلام یقود الحیاة) شهید صدر۱۸۱/.
۱۲ . (همان مدرک).
۱۳ . (تشیع یا اسلام راستین)۷۰/.
۱۴ . سوره (شوری) آیه ۱۳.
۱۵ . سوره (روم) آیه ۳۰.
۱۶ . سوره (احزاب) آیه ۷۲.
۱۷ . (المدرسة القرآنیة) شهید صدر۹۰/.
۱۸ . (اقتصادنا) شهید صدر۲۷/.
۱۹ . (الاسلام یقود الحیاة)۴۳/.
۲۰ . (فلسفتنا) ۳۶/ ـ ۴۵.
۲۱ . (بحارالانوار) علامه مجلسی ج۳۲۴/۱۶.
۲۲ . (الاسلام یقود الحیاة)۱۸۴/ ـ ۱۸۵.
۲۳ . (همان مدرک)۱۵۹/.
۲۴ . (همان مدرک)۱۷۴/.
۲۵ . (المدرسة القرآنیة)۴۷/.
۲۶ . (اقتصادنا)۳۹۵/ ـ ۴۲۳.
۲۷ . (المدرسة القرآنیة)۲۷/ ـ ۴۱.
۲۸ . (نهج البلاغه) ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی ۱۵۹/.
۲۹ . (المدرسة القرآنیة)۳۶/.

Share