رفتن به محتوای اصلی
حاج آقامجتبی تهرانی

حق و باطل - آقا مجتبی تهرانی - دین بر محور شهود و بصیرت؛ شناخت مصداق حق

تاریخ انتشار:
بازنویسی سخنرانی آقا مجتبی تهرانی درباره حق و باطل، دین بر محور شهود و بصیرت، شناخت مصداق حق، روایت چهار انگشت و صحنه خرابه شام.
حق و باطل - آقا مجتبی تهرانی - دین بر محور شهود و بصیرت؛ شناخت مصداق حق

دین بر محور شهود و بصیرت؛ شناخت مصداق حق - آقا مجتبی تهرانی - حق و باطل

شناخت حق و باطل دو مرحله دارد: شناخت مفهوم و شناخت مصداق. آقا مجتبی تهرانی در این جلسه با استناد به روایات، محور دین را شهود و بصیرت معرفی می‌کند و نشان می‌دهد شنیدنی‌ها زمانی اعتبار دارند که به دیدنی‌ها منتهی شوند. در ادامه، نمونه‌هایی از شناخت مصداق حق در فقه و واقعه خرابه شام بررسی می‌شود.

▬♦▬♦▬♦▬♦▬♦

موضوع این جلسه، ادامه بحث حق و باطل است. بحث پیشین درباره قیام امام حسین علیه‌السلام بود؛ قیامی برای وصول به حق و اقامه حق. این مسیر به چهار امر وابسته است: تشخیص حق، شناخت راه رسیدن به حق، حرکت در این راه و پایداری در آن. در ادامه بحث، به گروه‌هایی رسیدیم که در برابر حق ایستادند. در زمان امام حسین علیه‌السلام این مقابله با حق بسیار روشن بود.

منشأ این مقابله در یک گروه، سران دنیاطلب بودند که برای رسیدن به دنیا، حفظ موقعیت دنیوی، جلب منفعت یا دفع ضرر تلاش کردند. گروه دیگر، توده مردم بودند که جهل داشتند. این نوع جهل در هر جامعه دینی قابل مشاهده است و منشأ آن جهل است. جهل به‌سادگی از جامعه دینی رخت برمی‌بندد و نیازمند آموزش و بصیرت است.

در زمان امیرالمؤمنین علیه‌السلام کج‌فهمی نسبت به حق بسیار بروز و ظهور پیدا کرد. حضرت تعبیر «کَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا الْبَاطِلُ» را به کار برد. این تعبیر نشان می‌دهد شعار حق می‌تواند در مسیر باطل قرار گیرد. در این جلسه، بحث جهل به مصداق حق بررسی می‌شود. شناخت مصداق حق موضوعی مستقل و مهم است.

روایات متعددی درباره فاصله حق و باطل وارد شده است. در روایتی از امام باقر علیه‌السلام آمده است که از امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره فاصله حق و باطل پرسیدند. حضرت فرمود: «أَرْبَعُ أَصَابِعَ»؛ چهار انگشت. سپس حضرت انگشتان خود را میان گوش و چشم قرار داد و فرمود: «الْحَقُّ أَنْ تَقُولَ رَأَيْتُ وَالْبَاطِلُ أَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ»؛ حق آن است که بگویی دیدم و باطل آن است که بگویی شنیدم. در نقل دیگری آمده است: «الْبَاطِلُ أَكْثَرُ مَا تَسْمَعُ»؛ باطل بیشتر از شنیده‌ها شکل می‌گیرد. این روایات درباره شناخت مصداق حق است و اولین گام در این مسیر، دیدن و بررسی مستقیم است.

شناخت مصداق حق با دیدن و بررسی مستقیم آغاز می‌شود. شنیده‌ها می‌توانند زمینه فریب باشند و دیدنی‌ها معیار روشن‌تری برای تشخیص مصداق فراهم می‌کنند. در روایتی از امام باقر علیه‌السلام ذیل آیه شریفه «قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي» آمده است که «وَمَنِ اتَّبَعَنِي» به ائمه علیهم‌السلام اشاره دارد. این آیه نشان می‌دهد دعوت به سوی خدا بر پایه بصیرت است و بصیرت، محور ارزش در دین است.

دین از شهود آغاز می‌شود و به شهود ختم می‌شود. انسان‌های برتر در مراتب خود، آنچه را از عالم غیب شهود کردند برای دیگران بیان کردند. مبدأ دین شهود است و منتهی آن نیز شهود است. انسان در سیر معنوی خود زمانی به کمال یقین می‌رسد که به شهود برسد. ادراکات عقلی در مرحله بعد به واردات قلبیه تبدیل می‌شوند و انسان با چشم دل، حقایق را شهود می‌کند.

