مرفهین مؤمن و دردمند/بخش اول

آیت الله قرائتی؛
حجت الاسلام محسن قرائتی

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»

الحمد لله رب العالمین، بعدد ما احاط به علمه! این بعدد ما احاط به علمه، چیز خوبی است. حالا شما عربی نمی توانی بگویی فارسی بگو. هر وقت می گویی: الحمد لله، بگو خدایا به اندازه ی علمت الحمدلله! علم خدا چیست؟ به گلبول ها، به سلول ها، به اتم ها، به ذرات، به شن ها،  به قطرات باران، به برگ درختان، علم خدا به همه چیز هست. وقتی گفتی الحمد لله رب العالمین، بعدد ما احاط به علمه! این الحمد لله میلیار میلیارد می شود. ولی اگر همینطور اگر بگویی الحمدلله یک الحمد لله است. الحمد لله رب العالمین، بعدد علمش! حالا چون این بحث دو سه روز به اربعین پخش می شود، و اربعین هم بهترین وقت زیارت امام حسین(ع) است، یا بهترین وقت است، یا بعد از شب عرفه بهترین وقت است. به هر حال از وقت های بسیار خوب برای زیارت است. زیارت امام حسین(ع) هم کربلا ندارد، کربلا ثوابش بیش تر است، ولی حالا ما که کربلا نیستیم، همین الان یک سلام می دهیم، می شود زیارت امام حسین(ع)! در آستانه اربعین پخش می شود، شما هم از پای تلویزیون یک سلامی بدهید. چطوری؟ اینطوری! «السلام علیک یا اباعبدالله، السلام علیک و رحمة الله و برکاته» یک سلام یک زیارت است. خدایا تمام کسانی که در طول تاریخ برای امام حسین(ع)، پیغمبر و اهل بیتش به نوعی خدمت کردند، در قالب عزاداری، یا در قالب چراغانی، در قالب اطعام، یا در قالب تبلیغ، هر کس هر طوری به اسلام و قرآن و اهل بیت خدمت کرده است، همه را با امام حسین(ع) محشور بفرما، نسل ما را تا آخر تاریخ بهترین شیعیان امیرالمؤمنین(ع) قرار بده. خوب این برای شب اربعین! 
اما بحث ما...  در جلسه قبل بحث من این بود که افرادی که وضع مالی شان خوب است دو قسم هستند. باغیرت و بی غیرت! مرفهین بادرد، و مرفهین بی درد! حالا کاشان ما اینطور است، نمی دانم شهرهای دیگر به چه صورت است. حالا ما هم پنجاه سال پیش کاشان بودیم و یاد گرفته ایم، به کسی کاشی ها می خواستند حرف زشت بزنند، می گفتند: ای بی درد! اینجا هم می گویند؟ حالا هر کس هر طوری می گوید، کاشان ما اینطوری می گویند. ای بی درد! بی درد یعنی بی تفاوت! بی درد یعنی بی غیرت! انسان باید غیرت داشته باشد. من راجع به مرفهین باغیرت و مرفهین بادرد، صحبت می کنم. 
۱- اولین آیه ای که نوشته ام این است. بحث ما حدود چهل و پنجاه آیه ی قرآن است. خیلی هم لذت می برم. سر سفره ی قرآن می نشینم و یک بحثی را درمی آورم و می گویم بدون اینکه هیچ کتاب دیگری را بخوانم. البته روایات را هم می خوانم. قرآن و روایات. بحث های من از لابلای روزنامه ها و مقاله ها و تحلیل های سیاسی و این ها نیست. چون آن ها آفت دارد، معلوم نیست که راست است یا دروغ؟ ولی قرآن قطعاً راست است، روایات معتبر قطعاً راست است. یک سی چهل آیه را ده بیست موردش را در آن جلسه گفتم و ده بیست موردش را در این جلسه می خوانم، هر یک دقیقه ای شاید یک آیه بخوانم. 
۱- تاجران مؤمن و متعهد، مورد ستایش قرآن
آیه ی اول! قرآن یک آیه دارد می فرماید: «رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ» (نور/۳۷) می گوید یک مشت آدم هایی هستند، پولدار هستند اما آدم های خوبی هستند، چرا؟ تا اذان گفتند پول را کنار می گذارند. «رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیعٌ» نه تجارت و نه بیع این ها را از خدا غافل نمی کند. من سراغ دارم آدم هایی را که تاجر شدند، و چهل سال وقت اذان مغازه را می بستند. رزق ما به زرنگی نیست. به اینکه نماز را عقب بیاندازیم نیست. شما نماز اول وقتت را برو بخوان، اگر رزقت باشد عصری یک کسی می آید و جنس را می خرد. اما اگر نماز خدا را به عشق مشتری کنار انداختی، ممکن است آن مشتری سر ظهر یک سودی به شما برساند، اما عصر چهار تا مشتری در مغازه می آید، علافت می کنند، جنس هم نمی خرند. ظهر برای مشتری خدا را کنار زدی، عصر هم خدا مشتری را از مغازه شما کنار می زند، می گوید: از این نخر و برو آنجا! برو آخر بازار و آخر خیابان! می گوید: حالا برویم و برگردیم. «رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ» این ها مرفهان با درد هستند. 
