پذیرش عمل در سایه حُسن فعلی و فاعلی/ سخنرانی مکتوب 18
پذیرش عمل در سایه حُسن فعلی و فاعلی/ سخنرانی مکتوب 18
پذیرش عمل در سایه حُسن فعلی و فاعلی عنوان هجدهمین جلسه از سری سخنرانی های حجت الاسلام انصاریان با موضوع «جایگاه روزه دار» می باشد. [شنبه (11-2-1400ش) - رمضان ۱۴۴۲ه.ق - حسینیه هدایت]

بسم الله الرحمن الرحیم
«الحمدلله رب العالمین صلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین»
نکته ای مهم در خصوص گناه از قرآن کریم
نکتهٔ بسیار مهم و فوق العاده ای در رابطهٔ با گناه در قرآن کریم مطرح است که مفسّرین قرآن به این نکته توجه داشته اند، ولی در بین مردم کمتر به این نکته توجه شده است. علتش هم این است که عموم مردم خیلی اهل مطالعه و دقت نیستند؛ البته شاید ما هم مقصر باشیم که در سخنرانی ها به قرآن مجید و نکات این کتاب برای مردم کمتر می پردازیم. هر دو هم در قیامت بعنوان مسئول و مسئولیت دار در حدی بازداشت می شویم و به ما می گویند چرا نگفتی؟ به مردم هم می گویند چرا نرفتید که بخوانید، مطالعه کنید و بپرسید؟!
حتمی بودن دوزخِ آلودگان باطن
نکته این است: طبق آیات قرآن، نیت گناه و خود گناه، آلودگی است. کسی که باطن آلوده دارد، یعنی نیتش پاک نیست، هدف درستی از نیتش ندارد و عملش هم براساس همان نیت آلوده، ناپاک است؛ اگر این انسان یک کار به ظاهر زیبا و پاکی را انجام بدهد، خدا می فرماید: این عمل برای او کاری نمی کند و اگر به همان وضع ناپاکی، نیت و عمل از دنیا برود، دوزخی بودنش حتمی است. دراین زمینه، به آیه ای از سورهٔ توبه و بعد هم یک داستان از همین سورهٔ توبه عنایت کنید.

پذیرش عمل نیک در سایۀ حُسن فعلی و فاعلی
بت پرستان، مشرکان و مخالفان پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم و دین که در هر روزگاری هستند و گاهی کارهای خوبی هم انجام می دهند، در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم گفتند: معنی ندارد که ما دعوت یتیم ابوطالب را قبول کنیم! او شخص فوق العاده ای نیست و یکی مثل خودمان است. برای ما درست نیست که ما مطیع و مرید او بشویم و به حرف های او گوش بدهیم. ما کارهای دیگری داریم که خیلی مهم است، آن را انجام می دهیم. از جمله، ما کمک می کنیم، پول روی هم می گذاریم و زحمت می کشیم، مسجدالحرام را بازسازی و درست می کنیم. این برای ما کافی است.
نیت مشرکین مکه، مخالفت با دین و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم
نیت آنها این بود که تا وقتی هستند، با دین، توحید و رسول خدا مخالفت کنند و نیتشان هم بصورت عمل درآمد. یاران پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم را می کشتند، می زدند و تبعید می کردند؛ گاهی هم از پشت سر به گلوی پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم عبا می پیچیدند که نفسش قطع شود و سنگ و چوب می زدند. یک بار این قدر حضرت را کتک زدند که با بدن و پای خون آلود، آن هم پیاده از مکه به طائف آمد. طائفی ها هم وقتی حضرت را دیدند، جمع شدند و سنگ و چوب پرت کردند. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در آن گرما به کنار دیواری آمدند و نشستند، دعای عجیبی خوانده اند که آدم وقتی آن دعا را می خواند یا می شنود، جگرش از مظلومیت پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم چاک چاک می شود.
