غیرت دینی/بخش اول

آیت الله قرائتی؛
آیت الله قرائتی

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»

عزیزانی که پای بحث هستند، بحث را زمانی گوش می دهند که امام عزیز دستور تشکیل بسیج را داد، کلمه ی بسیج را اگر در قرآن خواسته باشیم پیدا کنیم، لفظ «کافّه» است. کافه یعنی همه با هم! وقتی گفته شد که آمریکا دویست میلیون جمعیت دارد، گفتند: خوب در قرآن یک آیه داریم که بیست بر دویست پیروز است. این شعار قرآن و آیه قرآن است. بیست بر دویست پیروز است. عربی بیست را می دانید یعنی چه؟ «عِشرین» دویست چه می شود؟ «مأتین» «عِشْرُونَ صابِرُونَ یغْلِبُوا مِائَتَینِ» (انفال/۶۵) بیست تا آدم مقاوم بر دویست نفر پیروز می شوند. منتهی «عِشْرُونَ صابِرُونَ» صابر و صبر یعنی مقاومت کنید. امام دستور داد که یک ارتش بیست میلیونی، یک لشکر بیست میلیونی و دستور بسیج را داد.  خوب برکاتی هم داشته است. اگر مملکت ما بسیج نداشت، چون بسیج پشوانه سپاه است، امام فرمود: اگر سپاه نبود، کشور نبود،  سپاه و بسیج یکی است. برادر بزرگ تر و برادر دوم و برادر اول و... 
۱- شناخت مصادیق آیات قرآن در هر عصر و زمان
حالا من می خواهم یک آیه را برای شما تفسیر کنم که هم به بسیج بخورد، به عنوان یک مصداقش. این هایی را که من می گویم یک وقت کسی نگوید: آقای قرائتی، آیات قرآن را به افراد تطبیق می دهد. تطبیق اشکال ندارد. این تفسیر به رأی نیست. چون یک عده پای تلویزیون فنی نشسته اند، من یک دقیقه برای آن فنی ها بگویم. حالا یا استاد دانشگاه است. طلبه است. گاهی انسان به یک مناسبت یک آیه را می خواند. یک نمونه بگویم؟ 
امیرالمؤمنین می خواست به مکه برود، حاجی ها در مکه باید لباس هایشان را بکنند و لباس احرام بپوشند. لباس احرام لباسی است که دوخته نباشد، مثل حوله ی حمام، حوله ی سفید است. یک حوله به کمر می بندند، یک حوله هم روی دوش می اندازند، هیچ لباس دیگری هم نباید داشته باشند. نمی دانم، جوراب، لباس کوتاه، لباس بلند، لخت مادرزاد، مردها یک حوله... امیرالمؤمنین(علیه السلام) می خواست مکه برود، رفت بازار که لباس احرام بخرد، گفتند: چه عجب! گفت می خواهم مکه بروم، آمده ام لباس مکه بخرم، بعد حضرت این آیه را خواند، این آیه برای مکه نیست، آیه برای جنگ است. آیه این است: «وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوج‏» (توبه/۴۶) اگر این ها اراده خروج به جبهه داشتند، اگر رزمنده بودند، شجاع بودند، مرد جنگ بودند، «لَأَعَدُّوا» شمشیرشان را از قبل تیز می کردند. این آیه برای جبهه است. اگر این ها رزمنده بودند و جنگجو و مدافع بودند، باید شمشیرشان را تیز کنند. پس من هم که می خواهم به مکه بروم، باید لباس احرام بخرم. یعنی آیه ای که برای جنگ است، حضرت علی(ع) برای حج آورد. این را چه می گویند؟ یعنی آیه را از یک جا برداریم و جای دیگر بگذاریم. مصداق عوض می شود. 
مثلاً  «وَ یطْعِمُونَ الطَّعامَ» (انسان/۱۰) اهل بیت(ع) به فقیر نان دادند. حالا شما آش بدهید، پنیر بدهید، پیتزا بدهید. طعام که هست، حالا عدسی باشد یا آبگوشت یا پلو یا حلیم یا هر چیز دیگری! مصادیق طعام است. آدمی که اهل کار است باید مقدماتش را از قبل فراهم کند. می خواهد به جبهه برود، باید شمشیر تیز کند، می خواهد به حج برود، باید لباس احرام بپوشد. یعنی کلیاتی است که در هر زمانی یک مصداقی دارد. زمانی که لوله کشی نبود، عمل صالح ساختن آب انبار بود. به خصوص در شهرهای کویری! الان که لوله کشی شده است، عمل صالح لوله کشی کردن است. حالا اگر یک آخوندی گفت عمل صالح آب انبار است، یک آخوندی گفت: عمل صالح لوله کشی است، هر دو درست می گویند، هر زمانی یک مصداقی دارد. 
