درآمدی بر فلسفه تاریخ در نگاه شیعی/بخش دوم

آیت الله میرباقری؛
آیت الله میرباقری

نقش انسان ها در این سیر با «تولی» و «موضع گیری» نسبت به ائمه اطهار(ع)

بنابراین، جریان تولی و ولایت است كه مسیر كمال انسان و تاریخ را تعریف می كند. انسان می تواند در پاره ای از شئون حیات خود ولایت الهیه را بپذیرد در پاره ای دیگر نپذیرد و زیر بار ولایت الهیه نرود. این آزادی و اختیار به انسان داده شده است، مجبور نیست كه در مقابل ولایت الهیه تسلیم محض باشد بلکه می تواند تخلف كند. ایمان و شرك از اخلاص تا كفر درجاتی دارد. انسان یك طیفی از اراده ها دارد که بر اساس این طیف از اراده ها موضع گیری انسان نسبت به ولایت الهی متفاوت است.

 در روایات متعدد با مضامین مختلف آمده كه اگر كسی ولایت امیرالمؤمنین (ع) را قبول نكند، همه عمرش را هم اطاعت كند سودی ندارد و اگر كسی ولایت امیرالمؤمنین(ع) را واقعاً قبول كرد اگر عصیان هم كرد این معصیت، قابل مغفرت است. این بدین معناست که انسان در محوری ترین اراده و فعلش می بایست تسلیم خدای متعال باشد و آن این است كه اصل ولایت الهی و خلافت الهی را بپذیرد. ولی گاهی در بعضی تصمیم گیری های جزئی معصیت می كند و یا جایی از اعتقادات و یا اخلاق او فاسد است. در نقطه مقابل، انسانی است كه در محوری ترین تصمیم خود تسلیم ولی خدا نمی شود اما می گوید هر قدر نماز بخواهید می خوانم! هر قدر روزه بخواهید می گیرم! این شخص در محوری ترین عمل و تصمیم خود باطل عمل می كند.

نظام افعال انسان مثل یك لشكر است؛ اگر یكی از افعال او که در جایگاه فرماندهی قرار دارد، فاسد باشد، گرچه بعضی افعال دیگر هم متناسب با بندگی خدا باشد، دیگر سودی نخواهد داشت؛ چرا كه محوری ترین فعل و اصلی ترین تصمیم او بر محور كفر است. اما آن كسی كه محوری ترین كار و اساسی ترین تصمیم او درست است اما افعالی از وی در مراتب پایین تر خراب باشد، قابل مغفرت خواهد بود.

ذیل آیه «اللَّهُ وَلِی الَّذینَ آمَنُوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ» [۱۰] در روایتی آمده است که ابن ابی یعفور به امام صادق (ع) عرض كرد: من با مردم برخورد دارم؛ خیلی از آنها متولی به شما نیستند اما اهل صدق و وفا و صمیمیت هستند، و از سوی دیگر گاهی، با شیعیان شما مواجه می شوم که این خصلت های خوب را ندارند. ابن ابی یعفور نقل می كند که حضرت نگاهی همراه با ناراحتی به من كردند و فرمودند: «لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَایةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیسَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا عَتْبَ عَلَى مَنْ دَانَ بِوَلَایةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّه»، كسی كه دنبال اما جائری كه از طرف خدا نیست می رود دین ندارد، هم چنین بر كسی كه دنبال امام از طرف خدا می رود سرزنشی نیست. [۱۱]

در واقع، نماز خواندن سخت است ولی سخت تر از آن، تسلیم امر خدا بودن است. شیطان شش هزار سال سجده كرد، ولی یك لحظه تسلیم امر خدا نشد. اگر انسان در امتحان ولایت قبول شد، فروعش قابل اغماض است و اگر در این قسمت مردود شد به کلی مردود شده است. به بیان دیگر، كسی که حق را قبول دارد و اقامه حق می كند، قلب او -كه فرمانده لشكر وجودی انسان است- پشت سر امیرالمؤمنین(ع) قرار دارد، اما كسی كه در محوری ترین تصمیم، خود را به شیطان سپرده است، اعمال به ظاهر صالح او دیگر نمی تواند خلأ این سرکشی بزرگ را پر كند.