حضرت امام نمی دانم چه سنی مکه رفته بود. ما که نبودیم. ولی زمان جوانی اش مکه رفته است. امام، بنیانگذار جمهوری اسلامی، یک کتاب خرید، تا رفت پولش را به کتابفروش بدهد، الله اکبر! الله اکبر! صدای اذان بلند شد. کتابفروش پول را نگرفت، گفت: پول را بگیر،  گفت: اذان! الله اکبر! یعنی خدا بزرگتر از این درآمد است. خدا بزرگ تر از این سود است. من سود نمی خواهم. گفت آقا اذان... گفت: برو و بعد از نماز برگرد. ببین یک حرکت کتابفروش، پنجاه سال روی مغز امام خمینی اثر گذاشت. که این کتاب را فروخت و پولش را نگرفت و گفت: باشد برای بعد از نماز! گاهی می پرسند، بچه های ما چرا نماز نمی خوانند؟ خود شما چه اندازه سر نماز... خانم! شما که می گویی: چرا دخترم نماز نمی خواند، چند بار در عمرت استکان می شستی، استکان دوم را شستی، صدای اذان بلند شد، شیر را ببندی، بلند شو و نماز بخوان و برگرد استکان سوم را بشور. اگر چنین کردی بچه ات نمازخوان می شود. پدر نشسته است فیلم می بیند، چی است؟ اسپانیا به ایتالیا گل می زند، خوب! تو نشسته ای بازی ایتالیا را می بینی خوب بچه ات نمازخوان نمی شود. هر وقت وقت کردی نماز می خوانی، وقت مرده ات را نماز می خوانی، وقت زنده ات را نماز نمی خوانی. قرآن می گوید: آن بازاری بازاری است که صدای اذان که شد همه چیز را کنار بگذارد، حالا آرزو بر پیرها عیب نیست. ما که دیگر جوان نیستیم، قدیم می گفتند: آرزو بر جوان ها عیب نیست! حالا ما جزء پیرها هستیم. آیا خواهد شد یک زمانی... البته چند تا کار شده است. صلواتی بفرستید. 
۲- نماز اول وقت، مقدم بر همه کارها
یکی از بزرگان می گفت: من همیشه ظهر عاشورا غصه می خوردم، که خود امام حسین(ع) سر نماز است، حضرت مهدی(ع) هم سر نماز است. این چرا سینه می زند؟ عزاداری را تعطیل کن، نمازت را بخوان، می گفت: این جزء آرزوها بود. در جمهوری اسلامی الحمد لله این کار شد. دست هیأت ها درد نکند، خدا همه ی هیأتی ها را و همه ی آن هایی را که روز عاشورا و تاسوعا و اربعین، شهادت امام رضا و پیغمبر و امام حسن مجتبی(علیهم السلام) نماز را اصل می گرفتند، خدا همه شان را مرده شان را با امام حسین(ع) محشور کند و زنده شان را سلامت بدارد. 
یکی دیگر دکتر بهشتی بود. ایشان می گفت یک آرزویی داشتم، با خودم می گفتم: آیا این آرزو براورده می شود یا نمی شود؟ الحمدلله آن هم شد. می گفت: آرزو داشتم یک جلساتی باشد که جوان ها همراه با خنده اسلام را یاد بگیرند، ما همراه با روضه روی منبرها اسلام را یاد دادیم. هم قرآن و حدیث خواندیم و هم روضه! خوب این یک کانال است. یک بال است، یک بال گریه یک بال خنده! حالا محرم و صفر که تمام می شود، جلساتی باشد، جلسات شاد و حرف های حکیمانه همراه با شادی! این را هم یک وقتی یک کسی در جلسه ای پیش آقای دکتر بهشتی سخنرانی کرد، حدود یک ربع صحبت کرد و ده پانزده بار مردم را خنداند، خنده های حکیمانه! دکتر بهشتی بعد از سخنرانی ایشان بلند شد و رفت و گفت: من آرزویم این است که آیا خواهد شد یک زمانی که ما بتوانیم از راه خنده هم جوان ها را جذب کنیم؟ حالا یک آرزو هم ما داریم! آیا خواهد شد یک زمانی استاد دانشگاه تا صدای اذان را شنید، گچ را رها کند؟ آموزش و پرورش تا صدای اذان را شنید، معلم ها بروند در نمازخانه نماز بخوانند؟ بازار ما تا صدای اذان را شنید ببندد؟ آرزو است، انشاء الله که بشود. 
