۴۲. فتنه سقیفه از زبان فاطمه (سلام الله علیها)

بسم الله الرّحمن الرّحیم

آن چه پیش رو دارید گزیده ای از سخنان حضرت آیت الله مصباح یزدی ( دامت بركاته ) در دفتر مقام معظم رهبری است كه در تاریخ ۱۳۸۹.۱۱.۰۶ ایراد فرموده اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.

فتنه سقیفه از زبان فاطمه (سلام الله علیها)

مقدمه

بر اساس آموزه ای که قرآن کریم به ما تعلیم می دهد و سیره پیغمبر اکرم و ائمه اطهارصلوات الله علیهم اجمعین بر آن جاری بوده است یکی از راه های کسب بصیرت، تأمل در داستان گذشتگان است. سرّ این که قرآن کریم به ذکر داستان انبیا و اقوام گذشته اهتمام دارد همین است. از این رو غالباً در ذیل داستان ها می فرماید: «إِنَّ فِی ذَلِكَ لَعِبْرَةً لأُوْلِی الأَبْصَارِ»[سوره آل عمران، آیه ۱۳ و سوره نور، آیه ۴۴ و سوره نازعات، آیه ۲۶]، «فاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ»[سوره حشر، آیه ۲] و ... . همان طور که تاریخ اقوام گذشته برای آیندگان عبرت آموز است باید تاریخ گذشته مسلمانان هم برای مسلمانان آینده به طور خاص مایه عبرت باشد؛ بلکه انسان باید از گذشته خودش هم عبرت بگیرد. به ما دستور داده شده که هر روز اعمالتان را محاسبه کنید؛ «لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِی كُلِّ یَوْم؛[الکافی، ج۲ ص۴۵۳] کسی که هر روز خود را مورد محاسبه قرار ندهد از ما نیست.» این دستور برای این است که انسان ببیند روزی که گذشت چه کار هایی انجام داده، کدام درست و کدام اشتباه بوده است و سعی کند اشتباهاتش را تکرار نکند. این عمل همان عبرت گرفتن از گذشته خود است. از مهم ترین حوادثی که در تاریخ صدر اسلام اتفاق افتاد و برای ما مایه عبرت است داستانی است که بعد از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله اتفاق افتاد؛ اتفاقی سرنوشت ساز که در مسیر آینده مسلمانان نقشی بسیار اساسی داشت. از این رو ضرورت دارد که انسان با دقت در این باره بیاندیشد که این حادثه چگونه اتفاق افتاد و کجای آن اشتباه بود و سعی کند آن اشتباه را تکرار نکند.

کربلا؛ حادثه ای بی نظیر

حادثه دیگر تاریخ صدر اسلام داستان کربلاست که در تاریخ بشریت نظیر نداشته و نخواهد داشت. در صحنه کربلا حوادثی به دست مسلمانان نمازخوان، روزه گیر و شاگردان پای منبر علی علیه السلام اتفاق افتاد که به دست هیچ جنایت کاری در طول تاریخ اتفاق نیافتاده است. برخی از این افراد در دوران حکومت امیرالمومنین علیه السلام از سرداران لشکر علی بودند. همین ها آمدند پسر و نوه های او را کشتند. به عنوان نمونه شمر لعنة الله علیه در جنگ صفین یکی از رزمندگان دلاور و از سرداران علی علیه السلام بود و علیه معاویه می جنگید. همچنین منقذبن مرة لعنة الله علیه که قاتل علی اکبر علیه السلام شد از سرداران امیرالمومنین علیه السلام بود. چگونه چنین انسانی، شبیه ترین انسان به رسول خدا را به شهادت می رساند؟! اگر علی علیه السلام را نشناخته بود و در رکاب علی علیه السلام نجنگیده بود می گفتیم: به خاطر دوری از مرکز اسلام و معارف اسلامی گمراه شده است؛ اما کسی که سال ها در کنار علی بوده چگونه دست به چنین جنایتی می زند؟! واقعاً وجود آدمی چه لایه های پیچیده و تودرتویی دارد! تحولاتی ممکن است برای انسان پیش بیاید که خودش هرگز باور نمی کند؛ ولی زمانش که می رسد از آن استقبال و به آن افتخار هم می کند. تأمل در این حوادث تنها برای این نیست که ما ذکر مصیبتی کنیم و اشکی بریزیم. این کمترین چیزی است که از هر انسان باعاطفه و با شرفی ساخته است. مهم ترین بهره ای که ما از این جریانات باید ببریم این است که این جریانات را تحلیل کنیم ببینیم چرا چنین اتفاقاتی رخ داد، و مراقب باشیم خود ما مرتکب چنین اعمالی نشویم. این مهم ترین درسی است که باید بگیریم و اگر بتوانیم دست دیگران را هم بگیریم و نگذاریم گمراه شوند. البته مسلمانان به خصوص شیعیان از داستان کربلا خیلی بهره بردند. یکی از این بهره ها پیروزی انقلاب اسلامی ایران است و نمونه دیگر آن شعار «لبیک یا حسین» است که امروز در لبنان شنیده می شود و همین شعار، آن ها را در جنگ ۳۳ روزه پیروز کرد و اکنون موج آن در حال رسیدن به کشورهای دیگر است.