غلبه دائمی جبهه حق بر جبهه باطل و سیطره کامل جبهه حق در پایان تاریخ

نكته دیگر این که محور كل در دو جبهه حق و باطل دارای موازنه یك سان نیستند، بلكه در كل عالم خلقت و تاریخ حتماً محور كل در جبهه عبودیت بر محور كل در جبهه باطل غلبه دارد؛ گرچه ممكن است نزاع طولانی بین این  دو اتفاق بیفتد. به تعبیر دیگر، سجود و عبودیت نبی اكرم(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بر شیطنت شیاطین غلبه می كند و در مرحله بعد سجود انبیاء بر شیطنت طواغیت و شیاطین انس و جن غالب می شود و بدین ترتیب، حركت كل به سمت غلبه عبودیت پیش می رود. ظهور این موضوع در عالم دنیا غلبه تمدن الهی بر تمدن مادی است. وقتی اراده های انسانی در هم تنیده می شود، نظام پیدا كرده و شكل تاریخی به خود می گیرد و ابعاد مختلف حیات اجتماعی انسان، از سیاست ، فرهنگ و اقتصاد را شكل می دهد و هم آهنگ می كند و سپس در طبیعت جاری می شود و فاعل های مسخر را هم آغوش و هم آهنگ، همراه و هم جهت با خود می كند و صبغه خاص اراده خویش را به آنها می دهد. در نتیجه، تمدن ساخته می شود. بنابراین، در طول تاریخ دو تمدن پدید می آید: یكی تمدن های استكباری و دیگری تمدن هایی كه بر مبنای ایمان و عبودیت اند. البته در بین آنها طیفی از التقاط هم وجود دارد و در پایان هم آن چه ظهور می كند تمدن الهی بر محور عبودیت و ولایت ولی اللّه الاعظم (ع) است. پس در پایان دنیا هم غلبه با عبودیت است و در كل خلقت هم حركت عالم بر محور ولایت نبی اكرم(ص) و امیرمؤمنان و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) شكل می گیرد، نه بر محور ولایت ابلیس.

بنابراین، حركت كلی تاریخ، مثبت است و حركت مرحله ای تاریخ را هم به این معنا می توان مثبت بدانیم؛ یعنی در مقابل این شیطنت، عبودیتی در جبهه ولی خدا اتفاق می افتد که بر آن غلبه دارد؛ مثلاً در همان لحظه ای كه مدعیان خلافت وارد میدان شده و مشغول معصیت عظیم هستند یك عبودیت و اخلاص و سجودی هم از امیر مؤمنان (ع) در حال انجام است كه مبدأ نورانیت همه ملك و ملكوت می باشد. این سجده بر آن معصیت غالب است؛ و لو آن كه در جلوه دنیایی چنین پنداشته شود كه آن معصیت غلبه می كند. اگر سجده امیرالمؤمنین(ع) در همان لحظه غالب نبود، شكست قطعی حق روی می داد. اگر خودمان را محور كل نبینیم بلكه اساس درگیری را میان ولی خدا و اولیای طاغوت ببینیم، حتماً جبهه حق در همه لحظات پیروز است و در متن خلقت نیز تکامل واقع می شود.

بنابراین، اراده های منفی در نهایت در اراده های مثبت منحل می شوند؛ یعنی حركت منفی آنها در پایان، به اشتداد قرب جبهه حق منجر می شود و به این صورت در كل تاریخ منحل می گردد. به عنوان مثال، جبهه باطل در برابر سیدالشهدا (ع) صف آرایی می کند، شیطنت و گناه را در نقطه اوج خود انجام می دهد، ولی این شیطنت در جبهه باطل منتهی به ظهور یك عبودیت بالاتر در جبهه حق شده است. بنابراین، برآیند این درگیری در نهایت به نفع جبهه حق ختم می شود. از این منظر، ولی حق، همه اراده  ها را در جبهه حق منحل کرده و برآیند كل را به نفع ولایت الهی رقم می زند.

تعریف مراحل تکامل تاریخ به مراتب «قرب به خدا» و «ظهور ولایت الهی»

یکی از مهم ترین مفاهیمی که در فلسفه تاریخ از آن بحث می شود مفهوم «تکامل» است. این که ملاک و معیار تکامل چیست؟ مراحل تکامل کدامند؟ و.. از جمله سوالاتی است که در هر نظریه فلسفه تاریخی می بایست پاسخ داده شود. همان گونه که روشن است پاسخ گویی به این سؤالات همواره با تکیه بر جهان بینی و ایدئولوژی خاصی صورت می گیرد. هم چنین تا به حال تبیین مفهوم تکامل و مراحل آن بر تکیه بر مکتب اسلامی به صورت منقح صورت نگرفته است. در این قسمت، سعی در بررسی و نقد فلسفه تاریخ مادی و ارائه نظریه مختار داریم.

