پرسش و پاسخ| شبهات عرفانی (بخش ۱)

تعداد کلمات ۱۹۸۲ / زمان تقریبی مطالعه : ۷ دقیقه
آیا سیر و سلوک عرفانی انسان نیازی به استاد و کسانی که طی طریق کرده باشند ندارد؟

پرسش و پاسخ| شبهات عرفانی (بخش ۱)

در بخش اول پاسخ به شبهات عرفانی ، با شبهه ای که در ادامه خواهد آمد با ضیاءالصالحین همراه باشید.

پرسش و پاسخ شبهات عرفانی / بخش اول

پرسش ۱:

شبهه: سیر و سلوک عرفانی انسان نیازی به استاد و کسانی که طی طریق کرده باشند ندارد و هر کسی به راحتی می تواند خودش رشد کند.

پاسخ:

این شبهه را که به شبهات عرفانی بازمی گردد، تحت ۳ سوال جداگانه مطرح و به آنها پاسخ می دهیم:
۱. آیا در سیر و سلوک به سوی خداوند حتماً استاد و رهنما لازم است؟
۲. چگونه عده ای از بزرگان بدون استاد و رهنما به قرب الهی بار یافته اند؟
۳. آیا متون دینی (قرآن، روایات و ادعیه) به جای استاد و رهنما کفایت نمی کند؟

۱. در مورد ضلع اوّل این سؤال که به شبهات عرفانی مربوط می گردد، به دلیل نحوه پرسش شما باید توجه تان را به این کلام نغز جلب نمایم که گفته است:

افتادگی آموز گر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

بنابراین اولا: همان طور که فراگیری علوم ظاهری و پیدا کردن مرجع ضمیر از عبارات، کتاب های مانند سیوطی، مغنی و امثال آن بدون استاد و رهنما، کاری آسان نیست و معمولاً طالب علم را وادار می کند که در حضور استادی زانوی تلمذ بر زمین زده و منت او را با جان و دل بخرد و به کمک او مرجع ضمیرها را پیدا و عبارات کتاب را حل کند. آیا انصاف است کسی توقع داشته باشد بدون استاد راه پیموده و رهنمای بیداردل ضمیر جان را به مرجع جانان وصل بتواند؟!!
ثانیا: به گفته بعضی از بزرگان نکته آموز: «ره چنان رو که رهروان رفتند» گر چه در این باره که آیا در سیر و سلوک عرفانی نیاز به استاد است یا نیست، مباحث فراوان وجود دارد، لکن در این جا تنها به فرازی از بیان یکی از بزرگان وادی معرفت و ره یافتگان خلوت انسی اشاره می شود ، که ضمن شرح جریان همسفری خود با استادش می نویسد: «باری در این سفر از استاد و لزوم استاد سخن به میان می آمد، و حضرت آقا از بدء امر اصراری هر چه تمام تر به لزوم استاد داشتن و از خطرات شدیده ای که در میان راه شاگرد با آن مواجه می شود خبر می داد و لزوم این امر را (داشتن استاد) ضروری می دانستند، اما هیچ گاه دیده نشد که خودشان را بعنوان استاد نام ببرد، بلکه همیشه می فرمودند: در راه رفیق لازم است و مسافرت راه معنی و منازل سلوکی بیشتر از مسافرت راه ظاهر و طریق بیابان احتیاج به رفیق دارد، چرا که غایت خطر تنهایی در آن سفر هلاکت بدن و جسم است، لیکن در این سفر خطر در تنهایی هلاکت نفس و روان آدمی است.»[حسینی تهرانی، سید محمد حسین، روح مجرد، ص ۲۵۸، چ اول، سال ۱۴۱۴ هـ .ق ، نشر حکمت، تهران] از کلام این بزرگ مردی که تجربه سیر و سلوک دارد معلوم می شود که داشتن استاد جزء ضروریات سیر و سلوک است. لذا حافظ شیرازی می گوید:

قطع این بادیه بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی

البته باید توجه داشت که این حرف ها برای کسانی است که می خواهند بطور رسمی در مسیر، سیر و سلوک عرفان وارد شده و بصورت کلاسیک مسیر عرفان علمی را بپیماید.
۲. درباره ضلع دوّم سؤال که به شبهات عرفانی مربوط می شود باید گفت: از کجا برای شما ثابت گردید که آن بزرگان که نام برده اید بدون استاد به سرمنزل مراد رسیده اند. شاید بسیاری از مسایل بعدا برای من و شما معلوم گردد. امّا در عین حال باید توجه داشت که گرچه رسیدن به بعضی مراتب معنوی بدون استاد محال ذاتی( به هیچ وجه عقلی نشدنی) نیست، لیکن به گفته حافظ: «از هزار آهو یکی را ناف مشکین کرده است». امّا آن که از یکی از بزرگان نقل نموده اید که فرمود: «استاد شما علم شماست» کلام گران بها و ارزشمندی است. امّا آیا این علم را بدون استاد می توان به دست آورد؟!! برابر این کلام نغز:

