جایگاه شب قدر و ارتباط آن با حضرت زهرا(س) / آداب و مراقبات برای بهره مندی از شب قدر

آیت الله میرباقری؛
استاد میرباقری

متن زیر جلسه ششم گفتگوی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در برنامه سمت خدا می باشد که در تاریخ پنجم مرداد ماه سال 92 برگزار شده است.در این جلسه ایشان با بیان جریان شب قدر و ارتباط آن با جریان نور ولایت و حضرت زهرا(س)، به نحوه درک فیوضات این شب ها با نگاه و تحلیل مذکور اشاره کردند.

سوال: در آستانه شب های مبارکه قدر هستیم و امیدواریم که از برکات این شب ها بهره مند شویم.حاج آقای میرباقری در مورد شب های قدر توضیحاتی بفرمایید و اینکه اختلاف در روایات و اینکه سه شب برای آن ذکر شده است را قدری باز کنید.

جواب: بسم الله الرحمن الرحیم.اللهم صل علی محمد و آل محمد.اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل الساعه ولیا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا و هب لنا رافته و رحمته و دعائه و خیره ما ننال به سعه من رحمتک و فوزاً عندک.

خب از روایت این طور بر می آید که شب قدر قطعاً در ماه رمضان است و بر اساس روایاتی که از اهل بیت نقل شده شب قدر یکی از این سه شب یعنی شب نوزدهم ،بیست و یکم و بیست و سوم است.البته تاکید بر شب بیست و یک و بیست و سوم است و باز تاکید بیشتر بر شب بیست و سوم است.در بعضی روایات سعی شده است که این شب خیلی تعیین نشود.مثلا از حضرت پرسیدند که شب قدر چه شبی است؟ حضرت فرمود: شب بیست و یکم و بیست و سوم.سوال کردند که شب قدر را تعیین کنید؟ فرمودند «ما ایسر لیلتین»[1] یعنی دیگر دو شب، برای درک شب قدر کار سختی نیست.درک شب قدر این گنج عظیم کار دشواری نیست.تلاش کنید این دو شب را دریابید که شب قدر درک شود.

بعضی از بزرگان از روایات این طور استنباط کرده اند که گویا مجموع این شب ها روی هم یک شب قدر است که آنچه در شب قدر باید اتفاق بیفتد و تقدیر انسان تغییر کند و ظرف انسان وسعت پیدا کند و عالم دیگر برای انسان مقدر شود، بالاخره شب تقدیر است.می شود برای انسان همین مسیری را که می رود تقدیر کنند و یا می شود ظرف او را تغییر دهند و در یک فضای بالاتری برای او تقدیر کنند و او را در مقامات باطنی عالم از یک مقام به مقام دیگری ببرند.آن شب قدری که گویا تقدیرات یک سال که آنچه که باید تنزل پیدا کند از عالم بالا در این عالم، معین می شود، در طول این سه شب و مجموع این سه شب است.علی ای حال اگر انسان بتواند مجموع این سه شب را احیاء بدارد کار بسیار مناسبی است.به ویژه شب بیست یکم و بیست سوم را.و باز به ویژه شب بیس وسوم را حتما به هر کیفیت که شده احیا بگیرد.

نکته دیگری که در شب قدر قابل تامل است این است که این احیایی که به ما گفتند، یعنی همین احیاء ظاهری، اصلش در این است که انسان اهل معامله با خدا باشد  و اهل اخلاص باشد و بتواند امشب با خدا معامله کند.اگر کسی اهل معامله با خدا باشد و حضور حضرت حق را ببیند، می شود گفت که او امشب را به احیاء به عبادت گذرانده است و هر کاری که انجام دهد آن کار در این شب، عبادت است.یادم است این تعبیر را سید بن طاوس در اعمال شب عید قربان دارد (شب عید قربان هم احیاء دارد و اتفاقاً اعمال خاصی هم برایش نقل نشده است) که احیاء به عبادت به این است که انسان با خدا معامله کند و همه ی کارهایش را برای خدا انجام بدهد.اگر مطالعه می کند یا عبادت دیگری انجام می دهداگر اهل معامله مع الله باشد این می شود احیاء به عبادت.ولی اگر اهل معامله مع الله نباشد حتی معلوم نیست که در اذکارش هم خیلی احیاء به عبادت بیرون بیاید.لذا امشب بیشتر باید در اخلاص تلاش کرد تا کثرت عمل.

البته شب های قدر ماه رمضان به حدی عمل دارد که یک شب مگر برای کسانی که خداوند متعال برکت به عمر آنها می دهد وافی به انجام آن اعمال نیست.بخصوص در شب های کوتاه تابستانی که ما با آن مواجه هستیم و انسان اگر از همه لحظاتش هم استفاده کند برای انجام آن اعمال کفایت نمی کند.ولی در عین اینکه انسان باید در انجام آن اعمال بکوشد مثل قرآن سر گرفتن، خواندن هزار مرتبه ی سوره اناانزلناه، خواندن صد مرتبه دخان، خواندن دعای جوشن کبیر و صغیر و دعای ابوحمزه ی ثمالی و دعای افتتاح، اعمال مخصوص شب های قدر را انجام دادن، این ها کارهایی است که انسان باید به آنها مشغول باشد، ولی تلاش در اخلاص و برای خدا کار کردن شاید اولویت داشته باشد.ما باید تلاش کنیم که در این شبها برای خدا اخلاص داشته باشیم تا به برکات شب های قدر راه پیدا کنیم.

