نماهنگ «طریق» ویژه‌ پیاده‌ روی اربعین

لیست
  • نماهنگ «طریق» ویژه‌ پیاده‌ روی اربعین
در این قطعه ویدئویی نماهنگ «طریق» ویژه‌ پیاده‌ روی اربعین را با نوای سید مجید بنی فاطمه ببینید و بشنوید.

نماهنگ «طریق» ویژه‌ پیاده‌ روی اربعین / سیدمجید بنی فاطمه

در این قطعه ویدئویی نماهنگ «طریق» ویژه‌ پیاده‌ روی اربعین را با نوای سیدمجید بنی فاطمه ببینید و بشنوید.

 پیاده‌ روی اربعین ...

حیرانی…

یک روزی را پیاده ای و چه قیامتی است این یک روز! پیرمردی عصا می زند و می ترسد که نرسد. مادری بچه ی سه ساله اش را سوار جعبه نوشابه ای کرده و با تسمه ای می کشدش، چهارصد کیلومتر را گاهی، و بچه در تکان های جعبه غرق شادی و لذت است؛ دسته ای دیوانگی می کنند انگار.

یکی حیران مدام مقابل را می نگرد و بعد آستینش را به صورتش می کشد و این را تا شب هزار بار دیگر تکرار می کند. یکی قرآن به دست، بلند بلند می خواند؛ صداها همه گمند، از بس همهمه است این دوازده میلیون را....

چقدر معلول، بی پا، شل، علیل و ناتوان می بینی که خود را می کشند تا نکند نرسند فردا… و بعضی شان یک ماهی زودتر راه می افتند!

اینجا سنتهای جاهلی مرده است!

گم می کنی هزار بار، نه راه را، که خود را. هزار بار از خودت منصرف می شوی وقتی می بینی همه از خودشان منصرف شده اند وقتی پا در راه گذاشته اند. ذوب می شوی در توده ی ملت! ناگهان برمی گردی! این ها توده ای مردمی با تعبیری کمونیستی نیستند! این ها از یک ملت نیستند. این ها امت ند. امت واحده ی اسلام. شعار نمی دهم! این را به عینه می بینی. می بینی که قطره ای هستی در دریای امت اسلام. از خودت منصرف می شوی.

خیلی ایرانی ها، از ترس مریضی یا هر چیز دیگری اول مسیر دوری می کنند از چایی ها و غذاهای موکب های اعراب که دوازده میلیون را با یک دسته استکان چای می دهند! و حتی نمی شویندشان! اما وقتی به نیمه رسیدی و منصرف شدی از خودت، می بینی که از هر چیزی بیشتر، تمایلت به همان چایی در استکان به ظاهر کثیف جوان ک عرب است که حالا دیگر نه جوان ک است نه عرب… منصرف می شوی از خودت؛ به درون موکب های اعراب می روی.

خیلی پیش تر از سراسر سرزمین عراق هیئت های عزاداری -موکب- بار و بنه می بندند و می آیند در حاشیه ی اتوبان ها و جاده های منتهی به کربلا، بساط می گسترانند و تا چند روز بعد اربعین هم می مانند. آن قدر که ده دوازده کیلومتر پایانی اتوبان منتهی به شهر را مانند شهر می کنند از بس در کنارهم موکب می زنند و تو دیگر حتی صحرا را نمی بینی.

همین موکب ها مدام چای و غذا و قهوه و نذری می دهند و همه ی ساعات روز می دهند و به همه می دهند و با زور می دهند و اگر نخوری اخم می کنند و تو که همین موکب قبلی ناهار خورده ای برای دل داری برادرت مجبوری دوباره و چندباره ناهار بخوری و چون دیگر نمی توانی راه بروی، باید چرتی بزنی و همین که می خواهی چرتی بزنی، با روی گشاده و اخلاق نیمه تند عربی می آید سروقتت و به زور هم که شده ماساژ و مشت و مالت می دهد!

و انگشت به حیرت می گزی و می مانی که او در قبیله ی خودش کسی ست برای خودش و حالا دارد تو را مشت و مال می دهد و خادمی می کند و احترام می گذارد و تو را زائرالحسین(ع) خطاب می کند… عربی، عجمی را مشت ومال می دهد و خادمی می کند! مرده ست تمام سنت های جاهلی قدیم و جدید این جا… نه صحبت از نژاد و خون است –آن طور که در جهان کهن بود- و نه حرف از مال و منصب و جای گاه –آن گونه که در جهان امروز هست-. مرده است تمام سنت های جاهلی قدیم و جدید این جا.

Share