۲- غیرت و تعصب دینی در برابر باطل
سوره مجادله آیه ی ۲۲ است، می فرماید که انسان باید غیور باشد. اینکه من هم این را دوست دارم و هم آن را دوست دارم نمی شود. یک شعار در ایران است، البته در ایران فقط نیست، در قرآن است. ایرانی ها هم این را شعار کرده اند. می گویند: یک دل دو دوستی برنمی دارد. با یک دست دو تا هندوانه نمی شود برداشت. اگر شما حزب اللهی هستی، دیگر نمی توانی بگویی البته من نمازم را می خوانم آن ها را هم دوستشان دارم. قرآن بخوانم.
[آیه و ترجمه: «لا تَجِدُ قَوْماً یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ یوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ یدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (مجادله/۲۲) هیچ قومى را نمى‏یابى كه به خدا و قیامت مؤمن باشند و (در همان حال) با كسى كه در برابر خدا و رسولش موضع گرفته است، مهرورزى كنند، حتّى اگر پدران یا پسران یا برادران یا خویشانشان باشند. آنها كسانى هستند كه خداوند، ایمان را در دلهایشان ثابت فرموده و با روحى از جانب خویش آنان را تأیید نموده است و آنان را در باغهایى كه نهرها از پاى (درختان) آنها جارى است، وارد مى‏كند در حالى كه در آنجا جاودانه هستند، خداوند از آنان راضى است و آنان نیز از او راضى هستند. آنان حزب خدا هستند، آگاه باشید كه تنها حزب خدا پیروز و رستگارند.]
بسم الله! این آیه را بخوانم و معنا کنم. سوره ی مجادله! موضوع: غیرت دینی! گاهی می گویند: آقا آدم نباید تعصب داشته باشد. بسم الله الرحمن الرحیم! آدم باید تعصب داشته باشد. اگر حرفت حق است، روی حرف حقت پافشاری کن. تعصب داشته باش. بله انسان در حرفی که نمی داند حق است یا باطل نباید تعصب داشته باشد. چون نمی دانیم. آقا بردند، خوردند، چه کردند، چه کردند، حقوق نجومی، اختلاس، فلان! بگو آقا هر کدامش که ثابت شد، بنده هم قبول دارم. همینطور کیلویی نگوییم: بردند، خوردند، بعد معلوم شود، کس دیگری برده است و کس دیگری خورده است. این نبوده است. همینطوری هم نگوییم که همه ی مردم پاک هستند، چون یک وقتی سندش پیدا می شود. که آقا ببین، دلیل این است که خورد و برد. یعنی ما باید اول بفهمیم که حق است یا باطل، بعد روی حق باید تعصب داشته باشیم. روی چیزی که نمی دانیم باید تعصب نداشته باشیم. بگوییم آقا ما تعصب نداریم دنبال سند هستیم. سندش پیدا شد، چشم! سندش پیدا نشد، که هیچ! سوره ی چه بود؟ مجادله! آیه ۲۲! 
«لا تَجِدُ» یعنی وجدان، پیدا نمی کنی! «قَوْماً» پیغمبر تو پیدا نمی کنی، یک قومی باشند که «یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ» ایمان دارند به خدا «بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ»  و به قیامت هم ایمان دارند، نمی شود کسی به خدا و قیامت ایمان داشته باشد، اما در مقابل «یوادُّونَ» مودت داشته باشد. بگوید من خدا و قیامت را قبول دارم، اما «یوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ» کسانی که با خدا در ستیز هستند، می گوید: آن  ها را هم دوست دارم. «حَادَّ اللَّهَ» یعنی درگیر با خداست. «وَ رَسُولَهُ» کسی که ضد خدا و ضد رسول خداست، تو حق نداری دوستش داشته باشی. مگر تو ایمان نداری؟ قرآن می گوید: کسی که «یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ» اگر کسی ایمان به خدا و قیامت دارد، دیگر حق ندارد علاقه داشته باشد به ضد خدا! می گوید: آخر فامیل است. می گوید: باشد. «وَ لَوْ كانُوا» گرچه باشد. «وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ» گرچه پدرش باشد، «أَوْ أَبْناءَهُمْ» اولاد من باشد، اولاد است، کج می رود، هر چه هم دلیل می آوری، لجبازی می کند. التماس دعا! «أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ» برادرم هست، خوب باشد. «أَوْ عَشِیرَتَهُمْ» فامیل هستیم، باشد. کج می رود و لجاجت می کند و استدلال حق را نمی پذیرد، «أَوْ عَشِیرَتَهُمْ» باشد. این هایی که وقتی خدا را دوست دارند، تعصب و غیرت دینی دارند و دیگر با ضد خدا رفیق نمی شوند، می گوید: «أُولئِكَ» این ها هستند، چه کسانی؟ خدا یک چیزهایی به این ها داده است. چه چیزهایی داده است؟ «كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ» اول اینکه «كَتَبَ» نوشته شده است، «فِی قُلُوبِهِمُ» در قلب این ها ایمان نوشته شده است. «كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ» یعنی ایمانشان سطحی نیست. ایمان در قلبشان رفته است. یعنی از عمق، از بن دندان، ایمان دارند. دیگر چه؟ «وَ أَیدَهُمْ» تأیید می کند،  «بِرُوحٍ مِنْهُ» یک روح الهی این ها را در بزنگاه ها کمک می کند. دیگر چه؟ «وَ یدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ» خداوند این ها را به بهشتی می برد که این بهشت، «تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها» بعد می گوید: «رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ» خداوند از این ها راضی است، «وَ رَضُوا عَنْهُ» هم این ها از خدا راضی هستند و هم خدا از این ها راضی است، «وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ» این ها حزب اللهی هستند. بسیجی این ها هستند. «أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ» بعد می گوید: «أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» حزب الله رستگار است. یک بار دیگر با هم به تخته سیاه نگاه کنید. 