سوال: چکار کنیم که از برکات شب ها قدر بهره مند بشویم؟ فضائل آن چیست و حقیقت آن را قدری توضیح بفرمایید که چه اتفاقی در این شب می افتد؟

پاسخ: چند نکته را من در اینجا اشاره کنم.یک نکته اینکه حقیقت شب قدر برای ما نیست.یعنی همه ی چیزهای خوب عالم برای نبی اکرم واهل بیت شان است.و بقیه ی میهمان سر این سفره هستند.لذا خدای متعال حقیقت شب قدر را با همه فضائلش به نبی اکرم عطا کرده است و شب قدری برای نبی اکرم است و به طُفیل پیامبر، یک شب قدری هم برای امت تعیین شده است.این دو روایت را مکرر ملاحظه کردید .در یک روایت که فریقین نقل شده و سنی و شیعه آن را نقل کرده اند پیامبر خواب دیدند که بعد از مرگ شان، بنی امیه از منبرشان بالا می روند و از منبرشان مردم را به قهقراء بر می گردانند.یعنی حضرت تلاش کرده و توحید را در قلوب اقامه کرده وقلب ها را از دنیا کنده است و به سمت خدا برده است و آنها دوباره از منبر حضرت مردم را از سمت خدا به سمت دنیا برمی گردانند.پیامبر غصه دار بودند ،جبرئیل آمد و پیامبر داستان را برایش نقل کردند.جبرئیل گفت من مطلع نیستم و رفت و آیاتی از جمله سوره ی قدر را آورد که پیغمبر ما، ما به تو شب قدر دادیم.اگر حکومتی به بنی امیه داده شده، این چیزی که به شما داده شده «خیرً من ألف شهر» شب قدر جبران همه آنها می شود.پس خداوند شب قدری به پیامبر داده است که در آن شب ،حضرت ولایتش اقامه می شود و توحید در جهان اقامه می شود و بساطی انحرافی که ایجاد شده است با شب قدر تدارک و برچیده می شود.

یک شب قدری هم به احترام پیامبر به ما دادند.و آن این است که در محضر حضرت بحث شد که در میان امت های گذشته افرادی بودند که عمر طولانی داشته اند که گاهی فقط صدو بیست سال در راه خدا مجاهده کرده اند.پیامبر به خدا فرمود که این عمر کوتاهی که برای امت من قرار دادی،چه چیز برای تدارک قرار دادی ؟ بالاخره این راه طولانی در وادی توحید را چگونه طی کنند؟  سوره قدر نازل شد که به احترام شما شب قدر داده ایم که راه کوتاه شده است یعنی بجای اینکه آنها بروند حقایق را کشف کنند، در شب قدر، حقایق پایین آمده است.

سوال: این شب قدری که هرسال تکرار می شود چیست و چرا این همه فضیلت دارد و آثار آن چیست؟

پاسخ: ما باید به همه ی خوبی ها و خیرات برسیم.فقط نماز خواندن یا روزه گرفتن یا از حسد پاک شدن یا صفات رذیله را از خود دور کردن کافی نیست انسان باید همه ی اعمال خوب را انجام بدهد و همه اعتقادات خوب و صفات حمیده را داشته باشد و همه ی صفات رذیله را ترک کند و اگر بعد از این مراحلی باشد که بزرگان گفته اند هست و گفته اند در وادی توحید این آغاز راه است همه ی این مراحل را باید طی کند تا به اخلاص کامل و مقام رضوان و مقام اخلاص در محبت برسد. این آن سیری است که انسان باید در عالم داشته باشد.این سیرهم باید در همین عالم دنیا اتفاق بیفتد و بعد در عوالم بعدی ادامه پیدا کند.حالا چطور می توان این راه را رفت تا به قله ی توحید رسید؟

این راهی که انسان بعضی وقت ها که  کتب اخلاقی و سختی هایی را که نوشته اند را می بیند به نظرش می رسد این راه رفتنی نیست را چطور باید طی کرد؟ آیا می توان با پای عقل رفت یا با برهان یا با پای شهود و ریاضت؟ قطعا این گونه نیست.یعنی این مقدورات برای طی کردن راه کافی نیست.این است که خداوند برای اینکه ما را به وادی توحید برساند دو چیز را همیشه تنزل می داده است: کتب آسمانی و انبیاء.این دو راه را تا رسیدن به مقام توحید هموار می کردند و امت ها از طریق کتاب و انبیاء به خدا می رسیدند.سیر در این وادی اتفاق می افتد، با شفاعت کتب آسمانی و انبیاء الهی بوده که این راه طی می شده نه با ریاضت ها.اگر چه اعمال هم لازم است ولی کافی و اصلی در هدایت نیست.

آن وقت وقتی این به پیامبر رسید به نقطه اوج خودش رسید .همه انبیا مقدمه الجیش بودند در روایت داریم که پیامبر در عالم ارواح مبعوث به انبیا بوده است و توحید را به آنها تعلیم کرده است پس آنها هم درواقع کارگزاران حضرت در عالم بوده اند.خود حضرت که آمد دو چیز را برای هدایت با خودش آورد: قرآن که مهیمن بر همه کتب آسمانی است و اهل بیت که در کمال مقدم بر همه ی انبیاء هستند یعنی همه ی کمالاتی که در انبیاء وجود داشت یکجا و بنحو اکمل در اهل بیت وجود داشت.و بعد هم وقتی پیامبرخواستند از ما مفارقت کنند فرمودند: من این دو حقیقتی را که آورده ام بالا نبردم.یعنی «انی تارکم فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی» اگر به قرآن و اهل بیت متسمک بشوید گمراه نمی شوید.و اِلا ابلیس با شش هزار عبادتش همه را از دم منحرف خواهد کرد.پس راه رسیدن به مقام توحید قرآن و اهل بیت است.