به هوس راست نیاید، به تمنا نشود
اندر این راه بسی خون جگر باید خورد

لذا بعضی از بزرگان می فرمود: «سیر و سلوک عرفانی با مژه کوه کندن است».
۳. امّا ضلع سوّم سؤال نیز که به شبهات عرفانی مربوط است : بدون تردید زمزم همه معارف و تمام معرفت ها را تنها از کلام دل انگیز وحی و کوثر زلال روایات پیامبر و اهل بیت عصمت علیهم السّلام می توان به دست آورد. امّا باید توجه داشت همان گونه که فهم و درک پیام ظاهری آیات و روایات نیازمند حضور به محضر استاد است، بهره مندی از هدایت باطنی و استفاده عرفانی از آن ها نیز به طریق اولی نیازمند تشرف به خدمت استاد کار آزموده خواهد بود، و این درست مثل آن است که کسی بگوید با آن هم دارو که در داروخانه ها موجود است، پس چه نیازی است که انسان به پزشک مراجعه کند. در حال که هر کدام از آن داروها اندازه خاصی و در فواصل زمانی خاصی باید مصرف شود که آگاه شدن از آن کار پزشک است. در مسأله مورد سؤال شما دقیقاً چنین است لذا استاد برای هر شاگردی ذکر خاصی، و در زمان خاصی و به مدت خاص سفارش می کند، معلوم می شود که بصورت کلی نمی شود عمل کرد. باید قالب شده و خط کشی شده حرکت نمود تا به مقصد رسید. حتی گفته اند: در یک زمان خاصی نباید دو استاد رهنما در مسایل سیر و سلوک داشت، همان گونه که در یک زمان از دو پزشک نباید دارو گرفت.[حسین طهرانی، سید محمد حسین، روح مجرد، ص ۲۶۰، نشر حکمت، تهران، چ ۱، سال ۱۴۱۴ هـ .ق]
یکی از بزرگان همواره می فرمود: شماها مشغول درس و بحث خود باشید و مراقب نفس خود باشید و بدانید که خداوند در هر مرحله از مراحل علمی استاد مناسب برای آن مرحله برای شما می رساند و شما را یاری می کند. شما باید با تمام حواس مواظب درس و بحث و مراقبه باشید.

پرسش و پاسخ شبهات عرفانی / بخش اول

پرسش ۲:

شبهه: عرفان عملی هیچ مقدمه ای نمی خواهد و اصولا با اخلاق هیچ فرقی ندارد.

پاسخ:
عرفان در لغت به معنای شناختن است، و در اصطلاح به ادراک خاصی اطلاق می شود که از راه متمرکز کردن توجه به باطن نفس (نه از راه تجربه حسی و تحلیلی عقلی) به دست می آید و در جریان این سیر و سلوک معمولاً مکاشفاتی حاصل می شود که شبیه به «رؤیا» است و گاهی عیناً از وقایع گذشته یا حال یا آینده حکایت می کند و گاهی نیازمند به تعبیر است، مطالبی که عرفا بعنوان تفسیر و مکاشفات و یافته های وجدانی خویش بیان می کند «عرفان علمی» نامیده می شود. عرفان واقعی تنها از راه بندگی خدا و اطاعت از دستورات او حاصل می شود.[مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، ج ۱، درس ۹، ص ۱۲۶، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۹ ش]
امام خمینی قدس سره در تعریف عارف گفته است: چون عرفان به علمی گفته می شود که به مراتب احدیت و واحدیت و تجلیات به گونه ای که ذوق مقتضی آن است، پرداخته و از این که عالم و سلسله هستی جمال جمیل مطلق است، بحث می کند، هر کسی که این علم را بداند عارف گفته می شود.[ تقریرات فلسفه امام خمینی، شرح منظومه، ج ۲، ص ۱۵۶، انتشارات مؤسسه نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۱ ش] و بهترین کلامی که از هر کلامی دیگر جامع تر و زیباتر است، سخن وحی است که در وصف عارفان الهی گفته است: «رجالٌ لا تلهیهم تجاره و لا بیعٌ عن ذکر الله»[سوره نور، ۳۷] یعنی پاک مردانی که هیچ کسب و تجارت آنان را از یاد خدا غافل نگرداند. این گونه افراد عارفان راستین اند.

امّا در پاسخ به شبهات عرفانی ابتدا مقدمات و شرایط فراگیری عرفان و عارف شدن را بررسی می کنیم:

