ضیاءالصالحین فرق حکمت و علم از نظر قرآن | ضیاءالصالحین

فرق حکمت و علم از نظر قرآن

صفت «علم» از آگاهى بی پایان خدا و صفت «حکیم» از نظر و حساب و هدفى که در ایجاد این عالم و نازل کردن قرآن به کار رفته است، خبر می دهد. گاهى این دو صفت به انسان نسبت داده می شود که حکمت در انسان، شناخت موجودات و انجام دادن کارهاى خیر و پسندیده است، و حکیم کسى است که اهل معرفت و داراى فهم عمیق و عقل سلیم باشد. امام موسى بن جعفر(علیهماالسلام) فرموده اند: «مراد از حکمت، فهم و عقل است» پس می توان گفت: حکمت، یک حالت و خصیصه درک و تشخیص است که متوقف بر علمى است که حقیقتش مال خدا است

پرسشآیا از نظر قرآن؛ حکمت با علم فرق دارد؟

پاسخ اجمالی :
معناى لغوى «حکمت»، گفتار و کردار موافق با حق و حقیقت، رسیدن به حق به واسطه علم و عقل و یا آنچه که انسان را بر امر حق واقف سازد، است. «علم» دانستن، حقیقت چیزى را درک کردن، دانش و آگاهى است.
واژه «حکمت» به دفعات در قرآن کریم تکرار شده، که در مراد و منظور از آن، مفسران اقوال مختلفى را بیان نموده اند. بعضى می گویند: مراد نبوّت است، بعضى می گویند: مقصود، شرایع و علم حلال و حرام است و جمعى، منظور از آن را دانش قرآن، و عده اى رسیدن به حقیقت پیام خدا قصد کرده اند و... اما قول علامه طباطبایى(ره) جامع اقوال است به گونه اى که اقوال دیگر به عنوان مصادیق آن می تواند باشد. و آن این که می فرماید: حکمت، عبارت است از: محکم و متقن بودن صورت علمى؛ چون «حکمت» نشانگر استوارى و غیر قابل زوال بودن است و خداى متعال که قرآن را «کتاب حکیم» می نامد، براى آن است که قرآن به موقع سخن می گوید، خوب سخن می گوید و در کنارش، برهان و دلیل می آورد.
کلمه «علم» نیز در قرآن بسیار تکرار شده و در معانى: دانستن، اظهار و روشن کردن، دلیل و حجت استعمال گردیده است. پس از بررسى و دقت نظر در کاربرد ماده علم و مشتقات آن، می توان چنین استظهار نمود که تمامى موجودات داراى علم هستند، چنانکه علامه طباطبایى(ره) در ذیل آیه شریفه «و اِنْ من شى‏ء الاّ یسبح بحمده، و لکن لا تفقهون تسبیحهم» می فرماید: جمله «ولى تسبیح آنها را نمی فهمید»، بهترین دلیل است بر این که منظور از تسبیح موجودات، تسبیح ناشى از علم و به زبان قال است؛ چون اگر مُراد، زبان حال موجودات و دلالت آنها بر وجود صانع بود، دیگر معنا نداشت بفرماید: شما تسبیح آنها را نمی فهمید! و آیات دیگرى که بر این معنا دلالت دارند، وجود دارد.