حالا چطور به حقیقت قرآن و ولایت راه پیدا کنیم ؟ اگر قرآن و ولایت تنزل پیدا نمی کردند دست احدی به آن نمی رسید.مراتب تنزل اهل بیت تا اینکه دست ما به ان برسد خیلی بوده است که سه مرتبه آن در زیارت جامعه کبیره نقل شده  که «وَاَنَّ اَرْواحَكُمْ وَنُورَكُمْ وَطینَتَكُمْ واحِدَه طابَتْ وَطَهُرَتْ»یکی این مقام و یکی هم مقام «خَلَقَكُمُ اللّهُ اَنْواراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقینَ» یکی هم «حَتّى مَنَّ عَلَینا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فى بُیوتٍ»[2] انوار اهل بیت تنزل پیدا کرده است تا ما توانسته ایم به آنها دسترسی پیدا کنیم.قرآن هم تنزل پیدا کرده است.پس ما باید به محیط تنزل قرآن و ولایت وارد بشویم که می شود بیوت النور.می شود «فی بُیوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یذْكَرَ»(نور/36) این نور الهی همان قرآن و اهل بیت است.چون در آیه نور وقتی خداوند توضیح می دهد می فرماید که مَثَل نور نبی اکرم است.روایت توحید صدوق فرمود مثل نور الهی، نبی اکرم(ص) است.مشکات قلب پیامبر است، چراغی که در قلب پیامبر روشن شده است نور نبوت (حقیقت قرآن) است.پس هم اهل بیت و هم قرآن در این آیه تفسیر شده است.«فی بُیوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ».اگر کسی وارد این بیوت شد این بیت توحید است، کسی که به این بیت وارد بشود از ظلمت رسته و به وادی نور رسیده است و دیگر سیرش در وادی توحید و درجات توحید و معارف است.

شب قدر ،ظرف نزول این دو حقیقت است.تلقی حقیر این است که آن سهمی که از حقیقت ولایت و حقیقت قرآن نصیب هر انسانی در طول سال می شود در شب قدر معین می شود.رزق قرآن و رزق ولایت نازل می شود.لذا اگر کسی در این شب ورود کند به سهم خودش به قرآن و ولایت می رسد واین است که «خیرً من الف شهر» است چون رسیدن به وادی توحید جز با این دو ممکن نیست و این دو حقیقت در شب قدر تنزل پیدا کرده اند.

قرآن که واضح است «انا انزلناه فی لیله القدر».ولایت هم در آن روایت دارد که آن ولایتی که نازل شده در شب قدر تقدیر شده است پس این دو مسیر و وادی و حقیقت که ما باید طی کنیم واز هم جدا هم نمی شوند لن یفترقا حتی یردا علی الحوض این ها که در واقع هم دو حقیقت هستند و هم دو وجه یک حقیقتند در شب قدر نازل شده اند. لذا اگر کسی بخواهد به حقیقت قرآن و ولایت راه پیدا کند باید خودش را به این شب برساند.اگر کسی وارد این شب شد و شب قدر را درک کرد، به اندازه ی سهمش از درک شب قدر، به حقیقت توحید و ولایت می رسد.

این حدیثی که از فرات ابن ابراهیم نقل شده که در تفسیر خودش از امام صادق(ع) نقل کرده که می فرماید: «اللیله فاطمه، القدر الله، لیله القدر یعنی فاطمه الله» آن فاطمه ای که مخصوص به خداست و انتساب خاص به خدا دارد، آن فاطمه، لیله القدر است «فمن عرف الفاطمه حق معرفته فقد ادرک لیله القدر»[3] هر کس حقیقت وجودی فاطمه را بشناسد شب قدر را درک کرده است بعد فرمودند «انما سمیت فاطمه» یک هشدار دادند، فرمودند طمع خام یک موقع پیدا نکنید «انما سمیت فاطمه لانّ الخلق فطموا عن معرفتها» اینکه گفتیم شب قدر حضرت زهرا(س) است و کسی که به حقیقت معرفت رسید شب قدر را درک کرده است توهم پیدا نکنید که پس دیگر تمام شد رسیدیم نه خدای متعال او را فاطمه نامیده چون همه ی خلائق از معرفت او نه فقط ناس، بلکه «لان الخلق فطموا عن معرفتها» آن حقیقت شب قدر که تکرر پذیر نیستوهمه حقایق عالم در او مقدر می شود این وجود مقدس است.

من یک مثالی بزنم شما ظرف وجودیتان ظرف تقدیر خیلی از امور است.مثلا شما تصمیم می گیرید که یک کتاب بنویسید.ممکن است که تصمیم بگیرید که یک کتاب سخیف بنویسید یا یک کتاب علمی مفید بنویسید.با این تعلقی( میل واراده)که در شما دیده می شود مرتبه ای از کتاب در وجود شما تقدیر می شود.بعد شما پیرامون آن تحقیق و مطالعه می کنید و طرح تحقیق می نویسید همین که طرح تحقیق را نوشتید یک منزلت دیگری از کتاب معین می شود.بعد فصول آنرا می نویسید، بعد آنرا چاپ می کنید و کتاب بیرون می آید.تقدیر این کتاب در وجود شما اتفاق افتاد.یعنی ظرف شما ظرفی است که خدا بعضی از مقدرات حقایق را در ظرف وجود شما قرار داده است.یک وجود مقدسی وجود دارد که آنچنان محیط است که همه مقدرات در ظرف وجودی او واقع شده است یعنی مراتب اراده ی او، مراتب تقدیر اشیاء و عوامل تقدیر است (حالا عالم یا هرچه که هست) و آن وجود حضرت فاطمه (س) است «انما سمیت فاطمه» یعنی همین.

