ضیاءالصالحین فلسفه، فرهنگ و تمدن و شرایط و ویژگی آن در عصر ظهور/بخش هفتم | ضیاءالصالحین

فلسفه، فرهنگ و تمدن و شرایط و ویژگی آن در عصر ظهور/بخش هفتم

آیت الله میرباقری؛
آیت الله میرباقری

بررسی شبهه نسبیت در فرهنگ و سیره های عقلایی
سوال: اینطور که شما می گویید مفهوم فرهنگی، مفهوم مشکک است و مراتبی برایش قائل هستید. و تمدنی با این فرهنگ مذکور شکل نگرفته است؟ در نهایت تمدن اسلامی که صحبت می کنید بالاخره چیست؟ چه سطح تمدن اسلامی را قبول دارید؟
جواب: بله مشکک و دارای مراتب است و هنوز هم تمدن و فرهنگی که در عالم بر محور معصوم شکل گرفته باشد محقق نشده است. توجه کنید که منظور شما از تمدن اسلامی چیست؟ تمدن مسلمین یا تمدنی که بعدا می خواهد بیاید؟ در تمدن مسلمین به یک نسبتی فرهنگ اسلام ظهور پیدا کرده است و به همان نسبتی که فرهنگ اسلام در آن ظهور کرده، می شود فرهنگ اسلامی. فلسفه هم همینطور است یعنی قطعا فلسفه ابن سینا با فلسفه ارسطو متفاوت است، قطعا فلسفه ملاصدرا با فلسفه یونان متفاوت است، با فلسفه مدرن هم متفاوت است، همزمان با مثلا فرض کنید کانت و این ها فلسفه را ابداع کرده است ولی دو تا فلسفه است اما آیا این فلسفه اسلامی است؟ هم هست و هم نیست؛ به نسبتی که تحت تأثیر فرهنگ اسلام است، اسلامی است و به نسبتی که تحت تأثیر فرهنگ اسلام نیست، اسلامی نیست. تمدن هم همینطور است آنچه که تمدن را اسلامی می کند، این است که ما در فضای اسلام زندگی کنیم؛ به اندازه ای که اسلام در روح ما، در فکر ما و در رفتار ما تجلی کند - که اسلام فرع نبی اکرم صلی الله علیه وآله، تجلی و دین ایشان است، دین که قراردادی نیست «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا»(شمس/1) پرتوی این خورشید است - به اندازه ای که شعاع این خورشید در ما و روابط ما و در باطن و ظاهر ما تجلی می کند، ما مسلمان می شویم و در مقابل به اندازه ای که این روابط مادی امروزی بین ما بیاید و جهان ما را فرم دهد، جهان مسلمین می شود نه جهان اسلام.
مثلا این فرمی که الان قندان دارد، تابع نظام اراده اجتماعی است. فرمی که این میز دارد تابع نظام اراده اجتماعی است و پنجاه سال پیش ما میز این فرمی نداشتیم، تجسد اراده اجتماعی که در فاعل مسخر تبدیل به این میز شده است. این تجسد اگر اراده ها اراده ظلمانی باشد و حرکتش به سمت ظلمات باشد این را هم ظلمانی می کند. منتها آقایان به اینجا که می رسد، می گویند این ها دایره مباهات و منطقه الفراغ و ظلمت و نور ندارد و... این ها همان محل بحث هایی است که من عرض می کردم که پرستش و ولایت تعطیل بردار نیست. البته یک طیفی در ولایت است؛ ممکن است وقتی سلمان وارد وادی ولایت می شود آنجا پلک هم که می زند به اذن امیرالمؤمنین علیه السلام است، این برای آن مقام است. در مقام پایین تر همین قدر که حضرت بگویند در این بیابان نرو و درآن بیابان برو و من گوش دادم دنبال حضرت هستم. ولی وقتی مرتبه سلمان باشد مثل میدان مین می شود که حضرت پایش را بر می دارد و او همانجا قدم می گذارد. میزان تولی مقامات فرق می کند، مناسکشان هم فرق می کند؛ سلمان اگر پایش را یک جای دیگر بگذارد به او اشکال می کنند ولی من اگر در همین وادی بروم، دست چپ نرو و دست راست برو، من دارم دنبال حضرت حرکت می کنم و ظرفیت تولی من بیشتر از این نیست.