اطمینان خاطر خداوند به پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم در روز غدیر
همیشه هم او هدف بود؛ در همین غدیر خم، پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم به دستور پروردگار می خواستند امیرالمؤمنین علیه السلام را به نیابت، خلافت و حکومت معرفی کنند، ولی جوّ آنجا علیه پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم بود؛ آن هم در بین همان هایی که پای منبر جمع بودند، با پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم به مکه رفته و حج به جا آورده بودند. پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم این دغدغه را داشتند که اگر من علی را معرفی کنم، اینها چون حسود، مغرور و متکبرند و دین در وجودشان ریشه نگرفته است، می ریزند و مرا می کُشند. حضرت اصلاً فکر نکردند که علی علیه السلام را می کشند. آنها قصد کشتن علی را نداشتند، بلکه قصد داشتند ریشه را بزنند و علی ساز را بکُشند. خدا آیه نازل کرد که علی را معرفی کن، «وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»[1] هدف اینها علی نیست، خدا تو را نگه می دارد که به تو ضرری نزنند.
برباد رفتن عمل خیرِ آلودگان باطن
بعد خدا در این آیه می فرماید: شما می خواهید مسجدالحرام را تعمیر و بازسازی کنید، دیوارهایش را نو و کعبه را بنای بهتری کنید، پردهٔ گران تری روی آن بیندازید، «مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ»[2] بدانید که نه فقط مسجدالحرام، بلکه هر مسجدی در هر کجای دنیا باشد، بر شما آلودگان شایسته نیست که مسجد بسازید یا بازسازی و تعمیر کنید. چرا؟ «شَاهِدِينَ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ» شما کفر خودتان را اظهار و علنی می کنید، سینه هم سپر می کنید که ما بت پرست، مخالف خدا و پیغمبر هستیم؛ آیا لیاقت دارید که مسجد تعمیر کنید یا بسازید؟ شما خودتان، نیت تان و پولتان نَجِس هستید؛ شما گروهی هستید که «أُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ» هر چه عمل خوب انجام بدهید، بر باد است. خیال نکنید این اعمال خوبتان، حالا درمانگاه و بیمارستان ساخته ای و چهار نفر را سر کار گذاشتی، این نجات بخش است. کارهای خوبی که می کنید، همه بر باد است؛ «حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ» یعنی کارهای خوب، کارهای بد که اصالتاً بر باد است! «وَفِي النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ» وقتی در قیامت هم گیر انتقام من بیفتید، در جهنمْ ابدی خواهید بود. شما حُسن فاعلی ندارید، یک طرفتان صددرصد لَنگ است؛ نَجِس و نَجَس هستید. یک طرف شما که مسجد سازی است، حُسن فعلی است. این حُسن فعلی چون از آدمی صادر شده که حُسن فاعلی ندارد، نابود است.

شرایط پذیرفته شدن عمل خیر
مؤمن به خداوند و قیامت
پس چه کسانی مسجد و درمانگاه بسازند و کار خوب کنند؟ خدا در قرآن می فرماید: «إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ»[3] آن کسی که حُسن فاعلی دارد و آدم واقعاً خوبی است؛ هم ایمان به خدا و هم ایمان به قیامت دارد.
اهل نماز و عبادت
«وَأَقَامَ الصَّلَاةَ» اهل نماز و عبادت است.
دست به جیب بودن و پرداخت زکات
«وَآتَى الزَّكَاةَ» آدم دست به جیبی است. محصولاتی که خدا به او داده است، فقط برای خودش و زن و بچه اش نمی خواهد، بلکه مطابق طرح قرآن، هشت قسمت می کند، بخش زکاتش را کنار می گذارد و در کارهای خیر مصرف می کند.