واقع بینی؛ راه کشف حق

اگر ما بخواهیم با این نگاه تاریخ را بررسی کنیم اولین شرط آن این است که «واقع نگر» باشیم. چون آن چه باعث می شود که انسان از حوادث روزگار عبرت نگیرد، حقایق را نبیند و چشم بصیرتش کور شود، حب و بغض های بی جا و تعصبات کور است. یعنی انسان با پیش داوری متعصبانه بگوید: «همین است و جز این نیست» و توجه نداشته باشد که این سخن شاهد و دلیلی دارد یا ندارد. نمی گویم: نباید حب یا بغض داشت؛ اما هر دو باید دلیل عقلی روشن داشته باشند. اگر ما این روش را پیش بگیریم که همان روشی است که قرآن و اهل بیت علیهم السلام به ما تعلیم می دهند، بسیاری از اختلافات مسلمانان از بین می رود. بیشتر این اختلافاتی که گاهی به برادرکشی ها می انجامد ناشی از تعصبات کور است.

یکی از بهترین راه هایی که می تواند داستان صدر اسلام را برای ما روشن کند تأمل در کلماتی از اهل بیت علیهم السلام  است که مؤیداتش در منابع سایر فرق غیر شیعه موجود است. اما از آن جا که ما در این جلسات به دنبال الگوی صحیح رفتاری هستیم و نمی خواهیم به جزئیات بپردازیم درباره اشخاص بحث نمی کنیم. البته مورخین باید در یک فضای علمی تحقیقی و از روی منابع صحیح، آن ها را هم بررسی کنند که در این زمینه معتبرترین منابعِ اهل تسنن برای ما کافی است. ما می خواهیم خطبه حضرت زهراسلام الله علیها را با نظر واقع بینانه و دور از تعصب بررسی کنیم. این بررسی ها باعث می شود که ما بیشتر مراقب خودمان باشیم.

سقیفه؛ فتنه ای در دنیای اسلام

قسمت هایی از این خطبه را خواندیم که حضرت، مردم حاضر در مسجد را مخاطب قرار داده و فرمودند: «وقتی خدای متعال پدرم را به دار انبیا برد در میان شما رگه های نفاق ظاهر شد. در این هنگام شیطان سرش را از کمین گاه درآورد و دید که شما برای پیروی از او بسیار آماده اید. شما در توجیه کارهایی که انجام دادید گفتید: اگر هنوز پیغمبر دفن نشده بود که ما رفتیم برای او جانشین تعیین کنیم برای این بود که می ترسیدیم فتنه ای پیش بیاید! غافل از این که شما خودتان در فتنه واقع شدید؛ شما خود اهل فتنه اید.» حضرت اسم این جریان را «فتنه» گذاشتند. علی علیه السلام هم نام این داستان را فتنه گذاشت. در همان روزی که امیرالمؤمنین علیه السلام مشغول دفن رسول خداصلی الله علیه و آله بود برای او خبر آوردند که مهاجرین و انصار در سقفیه بنی ساعده جمع شده اند و با یکی از پدرزن های پیغمبر بیعت کرده اند! حضرت بیل را روی خاک ها زدند و دست را به کمر گرفته و ایستادند و آیات اول سوره عنکبوت را تلاوت کردند: «بسم الله الرحمن الرحیم * الم * أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَكُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ؛ آیا مردم گمان کردند همین که اظهار ایمان کنند دیگر کارشان تمام است و مبتلا به فتنه نمی شوند؟!» یعنی علی علیه السلام هم این داستان را فتنه می نامد.[الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏۱ ص ۱۸۹] اما سایر مسلمانان چنین قضاوتی نداشتند و گمانشان این بود که با این کار مانع از وقوع فتنه می شوند. پس دو نوع قضاوت مطرح بود؛ یک قضاوت، قضاوت جریان سقیفه بود که امروز اکثریت مسلمانان آن را تأیید کرده و می گویند: «آن ماجرا یک جریان عادی بود که مردمی خیرخواه برای جلوگیری از فتنه و اختلاف آن را پدید آوردند و برای پیغمبر جانشین تعیین کردند!» و یک قضاوت هم اعتقاد ما شیعیان است که به تبعیت از همین فرمایشات حضرت زهراسلام الله علیها و سایر اهل بیت سلام الله علیهم آن ماجرا را فتنه ای در امت اسلامی می دانیم. جریان مقابل ما معمولا در این نقلیات تشکیک می کنند و یا نهایتا می گویند: «این فرمایشات اظهار نظر شخصی و سلیقه ای بوده است!»