محور دین دیدن و شهود است. شنیدنی‌ها در مرتبه نازله باید به دیدنی‌ها منتهی شوند. کسانی که راه مستقیم شهود دارند، حجت دیدنی‌ها هستند. کسانی که در مرتبه نازله قرار دارند، به شهودکنندگان مراجعه می‌کنند. معارف دینی از شهود سرچشمه می‌گیرد و به شهود می‌رسد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خطبه ۱۵۷ نهج‌البلاغه فرمود: «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدْ أَوْضَحَ لَكُمْ سَبِيلَ الْحَقِّ وَأَنَارَ طَرِيقَهُ»؛ خداوند راه حق را برای شما روشن کرد و مسیر آن را نورانی ساخت. همچنین فرمود: «قَدْ وضحت محجة الحق لطالبها»؛ راه حق برای طالب آن آشکار شده است.

معیار ارزش در دین، بصیرت و بینش دینی است. بصیرت دینی بر دیدن استوار است. شنیدنی‌هایی که به دیدن می‌رسند، اعتبار و حجیت دارند. در شناخت مصداق حق، عقل سلیم و نقل صحیح نقش اساسی دارند. این قاعده کلی در همه مصادیق حق جاری است.

برای روشن‌تر شدن بحث، مثال عدالت در فقه را بررسی می‌کنیم. در فقه آمده است که امام جماعت باید عادل باشد. مفهوم عدالت عبارت است از مرتکب کبیره نشدن، اصرار بر صغیره نداشتن، عمل به واجبات و ترک محرمات. این مفهوم از طریق وحی و نقل به ما رسیده است. مرحله بعد، شناخت مصداق عدالت در خارج است. برای شناخت مصداق، باید به قرائن، شواهد و بررسی‌های بیرونی مراجعه کرد.

همان‌گونه که در مفهوم عدالت به عقل سلیم و نقل صحیح نیاز داریم، در شناخت مصداق نیز به همین دو منبع و بررسی دقیق نیازمندیم.

در ادامه، به صحنه‌ای از واقعه خرابه شام اشاره می‌شود. هنگامی که خاندان امام حسین علیه‌السلام در شام بودند، یزید آن‌ها را در محله‌ای به نام خرابه قرار داد. امام زین‌العابدین علیه‌السلام فرمودند که روزها از تابش آفتاب و شب‌ها از سرما در رنج بودند و سایبانی نداشتند. در دل شب، صدای یک نازدانه سکوت شب را شکست و سه بار جمله «أَيْنَ أَبِي الْحُسَيْنُ» را تکرار کرد. این دختر کوچک کارهای بزرگ انجام می‌دهد.

او می‌گفت: پدرم حسین کجاست؟ سپس گفت: «رَأَيْتُهُ السَّاعَةَ فِي الْمَنَامِ»؛ همین الآن پدرم را در خواب دیدم. بانوان بیدار شدند و اطراف این نازدانه جمع شدند. صدای گریه و شیون آن‌ها بلند شد. یزید متوجه سر و صدا شد و جریان را پرسید. به او گفتند. یزید دستور داد سر پدرش را بردارند و برای او ببرند. سر را در طبقی گذاشتند و پوششی روی آن کشیدند و وارد خرابه کردند. چه صحنه‌ای است؛ خدا می‌داند.

سر را جلوی این طفل گذاشتند. او اول دست برد و پوشش را کنار زد. با تعجب نگاهی کرد و گفت: «مَا هَذَا الرَّأْسُ»؛ این سر کیست؟ به او گفتند: «وَقَالُوا لَهَا رَأْسُ أَبِيكَ الْحُسَيْنُ»؛ این سر پدرت حسین است. دست‌های کوچکش را آورد و سر پدر را از طشت بلند کرد و مراقب بود که به زمین نیفتد. سپس شروع کرد به گفتن این جمله‌ها: «يَا آيَتَاهُ مَا خَذَلَكَ بِدِمَائِكَ»؛ ای بابا چه چیزی تو را به خون آغشته کرد؟ «يَا آيَتَاهُ مَا قَطَعَ وَرِيدَكَ»؛ ای بابا چه کسی رگ گردن تو را برید؟ این صحنه، اوج دیدن حق و باطل و ظهور بصیرت در برابر ظلم است. حاضران در آن مجلس، حق و باطل را با چشم خود دیدند و عذر جهل در برابر دیدن، پذیرفته نیست.

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
بازگشت بالا