مرحوم حاج ملاهادی سبزواری، حکیم الهیِ قرن سیزدهم، 40 سال در سبزوار کارش تربیت انسان بود. ایشان نَفَس و چشم داشت، ولی زندگی اش را با کشاورزی اداره می کرد. زمینی از پدرش به او ارث رسیده بود که خودش هم سرِ زمین می رفت، با کارگرها می کاشتند و آب می دادند. خود وجود مبارکشان در زمان درو برای درو می آمدند. ایشان دستور داده بود که وقتی تمام گونی ها را از گندم و جو پُر کردند و دوختند، قَپون بر سرِ زمین بیاورند و تا خانه نبرند. جو و گندم را قَپون می کرد، اگر می دید که زکات به آن تعلق گرفته است، زکاتش را همان جا سرِ زمین جدا می کرد و می گفت: من حق ندارم که حق خدا را در این هشت بخش تا خانه ام ببرم؛ نکند این گونی ها را وقتی روی قاطر و الاغ می گذارم، دوسه تا گندم و جو در این تکان خوردن قاطر بریزد که زکات در آن باشد و من نتوانم قیامت جواب بدهم.
الآن بیشتر مردم این جور با دقت زندگی می کنند؟ اگر در اخلاق، رفتار، خریدوفروش و مال این گونه نباشم و از امیرالمؤمنین علیه السلام دَم بزنم، آیا این دَم زدن من درست است؟ من خودم باید امضا کنم که شیعهٔ علی علیه السلام هستم یا امیرالمؤمنین علیه السلام مرا بسنجد و بگوید تو شیعهٔ من هستی؟!
حاجی مستحق شناس هم بود. گونی های زکات را کنار می گذاشت و مقداری از خرمن را اصلاً در گونی نمی ریخت. افراد مستحق سرِ زمین می آمدند، از این خرمن به آنها می داد و بقیه را به خانه می برد. آن مقداری هم که در زمین مانده بود، اجازه نمی داد که جارو کنند؛ می گفت: گنجشک ها، کبوترها، کلاغ ها و دیگر پرندگان در این گندم ها حق دارند. آنها هم روزی شان را بردارند و بِبَرند. یعنی من نه، بلکه ما و همه!
قدرت خداوند، تنها واهمۀ اهل ایمان
«وَلَمْ يَخْشَ إِلَّا اللَّهَ» واهمه اش در زندگی فقط از قدرت خداست.
اهل ایمان، راه یافتۀ در جادۀ خداوند
«فَعَسَىٰ أُولَٰئِكَ أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِينَ» اینها اگر مسجد بسازند، چون خودشان حُسن فاعلی دارند و مسجدشان هم حُسن فعلی است، راه یافته و در جادهٔ من هستند.

امر پروردگار به تخریب مسجد ضرار
مسجد ضرار، عامل نفاق بین مسلمانان
این نکتهٔ مهمِ آیات سورهٔ توبه بود؛ حالا توضیح بیشتر این نکته، منافقین که هم باطن نجس و هم ظاهر نجسی داشتند، با نیت آلوده شان جمع شدند و پول روی هم گذاشتند، مسجدِ همه چیز تمامی در مدینه ساختند؛ در حالی که مسجدالنبی دیوار نداشت و چون دیوار نداشت، در و پنجره و سقف نداشت. گاهی تابستان ها در نماز ظهر به حضرت شکایت می کردند و می گفتند: آقا، ما وقتی پیشانی مان را برای سجده روی زمین می گذاریم، می سوزد و تاول می زند. حضرت فرمودند: اگر نتوانستید، روی گوشهٔ عبایتان سجده کنید. البته در کتب اهل سنت است و من در کتاب های شیعه ندیده ام؛ مسلمان ها به دستور پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم، هر کدام قطعه چوب تمیزی همراهشان بود و وقتی ضرورت اقتضا می کرد، به آن قطعه چوب سجده می کردند؛ حتی خود پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم هم همین طور بود. وقتی هم هوا مناسب بود، روی خاک سجده می کردند.