فرق حکمت با علم:
حکمت و علم، گاهى به خداوند نسبت داده می شوند و از این جهت که حکمت خدا؛ ایجاد موجودات در نهایت اتقان و دورى از عبث است و این ایجاد متوقف بر علم لا یتناهى است. در نتیجه، حکمت و علم از صفات ذات اند، ولى اگر فعل الهی متصف به حکمت و اتقان و حق و منزّه بودن از باطل گردد، در آن صورت حکمت از صفت فعل خدا خواهد بود. در هر صورت چون صفات ذاتى خداوند تبارک و تعالى عین ذات او است، در حقیقت فرقى میان این دو صفت نخواهد بود، مگر به اعتبار. حکیم و علیم، هر دو اشاره به دانایى پروردگار دارند، ولى «حکمت» معمولاً جنبه هاى عملى را بیان می کند، و «علم» جنبه هاى نظرى را. به تعبیر دیگر، صفت «علم» از آگاهى بی پایان خدا و صفت «حکیم» از نظر و حساب و هدفى که در ایجاد این عالم و نازل کردن قرآن به کار رفته است، خبر می دهد. گاهى این دو صفت به انسان نسبت داده می شود که حکمت در انسان، شناخت موجودات و انجام دادن کارهاى خیر و پسندیده است، و حکیم کسى است که اهل معرفت و داراى فهم عمیق و عقل سلیم باشد. امام موسى بن جعفر(علیهماالسلام) فرموده اند: «مراد از حکمت، فهم و عقل است» پس می توان گفت: حکمت، یک حالت و خصیصه درک و تشخیص است که متوقف بر علمى است که حقیقتش مال خدا است. بلکه چنانکه امام صادق(علیه السلام) فرمود: «خداوند، خود علم است که جهل در آن راه ندارد».
مطلب دیگر آن که علم داراى مراتب است و مرتبه عالیه هستى (بارى تعالى) تا انسان و حتى موجودات غیر ذوی العقول نیز داراى علم هستند و می توان بین همه موجودات و علم به تناسب ظرف وجودیشان نسبت برقرار نمود، به خلاف حکمت که فقط از ویژگی ها و صفات ذوی العقول است.

پاسخ تفصیلی :
معناى لغوى
«حکمت» رسیدن به حق و واقع به واسطه علم و عقل است.[1] و از ماده «حکم»، به معناى بازداشتن و منع است و اولین معنا از آن، حکم کردن است که باعث جلوگیرى از ظلم می شود. از ویژگی هاى حکمت آن است که جهل و نادانى را از انسان باز می‏دارد.[2] اما «علم» به معناى دانستن، دانش،[3] درک کردن و فهمیدن حقیقت و اساسِ چیزى است.[4] که بر آثارى دلالت می نماید که در اشیا وجود دارد و به واسطه آن از غیر خود تمییز داده می شود.[5]