مارکسیسم از مکاتبی است که فلسفه تاریخ خود را ارائه کرد. ماركسیسم  منطقی به نام دیالیتیك داشت كه بر اساس آن كل حركت عالم را تحیل می كردند. بر مبنای منطق دیاكلیتیك یك فلسفه مادی را بنام ماتریالیزم فلسفی طراحی كردند كه تحول و تكامل جهانی و تاریخ بشر را بر اساس اصالت ماده و بر مبنای آن نگاه منطقی و فلسفی خودشان تحلیل می كردند. بر اساس این نگاه اصل، ماده است و همه این تكاملی كه در عالم واقع می شود برآمده از همین ماده می باشد، لذا قائل اند که خصلت های نامتناهی كه در درون ماده است بر اساس یك تضادی تدریجاً ظهور و بروز پیدا می كند. ماده در تكامل خودش به حیات، و حیات در تكامل خودش به انسان می رسد، و با انسان، جامعه و تاریخ شكل می گیرد. جامعه و تاریخ مراحلی را پشت سر می گذارد. بر اساس این نگاه، تاریخ مراحلی را پشت سر گذاشته كه مالكیت وجود نداشته است و هر كسی كار می كرد به اندازه نیاز خودش تولید و مصرف می كرده است، تدریجاً با پیدایش ابزار تولید پیچیده، ارزش افزوده پدید آمد که انسان بر اساس آن می تواند بیش از نیاز خود تولید كند چرا که نیروی آن، در ابزار ضرب شده است. در این صورت مالكیت فردی شكل گرفت و از همین جا نظام برده داری در جامعه پیدا شد. به عبارت دیگر، روابط اجتماعی به تبع روابط تولیدی تغییر كرد، طبیعتاً مالكیت فردی و بعد از آن برده داری به وجود آمد. با تكامل ابزار تولیدی مناسبات اقتصادی بر روی مالکیت زمین ها متحول شده و نظام فئودالیته شکل گرفت. در ادامه نیز مناسبات اجتماعی تحول یافته و جامعه وارد مرحله جدیدی شد، تا رسید به مرحله كارخانه های متمركز و پیدایش نظام سرمایه داری كه این هم با تضاد و درگیری طبقاتی و پیروزی طبقه برتر پشت سرگذاشته می شود و  به دوره نهایی تاریخ می رسد. در دوره نهایی تاریخ كه غلبه طبقه كارگری است، دوباره مالكیت فردی القاء می شود. دین و دولت از بین رفته و یك جامعه اشتراكی پیدا می شود كه همه در آن به صورت اشتراكی زندگی می كنند.

این یك نگاه فلسفه تاریخی است که كل تاریخ را به شكل یك منظومة واحد و پیوسته  می بیند كه از یك نقطه ای آغاز و به نقطه ای هم ختم می شود، حركت را تحلیل می كند و از این تحلیل در نشان دادن وضعیت كنونی جامعه و این كه ما در چه وضعیتی هستیم، چه موضع گیری باید بكنیم و چه سیاستی را باید تعقیب نماییم، بهره می جوید. آنها سیاست گذاری برای حركت انقلابی  اقشار جامعه را از طریق همین فلسفه تاریخ تبیین می كردند و با همین فلسفه تاریخ ماتریالیزم بود كه به تحلیل كل درگیری ها و جنگ های تاریخی را می پرداختند و حق و باطل را معین می كردند. به عنوان مثال، اگر در درگیری ها طبقه ای وابسته به شرائط فعلی بود می شد باطل تلقی می شد و اگر خواستار تحول شرائط بود طبقه پیش رو نام می گرفت که حق پنداشته می شد. این تحلیل ها بر مبنای فلسفه تاریخ توانسته بود یك انقلاب عظیم جهانی بوجود آورد و مبارزاتی را سازمان دهی و انجام دهند.

نگاه فلسفه تاریخ مارکسیسم از باب نمونه بیان شد، اساساً تمام تئوری هایی که تاریخ و تحولات آن را مادی تحلیل می کنند ملاک تکامل را رفاه و بهره مندی بیش تر از دنیا تلقی می کنند. به عنوان مثال «تافلر» در کتاب «موج سوم» مراحل تاریخ را به سه دوره کشاورزی، صنعت و فراصنعت تحلیل می کنند که در دوره پایانی و ـ به اصطلاح ـ آرمانی تاریخ، بشر به وسیله ابزار الکترونی به اوج رفاه دست می یابد.

اما بر مبنای تعالیم آسمانی دین اسلام، نظام خلقت هم از بنیان مستند به خدای متعال است و هم تكاملی كه در او اتفاق می افتد، سیر تكاملی آن مستند به ربوبیت الهی است. هم چنین انسان بر آمده از ماده و تكامل ماده نیست، بلكه ربوبیت الهی در مسیر تكامل، انسان را بر اساس هدفی مشخص آفریده است.

در تاریخ، درگیری، جنگ و تعارض وجود دارد، اما ریشه این جنگ آن گونه كه ماركسیست ها می گویند، طبقات اقتصادی یا عوامل دیگر نیست بلکه جایگاه اصلی درگیری در تاریخ درگیری بین طاعت و عصیان است. دو قطب مؤمنین و كفار در تاریخ وجود دارد؛ مؤمنین دنبال همكاری و تعاون و توسعه بندگی خدا و کفار در پی توسعه همکاری و تعاون در توسعه دنیاپرستی هستند. بنابراین، اساس و منشاء درگیری ها و تنازع ها دو جهت گیری تاریخی حق و باطل است. این نکته از تفاوت های مهم تحلیل فلسفه تاریخ مارکسیستی و فلسفه تاریخ اسلامی است.