امام چهارم بعد از دفن ابی عبدالله علیه السلام کیسه ای خاک از قبر با خودشان به مدینه آوردند؛ هم برای تیمم، هم درست کردن مُهر برای سجده به تربت ابی عبدالله علیه السلام. امام چهارم نظرشان هم این بود که سجده بر تربت حسین علیه السلام عیب های نماز را می پوشاند؛ البته نه عیب های فقهی، بلکه عیب های نیتی و حالی. خدا هم صبر کرد و کار ساخت این مسجد تمام شد. مسجد از نظر در و پنجره و سقف و فرش کامل بود. پروردگار اسم این مسجد را در سورهٔ توبه «مسجد ضرار» گذاشت؛ یعنی مسجد کُفر، مسجد «نِفَاقاً بَیْنَ الْمُسْلِمین» و خرد کنندهٔ وحدت امت. این خیلی هشدار است که وحدت مردم را نَشکنید! با این دارودسته ساختن ها، حزب بازی ها، این طرف و آن طرف زدن و بِکِش واکِش ها وحدت مسلمان ها را نشکنید و خراب نکنید. این مسجد، ضرار و کفر و تفریق بین مسلمین است. فرمان از طرف خدا صادر شد که پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم و مسلمان ها با بیل و کلنگ بروند و کل مسجد را خراب کنند؛ حتی در و پنجره های آن را هم برای مسجدالنبی نیاورند و آتش بزنند. یک ذره خاکستر هم از این مسجد باقی نماند؛ چون نیت و عمل سازندگان مسجد، گناه و آلوده بود.
باطن عمل سازندگان مسجد ضرار
یکی از این مسلمان ها مثل من پیش خودش گفت: رَحمة لِلعالمین، این کار درستی است؟! تو که از حقیقت خبر نداری، حداقل بپرس و بعد داوری کن؛ خودت محکمه تشکیل می دهی، خودت هم قاضی و هم شاهد می شوی، خودت هم داور می شوی و حکم هم می کنی. چرا درونت را خراب می کنی و با افکار خلاف، ناپاکی به باطنت تزریق می کنی؟ این شخص در دلش گفت: رَحمة للعالمین، آدم بامحبت که اخلاقت خیلی نرم است و به همه احترام می گذاری؛ آیا این کار درستی بود که مسجد را با بیل و کلنگ خراب و نابود کردی؟ از این افکار آلودگی می ریزد و آدم را تاریک می کند. همین طور که فکر می کرد، خوابش برد و خواب همین مسجد ضرار را دید. ما وقتی ساختمان می سازیم، در پایه اش بتون می ریزیم (قبلاً شفته آهک می ریختند)؛ اما این بزرگوار در عالم خواب دید تمام پایه های مسجد که می خواهد مسجد روی آن ساخته شود و شده، سرگینِ گاو، خر، اسب و قاطر است. آیا کسی روی سرگین ساختمان بنا بکند، ماندنی است؟!
این برای پایهٔ مسجد بود؛ اما دید آجرهایی که روی هم گذاشته اند، ملات آجرها هم نجاست است. در حقیقت، خدا باطن عمل بدکاران را به این شخص نشان می دهد که نزدیک بود نسبت به پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم چپ کند. خدا خیلی کریم است! گاهی آدم را با یک صدا، نوشتهٔ روی دیوار، گریهٔ یک بچه، یک باد، یک باران، یک طوفان، یک زلزله، یک خواب یا یک کمبود فروش بیدار می کند. این شخص دید که تمام پایهٔ مسجد از سرگین و ملات زیر آجرها هم نجاست است، از هر آجری هم دود بدی بلند می شود. این همان است که در آیهٔ دیگر فرمود: «أُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ» همه ی زحمات اینها بر باد است. ناگهان بیدار شد، سر به سجده گذاشت و گریه و استغفار کرد. البته پیش پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم نیامد؛ چون خجالت می کشید که در حق رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم اشتباه کرده است.