در این شب قدر هم قرآن و هم اهل بیت نازل شده است.تنزل اهل بیت در دنیا از ظرف وجودی حضرت فاطمه ی زهرا(س) بوده است.نه فقط جسمشان از روایات استفاده می شود که وجود نوریشان هم از ظرف ایشان در عالم تجلی پیدا کرده است.وقتی ملائکه سوال کردند این چه نوری بود که ظلمت را از عالم ما برداشت، فرمود ظلمتی عالم ملائکه را گرفت و آنها به خدا پناه بردند این ظلمت چه بود بماند.خداوند نور حضرت زهرا(س) را با یک مراسم و مناسکی تجلی داد و ظلمت برداشته شد.ملائک مبهوت این نور شدند و به خداوند عرضه داشتند این چه نوری است فرمود: «نور من نوری» این نور بدون واسطه است.«خلقته من عظمتی» این نور از عظمت الهی و بدون حجاب آفریده شده است.گاهی انوار با واسطه خلق می شوند.«نور من نوری خلقته من عظمتی اسکنتنه فی سمائی»[4] مقر او سماء منسوب به خدای متعال است.عالیترین مقامات عالم نه سماء دنیا و نه سماء عالم ملائکه، «اسکنتنه فی سمائی» این که چه عالمی است من نمی دانم.تا اینجا میرسد «اخرج منها انوار ائمتی» ائمه ای که «یقومون بامری» قیام به امر من می کنند «یهدون الی حقی اخرج منها انوار ائمتی» انوارشان را از او ساطع می کنم.پس این وجود مقدس مصدر تنزل انوار ائمه در عوالم است از جمله در عالم دنیا و می شود لیله القدر.

این حقیقتی که قرآن بر او نازل می شود آن قدر عظمت دارد که (فهم بنده این است البته به قرآن نسبت نمیدهم) گمان می کنم در هر سال تجلی از آن حقیقت درعالم واقع می شود که در آن تجلی شب قدر دنیا، واقع می شود.یعنی نسبت شب قدر ما و حضرت زهرا(س)چنین نسبتی است.در واقع ما آن حقیقت را از ورای امام زمان (عج) اسقاء می کنیم.صاحب آن شب قدر ما نیستیم بلکه امام زمان(عج) است.ملائکه و روح که بر ما نازل نمی شوند.آن اتفاقی که از عالم بالا می افتد این است که یک شب قدری در عالم است که ظرف نزول اهل بیت و قرآن است که هر سال بر امام آن زمان یک تجلی در عالم دارد که در او «تنزل الملائکه و الروح» سهم ما از بهره مندی از قرآن و ولایت معین می شود.لذا اگر ما به سهم خودمان از قرآن و ولایت برسیم، منزلتی از قرآن و ولایت را از ورای حجاب معصوم تلقی کرده ایم.هر کس سهم بیشتری بخواهد باید خودش را به معصوم نزدیک تر کند.و از طریق معصوم برخورداری بیشتری از شب قدر حقیقی پیدا کند.این هشدار و دورباشی هم که به نظرم داده اند همین است که حضرت زهرا(س) آن شب قدری است که مفطوم است یعنی کسی دستش به آن نمی رسد مگر «من ورای حجابی» یا چیز دیگری بیاید.یعنی در شب قدر تنزل پیدا کند و اگر بهره ای از شب قدر ببرید، گردی از آن حقیقت بر شما می نشیند.

پس شب قدر شبی است که رزقی که به انسان داده می شود رزق قرآن و ولایت است.اگر کسی بتواند به شب قدر ورود پیدا کند، باید به معرفت قرآن و ولایت راه پیدا کند که هر دو در شب قدر نازل می شوند.روایات باید در جای خودش به دقت خوانده شود و کلمه کلمه معنا شود.بزرگان و مجتهدین که به این راحتی اجازه نمی دهند یک روایت را معنا کنیم و حق هم با آنهاست که روایات کلمات نورانی اهل بیت است و انسان همین جوری نمی تواند چیزی را نسبت دهد.آنچه در مجموع شاید به عنوان یک احتمالی که در ذهن حقیر است می شود گفت این است که شب قدری در عالم داریم که بلا تکرار است که آن حضرت زهرا(س) است که تجلیات آن در هر سال می افتد و در آن تجلی هم منزلتی از قرآن و ولایت که در آن سال تقسیم شده است نازل می شود و بهره هایی از قرآن و ولایت حاصل می شود .لذا اگر ما بخواهیم به توحید برسیم که این جز با قرآن و ولایت ممکن نیست «ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا» ظرف رسیدن به آن حقیقت شب قدر است.این شب را خداوند به تبع رسول اکرم به امتش داده است.یعنی به جای اینکه ما برویم و این حقیقت را درک کنیم به احترام حضرت حقیقت را به عالم دنیا آورده است.وقتی آن حقیقت در عالم دنیا آمد ما اگر مترصد بودیم و توانستیم به شب قدر ورود کنیم و فرصت را از دست ندهیم، به آن حقیقت می رسیم.

اگر کسی به آن حقیقت برسد چه اتفاقی می افتد؟ اگر کسی شب قدر را درک کرد به حیات طیبه می رسد.(زیرا ولایت سرچشمه ی حیات است و وارد دارالآخره می شود) و به حقیقت قرآن که سرچشمه ی حیات است می رسد.البته به اندازه خودش چون همه اقیانوس ها که برای ما نیست.پس هر کس به اندازه ی ظرف خودش به این حقیقت و حیات می رسد.در واقع به امنیت می رسد و دست شیطان به او نمی رسد.کسی که در محیط شب قدر واقع شده و گردی از شب قدر بر وجودش نشست از شیطان مصون می شود «إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَكَّرُوا»(اعراف/201) و به نور ولایت و قرآن می رسد و راه بر او روشن می شود.اگر کسی شب قدر را درک کرد در فضای نور واقع می شود چون شب قدر ساحت نور است.علائمی برای شب قدر گفته شده است مثل اینکه نسیمش چگونه است که اینها را کسی که شب قدر را درک نکند متوجه نمی شود، مثل نسیمش چگونه می وزد، فضایش چگونه است و....پس بنابراین اگر کسی شب قدر را درک کرد وارد آن ساحت نور می شود و به نور، به حیاط طیبه، سرچشمه حیات، به امنیت و امثال اینها می رسد.