تعریف مراحل تکامل تاریخ به مراتب «قرب به خداوند» و «ظهور ولایت الهی» بر محور اولیای الهی

نكته محوری ای كه در تفاوت نگاه ما به تاریخ با نگاه فلسفه تاریخ مادی مطرح است، این است که طبق نگاه دینی، مراحل تكامل تاریخ بشری بر اساس قرب به خدای متعال است و به میزانی كه جامعه بشری به سمت قرب الهی حركت می كند و زمینه قرب و تقرب به خدای متعال، بیش تر تحقق پیدا می كند، به همان میزان به كمال می رسد. در این سیر تكاملی مرحله كمال نهائی تاریخ تحقق عالی قرب به سوی خدای متعال است. كامل ترین مرحله تاریخ مرحله ای است كه در آن مرحله جامعه بشری بیش از مراحل قبل به عبودیت الهی نزدیك تر شده باشد. به میزانی كه بندگی خدای متعال و پرستش خدای متعال در زوایای حیات فرد و جامعه جریان پیدا كند. پس، تكامل تاریخ، تابع معیشت اقتصادی انسان نیست که وقتی معیشت اقتصادی انسان پیچیده تر شود و طبقات مادی افزایش پیدا كند، تاریخ به سمت كمال خودش رسیده باشد. معیار تكامل تاریخ، پچیده تر شدن حیات مادی انسان و توسعه در تمدن مادی نیست و این گونه نیست كه مراحل تكامل تاریخ با تكامل ابزار اقتصادی شكل بگیرد، مثلاً وقتی بیل و گاوآهن پیدا شد، تاریخ وارد مرحله جدیدی از كمال خودش شود! و یا وقتی گاوآهن به تراكتور یا ماشین های الكترونیكی تبدیل گردید، تاریخ به كمال خود نزدیك تر شده باشد! همة نگاه هایی که مبتنی بر فلسفه های تاریخ مادی است تكامل تاریخ را در تكامل معیشت مادی انسان ، تمتع و التذاذ بیش تر انسان از زندگی مادی خود می دانند، اما در نگاه اسلامی و شیعی، سیر تاریخ به طرف كمال با پیدایش بستر تقرب به سوی خدای متعال فراهم می شود. این تقرب، به خدای متعال تنها از طریق ولایت ائمه معصومین (ع) ممکن است و هر چه جامعه جهانی قابلیت بیش تری برای  پذیرش ولایت الهیه و جریان ولایت ائمه اطهار (ع) پید كند به كمال خود نزدیك تر خواهد شد.

طبیعتاً بر اساس این نگاه به معیار تكامل تاریخ، مراحل تكامل تاریخ هم با بعثت انبیاء اولو العزم(ع) شكل می گیرد. به عبارت دیگر، سرحلقه های تكامل تاریخ با بعثت انبیاء اولوالعزم (ع)، تكامل ادیان و با تكامل وحی و هدایت الهی شكل می گیرد كه با ظهور اسلام، تاریخ وارد مرحله جدیدی از تكامل خودش می شود و سپس عصر ظهور که جامعه آرمانی بشریت است و جامعه ای است كه انبیاء الهی(ع) از روز اول به او وعده می دادند. جامعه موعود انبیاء، جامعه ـ به اصطلاح ـ بی طبقه ماركسیستی و امثال آن نیست، بلکه جامعه ای است كه در آن، خلافت و ولایت الهی ظهور پیدا می كند. و پذیرش بیش تری نسبت به ولایت الهیه در جامعه انسانی واقع می گردد. بنابراین تحلیل از هستی و نظام خلقت و سیر آن به طرف كمال و تحلیل از انسان و نقش او در تكامل تاریخ، در نگاه اسلامی با نگاه فلسفه تاریخ مادی، تفاوت های جدی دارد.

۴ـ مرحله پایانی تاریخ

حال که بحث به این جا رسید بهتر است درباره مرحله پایانی تکامل تاریخ، بیش تر سخن بگوییم. تاریخ دارای سرفصل های مختلفی است که در هر سرفصل، تاریخ وارد مرحله جدید و متفاوتی می شود و همان گونه که سابقاً ذکر شد شاخصه این تحول هم ظهور ولایت خداوند و حضرات معصومین (ع) است و در هریک از این ادوار تاریخی، سنخ ابتلائات بشر متفاوت است. پایان تاریخ را می توان از مهم ترین سرفصل های تکامل تاریخ دانست که ولایت الهیه در آن جا ظاهر می شود.

