فاطمه(سلام الله علیها) بر کرسی تربیت(بخش دوم)

سید محمود مدنى ‏بجستانى
حضرت فاطمه زهرا

۵. آموزشهاى سیاسى و عبادى
انسان باید از سویى رسم بندگى بیاموزد، تا حق حق تعالى گذارد و از طرفى براى خدا به خدمت به خلق بپردازد تا وظیفه سترگ اجتماعى خویش را به انجام برساند و از اصلى  ترین وظایف پدر و مادر آموزش کودکان و آماده ساختن آنان براى انجام دادن این دو وظیفه بزرگ است.
الف) آموزش بندگى
اگر چه عبادت وظیفه بالغان و مکلفان است ولى کودکان نیز نباید از این فیض محروم بمانند بلکه باید در سنین خردسال با عبادت و راز و نیاز و شب  زنده  دارى آشنا شده براى این امور آماده شوند.
پدران و مادرانى که تنها به خورد و خواب و کفش و لباس کودکانشان مى  اندیشند و به تغذیه روحى و اشباع بعد معنوى آنان توجه نمى کنند هرگز فرزندانى کامل و صالح تحویل جامعه نخواهند داد و روح سوخته و تشنه  کام فرزندانشان از این نگرش یک سویه آنان به خداى شکایت  خواهد برد.
پدر و مادر در ضمن اینکه خود اهل عبادت و نیایش و شب  زنده  دارى هستند باید کودکان خویش را با بهترین شیوه  ها و مناسبترین روشها به این سوى هدایت کنند. از این رو در روایات اسلامى دستور داده شد که به هنگام راز و نیاز شبانه و عبادت کودکان را بیدار کنید تا آنان از نگاه به عبادت و تضرع و زارى پدر و مادر درس هاى فردا را فرا گیرند. ما در نمونه  هایى از روایات مشاهده مى  کنیم که کودکان فاطمه (سلام الله علیها) شاهد عبادتها و شب  زنده  داری هاى مادر بوده  اند.
امام حسن مجتبى ۷ مى گوید: شب جمعه  اى مادرم را دیدم که در محراب عبادت ایستاده بود و هماره در رکوع و سجود بود تا سپیده دمید، در تمام این مدت مى  شنیدم که براى مؤمنین و مؤمنات دعا مى  کرد و آنان را نام مى  برد و هیچگاه براى خودش دعا نکرد. به او گفتم: مادر جان چرا براى خودت دعا نکردى و همه  اش براى دیگران دعا نمودى؟! فرمود: فرزندم اول همسایه سپس خانواده.
در نمونه  اى دیگر مى  بینیم که زهرا (سلام الله علیها) چگونه کودکان خویش را به عبادت و شب  زنده  دارى وا مى  دارد. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمود: شب قدر را دهه آخر ماه مبارک رمضان بجویید... چون دهه آخر ماه رمضان فرا مى رسید پیامبر بستر را نمى  گسترد و کمر همت (براى عبادت) را محکم مى  نمود و چون شب بیست و سوم فرا مى  رسید خانواده  اش را بیدار مى  کرد و (هر گاه خوابشان مى گرفت) به صورتشان آب مى  پاشید. و زهرا (سلام الله علیها) در این شب نمى  گذاشت هیچ یک از افراد خانواده  اش به خواب روند و آنان را با خوراندن غذاى کمتر براى این شب  زنده  دارى آماده مى ساخت و خود از روز بیست و دوم براى شب  زنده  دارى شب بیست و سوم مهیا مى  شد و مى  فرمود: محروم (واقعى) کسى است که از خیر امشب محروم شود.
ب) آماده  سازى براى جهاد
اسلام اگر چه به لطافت هاى معنوى و روحى و عرفانى توجه بسیار کرده است و از عشق و محبت و صلح و صفا بسیار سخن گفته و به آن دعوت نموده است، اما مسلمان یک بعدى و فاقد غیرت دینى را نمى  پسندد. اسلام در کنار نماز، جهاد را مطرح مى  کند و مى  گوید: آنکه جهاد نکرده و یا خویش را براى آن آماده نساخته است چون بمیرد به گونه  اى از نفاق بمیرد.