یکی از اموری که شب قدر تقدیر می شود که خیلی هم به ما گفته اند که این را بخواهید این است که دعای جوشن کبیر را می خوانیم و هزار اسم خدا را واسطه قرار می دهیم از خدا  چه می خواهیم؟ می خواهیم که ما را از آتش جهنم نجات بدهد.که این «عتق من النار» در دعاهای ماه رمضان مکرر آمده است.این «عتق من النار» و خلاصی از نار یعنی چه؟ این همان ورود به وادی ولایت است.کسی که اقتحام به وادی ولایت می کند و وارد وادی ولایت می شود از نار نجات پیدا کرده است.

این روایت ذیل این آیه مبارکه در سوره بلد آمده است خداوند متعال «لَا أُقْسِمُ بهَِاذَا الْبَلَدِوَ أَنتَ حِلُّ  بهَِاذَا الْبَلَدِ»(بلد/1) با یک مقدمه ای آغاز می کنند و اسراری در این سوره وجود دارد که در روایات تو ضیح داده شده است.بعد به اینجا می رسد که خدا می فرماید: ما به انسان نعمت هایی دادیم «أَ لَمْ نجَْعَل لَّهُ عَینَینْ وَ لِسَانًا وَ شَفَتَینْ وَ هَدَینَاهُ النَّجْدَین»(بلد/10) ما به انسان نعمت دو چشم، زبان و گوش و لب دادیم (که اینها باید توضیح داده شود که چرا قرآن این نعمت ها را نام برده است و مقصود از اینها چیست) و هر دو راه را پیش روی او قرار دادیم و او را هدایت کردیم ولی «فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَه» این انسان اقتحام در آن عقبه نکرد گردنه ای بود که او باید ورود می کرد ولی او به گردنه ورود نکرد.«وَ مَا أَدْرَئكَ مَا الْعَقَبَه» آن عقبه ای که باید ورود می کرد چه بود ؟ «فَكُّ رَقَبَه» او باید یک رقبه ای را آزاد می کرد.ظاهرش این است که برده ای را آزاد کند.برده اسیر و عبد است و باید او را بخرد و آزاد کند.«أَوْ إِطْعَامٌ فىِ یوْمٍ ذِى مَسْغَبَه» یا در یک روز قحطی، یک گرسنه زمین گیر را اطعام کند این می شود فک رقبه.

ابان بن تغلب از امام صادق (ع)در ذیل آیات بالا سوال کرد که جعلت فداک این «فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَه» یعنی چه؟ امام فرمودند «من اکرمه الله بولایتنا فقد جاز العقبه» کسی که خداوند این کرامت را به او بکند و ولایت ما را به او بدهد، از این عقبه عبور کرده است.بعد فرمودند «و نحن تلک العقبه التی من اقتحمها نجا» ما عقبه ای هستیم که اگر کسی به آن اقتحام و ورود پیدا کند نجات پیدا کرده است.یعنی از یک موانعی بگذرد تا وارد این وادی شود.و بعد توضیح می دهد تا فک رقبه و آزاد کردن رقبه اتفاق نیفتد ورود به محیط ولایت واقع نخواهد شد.همه این امکانات هم برای این بود «أَ لَمْ نجَْعَل لَّهُ عَینَینْ وَ لِسَانًا وَ شَفَتَینْوَ هَدَینَاهُ النَّجْدَین» انسان باید با این مکانات این راه را می رفت ولی این کار را نکرد.فرمود عقبه، ولایت ماست.بعد حضرت سکوت کردند و بعد یک جمله فرمودند «فهلا افیدک حرفا خیرا لک من الدنیا وما فیها» امام صادق(ع) فرمود می خواهی یک مطلب پرفایده ای را به تو بگویم که از دنیا و آنچه در آن است برای تو بهتر است؟ عرض کرد بله فدایت شوم.بعد حضرت فرمودند «قوله فَكُّ رَقَبَه؟» چرا این آیه را نپرسیدی؟ عقبه همان «فک رقبه» است بعد فرمود «الناس کلهم عبید النار» همه ی مردم برده آتش هستند و آتش را می پرستند.اینکه می گوییم خدایا رقبه ما را آزاد کن مثل این است که انگار ما برده ی آتش هستیم که در دعای ماه رمضان به خدا می گوییم «من علی بفکاک رقبتی من النار» منتی در این ماه بر من بگذار (ماه رمضانی که ماه نزول قرآن است و خیرات در آن نازل شده و همه چیز مهیا است) و گردن مرا از آتش آزاد کن.گویا که من برده ام مرا از بردگی آتش نجات بده.

