اسطورهسازی از یک یهودی در نبرد شوشا؛ پشتپرده کارگاه انیمیشنسازی صهیونیسم چیست؟
مهندسی حافظه جنگ در کارگاه انیمیشنسازی صهیونیسم؛ اسطورهسازی از «آلبرت آگارونوف» در خدمت مطامع ژئوپلیتیک تلآویو
تولید و پمپاژ گسترده انیمیشن دراماتیک درباره «آلبرت آگارونوف» (خدمه یهودی تانک که صهیونیستها مدعی هستند که در جنگ اول قرهباغ کشته شد) توسط شبکههای رسانهای متصل به صهیونیسم، یک عملیات حسابشده در چارچوب منافع کلان تلآویو در قفقاز است.
طراحان جنگ شناختی رژیم صهیونیستی بهخوبی میدانند که قراردادهای تسلیحاتی، پایگاههای اطلاعاتی و حضور شرکتهای امنیتی در جمهوری آذربایجان، بدون ایجاد یک «پیوست عاطفی و تودهای» همواره شکننده خواهد بود. از این رو، کارگاههای رسانهای صهیونیسم با تحریف وقایع می ۱۹۹۲ و نبرد شوشا، به دنبال آن هستند تا برای حضور استعماری و نفوذ امروز خود در مرزهای شمالی ایران، یک ریشه تاریخی، حماسی و مقدس بتراشند.
۱. اهداف صهیونیسم از افسانهسازی؛ القای «وابستگی وجودی»
مهمترین ترفند روانی بهکاررفته در این تولید رسانهای، برقراری یک رابطه علت و معلولی کاذب میان «مرگ آلبرت آگارونوف» و «سقوط شهر استراتژیک شوشا» است. سناریونویسان صهیونیست وقایع را بهگونهای تصویرسازی کردهاند که گویی تمام بار دفاع از شوشا بر دوش یک فرد زرهیِ یهودی قرار داشته و با کشته شدن او، شهر سقوط کرده است. اهداف اصلی این تحریف عبارتند از:
حک کردن حس بدهکاری در ذهن جامعه: القای این پیام زیرپوستی که امنیت و بقای سرزمینی جمهوری آذربایجان، مدیون فداکاری یهودیان و حمایت اسرائیل بوده است.
عادیسازی اشغالگران در یک جغرافیای شیعی: ادعای کذب دفن شدن آگارونوف در زیر دو پرچم (آذربایجان و اسرائیل) و حضور همزمان خاخام و روحانی مسلمان بر سر مزار او، با هدف عادیسازی پرچم رژیم صهیونیستی و کرخت کردن حساسیت مذهبی مردم طراحی شده است.
تطهیر چهره ارتش اسرائیل: خلق صحنههای خیالی هالیوودی (مانند پیاده شدن از تانک برای جلوگیری از عبور شنیها از روی اجساد همرزمان)، تلاشی برای ساختن یک چهره انسانی و اخلاقی از عناصر صهیونیست در بحبوحه جنایات وحشیانه این رژیم در غزه و لبنان است.
۲. واقعیات تاریخی سقوط شوشا و نقش فداکارانه ایران
در نقطه مقابل این افسانهپردازی که سقوط شوشا را به مرگ یک خدمه تانک گره میزند، واقعیات مستند تاریخی تصویر کاملاً متفاوتی ارائه میدهد. سقوط شهرهای استراتژیک قرهباغ محصول مستقیم معاملههای سیاسی و تسویهحسابهای درونی جریانهای وابسته برای کسب قدرت در باکو بود.
بازخوانی پرونده آن دوران بدون اشاره به نقش جمهوری اسلامی ایران ناتمام میماند:
حضور فداکارانه ایران در خط مقدم: در روزهایی که ساختار نظامی باکو در برابر تهاجم ارمنستان در حال فروپاشی بود، ایران با تمام ظرفیتهای مستشاری، تسلیحاتی و رزمی برای دفاع از مردم مسلمان قرهباغ وارد میدان شد و سنگرهای مستحکمی ایجاد کرد.
خنجر از پشت توسط عناصر غربگرا: جریانهای وابسته در باکو که محبوبیت معنوی نیروهای ایرانی را مانع پروژههای استعماری غرب میدیدند، در میانه جنگ به نیروهای ایرانی خیانت کردند؛ تا جایی که رزمندگان ایرانی مجبور به ترک شبانه سنگرها شدند.
وارونهسازی تاریخ: پس از این خیانت که زمینهساز سقوط قرهباغ شد، همین جریانهای غربگرا با کارزارهای تبلیغاتی به وارونه جلوه دادن واقعیات پرداختند.
۳. مصادره خون شهدای مسلمان قرهباغ در سایه پروپاگاندای عبری:
بزرگنمایی کاریکاتوری از یک سرباز یهودی با بودجههای کلان تبلیغاتی در حالی صورت میگیرد که هزاران جوان مسلمان و شیعه آذربایجانی که با سربندهای «یا حسین (علیهالسلام)» و «یا ابوالفضل (علیهالسلام)» جان فدا کردند، در روایتهای رسمی سانسور میشوند.
تناقض دردناک در ساختار کنونی باکو آنجاست که برای یک عنصر یهودی، مجسمههای عظیم و انیمیشنهای بینالمللی ساخته میشود تا منافع تلآویو تأمین گردد؛ اما همزمان، خانوادههای شهدای مسلمان قرهباغ به جرم پافشاری بر حجاب اسلامی با جریمههای سنگین و سرکوب پلیسی مواجه میشوند.
نتیجهگیری و هشدار راهبردی:
کارزار رسانهای صهیونیستها پیرامون «آلبرت آگارونوف» نشان میدهد که تلآویو پروژه «مصادره تاریخ جنگ قرهباغ» را در دستور کار دارد تا صهیونیسم را بهعنوان شریک تاریخی دفاع از وطن در ذهن نسل جوان آذربایجان ثبت کند.
برای خنثیسازی این عملیات شناختی، باید رسواسازی جعلهای صهیونیستی (نظیر افسانه دفن با پرچم اسرائیل) و تبیین واقعیات تاریخی کمکهای راهبردی ایران در جنگ اول قرهباغ در دستور کار مراکز رسانهای جبهه انقلاب قرار گیرد.
افزودن دیدگاه جدید