رفتن به محتوای اصلی

حق و باطل (جلسه ۲۰) - آقا مجتبی تهرانی - یقین و بصیرت دینی

تاریخ انتشار:
در جلسه بیستم حق و باطل، آقا مجتبی تهرانی بر محوریت یقین و بصیرت دینی تأکید می‌کند: علم و علمی، روایت «نوم علی یقین خیر من صلاة علی شک»، سه دسته عالم ربانی، متعلم و همج رعاع، و مقایسه کوفه، شام و مدینه در مواجهه با خاندان امام حسین (علیه السلام).
حق و باطل (جلسه ۲۰) - آقا مجتبی تهرانی - یقین و بصیرت دینی

پخش صوت

یقین و بصیرت دینی - حق و باطل (جلسه ۲۰)

جلسه بیستم از سلسله مباحث «حق و باطل» با ادامه بحث تشخیص حق و باطل و نقش یقین و بصیرت دینی برگزار می‌شود. سخنران پس از مرور چهار مرحله تشخیص حق، راه رسیدن، حرکت و پایداری، به منشأ انحراف گروهی از مردم می‌پردازد: جهل نسبت به حق و جهل به مصادیق آن. او با استناد به روایات، دین را بر محور شعور و بینش معرفی می‌کند و تأکید می‌کند که شنیدنی‌ها باید به دیدنی و یقین منتهی شوند. سپس سه دسته مردم در نهج‌البلاغه بررسی می‌شود: عالم ربانی، متعلم علی سبیل نجاة، و همج رعاع که با هر بادی حرکت می‌کنند. در پایان، مقایسه‌ای میان کوفه، شام و مدینه در برخورد با خاندان امام حسین (علیه السلام) صورت می‌گیرد و داستان ورود کاروان حسین (علیه السلام) به مدینه و مواجهه محمد بن حنفیه با امام زین‌العابدین (علیه السلام) نقل می‌شود.

خلاصه جلسه 20 حق و باطل:

این جلسه در ادامه بحث «حق و باطل» و با محوریت قیام امام حسین (علیه السلام) برگزار شده است. سخنران ابتدا یادآوری می‌کند که رسیدن به حق چهار مرحله دارد: تشخیص حق، راه رسیدن به حق، حرکت در آن راه و پایداری در حرکت. سپس به کسانی می‌پردازد که از حق انحراف پیدا می‌کنند و گرایش به باطل دارند. منشأ انحراف برخی، امور دنیایی مانند حفظ دنیا، جلب منفعت و دفع ضرر است، اما بحث اصلی درباره کسانی است که منشأ انحرافشان جهل و ناآگاهی است؛ یا جهل نسبت به حق، یا جهل نسبت به مصادیق حق.

سخنران تأکید می‌کند که دین بر محور شعور و بصیرت است، نه صرف شنیدن. انسان باید در دین بصیرت داشته باشد و شنیدنی‌ها باید به دیدنی و یقین منتهی شوند. در روایات، فاصله حق و باطل چهار انگشت معرفی شده که میان گوش و چشم قرار دارد؛ آنچه با چشم دیده شود حق است و آنچه با گوش شنیده شود، بیشترش باطل است. اما رؤیت ظاهری موضوعیت ندارد؛ ممکن است کسی نابینا باشد اما به یقین برسد. معیار، علم و یقین است، نه صرف دیدن با چشم سر.

بحث «علم و علمی» مطرح می‌شود: علم به معنای یقین است و عمل باید بر محور یقین باشد؛ علمی نیز چیزی است که جایگزین علم می‌شود، مانند شهادت دو شاهد عادل در اثبات عدالت. دین بر محور بینش است و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نیز به «على بصیرة» دعوت می‌کرد. روایات «اعبد الله کأنک تراه» و «واعمل لله کأنک تراه» و سخن امیرالمؤمنین (علیه السلام) که فرمود «من عبادت نمی‌کنم پروردگاری که ندیده باشم» نشان می‌دهد که معیار، شهود قلبی و یقین است.

روایت «نوم علی یقین خیر من صلاة علی شک» از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل می‌شود که حضرت هنگام تهجد مردی از خوارج فرمود خواب با یقین بهتر از نماز با شک است. پیامبر (ص) نیز فرمود: «لا عبادة إلا بیقین». بنابراین عبادت بدون یقین ارزش حقیقی ندارد.

سپس سه دسته مردم در نهج‌البلاغه بررسی می‌شود:
۱) عالم ربانی: کسی که حق را شناخته، راه و مصداق آن را می‌داند، در راه حق وارد شده و پایدار است.
۲) متعلم علی سبیل نجاة: کسی که بی‌غرض و بی‌مرض است، دستخوش دنیا نشده و دنبال تشخیص حق و راه رسیدن به آن است.
۳) همج رعاع: مگس‌های کوچک و ناتوان که «أتباع کل ناعق» هستند و «یمیلون مع کل ریح»؛ با هر صدایی و هر بادی به سمتی می‌روند. اینها اهل رؤیت و بصیرت نیستند، سمعی‌اند و دینشان بینشی نیست. اگر با جهل وارد شوند، با جهل بیرون می‌آیند؛ امروز زنده‌باد و فردا مرده‌باد می‌گویند.

سخنران با استناد به روایت امام صادق (علیه السلام) که فرمود: «من عرف دینه من کتاب الله عز وجل زالت الجبال قبل أن یزول» می‌گوید کسی که دینش را از کتاب خدا بشناسد، کوه‌ها پیش از او از جا کنده می‌شوند. همچنین «من دخل فی أمر بجهل خرج منه بجهل». جهل در اینجا جهل تقصیری است، نه قصوری، و مؤاخذه دارد.

در ادامه، مقایسه‌ای میان سه شهر کوفه، شام و مدینه در مواجهه با خاندان امام حسین (علیه السلام) صورت می‌گیرد. در کوفه، مردم حق را می‌شناختند و وقتی خطبه حضرت زینب (سلام الله علیها) را شنیدند، جشن به عزاداری تبدیل شد. در شام، چون علی (علیه السلام) و خاندانش را ندیده بودند و تحت حکومت معاویه بودند، جشن ادامه یافت تا اینکه خطبه امام سجاد (علیه السلام) و وقایع مجلس یزید پرده‌ها را کنار زد.
در مدینه، مردم حق را می‌شناختند و امام زین‌العابدین (علیه السلام) از بشیر خواست فقط خبر آمدن کاروان را به مدینه برساند، زیرا کسی که حق را رؤیت کرده باشد، محال است از حق برگردد.

در پایان، داستان ورود کاروان حسین (علیه السلام) به مدینه و شعرخوانی بشیر در مسجد مدینه نقل می‌شود: «یا أهل یثرب لا مقام لكم بها... قتل الحسین فبدمعي مدرار...». مردم مدینه سه روز ضجه و شیون کردند. محمد بن حنفیه، برادر بیمار امام حسین (علیه السلام)، با شنیدن خبر آمدن کاروان، با اصرار سوار بر مرکب شد و به استقبال رفت. وقتی چشمش به علم‌های سیاه افتاد، غش کرد و از مرکب به زمین افتاد. امام زین‌العابدین (علیه السلام) سر عمو را به دامن گرفت. محمد بن حنفیه چشم باز کرد و پرسید: «یا بن أخی، أین أخی الحسین؟» برادرزاده، برادرم حسین کجاست؟ امام زین‌العابدین (علیه السلام) در پاسخ جمله‌ای فرمود که در متن آمده است.

پیوست اندازه
pdf- حق و باطل (جلسه 20) 107.11 کیلوبایت

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
بازگشت بالا