تفاوت پاکان و ناپاکان عالم
در حجاب بودن انسان با آلودگی
این یک بخش از مطلب با این نکتهٔ بسیار مهم قرآنی که اگر شخصِ ناپاکی عمل پاکی انجام بدهد، آن عمل پاک بر باد است! در واقع، به ناپاکان هشدار می دهد که بی خودی پول خرج نکنید، من عملتان را بر باد می دهم. اگر می خواهی پول خرج کنی، اول خودت پاک شو و بعد عمل کن. به قول حافظ، «پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز». آدم با آلودگی در حجاب است؛ خدا و قیامت را نمی بیند، پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را پیغمبر نمی بیند و امام علی علیه السلام را علی نمی بیند. آن کسی که پاک است، خوب و پاک می بیند. میثم، رُشِید، قنبر و حُجر بن عَدی، امیرالمؤمنین علیه السلام را امیرالمؤمنین می دیدند. اینها مطیع صِرف و عاشق بودند و همه هم در کنار عشق امام علی علیه السلام سر باختند. کمیل 90 سال داشت که حجاج به او پیشنهاد کرد از علی دست بردارد، اما او گفت: من اصلاً قدرت دست برداشتن از علی را ندارم. چه می گویی؟ علی ایمان من، دین من، دنیا و آخرت من، نجات من و محبوب من است.
تو به تاریکی علی را دیده ای / زین سبب غیری بر او بگزیده ای
اما من علی را در روشنایی نور ایمان دیده ام؛ او ولی الله الاعظم، خلیفة الله و مافوق همه ی اوصیای انبیاست. حجاج گفت: او را بخوابانید و سرش را ببرید.
امکان علی شناسی با نور ایمان
اینها برای امام علی علیه السلام سر دادند، چون علی علیه السلام را با نور ایمان می دیدند. علی شناسی در تاریکیِ باطن امکان ندارد، لذا آدم تاریک باطن در خانهٔ خدا، ماه رمضان و وقت سحر، امام علی علیه السلام را می کشد. بین پاکان و ناپاکان خیلی فرق است! شما شخص امام علی علیه السلام را ندیده اید، ولی شخصیت امام علی علیه السلام را دیده اید که عاشق علی علیه السلام شده اید. من دوستی داشتم که نمازهای عجیبی می خواند. 80 سال داشت. او مرا نمی دید، اما من پشت سرش اقتدا می کردم. نمازش خیلی باحال بود! اصلاً هر کسی پشت سرش نماز می خواند، خودش را نمی توانست از گریه نگه دارد؛ خودش هم در حال عجیبی بود. من این را از او یاد گرفتم. وقتی دستش را برای قنوت بالا می برد، ملتمسانه و با تضرع به پروردگار می گفت: «اَللهُمَ زِد فِی قَلبِی محَبّةَ اَمِیرِالمُؤمِنین» خدایا! مرتب عشق به علی را در دل من اضافه کن.
در واقع، او امام علی علیه السلام را در نور ایمانش دیده بود؛ اما ابن ملجم غرق در تاریکی بود و علی علیه السلام را نمی دید. وقتی می نشست و مقایسه می کرد، می گفت: جهان اسلام باید از سه نفر خالی بشود؛ معاویه، علی و عمروعاص. اگر ما این سه نفر را بکُشیم، همه ی کارها درست می شود. ای انسان بدبخت! علی علیه السلام را کشتی، دنیا تا الآن حال خوبی پیدا نکرده و هیچ کاری درست نشده است. مگر کرهٔ زمین به این زودی می تواند جریمهٔ کشتن علی علیه السلام را بدهد؟!

بلاها به منزلۀ عبادت برای مؤمنین
آیا ما هم جریمه می شویم؟ ما کجا جریمه می شویم؟! ما هم همان بلاهایی که سرِ عاشقان امام علی علیه السلام آمده، سرِ ما هم می آید. بلا برای ما عبادت و برای غیر مؤمن جریمه است. این کلام خود امیرالمؤمنین علیه السلام است. شخصی به امام صادق علیه السلام گفت: یابن رسول الله، خانمی در کوچه اظهار عشق به شما و بیزاری از دشمنان شما می کرد. مأموری آنجا بود، این قدر تازیانه و مُشت و لگد به او زد که به زمین افتاد. امام صادق علیه السلام زارزار گریه کردند. امام برای شما هم گریه می کند. شما سختی هایتان را پای انتقام نگذارید!