حضرت فرمود: «الناس کلهم عبید النار» خودشان آتش را می پرستند.چرا؟ در آیه بعد از آیه الکرسی آمده «الَّذینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ»(بقره/257) خدای متعال ولی آنهایی که به الوهیت خدا کفر می ورزند نیست و او ولی مومنین است.طاغوت «یخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ» آنها را در وادی ظلمات سیر می دهد تا «أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ» اینجا دیگر هم صحبت نار و اصحاب النار هستند.گویا این نار باطن ولایت طاغوت است.اینکه در روایات آمده «النار ولایت عدو آل محمد» نار ولایت دشمنان نبی اکرم و اهل بیت است .باطن دشمنان نبی اکرم و اهل بیت که اولیاء طاغوت هستند نار است آیه قرآن همین را می گوید «أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ» وقتی از خدا رویگردانند حاصلش این است که دل به این اولیاء می بندند چون راه سومی نیست.وقتی دل بستند خودشان برده آتش می شوند.

ممکن است بگویید من چگونه برده آتش می شوم؟ مگر اولیاء طاغوت و شیطان انسان را به چه دعوت می کنند؟ اولیاء طاغوت و شیطان انسان را به شهوات دعوت می کند «النار حفت بالشهوات» وقتی کسی شهوات را پرستید، آتش را پرستیده است.باطن شهوت ولایت شیطان و جهنم است.این که اصحاب بهشت از درخت طوبی می خورند که امیرالمومنین است که داریم «السلام علی شجره طوبی» و جهنمیان هم از درخت زقوم می خورند.خوب آنها خوردن را از دنیا شروع کرده اند و بهشت و جهنم هم ادامه ی همین دنیاست.باطن ولایت ائمه جور است و رزق اولیاء طاغوت و اتباعشان طعامهم از نوعی است که «لا یسْمِنُ وَ لا یغْنی» غذایشان چرک و خون است که با آن نه سیر و نه فربه می شوند.برعکس بهشتیان که «طعامهم من نور» از نور می خورند «علی موائد من نور».پس آنچه اتفاق می افتد این است که ما اسیر شهوات هستیم و شهوات دام ابلیس و اولیاء طاغوت است.باطن این دام ولایت آنها است.آنها با طعمه ی شهوات ما را اسیر خودشان می کنند.در واقع کسی که شهوت می پرستد، آنها را می پرستد.

من گاهی این را عرض کردم که در واقع لذتی که انسان می برد یا از صفات روحی اولیاء معصوم است که باطن بهشت است یا از صفات اولیاء طاغوت.یعنی از روح آنها دارد لذت می برد و از آنجا برایش سرازیر می شود.رزق حرام از آنجا می آید و باطن رزق حرام از آن دستگاه تنزل پیدا می کند.لذت حرام لذت از ولایت ائمه ی جور است و باطن این، لذت از جهنم و بردگی جهنم است.مگر پرستش یعنی چه؟ اصحاب النار بودن و پرستش نار و وقتی من گناه را می پرستم، در مقابل گناه خضوع می کنم، به گناه دل می بندم و به رزق حرام دل می بندم هر رزقی که باشد ولو معلومات حرام، این از آن طرف می آید و نجس است و باطنش جهنم، غسلین و چرک است آن وقت در قیامت همه «یومهم بارزون»(غافر/16) اینها آشکار می شود.حضرت فرمود «الناس کلهم عبید النار غیرک و اصحابک» غیر تو و دوستانت که ولایت نبی اکرم و اهل بیت را قبول کرده اید.که حضرت مکرر فرمود کسی که اهل بیت را رها کند مرا رها کرده است.«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّه فِی الْقُرْبى»(شوری/23) و «قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُم»(سبأ/47) آنکه به ما می گوید مزد من را بدهید و مزد من دوستی با اهل بیت من است.مزد حضرت برای خود ماست.«قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَیهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ یتَّخِذَ إِلى رَبِّهِ سَبیلا»(فرقان/57) اگر سبیلی به سوی حق می خواهید مودت اهل بیت است.اگر این بود، انسان از آتش نجات پیدا می کند.پس «فان الله فک رقابکم من النار بولایت اهل البیت»[5] اگر کسی وارد وادی ولایت شد از آتش نجات پیدا کرده است.

پس شب قدر شب شب رسیدن به حقیقت قرآن و ولایت است این دو گوهری که نبی اکرم برای ما آورده اند.این شب، به احترام نبی اکرم شب نزول حقیقت است و هر سال هم تکرار می شود.و درهای این دو حقیقت باز می شود و می گویند شما اقتحام و ورود کنید.اگر به این شب ورود کردید به حیات طیبه، نور ،امنیت و فک رقبه من النار می رسید.اگر کسی به اینجا رسید به وادی توحید رسیده است.و درک حقیقت توحید برای انسان واقع می شود.پس خلاص شدن از آتش جهنم یعنی وارد شدن به وادی اهل بیت که باطنش بهشت و ولایت الله است.«ولایتنا ولایت الله» یعنی وارد ولایت الله بشویم که «اللَّهُ وَلِی الَّذینَ آمَنُوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»(بقره/257) ما اسیر ولایت طاغوت هستیم و خودمان هم این کار را کرده ایم.گناه را دوست داشتن که از ولایت امیرالمومنین بیرون نمی آید از دستگاه نبی اکرم که گناه ساطع نمی شود.هرکس گناه را دوست دارد آن ولایت را هم دوست دارد و از ولایت طاغوت لذت می برد.این است که بد است و عیب اصلی گناه این است.اگر فک رقبه بشود انسان وارد وادی ولایت می شود.اگر توانست دامن خودش را جمع کند و در محیط ولایت ببرد فک رقبه شده است .به ما گفته اند که یک کار انجام دهید آن هم اقتحام به عقبه کنید به محیط ولایت و رقبه خودتان را آزاد کنید.که این در شب قدر واقع می شود.