عرفان به ۲ بخش نظری و عملی تقسیم می شود، در عرفان نظری همانند فلسفه از هستی شناسی بحث می شود، که می توان به کتاب های فلسفی مانند بدایه الحکمه، نهایه الحکمه، اسفار ج ۱ و ۲، کتاب های عرفان نظری مانند: (تمهید القواعد، فصوص الحکم، مصباح الانس، و فتوحات مکیه) در حوزه های علمیه و یا در دانشگاه نزد اساتید رشته عرفانی فرا گرفت. امّا در عرفان عملی که آن را علم سیر و سلوک می نامند، از این بحث می شود که سالک راه خدا برای رسیدن به قله منیع انسانیت یعنی توحید از کجا باید آغاز کند و چه منازل را باید به ترتیب طی کند تا به مقصد نهائی برسد.[مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی، بخش عرفان، درس اول، ص ۱۸۹، نشر جامعه مدرسین قم] عرفان عملی که مسیر بسیار شیرین ولی صعب العبور است، مراتب و مراحل متعددی دارد.
در این جا مناسب و مفید است بطور خلاصه به بعضی مقدمات و مراتب عرفان اشاره شود:
۱. مرتبه تجلیه: سالک کوی دوست «حق سبحانه» در مرحله اول با مراقبت کامل و عمل به ظواهر شرع مقدس و انجام بایدها (واجبات و مستحبات) و پرهیز از نبایدها (محرمات و مکروهات) شرعی، طهارت ظاهری و روحی و تسلیم در برابر خواست های حق را در خود ایجاد می کند.
۲. مرتبه تخلیه: در مرحله دوم، تلاش می کند که تمام صفات ناپسند فردی و اجتماعی مانند حسادت، تکبر، حرص، غیبت، عجب، دروغ، بد زبانی، و سایر صفات ناپسند که در کتاب ها اخلاقی مانند معراج سعادت، بطور مبسوط آمده و هر کدام مانع بزرگ بر سر راه تکامل انسانی است باید خود را از آنها پاکیزه کند.
۳. مرتبه تحلیه: پس از رفع موانع و تخلیّه کامل نفوس از رذایل اخلاقی سعی باید کرد که خود را به زیور صفات پسندیده و اخلاق فردی و اجتماعی اسلام آراسته نموده، و این کار در درمان روح، نقش غذا و داروی تقویت را در درمان بیماری جسمانی دارد که باعث سرعت و بازگشت سلامت می شود. بعد از عبور از این مراحل صفای باطن و نورانیت قلب برای انسان سالک پدید می آید و او در وجود خویش جذبه محبت حق را احساس می کند و باعث گرایش های شدید به عالم حقیقت و کم شدن تمایلات نشئه دنیا می شود، و به تدریج این محبت بیشتر می گردد، آتش عشق الهی در روح انسان روشن می شود و سالک به مقام فنای الهی بار می یابد که آن نیز ۳ درجه دارد:

الف) فنای در افعال: سالک در این مقام همه قدرت ها و علل و عوامل موثر را در برابر اراده حق سبحانه بی تأثیر دیده و حقیقت معنای لا حول و لا قوه الا بالله، برای او تجلی می کند به گونه ای که از هیچ کس جز حق پروا نداشته و به هیچ چیزی جز حق امیدوار نیست.
ب) فنای در صفات: سالک در این مقام عالم را با تمام اوصاف و کمالات و آثار و جلوه های وجودی که دارد، مظهر حق دانسته و تجلی جمال زیبای دوست می بیند، لذا گفته اند:

به دریا بنگرم دریا تو بینم
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
جمال چهره زیبا تو بینم
[بابا طاهر عریان، دو بیتی ها، ص ۶، انتشارات گنجینه، تهران]

ج) فنای در ذات: سالک در این مقام همه اسماء و صفات حق را مستهلک در غیبت ذات احدیت یافته و به جز ذات احدی، هیچ گونه هستی ای در روح او باقی نمی ماند و حقیقت آیه: «لمن الملک الیوم، لله الواحد القهّار»[رفیعی قزوینی، رساله مقامات اربعه، (این رساله ضمن یازده رساله تألیف حسن زاده آملی، ص ۲۵۴، نشر مطالعات و تحقیقات فرهنگی چاپ شده)] برای او تجلی می کند.

عرفان عملی و اخلاق
عرفان عملی به ما نشان می دهد که از چه راهی می توانیم به قله منیع انسانیت (توحید) برسیم و رد بین راه چه منازل و احوالی را شاهد خواهیم بود ولی در اخلاق هیچ گونه ترتیب و نظامی ملاحظه نمی شود در عرفان عملی منازل و مقامات سلوک اخلاقی یک به یک مشخص می شود ولی در اخلاق طی این مراحل نظری مستقلا وجود ندارد یعنی از نظر عارف روند رشد شکوفایی روح آدمی یک گیاه و یا یک جنین است که طبق نظام مخصوص به پیش می رود ولی از نظر اخلاق روح انسان مانند خانه ای است که باید با یک سلسله زیور، زینت و نقاشی گردد بدون این که مشخص شود از کجا آغاز و به کجا پایان می یابد.[متقیان محمدرضا، جوانان و پرسش های عرفانیف تهیه مرکز مطالعات و پژهش های فرهنگی حوزه علمیه قم، نشر مرکز مدیریت حوزه علمیه قم،۱۳۸۲،ص ۱۰]

پرسش و پاسخ شبهات عرفانی / بخش اول

مطالب مرتبط :

عرفان و دانستنی های عرفانی

 

رابطه اخلاق و عرفان اسلامی/بخش اول

رابطه اخلاق و عرفان اسلامی/بخش دوم

با وجود قرآن و روایات، چرا فلسفه و عرفان بخوانیم؟

پدیدآورنده: 
Share