برنامه سه دهه خیانت و لابیهای پانترکیستی، صهیونیستی در ایران
لابیهای پانترکیستی، صهیونیستی در ایران | سه دهه نفوذ و تهدید امنیت ملی در قفقاز
سه دهه است که همکاریهای رژیم صهیونیستی با جمهوری آذربایجان از یک رابطه نظامی انرژی به اتحاد راهبردی تمامعیار ارتقا یافته و امروز باکو به «اسرائیل دوم» تبدیل شده است. این یادداشت به واکاوی نقش جریان نفوذی پانترکهای انقلابینما در داخل ایران میپردازد که با اطلاعات تحریفشده و حساسیتزدایی، زمینه را برای اجرای پروژههایی مانند کریدور زنگزور فراهم کردهاند.
✺✺✺✺✺✺✺
سه دهه است که همکاریهای رژیم صهیونیستی با جمهوری آذربایجان، مرحله به مرحله از یک رابطه نظامی–انرژی به یک «اتحاد راهبردی تمامعیار» ارتقا یافته است. امروز، باکو به عنوان «اسرائیل دوم» و «شریک قابل اعتماد» آمریکا و رژیم صهیونیستی در قفقاز شناخته میشود. اما آنچه این معادله را پیچیدهتر و خطرناکتر میکند، حضور یک جریان نفوذیِ سازمانیافته در داخل ایران است؛ شبکهای از پانترکهای انقلابینما، افراد بهظاهر دیندار با ریشههای تعصبات خشک پانترکی، و لابیهای جمهوری آذربایجان که در سطوح بالای تصمیمگیری نفوذ کردهاند. این جریان، با ارائه اطلاعات تحریفشده و کدهای غلط به مسئولان، در حال حساسیتزدایی از اقدامات خصمانه باکو و توجیه پروژههایی مانند «کریدور جعلی زنگزور» هستند؛ پروژهای که در اصل طرح محاصره ژئوپلیتیکی و اقتصادی ایران توسط ناتو و اسرائیل و حالا آمریکا محسوب میشود. این یادداشت به واکاوی ابعاد این نفوذ و پیامدهای آن بر امنیت ملی میپردازد.
سه دهه همکاری باکو–تلآویو؛ از همکاری نظامی تا اسرائیل دوم
رژیم صهیونیستی از دهه ۱۹۹۰ با بهرهگیری از خلأ قدرت پس از فروپاشی شوروی، نفوذ خود را در قفقاز جنوبی آغاز کرد. آذربایجان به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک، همسایگی با ایران، و منابع عظیم انرژی، به هدفی کلیدی برای تلآویو تبدیل شد. طی سه دهه، این همکاری در سه سطح گسترش یافته است:
- سطح نظامی امنیتی: اسرائیل بزرگترین تأمینکننده تسلیحات آذربایجان (حدود ۶۹ درصد واردات) است و در جنگهای ۲۰۲۰ و ۲۰۲۳، نقش تعیینکنندهای
- در پیروزی باکو ایفا کرد. در جریان «جنگهای ۱۲ روزه و رمضان»، نیروهای اسرائیلی از خاک آذربایجان علیه ایران عملیات کردند.
- سطح اقتصادی انرژی: آذربایجان حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد از نیاز نفت خام اسرائیل را تأمین میکند و شرکت دولتی سوكار در میادین گازی اسرائیل شریک شده است.
- سطح جمعیتی هویتی: دهها هزار مهاجر یهودی به باکو آورده شدهاند و ساختار جمعیتی و تصمیمسازی آذربایجان دستخوش تغییراتی بنیادین شده است. امروز، باکو را به درستی «اسرائیل دوم» مینامند.
لابیهای داخلی؛ پانترکهای انقلابینما و توجیهگران خیانت
در داخل ایران، یک جریان نفوذیِ سازمانیافته وجود دارد که با سه دستهبندی قابل شناسایی است:
- پانترکهای انقلابینما: افرادی که در ظاهر با آرمانهای انقلاب همراه هستند، اما در عمل، ریشههای تعصبات خشک پانترکی در رگهایشان میجوشد. این گروه، با استفاده از پوشش انقلابی، در حال بازتعریف هویت قفقاز به نفع همسایه شمالی هستند.
- لابیهای جمهوری آذربایجان: شبکههایی از افراد ذینفوذ که با ارتباطات مستقیم با باکو، اطلاعات غلط و کدهای تحریفشده را به مسئولان ردهبالا منتقل میکنند و آنها را نسبت به ماهیت خصمانه اقدامات باکو منفعل میسازند.
- افراد بهظاهر دیندار با گرایشهای پانترکی: کسانی که در لفافه دین، به توجیه همکاریهای باکو با اسرائیل میپردازند و آن را «عادی» و «مبتنی بر منافع مشترک» جلوه میدهند.