بعضی می گویند که ما بخاطر گناهانی که داریم خجالت می کشیم که به در خانه ی خدا برویم.این اصلا حرف درستی نیست.البته خجالت از خدا خوب است و اگر کسی اهل شرم شد همین شرمش کارش را درست می کند و اصلا احتیاج نیست که به زبان بیاید.شرمندگی بالاترین توبه است.خیلی مهم است که انسان از خدا خجالت بکشد این توبه است و خدا هم آن را قبول می کند و حرف هم نمی خواهد.اما این شرمندگی دیر پیدا می شود که انسان حضور حضرت حق را ببیند، زشت کاری های خودش را هم ببیند و بعد خجالت بکشد مثل یک انسانی که خودش را آلوده کرده است یک دفعه یک انسان محترمی را جلوی خودش می بیند و خیلی خجالت می کشد.بنابراین اکر این احساس باشد که خیلی احساس خوبیست و همین مقدمه ورود به مغفرت خدای متعال است ولی رحمت خدا خیلی بزرگتر از گناهان ماست.اگر کسی آن قدر عظمت رحمت خدا را نبیند که گناه خودش را بزرگتر از رحمت خدا ببیند، این یأس از روح الله و جزو گناه کبیره است.امشب شبی است که خدا همه را قبول می کند.بار عام داده و گفته است که همه بیایند.خداوند در شب قدر ملائک را می فرستد که صدا بزنند و بگویند که بالا بیایید، درها تا آسمان هفتم هم باز است.

پس امشب درهای حقایق باز است و همه را صدا می زنند و در این شب اگر کسی تکانی به خودش بدهد می شود شب قدر.مثلا حُر تا یک ساعت قبل جهنمی بود زیرا در دستگاه جور بود دستگاه یزید و بنی امیه بود.وقتی او به دستگاه امام حسین(ع) آمد، شب قدرش شد.اگر او در آن وادی هزار ماه نماز می خواند، کار این یک ساعت را نمی کرد که به امام حسین(ع) ملحق شد.کندن از آن دستگاه و آمدن در این شرائط شب قدر است.

شب قدر انسان وقتی است که انسان از دستگاه طاغوت بِکند «فک رقبه» کند و «فلا اقتحم العقبه» به این عقبه ورود پیدا کند.شب احیا است شاید معنایش این است که انسان باید به حیات برسد.حیات با امام است زیرا امام سرچشمه ی حیات است.اگر بیداری شب قدر توانست قلب انسان را بیدار کند و وارد وادی ولایت بکند، این فرد احیاء داشته است.البته ی همه ی دوستداران امیرالمومنین نتایجی از شب قدر می برند ولی درجات آن فرق می کند.در شب قدر انسان باید خودش را از دامن طاغوت بِکند و به دامن اولیاء حق بیندازد.و به راه خدا برود یعنی به دامن ولی خدا که همان دامن خداست برود که «من اعتصم بكم فقد اعتصم بالله».

سوال: صفحه 401 قرآن کریم را تلاوت می کنیم که آیت 39 تا 45 از سوره مبارکه عنکبوت است و بعد توضیحی از این آیات بفرمایید.

پاسخ: در این صفحه آیات مبارکه ای است که یک قسمتش این است که اقوام طاغی که در مقابل خداوند قد برافراشته بودند، اقوامی که در مقابل پیامبران می ایستادند و تکیه گاههایی برای خودشان درست کرده بودند.تکیه گاههایی مثل کاخ هایی که در کوهها برای خود می تراشیدند، چشمه های جاری و کوهستان ها، و یک موالی و اولیایی به آنها اعتماد داشتند.خداوند در این صفحه عذاب آنها را توضیح می دهد که گروهی را با طوفان از بین بردیم، گروهی را در دریا غرق کردیم و گروهی را در زمین فروبردیم و ....

بعد می فرماید «مَثَلُ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ» کسانی که برای خودشان جز خدا اولیاء انتخاب می کنند (عده ای زیرا چتر ولایت طاغوت می روند) «كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیتاً» ما یک اولیاء طاغوت داریم که ولایتشان ولایت الله نیست و مقابل ولایت الله است این ها با همه دستگاههایی که دارند مثل امپراطوران تاریخ که دیگران زیر سایی آنها زندگی می کنند.الآن خیلی از این کشورها هستند که با اتکا به آمریکا احساس قدرت می کنند این همان «مَثَلُ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ» است.زیر چتر اولیاء طاغوت می روند و خیال هم می کنند که خیلی خیمه محکمی است.قرآن اول توضیح می دهد و می گوید فراعنه را ببینید، قوم عاد و ثمود را ببینید که ما چگونه آنها را نابود کردیم.یکی را بردیم وسط دریایی که می گفت «هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْری مِنْ تَحْتی»(زخرف/51) و او را در آب خفه کردیم، یکی را در زمین فرو بردیم و... و بعد می فرماید آنهایی که غیر خدا اولیایی برای خودشان انتخاب می کنند مثل عنکبوتی است که برای خودش خانه ای درست کرده است و در وسط آن می نشیند و برای خودش شبکه ای دارد و فرماندهی می کند، شکار می کند و برای زمستان خودش ذخیره میکند «وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیوتِ لَبَیتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا یعْلَمُونَ» ای کاش می دانستند که پایه ی این بنیاد چقدر سست است.

