غروب سامرا(شهادت حضرت امام هادی عليه السلام)

سيدعلی اصغر موسوی
امام هادی علیه السلام

گويي غروب نابهنگام «سامرا» فرا رسيده است! 
نگراني از نبض لحظه ها مي بارد. 
تشويشي سنگين، بر شهر حكمفرماست. 
غروب نابهنگام سامرا فرا رسيده است و آسمان به ميهمان تازه خود خوش آمد مي گويد؛ ميهماني كه غرق در هاله سبز شهادت، آرام و مطمئن، به سمت عرش الهي گام برمي دارد، ميهماني كه از قامت دلاراي علوي اش، عطر حضرت رسول صلي الله عليه و آلهمي آيد؛ عطر مدينه، عطر غربت غريبانه سامرّا! 
آه، چه كردند سياه جامگان با اين هديه الهي، با اين بهار سبزپوش جاودانه! 
چه كردند با يادگار رسول الله صلي الله عليه و آله ؛ يادگاري كه چلچراغ هدايت فرا راه گم كردگان حقيقت بود و متوسلين آستانش به رستگاري دست مي يازيدند. 
چه آزمون دشواري داشت اين آيينه شكوه خداوند: 
آنجا كه «شيرها» با تمام درندگي، رام حريم حرمت نامش گشتند. 
آنجا كه «تيرها» به بركت دست هايش به پرواز درآمدند. 
آنجا كه «شعرها» برابر قامت آسماني اش، قافيه باختند. 
آنجا كه ديوارهاي «سامرا» نتوانست مانع از انعكاس پرتو جمال علوي اش در جهان شود. 
و آخرين آزمون، چه آزموني تلخ، امّا شيرين بود؛ به شيريني شهادت، به شيريني وصال! 
... و چقدر مظلوم، چقدر غريب، چقدر نابهنگام، دل به عروج واپسين سپرد! 

مولا! 
اي آيينه هدايت الهي! 
درود خداوند بر تو باد در چنين روزي كه عرش، به يادمان شهادتت، به سوگ نشسته است! 
درود خداوند بر تو باد، در چنين روزي كه «مدينه»، به ياد فراقت، گيسو به خاك بقيع مي سايد! 
درود خداوند بر تو باد، در روزي كه قدم به عالم خاك نهادي و قدم از عالم خاك برداشتي! 
درود خداوند بر تو باد و چلچراغ هدايتت، كه هنوز هم روشن و نوراني، فراراه حقيقت پويان پرتوافشاني مي كند! 
مولا! ما را به بركت نامت شفيع باش؛ يا وجيهاً عند الله اشفع لنا عند الله! 

 

منبع: ماهنامه اشارات ۷۵ (مرداد ۱۳۸۴)

Share