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است / به ارادت بکشم درد که درمان هم از اوست
همان بلاهایی که سر امام علی علیه السلام آمد، باید سر شیعه هم بیاید و شیرین هم باید باشد. یک بخش مطلب، روشن است که طبق صریح قرآن، نیت آلوده، آلودگی باطن، کفر، شرک و نفاق در هر کسی باشد، اگر مسجد بسازد و کار خیر بکند، آن مسجد و کار خیر بر باد است و مزدی ندارد؛ باید هم حُسن فاعلی و هم حُسن فعلی در کار باشد. در حقیقت، باید هم خودم خوب باشم و هم عملم.

100 بار اگر توبه شکستی، بازآ
حالا اگر من فهمیدم که بد هستم و آلودهٔ به شرک، کُفر و نفاق بودم؛ یا اینها را نداشتم، ولی آلودهٔ به گناه کبیره و صغیره بودم. آیا وقتی اینها را فهمیدم، بمانم و به جهنم بروم؟ خدا می گوید: نه! برای چه به جهنم بروی؟ من دری به نام توبه به روی تو باز کرده ام. از آن در بیا، به لقا و رضای من، مغفرت و رحمت من و شفاعت اولیای من می رسی.
توبه عجب عملی است! توبه چه کار کرد! آدم را متحیر می کند. وقتی ابی عبدالله علیه السلام بالای سر حر آمدند، نه ایستادند، بلکه نشستند. حضرت بدن خون آلود حر را رها نکردند، زیر بغل حر دست بردند و او را روی دامن خود گذاشتند. این کارها را برای شهدای دیگر هم کردند، اما کار دیگری برای حر کردند که برای آن 71 نفر نکردند. حضرت گفتند: «قُتِلُتَ مِثْلُ قَتْلِ الْأنْبِیاء وَ اوصَاءِ الْأنْبِیاء» عظمت کشته شدن تو به اندازهٔ عظمت کشته شدن انبیا و جانشینان انبیاست.
بازآ، بازآ، هر آنچه هستی، بازآ / گر کافر و گبر و بت پرستی، بازآ
این درگه ما درگه نومیدی نیست / 100 بار اگر توبه شکستی، بازآ
مصراع «100بار اگر توبه شکستی، باز آ» به روایات تکیه دارد. شخصی به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: من گناه کردم، بعد توبه کردم؛ دوباره گناه کردم و توبه کردم؛ حالا اگر دوباره گناه کنم، چه می شود؟ فرمودند: دوباره توبه کن. گفت: توبه ام را قبول می کنند؟ فرمودند: بله، قبول می کنند. چرا ما را با این وضع قبول می کنند؟ چون ضعیف و ناتوان هستیم و ارادهٔ قوی ای نداریم. ما نمی خواهیم گناه بکنیم، اما دوباره در گناه می افتیم. من نمی خواهم تو را رد کنم، دوباره توبه کن.
این درگه ما درگه نومیدی نیست / 100 بار اگر توبه شکستی، بازآ

حرف آخر؛ «یَا اَهْلَ الْعَالَم! قَد قُتِلَ عَلِیٌّ الْمُرْتَضَى»
خود گریهٔ بر ابی عبدالله علیه السلام بهترین توبه است!
«صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ، صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ، صَلَّی اللَّهُ عَلَيْكَ مِصباحُ الْهُدی، صَلَّی اللَّهُ عَلَيْكَ يَا بَابَ الْنِجَاةِ الأمّة، صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ یا رَحْمَهَ اللهِ الْواسِعَة».