انسان مسلمان همانگونه که خویش اهل جهاد و دفاع از ارزشهاى دینى است باید فرزندان خود را هم مبارز و غیور و داراى شهامت دفاع از آرمان و عقیده بپروراند. در صحنه مسؤولیتهاى اجتماعى و جهاد و تلاش براى حفظ اسلام فاطمه (سلام الله علیها) را مى  بینیم که در دوران مصیبت  بار و اندوه  خیز پس از پیامبر یک تنه در مقابل انحراف حکومت ایستاده است و در این راه فرزندان خردسال خویش را هم در کوران این مبارزه و کانون داغ این کوره ملتهب قرار داده و آنان را به خط مقدم جبهه مبارزه علیه جهالت مسلط و فرمانروایى نابحق مى برد.
سلمان مى  گوید: (پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و بیعت  سقیفه) چون شب مى  شد علی (علیه السلام) فاطمه را سوار بر مرکبى مى  کرد و در حالى که دست  حسن و حسین را گرفته بود به در خانه تمامى مبارزان بدر - از مهاجرین و انصار - مى رفت و علی (علیه السلام) حقانیت  خویش را برایشان بیان مى کرد و آنان را به یارى خود مى خواند ولى جز چهل و چهار نفر به او پاسخ مثبتى نمى دادند. علی (علیه السلام) به همین عده (چهل و چهار نفر) فرمان مى داد که صبحگاهان با سلاح در حالى که سرهاى خود را تراشیده باشند براى بیعت کردن براى شهادت حاضر شوند ولى در پگاه جز چهار نفر حاضر نمى  شدند و این جریان سه شب تکرار شد و چون علی (علیه السلام) این بى وفایى را دید در خانه نشست... و آن گاه که همه راه هاى مبارزه را بر روى فاطمه (سلام الله علیها) بستند او دست به مبارزه اى منفى با سلاح اشک و گریه زد. او با گریه خویش و اظهار ناراحتى از وضعیت موجود به بهترین وجه، پرده تزویر را از چهره حکومت غاصبانه درید و نارضایتى خاندان پیامبر را بارها اعلام نمود. در این مبارزه نیز کودکان فاطمه در کنار اویند. با اینکه معمولا مادران گریه خود را از کودکانشان پنهان مى  کنند ولى او حسن و حسین(علیهما السلام) را هماره شاهد و ناظر گریه خویش مى گیرد و آنان را همه جا مى برد تا درس شهامت، شجاعت، مبارزه بیاموزند و مظلومیت و غربت دین خدا و ولى خدا علی (علیه السلام) را با تمامى وجود خویش درک کنند و خود را آماده کنند تا در موقع لازم و بصورت مناسب و به شیوه صحیح به یارى او بشتابند.
ابتدا فاطمه، شهر مدینه و کنار گورستان بقیع را میدان مبارزه خویش با بدعتها و تحریفها و غصب خلافت قرار داد و حسنین در اینجا در کنار مادر بودند.
علامه مجلسى مى نگارد: پس از شکایت  بزرگان مدینه از گریه  هاى زهرا (سلام الله علیها) امیرالمؤمنین (علیه السلام) در بیرون مدینه در کنار بقیع خانه  اى براى زهرا بنا کرد که آنرا «خانه اندوه » (بیت الاحزان) مى  نامیدند چون صبحگاهان فرا مى  رسید زهرا در حالى که گریان بود حسن و حسین(علیهما السلام) را پیشاپیش فرستاده، خود از پشت  سر آنان حرکت مى کرد و به بقیع مى رفت و هماره گریه مى کرد. تا آنکه شب فرا مى رسید. در آن هنگام علی (علیه السلام) به بقیع مى رفت و آنها را به خانه باز مى آورد.
و زمانى نیز فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به دیدار شهداى احد و عمویش حمزه مى  رفت و آنجا به گریه سیاسى خویش مى  پرداخت و پرده هاى دروغ و خیانت و تزویر حاکم را مى  درید. شاید در این سفرها هم کودکان را به همراه داشت.