ممکن است که ما بگوییم ما ولی جز خدا انتخاب نکرده ایم، خداوند یک هشداری می دهد که برای ما هم است مایی که مبتلا به شرک خفی هستیم.البته انشاالله که همه مومنین اهل نجات هستند.می فرماید «إِنَّ اللَّهَ یعْلَمُ ما یدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیءٍ» خداوند می داند شما در دل تان چه کسی را صدا می زنید.واقعا وقتی گرسنه می شوید به سفره تکیه می کنید یا به رزق الله.به پول خدا تکیه می کنید یا به خدا.با پول خدا آرام می گیرید و چون جیبتان پر از پول است آرامید یا چون با خدا هستید آرام هستید.«هو الرزاق ذی القوه المتین إِنَّ اللَّهَ یعْلَمُ ما یدْعُونَ مِنْ دُونِهِ» وقتی پای تان را به زمین می گذارید به خدا تکیه می کنید یا به سفتی زمین.اینها را خدای متعال می داند پس باید حواسمان را جمع کنیم.شما به تمام چیزهایی که تکیه می کنید همان بیت العنکبوت هستند، که اصلش ولایت اولیاء طاغوت است.اگر انسان از ولایت طاغوت و از بتکده بیرون برود، فقط به خدا تکیه می کند.وقتی در محیط ولایت طاغوت باشی آنها تو را  به غیر خدا ارجاع می دهند.در دستگاه حضرت امیر هیچ وقت انسان به آب و خورشید و زمین ارجاع داده نمی شود اما در دستگاه اولیاء طاغوت همیشه ارجاعات به سمت اینهاست شما الآن تمدن های مادی را ببینید غیر از اسباب شما را به چیزی ارجاع می دهند؟

سوال: در مورد آداب و مراقبات شب قدر توضیحاتی بفرمایید.

پاسخ: شب قدر یک مراقباتی دارد که برای شب های قبل از قدر است.بعضی ها وقتی شب بیست و سوم تمام می شود برای شب بیست وسوم بعدی شروع به برنامه ریزی می کنند یعنی خواب، غذا، معاشرت و شغل شان را کنترل می کنند که شب قدر بعدی از دست شان نرود.این ضیافت با این عظمت و اینکه خداوند برای شب قدر دو ماه مقدر را قرار داده است و گفته است که از رجب وارد شوید بعد در شهر شعبان بیایید.در نهر رجب خود را شست و شو  بدهید تا در شعبان به شفاعت برسید..همین طوری که نمی توان وارد ضیافت شد.اول باید حضرت شما را در وادی ولایت و در وادی شفاعت نبی اکرم تطهیر کند، و از رجبیون و شعبانیون بشوید بعد وارد محیط ضیافت شوید.خلاصه سرزده وارد نشوید.همین طوری که انسان نمی تواند سرش را زیر بیندازد و وارد ضیافت الله شود.و خوش به حال آنها که این کار را  کردند و از این وادی ها عبور کردند و حالا همه چیز مهیا است که ورود به شب قدر کنند.«طوبی لهم» گوارایشان باد و برای ما هم دعا کنند.

ما که دستمان کوتاه است چه باید بکنیم؟ شب قدر آداب زیادی دارد: دعای جوشن کبیره که به هزار اسماء خدا متوصل می شویم که این اسماء طریق قرب ما به خدا و وادی ولایت است.از این اسماء تمسک بجوییم تا به نجات از نار برسیم.از ولایت طاغوت آزاد شویم تا به ولایت اهل بیت که شب قدر است برسیم.راه میانبر دیگر هم است وآن زیارت سیدالشهدا است.(اگر کسی اهلش شد) اولین روز ماه رجب که این وادی شروع می شود باید به زیارت سیدالشهداء رفت وگفت «لبیک داعی الله»[6] گویا حضرت در آغاز ماه رجب دارند ما را دعوت به وادی توحید می کنند و در آنجا امام می فرماید: به وادی توحید بیایید من شفاعت شما را می کنم.ما دعوت امام را لبیک می گوییم و با شفاعت ایشان وارد ماه رجب می شویم.خوش به آنها که اول ماه رجب زیارت حضرت را داشته اند و نیمه رجب و نیمه شعبان را طی کردند.حالا اگر کسی این وادی ها را طی نکرده امشب نزدیک ترین راه این است که خودش را به وادی سیدالشهدا برساند و واقعا خودش را در دامن سیدالشهدا بیندازد.اگر کسی این کار را هم نکند من دیگر نمی دانم که باید چه کار کند! یعنی اگر کسی نتواند پای مصیبت سیدالشهدا ننشیند و واقعا به نحوی وارد این وادی ولاء سید الشهدا نشود که کوله بارش بسته شود، من دیگر راه دیگری نمی شناسم.این همان وادی است که از فضل خدا باز شده است.اگر کسی می خواهد از طریق فضل خدا وارد شود از وادی سید الشهدا وارد بشود.کسی که وارد کربلا می شود خداوند با فضلش با او برخورد می کند.وگرنه حر با آن جرمش که قابل مغفرت نبود.فضل خدا نه تنها بخشیدش بلکه او را به حر تبدیل کرد.زهیر که عثمانی بود با وادی سیدالشهدا شد زهیر فرمانده لشگر امام حسین.این راه تا آخرین لحظه باز است.آخرین لحظه اش حر است دیگر از آن بدتر که نشده است! اگر خودمان را به سید الشهدا برسانیم، این نزدیکترین راه است.

خدایا این شب های قدر را شب تقدیر ظهور امام زمان(عج) قرار بده، اسلام و مسلمین را در پناه حضرت حفظ کن، شیعیان حضرت را به سربلندی برسان ، رهبر را در سایه حضرت محفوظ بدار و ما را به درک فضیلت های شب قدر برسان.

منبع:پایگاه اطلاع رسانی آیت الله میرباقری

***************************************
پی نوشت ها:

***************************************
[1] الكافی (ط - الإسلامیه)، ج‏4، ص: 156
[2] فرازهایی از زیارت جامعه کبیره
[3] تفسیر فرات الكوفی، ص: 581
[4] علل الشرائع، ج‏1، ص: 180
[5] تفسیر فرات الكوفی، ص: 559
[6] كامل الزیارات، النص، ص: 218

Share