™اكثر مكاتبی كه در زمینه فلسفه تاریخ بحث كرده اند، اعم از مكاتب غربی  و شرقی و مكاتب قدیم و جدید، به نوعی از فرجام تاریخ یا انسان واپسین و جهان آینده سخن گفته اند و انسان و جهان را در نقطه كمال تاریخ توصیف کرده اند. حال این پرسش مطرح است كه در فلسفه تاریخ اسلامی، انسان و جهان آینده چه ویژگی هایی دارد و تفاوت آن با انسان و جهان مطلوبی كه دیگر مكاتب به تصویر می كشند چیست؟

در نگاه اسلامی و شیعی، این مرحله، با ظهور حضرت ولی عصر(عج) آغاز می گردد. مشیت بالغه الهی كه حاکم بر تاریخ است، به این تعلق گرفته كه جریان ولایت الهیه در تاریخ اعمال شود و جبهه مؤمنین تحت ولایت الهی به پیروزی و غلبه  مطلق برسند. این وعده ای است كه خدای متعال به عبادش داده است: «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُون» [۱۲] و یا «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ» [۱۳] كه به تعبیر روایت شریفه منظور از مستضعفین، ائمه (ع) هستند كه مردم آنها را كوچك شمرده اند. [۱۴]

تعالی انسان در پرتو تجلی همه جانبه «ولایت الهیه» در عصر ظهور

˜اگر  پذیرفتیم كه همواره در طول تاریخ، دو جریان حق و باطل و ایمان و كفر وجود داشته است و  پذیرفتیم كه غلبه در نهایت با جبهه حق و جریان ایمان است، سرانجام تاریخ نیز ظهور «ولایت الهی» در سراسر جهان می باشد که از آن به «عصر ظهور» تعبیر می شود. از برخی روایات استفاده می شود كه بعد از عصر ظهور، در یك دوران طولانی، حكومت حق بر محور ولایت انبیا و اولیاء (ع) به خصوص انوار پاك معصومین(ع) محقق خواهد شد كه همان عصر رجعت است.

عصر ظهور به این معنا است كه ظهور ولایت الهیه در عالم و ختم ولایت ابلیس و پایان غلبه ظاهری دولت باطل در این عصر روی می دهد و بندگی خدا در همه عرصه های حیات بشر، جاری و متجلی می گردد. آرمان ها و اراده انسان در جامعه موعود با آرمان ها و اراده انسانی كه در جامعه باطل زندگی می كند متفاوت است.

در دستگاه باطل، انسان به سطح ابعاد ظاهری تنزل داده می شود و به موجودی تبدیل می شود كه محدود در عالم خاك، و گرفتار تمنیات و تمایلات نفسانی خویش است و همه تلاش او آن است كه در این بعد از وجود خود به اوج لذت برسد. آرمان هایی كه در جبهه باطل دنبال می شود -اگر چه نام آن را رفاه و توسعه می گذارند- همه در محدوده جنبه های دنیایی انسان است و همه خواسته های آنها در دنیای پر از رفاه و امنیت و آزادی مادی خلاصه می شود، اما در جامعه آرمانی انبیا و اولیاء الهی(ع) حتی تعاریف هم تغییر می كنند؛ یعنی انسان گرچه ممكن است دنبال لذت باشد ولی این لذت چیزی جز لذت عبودیت نیست، و مصداق این فرمایش می شود كه: «استغفرك من كلّ لذّة بغیر ذكرك و من كلّ سرور بغیر قربك و من كلّ راحة بغیر انسك و من كل شغل بغیر طاعتك» [۱۵] انسانی كه لذتش در ذكر، سرورش در قرب حق و راحتی اش در انس با خداوند متعال خلاصه می شود، همه حركاتش بر مبنای فرمان الهی خواهد بود؛ آن چه او را به حركت درمی آورد چیزی جز خواست خدا نیست و لذا غرق در مشیت الهی می شود. او عبدی است كه همه شئون دیگر او فرع بر عبودیت می باشد.

در واقع، انسانی كه انبیاء(ع) تربیت می كنند غیر از انسانی است كه مكاتب مادی تربیت می كنند؛ زیرا این مكاتب می خواهند انسانی در حد طبیعت تربیت كنند كه به ابتهاجات مادی برسد و آرمان هایی هم كه برای او تعریف می كنند همه در حد دنیاست، ولی انبیای الهی(ع) می خواهند انسان را به مرز عبودیت برسانند.

