مستند شعری که وصیت شد / شهید سلیمانی

لیست
  • مستند شعری که وصیت شد / شهید سلیمانی
مستند شعری که وصیت شد با نقل امیر عارف، مداح آستان قدس رضوی از سردار سلیمانی رضوان الله تعالی علیه؛ 

مستند شعری که وصیت شد / شهید سلیمانی

مستند شعری که وصیت شد با نقل امیر عارف، مداح آستان قدس رضوی از سردار سلیمانی رضوان الله تعالی علیه؛ 

«در یکی از روزها که قرار بود شستشوی حرم انجام شود و الحمدلله که به کشیک ما رسیده بود؛ ما وارد بر روضه منوره شدیم و طبق همان عادت همیشگی بنا به آماده کردن فضا کردیم. دیدم سردار شهیدمان هم وارد شد؛ حاج قاسم عزیز؛ خیلی ساده و بی آلایش و خیلی خیلی خودمانی و ارادتی که من داشتم و هم روضه هایشان را می رفتم و هم شناخت نسبی داشتیم از همدیگر و بیشتر ایشان به من محبت و ذره پروری می کردند، اشاره کردند هیچی نگو. رفقا بعضی فهمیدند و بعضی نفهمیدند و ما شروع کردیم شعر معروفی که زمزمه عاشقانه ای است و خیلی ساده است و شاید ایراد فنی ادبیاتی هم داشته باشد که: 

ای صفای قلب زارم هر چه دارم از تو دارم
تا قیامت ای رضا جان سر ز خاکت بر ندارم
منم خاک درت غلام و نوکرت
مران از در مرا به جان مادرت
علی موسی الرضا ....
...
غیر تو یاری ندارم با کسی کاری ندارم
گر مرا از در برانی جای دیگر من ندارم
تو خوبی من بدم به این در آمدم
به جان فاطمه مکن مولا ردم
علی موسی الرضا علی موسی الرضا ....

...
به دلم کن یک نگاهی تا نماند یک گناهی
به یقین با یک نگاهت می شوم دور از تباهی
نگاهم سوی تو بهشتم کوی تو

دلم خورده گره به تار موی تو
علی موسی الرضا علی موسی الرضا علی موسی الرضا...
...
تو رئوف و مهربانی قبله ی درماندگانی
ز تو ممنونم دلم را در حریمت می کشانی
الا ای یار من تویی دلدار من
نظر کن بر دل سیاه و زار من
علی موسی الرضا علی موسی الرضا..
...
**دل به امید تو بستم بر سر راهت نشستم
چون رسد جامت به دستم از می عشق تو مستم
امیر کاروان امان ای الامان
مرو پیشم بمان امام مهربان
علی موسی الرضا علی موسی الرضا علی موسی الرضا...
...
جان به قربان نگاهت دل فدای روی ماهت
سینه بگشا تا بیایم ا ی رضا جان در پناهت
منم دیوانه ات مقیم خانه ات
تویی باغ گل و منم پروانه ات
علی موسی الرضا علی موسی الرضا...
...
ای همه بود و نبودم خاک تو مهر سجودم
از ازل مهرت سرشته بر تمام تار و پودم
نظر کن بر دلم اگرچه غافلم
دعا کن کربلا کند حق شاملم
علی موسی الرضا...
...
ای امام هشتمینم نور رب العالمینم
نظری کن تا که روزی روی ماهت را ببینم
دلم سرمست توست فقط پابست توست
کلید مشکلم فقط در دست توست
علی موسی الرضا علی موسی الرضا ...

قبل از اینکه من شروع کنم این شعر را بخوانم تی را دادم به حاجی، با شروع کردن شتستشوی حاجی، من شروع کردم به خواندن این شعر؛ دیدم آنقدر حالش منقلب شد که تی را گذاشت کنار و در روضه منوره سرش را گذاشت کنار ضریح و شروع به گریه کرد و حال خوبی داشت.

تمام شد؛ داشتیم می آمدیم بیرون فرمودند قرار است امشب حکم خادمی من توسط تولیت داده شود و دلم می خواهد این شعر را آنجا هم بخوانی و با این شعر حکمم را بگیرم. گفتم دست من نیست باید تبلیغات بگوید. گفت من با تولیت هماهنگ می کنم که شما را دعوت کنند بیایی این شعر را بخوانی. گفتم باشه.

از درب دارالسرور آمدیم بیرون که وارد بر کفشداری هفت قدیم شویم، فضایی که تازه آنتن دهی گوشی کار می کند، هیچ ارتباطی هم نه من و نه حاج قاسم با کسی نگرفتیم، آمدیم به سمت آسایشگاه برویم تلفن من زنگ خورد؛ مدیر مراسم گفت امشب اعطای احکامی است اما نگفت که میهمان داریم یا کس ویژه ای است؛ شما مداحش هستی و ما فراموش کردیم به شما بگوییم.

به حاج آقا گفتم نمی خواهد به کسی بگویی.خودش جور شد...شب شد و برنامه اعطای احکام و شروع کردم این را خواندن که حاج آقا با حس و حال عجیبی و با این اشک حال همه را تقریباً منقلب کرد.

حکم را که گرفتند و لباس هم از قبل برایشان آماده کرده بودند... شب جمعه ای هم بود، گفتم برویم آسایشگاه رفقا دوست دارند شما را ببینند، گفتند باشه.. داشتیم چای می خوردیم تشکر کردند و فرمودند که اگر جنازه من هم آمد توی این حرم( یا گفتند اگر روزی جنازه من آمد توی این حرم) بیا و قول بده دوباره این را برای من بخون؛ با همان لهجه کرمانی(گفتند)

تا اتفاق سختی که نباید می افتاد، افتاد و شیطنت شیاطین کار خود را کردند و حاجی را به شهادت رساندند... وقتی قرار شد جنازه بیاید قبل از آنکه من بروم حرم، خود شورای تبلیغات و انتظامات و خدام جلسه گذاشته بودند که چه کسی کجا بخواند؛ وارد بر روضه منوره که شدیم و جنازه را که از دارالحفاظ وارد کردند، من دم دادم که «ای اهل حرم میر و علمدار خوش آمد/ سردار حسین سید و سالار خوش آمد»

حال خوبی بود... تا وارد بر روضه منوره خواستند پیکر پاک حاج قاسم را ببرند یک دفعه یادم آمد از جمله ای که فرموده بودند؛ هم خودم حالم منقلب شد و هم تا شروع کردم به خواندن دیدم حس و حال و موج عجیبی ایجاد شد و فضای آنجا به هم ریخت و هق هق گریه و ضجه و ناله؛ اگر چه اینها بود اما طوفانی نبود همه در بهت بودند و منتظر بهانه و این بهانه جور شد.

برگشتم آمدم مشهد، علوم پزشکی کرمان به من زنگ زد که می خواهیم چهلم حج قاسم خودمان برنامه بگیریم، آمدیم و شعر از مدافعین حرم خواندم و... یک دفعه یکی از همرزمان حاج قاسم گفت تو همانی نیستی که آن شعر را خواندی؟ همان را بخوان بگذار ما هم گریه کنیم و این شد که چهلم حاجی هم این شعر را خواندم.»

Share