و چون فاطمه زهرا براى اعتراض به غصب فدک و آشکار ساختن چهره سلطه غاصبانه حکومت  به مسجد رفت و با خطبه  اى شگفت  به دفاع از حق خویشتن و حق ولایت پرداخت آنگونه که همه حاضران را به گریه واداشت. باز دختر خردسالش زینب همراه او بود و این خطبه را به تمام و کمال براى آیندگان ضبط کرده و نقل فرمود.
و هنگامى که حاکمان غاصب از فاطمه (سلام الله علیها) گواه خواستند تا بر ادعاى او نسبت  به فدک شهادت دهد او دو کودک خود را به عنوان گواه به بیدادگاه آنان آورد و آن دو شهادت دادند اگر چه شهادت دو سرور جوانان بهشت، و امیرمؤمنان و ام ایمن (زنى که به شهادت همه مسلمانان پیامبر به بهشتى بودن او شهادت داده بود) هرگز حقى را ثابت نکرد و به نفع زهرا (سلام الله علیها) حکمى صادر نشد.
و باز در همین جریان اعتراض به غصب فدک فاطمه و علی (علیه السلام) براى اتمام حجت در خانه تمام مهاجران و انصار مى  روند و آنان را به یارى مى  خوانند ولى کسى آنان را یارى نمى  کند و در این استمداد شبانه حسن و حسین هماره همراه فاطمه و على (علیهما السلام)اند.
امام صادق (علیه السلام) مى فرماید: فاطمه (سلام الله علیها) پس از پیامبر هفتاد و پنج روز بزیست و هرگز خوشحال و خندان دیده نشد. او هر هفته دوشنبه و پنجشنبه، سراغ قبور شهداى (احد) مى آمد. و در این سفرها شرح مبارزات نبرد احد را بیان مى کرد و مى گفت: در این جا رسول خدا ایستاده بود و در این مکان مشرکان ایستاده بودند. و تا هنگام شهادت در آنجا نماز مى گذارد و دعا مى کرد.
و ثقة المحدثین قمى از شیخ مفید نقل مى کند که: فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هر صبح و شام به زیارت قبر حمزه مى  آمد.
فردى به نام محمود بن  لبید مى گوید: پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه (سلام الله علیها) به سراغ قبر شهدا و قبر حمزه مى  آمد و آنجا مى گریست. در یکى از روزها او را در کنار قبر شهدا دیدم به محضرش آمده او را سلام گفتم و عرض کردم اى سرور زنان بخدا سوگند رگ قلبم را با این گریه  هایت  بریدى. فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: مرا شایسته است که اینگونه بگریم که پدرى مثل رسول خدا را از دست داده  ام... سپس مفصل به مسائل سیاسى روز پرداخته و جریان غصب خلافت را توضیح داد و با عبارتهایى بسیار زیبا و آهنگین و همراه با استدلال به آیات قرآن و سنت رسول الله حقانیت امیرالمؤمنین را بر وى اثبات نمود.
البته اثر این تربیت  سیاسى را به خوبى در زندگى کودکانش مى  بینیم که چگونه بزودى همین راه مادر را ادامه داده به غاصبان خلافت اعتراض مى  کنند.
امیرمؤمنان (علیه السلام) مى  فرماید: روز جمعه  اى ابوبکر بر منبر بالا رفت تا خطبه بخواند امام حسین (علیه السلام) برخاست و فرمود: این جایگاه پدر من است نه جایگاه پدر تو. ابوبکر گریست و گفت: آرى منبر از آن پدر توست و پدر مرا منبرى نیست.
در خلافت عمر نیز امام حسین (علیه السلام) در وسط سخنان عمر بپا خاست و فریاد زد: اى دروغگو از منبر پدرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرود آى این منبر پدر تو نیست.