این را قبول دارم که درجات ایمان و ظرفیت تولی در درجات ایمان متفاوت است و به اصطلاح رهایی مناسک در منازل پایین ایمان را قبول داریم ولی دو وادی و دو ولایت است. تمدن بر اساس توحید و کفر، بر اساس ولایت حق و باطل باید تفسیر شود و آرام آرام به سمت فراگیری هم برویم و آن وقت آنچه که اسلام می گوید که ظهور حقیقت ولایت است آن می شود عصر ظهور. این باید در فرهنگ تجلی کند و در تمدن هم تجلی کند. تا ما فرهنگ جامعه را فرهنگ مهدوی نکنیم به تمدن مهدوی نمی رسیم. این فرهنگ مهدوی یک بخشش فرهنگ عمومی است، یک بخشش فرهنگ تخصصی است و یک بخشش فرهنگ بنیادی است. حتی شما منطق ها را باید به سمت تبعیت از حضرت حرکت دهید منطق تفکر؛ اگر می خواهیم تابع امام فکر کنیم باید منطق فکرمان را از قرآن و روایات بگیریم و منطق فکر بر اساس قرآن و روایت غیر از این منطق است که بخشی از آن را مرحوم آقای صفایی در کتاب «مسئولیت سازندگی» اشاره کرده اند که ملاحظه فرمودید، آن منطق فکر غیر از منطق ارسطو است.
سوال: سیره عقلایی در تفکرتان چه جایگاهی دارد؟
جواب: سیره های عقلایی خودش ساخته همین فضاست. سیره های عقلایی الان چگونه درست می شوند؟ سیره های عقلایی از نسبت بین عقل عمل و عقل نظر درست می شوند یعنی مقصدی را انتخاب می کند و می سنجد و بهترین راه را برای آن مقصد تبدیل به قانون می کند که سیره می شود. این قانون ها قانون های متغیر دارد، آن هایی که ثابت تر هستند، می شوند سیره. سیره های عقلایی حتما تحت تأثیر نظام ولایت تغییر می کنند.
سوال: یعنی این سیره ها اگر حقیقی هم باشند تحت ولایت تغییر می کند؟
جواب: حقیقی یعنی چه؟ بنظر ما هم عالم حقیقت متغیر می شود و هم درک از حقیقت متغیر می شود.
سوال: یعنی فرمول فیزیکی آب تغییر می کند؟
جواب: حتما گزاره های فیزیکی مبتنی بر مفروضات هستند. قبلا می گفتند آب خودش یک عنصر مستقل است، امروز آنرا مرکب چند عنصر می دانند و ممکن است زمانی برسد که بگویند مرکب از پنجا عنصر است. کدام درست است؟! اینها تابع نسبیت فهم است.
سوال: نسبی نیست، تست می کنیم و می رویم لابراتوار تا ببینیم یکی است یا نه؟ و همدیگر را قانع می کنیم.
جواب: این ادبیات پوزیتویستی است که باید کنار بگذاریم. این حرفش غلط است. ما جهان را تفسیر می کنیم. این دوره نه انتقادی ها و نه تفسیری ها این حرف ها را دیگر قبول ندارند. بله در جاهایی مثل گزاره های اولی، اراده ما تبعی است نه اینکه اینها حقیقی هستند. یعنی این ها ساختار قهری ذهن هستند و خدای متعال ذهن ما را اینگونه خلق کرده که مبتنی بر اصل تناقض می فهمد. این ها به اراده خدا برمی گردد و فوق اراده ما است.
سوال: این نسبیت در فهم نیست؟
جواب: نه اصلا، نسبیت را ما به وحدت اله برمی گردانیم. یعنی نسبیت را اول به نظام ولایت و بعد به اراده اله واحد برمی گردانیم. فرق نسبیت ما با نسبیت غرب این است که آن ها نسبیت را به نسبیت مادی برمی گردانند و نسبیت مادی را هم مطلق می کنند ولی ما نسبیت را به نسبیت ولایت برمی گردانیم و می گوییم قوانین دو ولایت دو تاست و آن را هم به توحید برمی گردانیم یعنی عالم یک اله دارد و سرانجام اله واحد، جهان را به سمت اراده خودش می برد، این نسبیت به هرج و مرج در فهم ختم نمی شود.
