حق و باطل - آقا مجتبی تهرانی - پایداری بر حق و عاقبت باطل
پایداری بر حق یا سقوط در باطل؟؛ پایداری بر حق و عاقبت باطل | آقا مجتبی تهرانی
آیا میتوان در برابر حق و باطل بیطرف ماند؟ آیا راه سومی وجود دارد که نه اهل حق باشیم و نه اهل باطل؟ در این گفتار شنیدنی از آقا مجتبی تهرانی، به راز پایداری بر حق و عاقبت شوم کسانی که حق را شناختند اما به خاطر سختیها از آن دست کشیدند، پی میبریم.
حق و باطل؛ پایداری بر حق و عاقبت باطل
برگرفته از سخنرانی آیتالله مجتبی تهرانی (جلسه ۲۴۴۰)
مقدمه
بحث ما درباره حق و باطل است. در سلسله مباحث اخلاق و معارف اسلامی، به مناسبت قیام امام حسین علیهالسلام، به مسئله اصول حق و اقامه حق پرداختیم. عرض کردم که این مسئله متوقف بر چهار چیز است: اول تشخیص حق، دوم راه رسیدن به حق، سوم حرکت در این راه، و چهارم پایداری در این حرکت. در جلسه گذشته این بحث را مطرح کردم که بین حق و باطل تضاد است. حق و باطل دو امر وجودی و ضدین هستند. پس راه سومی وجود ندارد. یا حق است یا باطل. انسان در این عالم دو راه بیشتر ندارد: یک راه رسیدن به حق، و غیر آن همه راههایی است که به باطل منتهی میشود.
در جلسه گذشته سه روایت از علی علیهالسلام نقل کردم که از آنها استفاده میشود اصل تضاد و عدم اجتماع حق و باطل. حق و باطل با هم جمع نمیشوند. روایت سوم این بود: «کیف بال من ملحق خلا»؟ برای اینکه مطلب را با یک رنک قرآنی هم تطبیق کنیم، به این آیه شریفه توجه کنید: «الله ربکم الحق فماذا بعد الحق الا الضلال فان تشرفون». خدای شما پروردگار شما حق است. بعد از حق چه چیزی جز ضلالت و گمراهی است؟ پس به کجا رو گردانیده میشوید؟ این آیه نشان میدهد که بین حق و باطل، برزخی وجود ندارد. ما نمیتوانیم تصور کنیم که بین راست و کج، چیزی داریم. پس آنهایی که خیال میکنند میتوانند بین حق و باطل را جمع کنند، اولاً اشتباه میکنند. این دو ضد هستند و جمع شدنی نیستند. و آنها که خیال میکنند نه حق و نه باطل، آنها هم اشتباه میکنند. نتیجه این است: یا این است یا او. نه این است و هم او، و نه این است و نه او.
دستهبندی انسانها در مواجهه با حق
انسانها که حق و باطل را تشخیص میدهند، به چهار دسته تقسیم میشوند. علما در ابتدای بحث گفتند که باید آدم هرچه دارد بگذارد و با عقل و نقل، حق را تشخیص دهد. عقل سلیم و نقل صحیح. معیار تشخیص حق، فطرت و عقل عملی است. اما در مقام عمل، انسانها چند دستهاند:
دسته اول: کسانی که حق را میشناسند، به آن اعتراف میکنند و در همان صراط حق حرکت میکنند. اینها هم تشخیص میدهند، هم راه را میروند و هم پایدار میمانند.
دسته دوم: کسانی که اصلاً کاری با حق ندارند. به دنبال خواستههای نفسانی خود هستند. اما وقتی میخواهند به اهداف شیطانی خود برسند، میبینند حق مانع آنهاست. اینجاست که با حق میجنگند. اینها حق را به عنوان مانع میبینند و با آن در میافتند.
دسته سوم: کسانی که حق را میشناسند، باطل را هم میشناسند، اما باطل را انتخاب میکنند. اینها فکر میکنند راه سومی وجود دارد. راهی که نه حق باشد، نه باطل. اما این توهم است. ما فقط دو راه داریم. یا حق یا باطل.
دسته چهارم: کسانی که از باطل به حق عدول میکنند. اینها ابتدا در مسیر باطل بودند، اما بعد حق را تشخیص میدهند و میخواهند برگردند. اینجاست که فشارها شروع میشود. فشار ننگ، فشار از دست دادن موقعیت، فشار هواهای نفسانی. بازگشت از باطل به حق بسیار سخت است.