حکمت و علم در قرآن :
واژه حکمت در قرآن بیست مرتبه تکرار شده است. در توضیح و تفسیر حکمت، مفسران وجوهى را مطرح نموده اند که مهم ترین آنها عبارت اند از:
1. مراد از حکمت، نبوّت است.[6] چنان که در آیه شریفه آمده: «و داود، جالوت را کشت و خدا به او فرمانروایى و حکمت(نبوت) داد».
2. مقصود، شرایع (علم حلال و حرام) است.[7] و در آیه شریفه نیز آمده: «و او را کتاب و حکمت(علم حلال و حرام) و تورات می آموزد».[8]
3. جمعى از مفسران برآنند که منظور از حکمت، دانش قرآن و آگاهى از ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، مقدّم و مؤخر و... است.[9] و در آیه شریفه آمده است که: «حکمت(علم قرآن) را به هر که خواهد می دهد و هر که را حکمت دهد، به راستى او را نیکی هایى فراوان داده اند».[10]
4. از قول برخى مفسران هم گفته شده که منظور، رسیدن به حقیقت پیام خدا در میدان هاى گفتار و عمل است.[11]
5. عده اى هم گفته اند: مقصود، دانش گسترده دین است.[12]
6. به باور بعضى دیگر؛ مفهوم این واژه، فهم و دریافت درست دین است.[13]
7. تعدادى هم بر این عقیده اند که «حکمت»، دانشى است که سود و بهره آن سرشار و انسان ساز است.[14]
8. در نهایت، مرحوم علامه طباطبائى می فرماید: حکمت، عبارت است از: محکم و متقن بودن صورت علمى.[15]که به نظر می رسد این معنا می تواند جامع نظریات گذشته باشد. در حقیقت همه اقوال به عنوان مصدایقى از این معنا هستند؛ چون کلمه «محکمه»، «حکمت» و مانند آن، نشانگر معناى استوارى، استحکام و غیر قابل زوال بودن، است.[16] خداى متعال که قرآن را «کتاب حکیم» می نامد، براى آن است که قرآن به موقع سخن می گوید، خوب سخن می گوید و در کنارش برهان و دلیل می آورد. سخنى که برهان ندارد محکم نیست.[17] از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) نقل شده که فرمود: «خداوند نعمت گرانبهاى قرآن را به من ارزانى داشت و از حکمت نیز بسان آن، به من عنایت فرمود؛ و خانه اى که در آن بهره اى از حکمت نباشد ویرانه است؛ پس دانش و بینش فراگیرید، مبادا که در نادانى و بى خبرى بمیرید».[18]
و اما کلمه «علم» 105 مرتبه در قرآن کریم تکرار شده، البته مشتقات آن در قرآن، بسیار زیاد است. این واژه در قرآن گاه به معناى دانستن آمده: «قد عَلم کلّ اناسٍ مشربهم».[19] گاهى به معناى اظهار و روشن کردن است: «ثم بعثنا هُم لنعلم اى الحزبین احصى لما لبثوا امداً».[20] علامه طباطبایى ذیل «لنعلم اى الحزبین» می گوید: مراد علم فعلى است و آن ظهور شی‏ء و حضورش به وجود خاصّ نزد خدا است. و «علم» به این معنا، در قرآن زیاد به کار رفته است. و گاهى به معناى دلیل و حجت است.[21]
در مجموع، وقتى به بررسى آیات و کاربرد این ماده و مشتقاتش می پردازیم، چنین ظاهر می شود که تمامى موجودات داراى علم هستند، چنان که علامه طباطبائی(ره) در تفسیر آیه: «و ان من شى‏ء الاّ یسبح بحمده، و لکن لا تفقهون تسبیحهم» می گوید جمله: «ولى تسبیح آنها را نمی فهمید»؛ بهترین دلیل است بر این که منظور از تسبیح موجودات، تسبیح ناشى از علم، و به زبان قال است؛ چون اگر مراد زبان حال موجودات و دلالت آنها بر وجود صانع بود، دیگر معنا نداشت بفرماید: شما تسبیح آنها را نمی فهمید.[22] و آیات دیگرى بر این معنا دلالت می نمایند؛ مانند: «در این روز کره زمین اخبار خود را در میان می گذارد، چون پروردگار تو به او وحى کرده است».[23] نیز از این قبیل است آیاتى که دلالت می کند بر شهادت دادن اعضاى بدن انسان ها و به زبان آمدن و سخن گفتنشان با خدا، و پاسخ دادن به سؤالات بارى تعالى. البته باید توجه نمود که علم داراى مراتب است.