۳- پیروی از قوانین الهی، نه به قوانین بین المللی
بسم الله الرحمان الرحیم. «لا تَجِدُ قَوْماً» قومی را نمی بینی، یعنی یک چنین آدمی وجود ندارد که «یؤْمِنُونَ» ایمان به خدا و رسول و قیامت دارد، اما دیگران را هم دوست دارد. هم «یؤْمِنُونَ» هم «یوادُّونَ»! «یوادُّونَ» از مودت است. می گوید: «إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏» (شوری/۲۳) یعنی ایمان دارد، اما غیر خدا و پیغمبر را هم... البته قوانین بین الملل! وقتی قانون قرآن هست، قانون بین الملل یعنی چه؟ امام زنده بودند یکی از این ملی گراها گفته بود،  در قرآن داریم که قصاص کنید، یعنی قاتل را بکشید، اما امروز با رأفت بشریت و مدنیت و حقوق بشر و امروز جامعه اروپا و آمریکا این را نمی پسندد. و لذا این قانون قصاص را عمل نکنید. امام آمد در حسینیه جماران، فرمود: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُون‏» یعنی پناه بر خدا می بریم. ما به سوی خدا داریم می رویم. جمهوری اسلامی تشکیل دادیم، این آقا بلند شده  است و گفته است، چون این قانون به مذاق آمریکا نمی سازد، ما به این قانون عمل نمی کنیم. در مقابل این افکار... البته او هم گورش را گم کرد. تیمشان گورشان را گم کردند. دنیا چه چیزی را می پسندد؟ آقایانی که مرتب می خواهند دنیا بپسندد، هشت سال شما بمباران شدید کجای دنیا شما را کمک کردند؟  آخر این عقل هم خوب چیزی است. یک آدمی که دلش آن طرف است، می گوییم: خوب مگر شما نمی خواهی در دلت آن ها از شما راضی باشند؟ در هشت سالی که کشور تو بمباران شد، کدام یک از این کشورهای دنیا کمک ایران کرد؟ کافی نیست برای اینکه این ها را بشناسیم؟ الان این فضای مجازی چه چیزی را نشان می دهد و جامعه ما چه می خواهد؟ اگر یک نخ از ما عیب ببیند، به صورت طناب می کند برای اینکه جمهوری اسلامی را خفه کند. نمی شود انسان بگوید من مؤمن هستم و غیرت دینی ندارم. غیرت دینی باید داشته باشیم. حضرت امیر(علیه السلام) به قدری غیرت دینی اش بالا بود که گاهی خودش را می زد. یک وقت داشت سخنرانی می کرد، زد در گوش خودش! «فضرب على خده» به صورت خودش زد. ما کاری نداریم، عیسی به دین خود، موسی به دین خود! یعنی چه؟ یعنی من شلغم هستم، من سیب زمینی هستم، بی رگ هستم، چون شلغه و سیب زمینی رگ ندارند. من کاری ندارم. من و او را در یک قبر نمی گذارند. حداقل وقتی هیچ کاری که نمی توانی بکنی، عبوس که می توانی بکنی. چون این با این قیافه، با این عمل، با این حرفی که زد، این با این موضع گیری که کرد می خواهد، محبوب بشود. شما عبوس کن. «بِوُجُوهٍ مُكْفَهِرَّةٍ» (كافی، ج ۵، ص ۵۸) در روایات داریم. یعنی قیافه ات را در هم بکش. 