۳- درود پیامبر بر زکات دهندگان
مسأله ی دیگر مرفهان بادرد است. قرآن می فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَة» (توبه/۱۰۳) از مردم... صدقه در اینجا به معنای زکات است. از مردم زکات بگیر. «وَ صَلِّ عَلَیهِمْ» این خیلی مهم است. خدا به هیچ عبادتی نمی گوید: ای پیغمبر از مردم تشکر کن. پیغمبر تشکر کن، مردم نماز خواندند. یک چنین آیه ای نداریم. تشکر کن، مردم جبهه رفته اند. مردم حج رفتند. هیچ کجا قرآن نمی گوید: پیغمبر از مردم تشکر کن. اما به زکات که می رسد، می گوید: پیغمبر این هایی که زکات می دهند، «وَ صَلِّ عَلَیهِمْ» بر این ها صلوات بفرست، درود بر این ها بفرست. «إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ» درود پیغمبر این ها را شارژ می کند. این مرفه است. یعنی وضع مالی اش خوب است. درآمد زیاد دارد، منتهی زکات هم می دهد و خمس هم می دهد. 
یک آیه ی دیگری در قرآن داریم که باز برای مرفهین بادرد است. می فرماید: «وَ الَّذِینَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ * لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ» (معارج/۲۴و۲۵) ثروتی را که خدا به ایشان می دهد، در رفاه هستند، یک بخشی از ثروت را برای فقرا می گذارند. چه کسی زینت را حرام کرده است؟ از آیاتی که می فرماید: مرفه باشد، ولی غیرت هم داشته باشد، به فقرا هم برسد، این آیه است. «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّه‏» (اعراف/۳۲) یک آیه داریم که قرآن می فرماید: زینت خدا را چه کسی حرام کرده است؟ خدا آسمان دارد، زینت کرده است. «إِنَّا زَینَّا السَّماءَ» (صافات/۶) می گوید: من آسمان را زینت کرده ام. زمین را هم خدا زینت کرده است. «وَ ازَّینَت‏» (یونس/۲۴) می گوید هم زمین را با گل و بلبل و آبشار و سبزی هم زمین را زینت کردم، و هم «زَینَّا السَّماءَ» زمین و آسمان برای خداست، زینت کرده است، خوب تو هم یقه ات را درست کن، لباست را درست کن، خانه ات را درست کن! زینت به معنای ولخرجی نیست. 
۴- ذوالقرنین، نماد مُکنت و خدمت
ذوالقرنین! در قرآن دو صفحه راجع به ذوالقرنین است. می گوید ذوالقرنین مرفه بود، اما مرفه غیرتمندی بود. درد داشت. بیخیال نبود. «إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ» (کهف/۸۴) سوره کهف را بیاور. ذوالقرنین! چه کنیم دیگر؟  یک زمانی هم قرآن را از حفظ می خواندیم، هم بلند می شدیم پای تخته سیاه! حالا آن عقب است مرتب می گوید:  بلند شو بایست، مثل این ماشین های بنز هست که در سربالایی ها می ایستد، می گوید: گازش بده، نمی رود. دیگر حالا ما تاریخ مصرفمان تمام شده است. ذوالقرنین، از ذوالقرنین برایتان بخوانم. بسم الله الرحمن الرحیم. یک صفحه است. از اینجا تا اینجا تمام صفحه برای ذوالقرنین است. حالا عوض اینکه ببینید ذوالقرنین چگونه مدیریت کرد،  یک نفر می نشیند و تحقیق می کند که ذوالقرنین کوروش است، یک نفر می گوید که ذوالقرنین اسکندر است، یک نفر می گوید ذوالقرنین که است، هر کس می خواهد باشد، مثل اینکه تحقیق کنیم که بوعلی سینا چند کیلو است؟  حالا وزن بوعلی سینا مهم نیست، علم بوعلی سینا مهم است. ذوالقرنین چه کرد؟ این صفحه سی چهل نکته مدیریتی دارد برای مدیران ارشد نظام. می گوید: «إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ» ما امکانات دادیم. مرفه مرفه است. «وَ آتَیناهُ مِنْ كُلِّ شَی‏ءٍ سَبَبا» همه چیز در اختیار این مرد خدا گذاشتیم. در این سوره و در این صفحه سه مرتبه می فرماید: «فَأَتْبَعَ سَبَباً» (کهف/۸۵) «أَتْبَعَ» یعنی از امکانات استفاده کرد. «ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً» (کهف/۸۹) دوباره می گوید: «ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً» (کهف/۹۲) سه مرتبه این آیه تکرار شده است. ذوالقرنین نگفت حالا که خوش هستیم، دیگر مغازه نروم، بگیرد و بخوابد.