تكامل «نیاز و ارضاء» بر محور «ولایت ولی الهی»

هر گاه از خصوصیات عصر ظهور سخن به میان می آید به روایت هایی اشاره می شود كه در آنها از گسترش مظاهر رفاه مادی انسان و توسعه نعمت های ظاهری، از جمله افزایش محصولات كشاورزی، دامپروری، فراوانی نعمت و ثروت، از بین رفتن فقر و تنگ دستی و... سخن گفته است، اما همه تفاوت عصر ظهور با اعصار پیش از آن در همین گسترش رفاه مادی و آسایش انسان ها و فراوانی مال و ثروت خلاصه نمی شود؟ در این عصر، تحول ماهوی و جوهری رخ می دهد كه ارزش آن را دارد که بشر قرن ها برای تحقق  آن انتظار بكشد و برای رسیدن به آن سختی های فراوانی را تحمل كند.

در این كه نعم ظاهری و رفاه مادی در عصر ظهور گسترش پیدا می كند تردیدی نیست هم چنان كه این امر در بهشت نیز اتفاق می افتد، اما همان گونه كه تنعم اولیای الهی و مؤمنان در بهشت، با تنعم اهل دنیا در دنیا حتی از لحاظ كمّی و ظاهری قابل مقایسه نیست، تنعم مؤمنان در عصر ظهور هم -كه به تعبیری مرتبه ای از مراتب بهشت است كه در دنیا تجلی پیدا می كند- با تنعم آنان در قبل از ظهور، قابل مقایسه نیست؛ چرا که بهشت هم چیزی جز مراتب ولایت خداوند متعال نیست.

می خواهیم بگوییم اگر چه در عصر ظهور، نعم مادی در دار دنیا گسترش پیدا می كنند، ولی اصلی ترین مسئله این است كه مفهوم نیاز و ارضا در این عصر تغییر می یابد. گاهی گسترش نیاز و ارضا بر محور استكبار و شیطنت صورت می گیرد و گاهی هم توسعه نیاز و ارضاء بر محور عبودیت رخ می دهد كه در این جا گسترش نیاز و ارضاء به مفهوم میل به قرب و عبودیت است. در این صورت اساساً التذاذ از ولایت الهیه است؛ یعنی باطن لذت چیزی جز ابتهاج به ولایت نیست. انسان اهل گناه، مبتهج به ولایت ابلیس و ابتهاج ظلمانی، تاریك و پست است، اما ابتهاج مؤمنین متناسب با گسترش ولایت ولی اللّه الاعظم است كه همان ولایت اللّه است. به بیان دیگر، ابتهاج اینها نورانی است و ابتهاج به رحمت است؛ زیرا با هر فعلی از افعالشان به ولی خدا تولی پیدا می كنند و نورانیت ولی خدا در آنها واقع می شود. خلاصه این که در عصر ظهور، مفهوم لذت، مفهوم نیاز، مفهوم كمال، و مفهوم ابتهاج تغییر می كند و بسترهای آن نیز متفاوت می شود.

وقتی ولایت ولی خدا ظهور و تجلی پیدا كند بین اراده های انسانی و طبیعت، هم آهنگی واقع می شود و طبیعت، نعمت های خود را در اختیار مؤمنین قرار می دهد. در این عصر به دنبال جریان ولایت ولی اللّه در قلوب انسان ها، افراد به اسماء تصرفی دست پیدا می كنند كه اكنون در اختیار بشر قرار ندارد و گاهی اوقات از آنها به علوم باطنی تعبیر می شود، انسان ها براساس این علوم باطنی به لایه های عمیق تری از عالم مسلط می شوند، نفوذ اراده آنها تا اعماق طبیعت پیش می رود و امكان تنعم و دست رسی به نعم باطنی هستی در همین عالم فراهم می شود. آنها در ابتهاج و تنعم، غرق در ولی خدا هستند، و متناسب با مشیت خداوند عمل می كنند و تخلف نمی كنند تا بخواهند به لذت های شهوانی برسند؛ حتی لذت حلال آنها متفاوت با لذت حلال دیگران است.

در آن عصر، عقول كامل می شود، علوم باطنی و شهود و مكاشفه عمومی گسترش پیدا می كند و به نظر می آید كه برای همه شیعیان حضرت(عج) قابل دست رسی می شود. این عصر، عصر جریان معارف ربانی و ملكوتی ولی خدا در قلوب و رسیدن به مراتب جدیدی از روح حیات و نورانیت است.

تهذیب همه مناسبات و روابط اجتماعی در عصر ظهور

ایمان و ولایت در عصر ظهور در همه ابعاد حیات اجتماعی ظهور پیدا می كند. این گونه نیست كه انسان ها فقط در جلوه های باطنی شان عبد باشند، اما در حیات دنیایی  خود به دنبال مطامع شخصی باشند. آهنگ همه حیات بشریت در عصر ظهور، آهنگ عبودیت است و مصداق این سخن امیر مؤمنان علی(ع): «حتی تكون أعمالی و أورادی كلّها وردا واحدا و حالی فی خدمتك سرمداً» [۱۶] می گردد. در آن عصر، ارتباطات اجتماعی و پرستش اجتماعی هم ملكوتی می شود و نه فقط افراد و آحاد جامعه تهذیب می شوند، بلكه روابط اجتماعی و ارتباطات های آنها هم تهذیب خواهد شد؛ یعنی اخلاق اجتماعی  هم ملكوتی شده و همه مناسبات بر محور تقوا و در بستر رشد و تقرب قرار می گیرد.