عمر گفت: آرى به جان خودم سوگند این منبر آن پدر توست و پدر مرا منبرى نیست. آیا این سخنان را پدرت على به تو آموخته است؟
امام حسین (علیه السلام) فرمود: اگر آنچه را پدرم بفرماید، فرمان برم او هدایتگر و من هدایت  شده خواهم بود. بیعت  با پدرم که جبرئیل آن را از جانب خداى فرود آورد بر گردن این مردمان است و آن را انکار نمى  کنند مگر آنکه منکر کتاب خدا باشند. این مردم با قلبهایشان بدان یقین دارند و با زبانشان انکار مى  ورزند واى بر آنان که حق ما اهل بیت را انکار مى  کنند چگونه با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روبرو خواهند شد با خشمى مداوم و عذابی شدید.
... عمر به شدت خشمگین شد. با گروهى به خانه امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمد و به حضرت اعتراض کرده گفت: حسین، اراذل و اوباش مدینه را بر علیه من مى  شوراند امام حسن (علیه السلام) که حاضر بود فرمود: آنکه حق حکومت ندارد بر حسین فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خشم مى  گیرد و هم کیشان خود را (مسلمانان را) اراذل و اوباش مى  نامد به خدا سوگند تو جز با همدستى اوباش و اراذل به این مقامات نرسیدى پس خداى لعنت کند آنکس را که اوباش و اراذل را شوراند...
۶. تشویق به دانش  آموزى
براى کمال انسان ضرورى  ترین شرط، دانش  آموزى و به دست آوردن اندوخته  هاى ارزشمند علمى است و براى دریافت دانش ها و بینشها مهمترین راه چشم و گوش است. بیشترین آموخته  هاى انسان از راه گوش و چشم فراچنگ مى  آید. بنابراین آموختن به کودک که شنونده خوبى باشد در حقیقت گشودن راههاى دانش به سوى اوست.
و نیز بازخواست کردن دانش هاى آموخته همراه با محبت  بى  شائبه و اظهار عواطف خالصانه مادرى بهترین راه شکوفا کردن استعداد کودکان است.
فاطمه (سلام الله علیها) کودکانش را به محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مى  فرستاد تا از دریاى دانش متصل به وحى و علم مطلق الهى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) استفاده برند و باز از آنان بازمى  خواست که آنچه را آموخته  اند بازگو کنند به جریان زیر دقت  کنید:
امام حسن مجتبى علیه السلام هفت  ساله بود که در جلسات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شرکت مى  جست و آنچه را از وحى بیان مى  کرد به خاطر مى سپرد. آنگاه به حضور مادرش مى  آمد و آنچه را به خاطر سپرده بود براى مادر بازگو مى  نمود. چون امیرالمؤمنین (علیه السلام) به خانه مى  آمد، مى  دید فاطمه (سلام الله علیها) از آنچه امروز به پیامبر اکرم وحى شده است و آن را در مسجد بازگفته است  با خبر است. شگفت  زده مى  پرسید: از کجا این مطالب را مى دانى. با اینکه در جلسات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حضور نداشتى. فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مى فرمود: فرزندت حسن، برایم نقل مى کند. روزى امیرمؤمنان (علیه السلام) در خانه پنهان شد تا جریان بازگو کردن سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) توسط امام حسن (علیه السلام) را ببیند در این هنگام امام حسن به خانه وارد شد و شروع به سخن گفتن کرد ولى دچار لکنت زبان شد مادر شگفت زده شد که هیچ گاه این چنین نبودى. امام حسن پاسخ داد: مادر تعجب نکن زیرا بزرگمردى به سخنانم گوش فرا مى دهد و بدین واسطه است که دچار لکنت زبان شدم. علی (علیه السلام) از مخفى گاه خود خارج شد و امام حسن (علیه السلام) را بوسید.
او کودکانش را به گونه  اى تربیت کرد که دخترش زینب سلام الله علیها روایات بسیارى را که از مادرش زهرا شنیده بود براى ما نقل کرده است و امروز روایات او بخشى ارزشمند از فرهنگ غنى شیعى به شمار مى رود.