یک کسی را امام پرسید چه می کنی؟ گفت:  من پیر شده ام و وضع مالی ام هم خوب است، از مایه می خورم. امام فرمود کم عقل شده ای! گفت: آدمی که پول دارد تا نفس دارد باید از پولش پول دربیاورد. اینکه من پول دارم مرا بس است و بروم و بخوابم، درست نیست. خوب پول داری برو مغازه را باز کن و دو نفر جوان را هم سر کار بگذار. تجربه ات را به یک کسی منتقل کن. پولت را به یک جوانی که پول ندارد بده پول از تو و بازو از او. چه می گویند؟ مضاربه کنید. امان از کسی که خواسته باشد کار کند. این آقای کوثری بود که برای امام روضه می خواند،  خدا رحمتش کند. یک روز ما را مهمان کرد و گفت:  پدر من در آن اتاق است. خود آقای کوثری پیر بود، گفتم: پدرت زنده است، گفت: بله! دیگر نمی تواند راه برود و همینطور نشسته است. گفتیم اگر مانعی نیست، برویم و او را ببینیم. رفتیم و دیدیم دیگر انگار گوشت در بدنش نیست. شاید جمعاً بیست کیلو بود. خشکیده و لاغر! گفت: آقای قرائتی من هم به درد انقلاب می خورم. گفتیم: این نمی تواند بلند شود. گفتم: دعا بفرمایید. گفت:  غیر از دعا دیگر خاصیتی ندارم؟ نه! خیلی پیر بود. گفت: من هم به درد انقلاب می خورم. ما فکر کردیم جک می گوید. گفتیم: خوب مثلاً به چه درد انقلاب می خوری؟ گفت:  پیر هستم، شب ها خوابم نمی برد. رادیو بغداد را روشن می کنم. ایرانی هایی که اسیر در عراق شده اند، ایرانی هستند، اسیر عراقی ها شده اند، این ها دو بعد از نصفه شب، در رادیو بغداد می آیند، می گوید که من چه کسی هستم. مثلاً من محسن قرائتی در والفجر چند، در عملیات کربلای چند، چه ساعتی اسیر شدم، کسانی که صدای من را می شنوند، خبر سلامتی من را به پدر و مادرم برسانند. می گفت: یک کاغذ و قلم دست می گیرم، تند و تند می نویسم. بچه سبزوار، بچه مراغه، بچه جیرفت، بچه نمی دانم جهرم! فردا صبح تلفن می کنم. الو من کوثری هستم. پدر آقای کوثری که برای امام روضه می خواند. دیشب ساعت دو و نیم بعد از نصفه شب پسر شما در رادیو بغداد گفت من سالم هستم، خبرش را... راست می گویی، می گفت: جیغ می کشند، گریه می کنند، بعضی ها که فکر می کردند بچه شان شهید است، چراغانی می کنند. می گفت: پس اگر کسی بخواهد کار بکند، اگر فلج هم باشد، نتواند تکان بخورد باز هم می تواند به درد انقلاب بخورد. این را مرفهین بادرد می گویند. مرفهین بادرد، یعنی کسی که دلش بخواهد خیر برساند می رساند. 
دارد می رود، پوست موز می بیند، با پایش کنار بزند. چرا؟ برای من نیست، ولی بالاخره ممکن است یک مسلمان بیافتد، این را بادرد می گویند. یک نفر دیگر هم موز را می خورد و پوستش را روی زمین می اندازد. بابا موزت را خوردی، یک کسی با پوستش می افتد. باسمه تعالی به درک! من موز بخورم، مردم بیافتند، به درک! مرفهین بادرد و مرفهین بی درد! ما داشتیم اسم چه کسی را می خواندیم. ذوالقرنین! «إِنَّا مَكَّنَّا لَه‏» همه ی امکانات به او دادیم، «وَ آتَیناهُ مِنْ كُلِّ شَی‏ءٍ سَبَبا» هر چه خواست به او دادیم. «فَأَتْبَعَ سَبَباً» یعنی ننشست استراحت کند. بلند شد و دنبال این اسباب رفت. کجا رفت؟ یک سفر غربی کرد، «مَغْرِبَ الشَّمْسِ» (کهف/۸۶) دیگر کجا رفت؟ یک سفر شرقی داشت، «مَطْلِعَ الشَّمْسِ» (کهف/۹۰)  در این صفحه، «مَطْلِعَ الشَّمْسِ» است یعنی سفر شرقی، «مَغْرِبَ الشَّمْسِ» هم هست. یعنی هم غرب رفت و هم شرق، آخر بعضی ها برای سفیر اتریش ثبت نام می کنند، اما اگر گفتند: بنگلادش سفیر می خواهد همه فرار می کنند. این که انسان برایش شرق و غرب فرق نکند

Share