فرق حکمت با علم:
قبل از بیان فرق این دو واژه، لازم است بدانیم حکمت و علم گاهى به واجب الوجود (خدا) نسبت داده می شود.[24] که در 92 مورد لفظ حکیم و در 156 مورد، لفظ علیم، در قرآن کریم وصف براى خداوند تبارک و تعالى واقع گردیده است. علیم و حکیم از جهتى صفات ذات خدایند، چون حکمت خدا؛ یعنى ایجاد موجودات در نهایت اتقان و محکم کارى و دورى از عبث، و ایجاد، متوقف بر علم بی حد است که از صفات ذات است. اگر چه حکمت، صفت فعل نیز هست، از آن جهت که فعل نیز متصف به وصف حکمت و اتقان و حق و منزّه بودن از باطل می گردد. در هر صورت چون صفات ذاتى خداوند تبارک و تعالى عین ذات او است، در نتیجه فرقى بین آن دو نیست مگر به اعتبار؛ چون حکیم و علیم هر دو اشاره به دانایى پروردگار دارند، ولى «حکمت» معمولاً جنبه هاى عملى را بیان می کند، و «علم» جنبه هاى نظرى را. به تعبیر دیگر؛ «علیم» از آگاهى بی پایان خدا خبر می دهد و «حکیم» از نظر حساب و هدفى که در ایجاد این عالم و نازل کردن قرآن به کار رفته است، سخن می گوید.[25]
گاهى این دو واژه، به ممکن الوجود داراى عقل (انسان) نسبت داده می شود. که حکمت در انسان، شناخت موجودات و انجام دادن کارهاى خیر و پسندیده است.[26] به تعبیر دیگر؛ معرفت ارزش ها و معیارهایى که انسان به وسیله آن بتواند، حق را بشناسد و باطل را در هر لباسى تشخیص دهد، حکمت است و این همان است که بعضى از فلاسفه به «کمال قوه نظریه» تعبیر کرده اند.[27] پس حکیم کسى است که اهل معرفت و داراى فهم عمیق و عقل سلیم است، که امام موسى بن جعفر(علیهماالسلام) به «هشام بن حکم» فرمود: «مراد از حکمت، فهم و عقل است».[28] در نتیجه، «حکمت» یک حالت و خصیصه درک و تشخیص است که متوقف به علم است که حقیقت آن، مال خدا است، بلکه چنانکه امام صادق(علیه السلام) فرمود: «خداوند، خود علم است که جهل در آن راه ندارد»،[29] همان حقیقتى که لقمان از ناحیه خدا دریافت نموده بود.[30] جمعى از فلاسفه معتقدند که اندیشه و مطالعه و تفکر، ایجاد علم و دانش نمی کند، بلکه روح انسانى را براى پذیرش معقولات آماده می سازد و هنگامى که روح انسانى آماده پذیرش شد، فیض علم از خالق متعال بر روح انسان پاشیده می شود.[31] آن گاه در مرحله عمل، حالت و خصیصه درک و تشخیص براى انسان حاصل می گردد. پس به عبارتى، عمل انسان علت است بر آماده سازى روح جهت پذیرش علم و پذیرش علم، مقدمه و علت ایجاد حالت روحى انسان است براى تشخیص حق از باطل، و درک موانع و مفاسد.

نکته آخر:
همان طور که گفتیم، علم داراى مراتب است و از مرتبه عالیه هستى (بارى تعالى) تا انسان و حتى موجودات غیر ذوی العقول نیز داراى علم هستند و بین همه موجودات عالم هستى و علم می توان به تناسب خودشان و ظرف وجودیشان نسبت برقرار کرد. بر خلاف حکمت، که فقط از ویژگی ها و صفات ذوی العقول است.

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&& پی نوشتــــــــــــــــــــــــها :
[1]. مفردات راغب، ماده «حکم».
[2]. معجم مقاییس اللغة، ماده «حکم».
[3]. قرشى، قاموس قرآن، ج 5، ص 32، ماده «حکم».
[4]. مفردات راغب، ماده «حکم».
[5]. معجم مقاییس اللغة، ماده «علم».
[6]. مجمع البیان، ج 2، ص 151، مؤسسه الأعلمى للمطبوعات، 1415ق.
[7]. همان، ص 298.
[8]. بقره، 251.
[9]. مجمع البیان، ص 194.
[10]. آل عمران، 48.
[11]. بقره، 269.
[12]. مجمع البیان، ص 194.
[13]. همان.
[14]. همان.
[15]. طباطبایى، سیدمحمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه موسوى همدانى، ج 2، ص 351، بنیاد علمى و فکرى علامه طباطبایى، 1363ش.
[16]. جوادى آملى، عبدالله، قرآن در قرآن (تفسیر موضوعى)، ج 1، ص 297.
[17]. همان.
[18]. سیوطى، الدر المنثور، ج 1، ص 335.
[19]. بقره، 6.
[20]. کهف، 12.
[21]. کهف، 4 - 5.
[22]. ترجمه تفسیر المیزان، ج 17، ص 609.
[23]. زلزال، 5.
[24]. بقره، 27.
[25]. مکارم شیرازى، تفسیر نمونه، ج 15، ص 399.
[26]. مفردات راغب، ماده «حکم».
[27]. تفسیر نمونه، ج 15، ص 399.
[28]. همان، ج 17، ص 37.
[29]. عاملی، شیخ حر، الفصول المهمة فی اصول الائمة، ج 1، ص 228.
[30]. لقمان، 12.
[31]. تفسیر نمونه، ج 16، ص 349.
----------------------------
منبع : اسلام کوئست

Share