پس ما نگفتیم عالم نسبیت مطلق دارد؛ به تعبیر دیگر اگر شما آله را متعدد کنید نسبیت مطلق می شود چون هیچ الهی تحت فرمان اله دیگر نیست و هر کسی کار خودش را می کند؛ نه با هم مرتبط هستند و بر هیچ کدام قانون حاکم نیست که می شود نسبیت مطلق. نسبیت مطلق فقط در فرض تعدد آله است و اگر یک اله بیشتر نیست، نسبیت ها به یک اراده برمی گردد و آن اراده واحد مبدأ هماهنگی در فهم است. من از شما سؤال می کنم شما که می گویید ما همسان می فهمیم این همسانی به کجا بر می گردانید؟ به ساختار ذهن؟ به علیت؟ یعنی می گویید علیت ما را مجبور به فهم واحد می کند؟ من منکر این هستم، من می گویم خدای واحد ما را به فهم هماهنگ می رساند. در واقع مکانیزم فهم را علیتی نمی گوییم، بلکه مکانیزمش فاعلیتی است و تحت اراده حضرت حق است.
سوال: یعنی حقیقیات را هم دارید اعتباری می کنید؟ و آیا این یعنی همه چیز اعتباری است و معتبر خداست؟
جواب: خیر. شأن خدا اعتبار نیست. اعتبار کار ما مخلوقات گرفتار است. او همه کارش حقیقت است. ولی باید توجه کنیم که ما می گوییم حقیقیات هم تابع فاعلیت تفسیر می شود. یعنی نه اعتباریات به آن معنا اعتباری هستند و نه حقیقیات به این معنا حقایق هستند. ما دو طرف پشت بام را درست کرده ایم؛ یک طرف پشت بام اعتباریاتی است که صددرصد دست ما در آن باز است و هیچ قانونی ندارد و یک طرف هم حقایقی که دست نمی خورند و مطلق مطلق هستند این تصویر اشتباه است. نه آن مطلق است و نه این اعتباری است.
سوال: شما کل تاریخ فلسفه را مورد مناقشه قرار می دهید؟
جواب: ما حرف مان این بود که شما می خواهید با این فلسفه امروزی تمدن اسلامی درست کنید که نمی شود. شما می گویید با این فلسفه، تمدن امام زمان علیه السلام را درست کنم خب نمی شود، تمدن امام زمان علیه السلام فرهنگ خودش را می خواهد. هرچند ما قبلو داریم که این بحث ریشه های معرفت شناسی و جهت داری علم را لازم دارد که اگر لازم بود در جلسه دیگری مطرح خواهیم کرد و از دوستان استفاده می کنیم. و السلام علیکم و رحمه الله.
 

پی نوشت ها:
(1) الكافی(ط - الإسلامیه)/ ج 1/ ص 437.
(2) الخصال/ج 1/ ص 277.
(3) تفسیر العیاشی / ج 2 / ص211.
(4) تفسیر القمی/ ج 2/ ص425.
(5) شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار علیهم السلام / ج 3 /ص356.
(6) کمال الدین و تمام النعمه /ج 2 /ص 515.
(7) البرهان فی تف
------------------------------------

مطالب تکمیلی: 
فلسفه، فرهنگ و تمدن و شرایط و ویژگی آن در عصر ظهور/بخش اول
فلسفه، فرهنگ و تمدن و شرایط و ویژگی آن در عصر ظهور/بخش دوم
فلسفه، فرهنگ و تمدن و شرایط و ویژگی آن در عصر ظهور/بخش سوم
فلسفه، فرهنگ و تمدن و شرایط و ویژگی آن در عصر ظهور/بخش چهارم
فلسفه، فرهنگ و تمدن و شرایط و ویژگی آن در عصر ظهور/بخش پنجم
فلسفه، فرهنگ و تمدن و شرایط و ویژگی آن در عصر ظهور/بخش ششم

Share