۴- پیوندهای مکتبی، مقدم بر پیوندهای خانوادگی
بسم الله الرحمان الرحیم. درسی که می گیریم، ایمان با کفر سازگار نیست. حتی اگر پیغمبرها خواسته باشند که یک کافر را نجات بدهند، خدا می گوید: نه! پسر نوح منحرف بود. وقتی بنا شد که غرق بشوند، گفت: خدایا! «فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی» (هود/۴۵) بچه ی من غرق نشود. گفت: این حرف ها چیست؟ پسر پیغمبر هم باید غرق بشود. خدا کاری به سیدها ندارد. چه کسی گفته است؟ سیدها عذابشان دو برابر غیر سیدهاست. خدا به زن های پیغمبر می گوید: «یا نِساءَ النَّبِی‏» (احزاب/۳۰) شما زن پیغمبر هستید. زن پیغمبر اگر خلاف کند، «یضاعَفْ لَهَا» دوبله است. تو اولاد پیغمبر هستی، سیدها را خدا کاری ندارد؟ تو وصل به پیغمبر هستی، باید بهتر باشی. تو که خانه ات بغل مسجد است، حتماً باید به مسجد بروی. حالا آن کسی که خانه اش دور است، می گوییم: بهتر است بیاید. تو خانه ات چسبیده به مسجد است. اگر در خانه نماز بخوانی، نمازت ارزشی ندارد. مثل انگورهای پلاستیکی شوفرهای تاکسی است. قیافه انگور است، ولی آب ندارد. پیغمبر اولوالعزمی مثل نوح... نوح خیلی عزیز است. اگر می خواهید بدانید که نوح چقدر عزیز است برایتان بگویم. خدا به انبیاء که سلام می کند، سلام خالی می کند. مثلاً در قرآن داریم که «سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهِیمَ» (صافات/۱۰۹) به حضرت ابرهیم می گوید: سلام! «سَلامٌ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُون‏» (صافات/۱۲۰) «سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِین‏» (صافات/۱۸۱) به همه ی انبیاء سلام می کند، اسم نوح را که می برد می گوید: «سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِی الْعالَمِینَ» (صافات/۷۹) یعنی یک کلمه ی «فِی الْعالَمِینَ» اضافه می کند. مثل سلام ما به امام حسین(علیه السلام) ما به همه ی امامان سلام می دهیم، اما به امام حسین(علیه السلام) که سلام می دهیم می گوییم: «سَلَامُ اللَّهِ مَا بَقِیتُ وَ بَقِىَ اللَّیلُ وَ النَّهَارُ» تا شب هست سلام بر تو، تا روز هست، سلام بر تو! باقی امامان را نمی گوییم: «مَا بَقِیتُ وَ بَقِىَ اللَّیلُ وَ النَّهَارُ» به همه ی امامان سلام می کنیم، اما حساب امام حسین(علیه السلام) جداست. گفت: «كُلُهُم سفنُ النجاه و سفینه الحسین اسرع» کشتی امام حسین(علیه السلام) سریع تر می رود. «وَ كُلُهُم بابَ الله» همه ی امامان درگاه لطف خدا هستند ولی «و بابُ الحسین (ع) اوسع» در خانه ی حسین(علیه السلام) وسیع تر است. امام حسین(علیه السلام) حسابش جداست. لب به خاک مکه حق ندارید بزنید، مدینه، نجف، به هیچ خاکی حق ندارید که لب بزنید، اما به تربت امام حسین(علیه السلام) لب بزنید. بچه که به دنیا می آید، یک مهری به لبش بمالید. بعد از آخر عمرش هم که می خواهی در قبرش بگذاری، یک مهر کربلا در قبرش بگذار. یعنی کربلا از تولد تا قبر! «مَا بَقِیتُ وَ بَقِىَ اللَّیلُ وَ النَّهَارُ» حساب امام حسین(علیه السلام) جداست. شما کربلا که می روی، زیر ضریح، دور و ور ضریح، نمازت را هم می توانی چهاررکعتی بخوانی، ولو اینکه مسافر هستی. ولی می گویند: می توانی اینجا نمازت را چهاررکعتی بخوانی، یعنی آنجا خانه ی خودت است. پهلوی امام حسین(علیه السلام) که رفتی خانه ی خودت است، حسابش جداست. پسرم از من است، فرمود: نه! «إِنَّهُ لَیسَ مِنْ أَهْلِك‏» (هود/۴۶) پسر نوح هم اگر منحرف باشد از ما نیست.

مطالب مرتبط: 
Share