این جریان سه دهه است که با سه شگرد اصلی، سیاست خارجی ایران را نسبت به قفقاز مخدوش میکند:
- شگرد نخست؛ حساسیتزدایی: آنها مدام تکرار میکنند که «همکاری اسرائیل با آذربایجان عادی است» و «چرا نسبت به امارات حساسیت ندارید، اما نسبت به آذربایجان دارید؟» این گزارههای مغالطهآمیز، در حالی مطرح میشود که امارات هیچگاه مرز مستقیم با ایران نداشته و هیچگاه ادعای ارضی نسبت به خاک ایران نکرده است، در حالی که باکو به صراحت به دنبال بازنویسی تاریخ و تغییر جغرافیای منطقه است. (هرچند که ما نباید از اقدامات و همکاریهای ضدایرانی امارات نیز غفلت بورزیم و این مسئلهای است که نباید با این موضوع خلط شده و اذهان را از توجه به اقدامات خصمانه باکو منحرف سازد...)
- شگرد دوم؛ اطلاعات تحریفشده: آنها با ارائه کدهای غلط به مسئولان، باعث میشوند که تهدیدات واقعی باکو (همچون ادعاهای ارضی، شیعهستیزی، زندانی کردن شیعیان به جرم جاسوسی برای ایران، و اهانت به مراجع و رهبر شهید) نادیده گرفته شوند.
- شگرد سوم؛ توجیه پروژههای محاصرهآمیز: آنها کریدور زنگزور را به عنوان «یک رویکرد تجاری خوب» معرفی میکنند که ایران هم باید در آن نقش تعریف کند، در حالی که این کریدور دقیقاً برای محاصره اقتصادی ایران و حذف ایران از معادلات ترانزیتی طراحی شده است.
کریدور زنگزور؛ طعمهای که به پای قربانی بسته میشود
پروژه کریدور زنگزور (یا «مسیر صلح و رفاه ترامپ»)، که توسط شرکتهای آمریکایی به مدت ۹۹ سال در جنوب ارمنستان توسعه خواهد یافت، یک کریدور تجاری ساده نیست. این پروژه، حلقهای از زنجیره «دالان تورانی ناتو» است که درباره پیامدها و اهداف آن همواره صحبت شده که در اینجا به فهرست کردن آن به عنوان نمونه، بسنده میکنیم:
➖ دور زدن تنگه هرمز
➖ حذف ایران از کریدور شمال–جنوب
➖ استقرار ناتو در مرزهای شمالی ایران
سؤال اساسی اینجاست: آیا مگر میشود که خود طعمه و قربانی، برای خود نقش تعریف کند؟ طرحی که برای نابودی ایران و محاصره اقتصادی کشور تعریف شده، چگونه میتواند یک «فرصت» برای ایران باشد؟ این دقیقاً همان توجیه خیانتآمیزی است که لابیهای داخلی در حال ترویج آن هستند.
پیامدهای ادامه این روند برای ایران چیست؟
- تداوم حساسیتزدایی از تهدیدات شمال: تا زمانی که این جریان نفوذی در سطوح تصمیمگیری حضور داشته باشد، ایران نمیتواند واکنش قاطعی به اقدامات خصمانه باکو نشان دهد. زندانی شدن شیعیان به جرم جاسوسی، اهانتهای رسانهای، و ادعاهای ارضی، همه در سایه این حساسیتزداییها عادی جلوه داده میشوند.
- تکمیل محاصره شمالی: با اجرای کریدور زنگزور و حضور نظامی اسرائیل در آذربایجان، ایران از شمال نیز در محاصره قرار میگیرد. این محاصره، همراه با فشارهای دریایی در جنوب، ایران را در یک تنگنای راهبردی قرار خواهد داد.
- تضعیف هویت ایرانی در قفقاز: هدف نهایی این جریان، قطع اشتراکات تاریخی، تمدنی و هویتی ایران با مردم آذربایجان است. آنها میخواهند با بازنویسی تاریخ و تحریف جغرافیا، هویت ایرانیِ منطقه را به چالش بکشند.
کلام آخر:
به نظر من آنچه امروز در قفقاز رقم میخورد، یک جنگ هویتی، اقتصادی و نظامی علیه ایران است. و در این جنگ، لابیهای داخلی، سربازان خط مقدم دشمن هستند که با لباس دوستی، در حال تخریب امنیت ملی از درون میباشند. سه دهه است که همکاریهای رژیم صهیونیستی با جمهوری آذربایجان، در سایه فعالیت لابیهای پانترکیستی–صهیونیستی در داخل ایران، با کمترین حساسیت و واکنش از سوی تهران همراه بوده است. امروز، باکو به «اسرائیل دوم» تبدیل شده و در حال طراحی یک کریدور محاصرهآمیز برای حذف ایران از معادلات ترانزیتی قفقاز است. جریان نفوذی داخلی، با توجیه این اقدامات به عنوان «فرصتهای اقتصادی» و «همکاریهای عادی»، در حال خیانت به امنیت ملی ایران است.
من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم. تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال.
افزودن دیدگاه جدید