در مدیریت مادی، مناسبات اجتماعی اخلاق رذیله را رشد می دهند؛ حتی در یك كارخانه، به نحوی است كه حرص، حسد و استكبار ایجاد می كنند. این روابط سازمانی ناسالم و روحیه استكبار در افراد طبقه بالا، موجب پدید آمدن دنائت و حسد در افراد طبقه پایین می شود، ولی روابط در دستگاه مدیریتی حق، حب و تقوا ایجاد می كند؛ همه رابطه ها، بر مدار تقوی قرار می گیرد؛ یعنی همه ارتباطات بر بستر محبت به خدا شكل می گیرد و همه روابط اجتماعی به بستر قرب تبدیل می شود و هیچ چیز در آن جا نباید بستر پرستش دنیا باشد.

احیای «عدالت» در عصر ظهور و تعریف آن به تناسبات ولایت خداوند متعال

یكی از نكاتی كه توجه به آن در تحلیل درست پدیده ظهور و حركت امام عصر(عج) نقش بسیار مهمی دارد، مسئله «عدالت گستری» آن حضرت است. گسترش قسط و عدالت، محور اصلی همه روایاتی است كه در مورد تحولات عصر ظهور وارد شده است. حال این پرسش مطرح است كه گسترش عدالت چه ارتباطی با تحول و تكامل انسان دارد و در این زمینه چه نقشی ایفا می كند؟

انسان در بستر پرورش فردی و اجتماعی خود، به تدریج تلقی اش از عدالت تغییر می كند؛ یعنی اگر تحت ولایت ابلیس قرار گرفت، ابلیس معنای عدالت را هم در نگاه او تغییر می دهد؛ به گونه ای كه مناسبات جائرانه را عادلانه و مناسبات عادلانه را جائرانه ببیند؛ در این صورت انسان به جایی می رسد كه منكر را معروف و معروف را منكر می پندارد. براساس روایات، این اتفاق در آخرالزمان واقع می شود و بشر به نقطه ای می رسد كه زیبایی شناسی اش تغییر می یابد. در واقع، ابلیس به دنبال این است كه زیبایی شناسی انسان و جهت اراده او را به سمت دنیا و پرستش نفس تغییر دهد. اگر چنین اتفاقی افتاد تلقی انسان ها از عدالت در مناسبات اجتماعی، تلقی واحدی نخواهد بود؛ عده ای مناسباتی را عادلانه و عده ای دیگر همان مناسبات را جائرانه می دانند .

نكته دیگر این که «عدل» -كه گرایش به آن در فطرت انسان ها قرار داده شده است- چیزی جز تناسبات ولایت الهیه نیست. هرچند گفته می شود حسن و قبح ذاتی است اما این گونه نیست كه ذاتی در مقابل ولایت خداوند متعال و تناسبات او فرض كنیم و بگوییم حسن و قبح آن جاست و این حسن و قبح، قانون اساسی است كه خدا هم به آن ملزم است! حسن و قبح به تبع ولایت خدا تعریف می شود؛ در واقع جریان ولایت خداوند مناسبات خاص خود را دارد که همان حسن است .

ولایتی كه از سوی خداوند بر مؤمنین واقع می شود (اللّه ولی الذین آمنوا)، در ادامه به ولایت نبی اكرم(ص) و ائمه معصومین(ع) می رسد. تناسبات این ولایت، همان عدل است. شریعت هم تناسبات این ولایت را در ابعاد مختلف حیات بیان می كند؛ بنابراین تحقق شریعت چیزی جز تحقق همه جانبه ولایت ولی اللّه در همه شئون حیات نیست. اگر جامعه ای با تولّی به ولایت اللّه به كمال رسید و زمینه جریان ولایت ولی خدا در همه زوایای آن محقق شد، عدل محقق می شود. جور ازآن جایی آغاز می شود كه بشر از ولایت خدا خارج می شود، هم چنان كه شرّ ازآن جایی آغاز می شود كه مخلوقات از عبودیت خارج می شوند. آن گاه كه بنده از ولایت خدا خارج می شود، مناسبات جائرانه آغاز می شود؛ چه در رابطه انسان با خودش و چه در رابطه با غیرخودش؛ هم چون طبیعت، حیوانات و انسان های دیگر. اساس ظلم، خروج از ولایت است و اگر انسان ها تحت ولایت ولی خدا باشند هرگز ظلم نمی كنند.