همه مى  دانیم مدت زندگى فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بسیار کوتاه بود و از سویى دیگر اخبار و گزارشهاى همین زندگى کوتاه را هم دست  سیاست غاصبانه نگذاشت منتشر شود. به قول  دانشمندى: فضایل این خاندان را دوستان از ترس پنهان کردند و دشمنان از حسد بازگو ننمودند اما با این همه آنچه به دست مردمان رسیده، بوى دل  انگیزش دنیا را عطرآگین کرده و مشرق و مغرب را فرا گرفته است.
ما برخى از آثار و روایاتى که در زمینه سیره تربیتى فاطمه (سلام الله علیها) بدست ما رسیده بود بررسى کردیم ولى بررسى کاملتر آن را باید در فرآورده هاى این تربیت جستجو و نظاره کرد.
آرى، تمام عظمت ها و شکوه هایى که به بهترین صورت در زندگى فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) متجلى است نشانگر تربیت تابناک و دامان پاک و آموزه  هاى گران ارج فاطمه (سلام الله علیها) است.
به این خانه گلین کوچک بنگرید. چه کسانى را به جامعه تحویل داده است.
حسنین (حسن و حسین علیهماالسلام)
زینبین (زینب و ام کلثوم سلام الله علیهما)
دو مردى که قلم و بیان از ترسیم شکوه صلح و جنگ آنان و دستیابى به فراز قله  هاى دانش و بینش آن دو و بلنداى چکاد اخلاق آنها ناتوان است بلکه پرنده تیزپرواز و بلندگراى اندیشه را نیز یاراى رسیدن به بلنداى آن نیست. و دو زنى که «مردانگى در رکابشان جوانمردى آموخته » و در غروب سیاه تمامى ارزشهاى انسانى فریاد رساى آن دو تاریک زار بى تپش توده  هاى مردم کوفه و شام را به حرکت و هیجان و شور و شعور و شعار واداشته است. در میادن معنویت و صفا و عرفان نیز چشم عارفان روزگار را خیره و اندیشه عابدان اعصار را سرگردان و متحیر نموده  اند.
آرى همه آن عظمت  ها مدیون تربیت فاطمه (سلام الله علیها) و ریشه در پرورش نیکوى او دارد. از این رو در با شکوه  ترین نمایش حق و باطل و در رساترین و گیراترین و زیباترین هماوردى نور با سیاهى و تباهى و فضیلت  کشى - در عاشورا - تک سوار میدان، همه این شکوه ها و عظمتها و اوج ها را مرهون دامان پاک فاطمه مى  داند و مى گوید: هیهات منا الذلة... زبونى، خوارى، پستى از پیرامون ما به دور است (ما و ذلت هرگز) خداى و پیامبر و مؤمنان و آن دامنهاى پاک و پاکیزه اى که ما را پرورانده است از ذلت ما پروا دارند و ما را خوار و زبون نمى  پسندند.
زهرا  (سلام الله علیها) در جهان حقیقت
اکنون این مختصر را با روایتى به پایان مى  بریم که پرده  اى دیگر از شکوه هوش رباى فاطمه (سلام الله علیها) را بازگو مى  کند.
آرى فاطمه که تربیت را از محضر وحى آموخته و در دنیاى تربیت  بهترین نمونه  هاى ادب و تعالى را پرورانده و در این مرحله بهترین شاگرد و برترین معلم بوده است. در جهان حقیقت و زندگى جاودان آخرت نیز از جانب خداى بزرگ عهده  دار همین مسؤولیت است اما این بار نه در محدوده خانه و کودکان خود بلکه تمامى کودکان شیعیانش و دوستدارانش شاگردان مکتب تربیتى اویند و سر بر دامان محبت این مادر مى  گذارند توجه کنید.
ءابوبصیر مى گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: کودکان شیعیان ما را [در عالم برزخ] فاطمه زهرا (سلام الله علیها) تربیت مى  کند و در روز قیامت  به پدرانشان تحویل مى  دهد.

 ---------------------------------------
منبع: ماهنامه کوثر شماره ۷ به نقل از سایت آوینی

Share