شما این ماجرا را با حوادث زمان خودمان مقایسه کنید. قریب دوسال است که از فتنه عظیم ۸۸ می گذرد؛ فتنه ای که نه تنها اساس کشور بلکه پیشرفت اسلام را ممکن بود ده ها سال عقب بیاندازد و ما را به دوران پیش از انقلاب برگرداند. فتنه ای که کمتر می توان نظیرش را در تاریخ مسلمانان سراغ گرفت. اما در زمان ما هنوز کسانی هستند که می گویند: «چه فتنه ای آقا؟! اختلافات بر سر انتخابات بود و طبیعی است که در انتخابات یک حرف های نامناسبی گفته و کارهای اشتباهی هم انجام می شود؛ ولی فتنه ای در کار نبود. اکنون هم باید با هم دوست باشید و وحدت را حفظ کنید!» یعنی دقیقا همان اختلاف نظری که بعضی مسلمانانِ صدر اسلام با اهل بیت علیهم السلام  و پیروانشان یک طرف بودند و اهل سقیفه یک طرف. اهل بیت علیهم السلام  می گفتند: «این کار فتنه است» و آن ها می گفتند: «این کار مانع فتنه است!» که دو قضاوت کاملاً متضاد بود.

قضاوت در این باره که طرف مقابل اهل بیت با چه نیتی این کارها را کرد به عهده تاریخ بماند؛ فرض کنید آن ها واقعا چنین قضاوتی داشتند. اما این مسأله هم قطعی است و کسی اختلاف ندارد که این دو دسته، دو قضاوت و دو تفسیر درباره آن ماجرا داشتند. ما کلام علی و فاطمه سلام الله علیهما را بر کلام دیگران ترجیح می دهیم و می گوییم: این بزرگواران درست فهمیدند و دیگران اشتباه کردند. اما چگونه انسان می تواند در چنین موقعیت هایی، واقعیت را درست درک کند و قضاوت صحیحی داشته باشد؟ این همان چیزی است که مقام معظم رهبری نامش را «بصیرت» گذاشتند. به حق وظیفه ایشان است که ما را هدایت و راهنمایی کنند و وظیفه ماست که سعی کنیم اطاعت کنیم و به دنبال بصیرت باشیم؛ یعنی سعی کنیم قوه و ملکه ای کسب کنیم که بتوانیم حق و باطل را تشخیص دهیم و پشت پرده وقایع را هم ببینیم و بتوانیم عاقبت اندیشی کنیم. اگر کسی چنین قوه ای داشته باشد «اهل بصیرت» است. البته خدا باید توفیق بدهد اما ما هم باید تلاش کنیم. یکی از راه های کسب بصیرت تفکر در این جریانات است. از لحن حضرت زهراسلام الله علیها در این خطبه حداقل می توان فهمید که طرف مقابلِ ایشان مرتکب اشتباه بزرگی شدند. این اشتباه آن قدر بزرگ است که حضرت فریاد می زنند: «أنى تؤفكون؛ کجا می روید؟! مردم! شما را به کجا می برند؟!» تا شاید این ها به خود بیایند.

توصیف شتر فتنه

در توضیح خطبه به این جا رسیدیم که حضرت می فرمایند: «ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا إِلَّا رَیْثَ أَنْ تَسْكُنَ نَفْرَتُهَا وَ یَسْلَسَ قِیَادُهَا؛ چندان نگذشت که حالت رمیدگی این شتر تبدیل به آرامش شد و افسارش به دست آمد.» حضرت این فتنه را به شتری تشبیه می کنند که روز اول رم کرده و آرام نبود و آن ها نمی توانستند به راحتی افسارش را در دست گیرند. صبر کردند تا آرام شد و سرانجام افسارش را در دست گرفتند و به آن طرفی که می خواستند بردند. یعنی آن کاری که می خواستند، کردند.