در واقع شرّ آخرالزمان ـ كه بدترین شرّ است ـ شرّی است كه در آن معروف، منكر و ظلم، عدل شده است و این وقتی است كه ترازوها تغییر كرده، زیبایی شناسی ها عوض شده و اراده ها در آخرین حد از انحراف و انحطاط قرار گرفته اند و تاریكی مطلق حاكم شده است. در تاریكی مطلق، خشت جای طلا را می گیرد. اساساً ترازوهای بشر در تاریكی عوض می شود. حضرت (عج) ابتدا ترازوها را اصلاح می كنند تا عدل بیرونی نمودار شود. منظور این است كه اصلاح بینش ها، ترازوها، میزان ها و شاغول ها بر محور ولایت، اصلی ترین تحولی است كه در عصر ظهور اتفاق می افتد. به تعبیری میزان عدل، خود ولی خداست و در عرض ولی خدا ترازوی دیگری نداریم كه حضرت را با آن، بسنجیم. حضرت مهدی (عج) هم كه برای تحقق عدل می آیند ابتدا، ترازوها را اصلاح می كنند، تا مفهوم درست عدل مشخص شود؛ نه این كه با همان ترازوی جائرانه وزن كنند و عدل را محقق سازند. پیداست که آن چه از عدل در عصر ظهور فهمیده می شود حتی در جلوه اقتصادی اش هم مثل عدل مادی نیست. تناسبات عادلانه اقتصادی در پایان تاریخ، تناسباتی است كه همه تنعمات بشر، حتی در عرصه حیات اقتصادی، بر محور ولایت ولی اللّه تعریف شود.

 

منبع:پایگاه اطلاع رسانی آیت الله میرباقری

************************************

پی نوشت ها :

************************************
[۱۰] سوره مبارکه بقره آیه ۲۵۷
[۱۱] عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ الْعَبْدِی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی یعْفُورٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) إِنِّی أُخَالِطُ النَّاسَ فَیكْثُرُ عَجَبِی مِنْ أَقْوَامٍ لَا یتَوَلَّوْنَكُمْ وَ یتَوَلَّوْنَ فُلَاناً وَ فُلَاناً لَهُمْ أَمَانَةٌ وَ صِدْقٌ وَ وَفَاءٌ وَ أَقْوَامٌ یتَوَلَّوْنَكُمْ لَیسَ لَهُمْ تِلْكَ الْأَمَانَةُ وَ لَا الْوَفَاءُ وَ الصِّدْقُ قَالَ فَاسْتَوَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) جَالِساً فَأَقْبَلَ عَلَی كَالْغَضْبَانِ ثُمَّ قَالَ لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَایةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیسَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا عَتْبَ عَلَى مَنْ دَانَ بِوَلَایةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ قُلْتُ لَا دِینَ لِأُولَئِكَ وَ لَا عَتْبَ عَلَى هَؤُلَاءِ قَالَ نَعَمْ لَا دِینَ لِأُولَئِكَ وَ لَا عَتْبَ عَلَى هَؤُلَاءِ ثُمَّ قَالَ أَ لَا تَسْمَعُ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اللَّهُ وَلِی الَّذِینَ آمَنُوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ یعْنِی مِنْ ظُلُمَاتِ الذُّنُوبِ إِلَى نُورِ التَّوْبَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ لِوَلَایتِهِمْ كُلَّ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ وَ قَالَ وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ ِلَى الظُّلُماتِ إِنَّمَا عَنَى بِهَذَا أَنَّهُمْ كَانُوا عَلَى نُورِ الْإِسْلَامِ فَلَمَّا أَنْ تَوَلَّوْا كُلَّ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیسَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَرَجُوا بِوَلَایتِهِمْ إِیاهُ مِنْ نُورِ الْإِسْلَامِ إِلَى ظُلُمَاتِ الْكُفْرِ فَأَوْجَبَ اللَّهُ لَهُمُ النَّارَ مَعَ الْكُفَّارِ فَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُون».  ( الكافی، ج ۱، باب فیمن دان الله عز و جل بغیر إمام من الله جل جلاله ص: ۳۷۶).
[۱۲] سوره مبارکه انبیاء آیه ۱۰۵
[۱۳] سوره مبارکه قصص آیه ۵
[۱۴] حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَینِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ غَنْمِ بْنِ حَكِیمٍ قَالَ حَدَّثَنَا شُرَیحُ بْنُ مَسْلَمَةَ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ یوسُفَ عَنْ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ الْأَعْشَى الثَّقَفِی عَنْ أَبِی صَادِقٍ قَالَ : قَالَ عَلِی (ع) : هِی لَنَا أَوْ فِینَا هَذِهِ الْآیةُ- وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِین» (أمالی الصدوق، ص ۴۷۹ )
[۱۵] مناجات خمسه عشر
[۱۶] دعای کمیل

Share