سنت الهی: دشمنی با حق و شکست
اگر کسی با حق دشمنی کند، سنت الهی این است که حق او را میشکند. در روایات داریم: کسی که با حق بجنگد، شکست میخورد. تعبیرات مختلفی در روایات آمده است: «من آن در حق طال» و «من تع علیه». این تعبیرات خصوصاً در کلمات علی علیهالسلام فراوان است. در معارف اسلامی، این یک ذهنیتگرایی نیست. ما واقعیتگرا هستیم. باید تطبیقی نگاه کنیم. در طول تاریخ، آن کسانی که با حق در افتادند، پیروز شدند یا حق پیروز شد؟ دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز دارد. سنت الهی این است که بستن را برای هر انسانی در این عالم رقم میزند. چه مومن، چه کافر، چه ملحد، چه منافق. بهترین شاهد و گواه عملی، حضرت خارجی در طول تاریخ بشریت است. آنهایی که با حق طرف شدند، شکست خوردند.
عدول از حق به باطل و آسانی آن
عدول از حق به باطل آسان است. چرا؟ چون از تلخی به شیرینی و از سختی به آسانی رفتن، وسوسهکننده است. اما عدول از باطل به حق سخت است. در جلسه گذشته گفتیم که انسان یا در مسیر حق است یا در مسیر باطل. اگر معتقد به قیامت هستیم، اگر معتقد به نشئه دیگر هستیم، اگر معتقد به اعمال هستیم، باید بدانیم که حق تو را ذلیل میکند. تو که میخواستی با باطل عزت پیدا کنی، حق تو را از بین میبرد. باطل نمیخواهد بگوید حق کشنده است، لذا در روایات تعبیر «الک مرکبش» آمده است. باطل مثل مرکبی است که سوار شدهای. باید صبر کنی و ببینی آخرش چه میشود. تو بالاتر از یزید که نیستی.
بازگشت از باطل به حق و سختی آن
بازگشت از باطل به حق، فشار دارد. نمونه تاریخی آن، زبیر در جنگ جمل است. امیرالمومنین علی علیهالسلام به او تذکر داد. زبیر یاد پیغمبر افتاد و از جنگ کنار گرفت. پسرش عبدالله گفت ترسیدم. زبیر گفت نه، تذکر پیغمبر بود. اما در نهایت، وقتی مسئله پیش آمد،
نتوانست برگردد. گفت: فشار است. ننگ است. اگر برگردم، آبرویم میرود. او خیال کرد راه سومی هست: نه با علی، نه با باطل. اما امام فرمود: «یا بدرته او نار». یا حق است یا آتش. او خیال کرد نه آتش است و نه حق. نمیدانست که این آتش است. بسیاری از افراد اینگونهاند. اول راه را انتخاب میکنند، بعد رنگ عوض میکنند و کار را خراب میکنند.
پایداری بر حق و عاقبت عزتمند
آنهایی که بر حق پایدار ماندند، عزت پیدا کردند. به تاریخ نگاه کنید. خاندان امام حسین علیهالسلام. فاصله زیادی نشد که اهل بیت به شام وارد شدند و خارج شدند. سنت الهی را ببینید. جابر بن عبدالله انصاری اولین زائر کربلا بود. اما او تنها نبود. با عطیه بود. جمعیت زیادی از اطراف آمده بودند. وقتی خاندان حسین علیهالسلام وارد کربلا شدند، با جمعیت زیادی مواجه شدند. همان موقع ضجه بلند شد. وقتی اینها را با بچهها دیدند، فهمیدند که اینها خاندان حسین هستند. زنان قبایل آمدند اطراف حضرت زینب سلاماللهعلیها را گرفتند و بچهها را میبوسیدند و گریه میکردند.
حضرت زینب سلاماللهعلیها وقتی به قبر برادرش حسین علیهالسلام رسید، خود را از بالای مرکب روی قبر انداخت. این یعنی پایداری. یعنی عزت. یزیدها و ابنزیادها رفتند، اما نام حسین علیهالسلام ماند.
نتیجهگیری
پس بدانید: اگر میخواهید راحتطلب باشید، به حق نمیرسید. راه حق سختی دارد، اما این سختی بهتر از راحتی در باطل است. اگر حق را شناختید، بمانید. محکم بمانید. تاریخ را بخوانید و سرنوشتها را ببینید. عاقبت باطل، جز پشیمانی و خواری نیست. و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
افزودن دیدگاه جدید