چقدر در روایات ما آمده است که افطاری دادن ثواب دارد. افطاری دادن دستور پروردگار است. حالا ثواب کسی که به امام علی علیه السلام افطاری بدهد، چقدر است؟ ثواب کسی که امام علی علیه السلام را برای افطار مهمان کند، چقدر است؟ حضرت از اول ماه به بچه هایشان می گفتند: حسن جان، امشب پیش شما می آیم؛ ام کلثوم امشب پیش تو می آیم؛ قمربنی هاشم علیه السلام که 13 ساله بود، خانه و زندگی نداشت و پیش بابا زندگی می کرد. روز هجدهم به دخترشان حضرت زینب سلام الله علیها پیغام دادند و گفتند من امشب برای افطار پیش تو می آیم. به نظر من، زینب سلام الله علیها بیشتر از 10 بار از داخل اتاق به دم درِ حیاط آمد، مدام از درز در نگاه کرد که ببیند بابا چه موقع می آید.
وقتی بابا وارد اتاق شد، مثل روز عاشورا که ابی عبدالله علیه السلام را بغل گرفت، بابا را بغل گرفت و خوشامد گفت. بابا را به اتاق آورد. هنوز افطار نشده بود، زینب سلام الله علیها می دید که بابا کنار پنجره می رود و آسمان را نگاه می کند، زیرِ لب چیزی می گوید و گاهی هم که نگاه می کند، می گوید: «إِنَّا لِلَّٰهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ». زینب سلام الله علیها گفت: بابا، چرا امشب بی قرار هستی و کلمهٔ استرجاع را به زبان می آوری؟ حضرت فرمودند: دخترم امشب شبی است که حبیبم پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به من خبر داده است؛ اما نگفتند چه خبری! حضرت گوشهٔ اتاق مشغول ذکر و گریه بودند که زینب سلام الله علیها گفت: افطار حاضر است. امام آمدند و سر سفره نشستند، دختر هم روبه رویش نشست. زینب سلام الله علیها برای افطار پدر خرما، آب، نمک، نان و شیر گذاشته بود. حضرت نگاه بامحبتی به دخترشان کردند و گفتند: عزیزدلم، سابقه دارد من سر سفره ای نشسته باشم که چند غذا باشد؟! یک غذا برای افطارم بگذار. زینب سلام الله علیها می خواست نمک را بردارد، فرمودند: دخترم شیر را بردار. سحر شد، به طرف مسجد حرکت کردند. زینب سلام الله علیها گفت: بابا، نمی خواهید کسی به دنبالتان بیاید؟ حضرت فرمودند: نه خودم می روم. دختر بی قرار بود، در اتاق راه می رفت و می گفت: خدایا امشب چه خبر است؟ یک مرتبه دید صدایی بلند شد که می گوید: «یَا اَهْلَ الْعَالَم! تَهَدَّمَتْ وَ اللَّهِ أَرْکَانُ الْهُدَى قَد قُتِلَ عَلِیٌّ الْمُرْتَضَى». دختر علی! پدرت در شب نوزدهم مهمانت بود؛ چه گفتی و چه شنیدی؟ دختر علی! یک شب هم برادرت مهمان کوفیان بود که وقتی سر بریده اش را از محمل دیدی، ناله زدی و گفتی:
به مهمانی چرا در خانهٔ بیگانگان رفتی / بریدی از چه با ما، روزی آخر آشنا بودی
دیشب کجا مهمان بودی؟
كه بر روی جراحات سرت پاشيده خاكستر / مگر زخم تو را این گونه دارویی دوا بودی

دعای پایانی:
خدایا! به ناله های امشب امیرالمؤمنین علیه السلام، به ناله های ما توجه فرما.
خدایا! تمام گذشتگان ما و شهدا را از زمان آدم علیه السلام تا الآن، سر سفرهٔ امام علی علیه السلام قرار بده.
خدایا! توفیق ترک گناه را بر ما تداوم بخش.
خدایا! توفیق انجام عبادت خالصانه را به همه ی ما مرحمت فرما. آمین یا رب العالمین

مطالب مرتبط و پیشنهادی : ویژه نامه شب و روز هجدهم ماه مبارک رمضان

پی نوشت:
1: (سورهٔ مائده، آیهٔ 67)
2: (سورهٔ توبه، آیهٔ 17)
3: (سورهٔ توبه، آیهٔ 18)
افزودن دیدگاه جدید