«ثُمَّ أَخَذْتُمْ تُورُونَ وَقْدَتَهَا وَ تُهَیِّجُونَ جَمْرَتَهَا؛ شما به آرام شدن این شتر و سوار شدن بر آن اکتفا نکردید و باز شروع به آتش افروزی کردید.» ظاهرا آن حالت آرامش بعد از رمیدگی شتر را به آن حالتی تشبیه کرده اند که خلافتِ خلیفه اول تثبیت شد و دیگر آشوب مهمی برپا نشد. بعد از این آن ها به فکر افتادند که کاملا اوضاع را کنترل کنند و هر جا زمینه مخالفتی هست از بین ببرند. حضرت قبلا اشاره کردند که شیطان از کمین گاهش سر بیرون آورد و ندایی داد. این جا تعبیرات عجیب تری دارند؛ می فرمایند: «وَ تَسْتَجِیبُونَ لِهُتَافِ الشَّیْطَانِ الْغَوِیِّ، وَ إِطْفَاءِ أَنْوَارِ الدِّینِ الْجَلِیِّ وَ إِهْمَالِ سُنَنِ النَّبِیِّ الصَّفِیِّ؛ با سوار شدن بر شترِ فتنه به آن ندای شیطان لبیک گفتید و سعی کردید که نور اسلام را خاموش کنید و سنت های پیغمبر را متروک کنید.» مگرآن ها چه کرده بودند؟ آیا گفته بودند نماز نخوانید؟ اذان نگویید؟ قرآن نخوانید؟ چگونه سعی کردند نور دین را خاموش کنند؟ این مسأله انکارناپذیر است که این ها کاری کردند که دست کم ناخودآگاه باعث تضعیف و از بین رفتن دین می شد. وقتی دین از مسیر خودش منحرف شد و از مسیر اصلی زاویه پیدا کرد به یک جایی می رسد که دیگر مسیر انحراف و مسیر اصلی هم دیگر را نمی بینند و فاصله به طرف بی نهایت میل می کند.

تَشْرَبُونَ حَسْواً فِی ارْتِغَاءٍ؛ معمولا وقتی شیر را می دوشند روی ظرفِ شیر کفی جمع می شود. حضرت مخاطبان خود را این گونه توصیف می فرمایند که: شما به بهانه این که کف روی شیر را جدا کنید ظرف شیر را گرفتید و تا آخر آن را آشامیدید به طوری که فقط کف آن باقی ماند. کسی که نگاه می کرد گمان می کرد شما می خواهید کف آن را جدا کنید اما هر چه بود خوردید. چه قدر این تعیبرات ادیبانه است! «وَ تَمْشُونَ لِأَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ فِی الْخَمْرَةِ وَ الضَّرَاء؛ شما در پناه یک پوشش منافقانه شروع به اذیت و آزار خاندان و فرزندان پیامبر کردید»؛ یعنی دشمنی تان را اظهار نکردید اما مخفیانه حق ما را از بین بردید. این وضع و رفتار شما بود. اما وضع ما در این ایام که چند روزی بیشتر از وفات پیامبر نگذشته چگونه است؟ «وَ یَصِیرُ مِنْكُمْ عَلَى مِثْلِ حَزِّ الْمُدَى وَ وَخْزِ السِّنَانِ فِی الْحَشَا؛ به سبب آنچه از طرف شما به ما رسید وضع ما مثل کسی شد که کاردهای قوی بر پیکر او وارد شده و بدنش را چاک چاک کرده باشد و نیزه های تیز به درون او فرو رفته و تا اعماق بدن او را متأثر کرده باشد.»

دغدغه فاطمه

بنده باز تاکیدم این است که حضرت نمی فرمایند: من به خاطر این که مال من را بردید تظلّم می کنم؛ بلکه می گویند: «تظلم من به خاطر این است که شما دارید دین خدا و سنت پیغمبر را از بین می برید. من دلم از این می سوزد که می بینم دین دارد از مسیر خود منحرف می شود و به طرف کفر می رود؛ وإنّ جهنّم لمحیطة بالكافرین» تاکید بنده این است که برای قضاوت کردن و فهمیدن این سخنان باید ذهن را از تعصبات خالی کنیم و به دور از تعصبات این حادثه را بررسی کرده و اشتباهاتی که در آن مقطع رخ داده است را بشناسیم و از تکرار آن جلوگیری کنیم. من روی این کلمه تاکید می کنم که ببینیم کجای این حادثه اشتباه بوده است تا ما آن اشتباه را تکرار نکنیم.

وفقنا الله وایاکم ان شاءالله.

 

Share