نیمنگاهی به فرضیه آمادهسازی افکار عمومی باکو برای سناریوی حمله زمینی به ایران
آمادهسازی افکار عمومی باکو برای حمله زمینی به ایران | تحلیل ابوکاظم حسنی
سخنان قابل حسینلی، سیاستمدار نزدیک به الهام علیاف، درباره لزوم حمله زمینی به ایران، بخشی از یک پروژه بلندمدت برای آمادهسازی افکار عمومی جمهوری آذربایجان است. در این تحلیل، ابعاد این پروژه، تناقضگوییهای راهبردی باکو و نقش لابیهای داخلی بررسی شده است.
ادعاهای وقیحانه، گستاخانه و مداخلهجویانهٔ قابیل حسینلی علیه تمامیت ارضی ایران؛ با دروغپردازی و تلاش برای مدیریت افکار عمومی در راستای حمله زمینی به ایران
قابیل حسینلی، سیاستمدار نزدیک به رژیم علیاف ضمن ادعاهای بیاساس و دور از واقعیت و یک سری دروغهای دیکتهشده چنین میگوید:
«با شلیک موشک نمیشود مشکلات مردم را حل کرد. حتماً باید نیروهای ویژه به ایران اعزام شوند. نیروهای چریکی باید بروند. باید نیروی زمینی به ایران بفرستیم. همین که پایشان به خاک ایران برسد، مردم به پا میخیزند و با گل و لبخند از آنها استقبال میکنند.
او با وارونهنمایی فتنۀ صهیونی-آمریکایی سال گذشته افزود:
«چرا؟ اگر این مردم حافظهای داشته باشند، اگر تاریخشان را به یاد داشته باشند، تازه چند ماهی نمیگذرد که بیش از ۴۰ هزار نفر از آنها کشته شدند. مردم باید بفهمند که این رژیم، یک رژیم ظالم است. این رژیم برای رفاه مردمش کار نمیکند.
اگر بگوییم این رژیم با مردم خودش دشمن است، اشتباه نکردهایم. بیشتر این آخوندها و شاههایشان در لندن، نیویورک و گوشهوکنار دنیا به عیشونوش مشغولند، اما این جماعت ظالم، از تهترین زبالهها نان گدایی میکنند.»
سخنان اخیر یک سیاستمدار وابسته به رژیم علیاف
قابل حسینلی، سیاستمداری که خود را همسو با ارزشهای خانوادگی ترامپ معرفی میکند و به خانواده الهام علیاف نزدیک است، آشکارا از لزوم انجام حمله زمینی به ایران سخن گفته است. این اظهارات، در چارچوب یک کارزار گسترده برای آمادهسازی ذهنی افکار عمومی آذربایجان طراحی شده است. او با طرح ادعاهای دروغین درباره کشتار مردم توسط نظام ایران، سعی دارد این گزاره را در اذهان جا بیندازد که حمله به ایران یک «ضرورت انسانی» است و مردم ایران نیز با این حمله همسو خواهند شد. این نوع روایتسازی، نشان از یک برنامهریزی هماهنگ برای شکلدهی به افکار عمومی پیش از هرگونه اقدام نظامی احتمالی دارد.
تناقضگویی راهبردی؛ دو رویه باکو در قبال ایران و ارمنستان
رسانههای وابسته به دولت باکو، در یک الگوی تکراری، همواره رفتار دوگانهای را در قبال ایران به نمایش گذاشتهاند. در جنگ اول و دوم قرهباغ، ایران حمایتهای قابلتوجهی از جمهوری آذربایجان انجام داد و حتی شهدایی را در این مسیر تقدیم کرد. باکو در آن مقطع، این همراهی را تأیید میکرد، اما بلافاصله پس از پایان جنگ، کارزار رسانهای خود را با این روایت آغاز کرد که «ایران از ارمنستان حمایت کرده» و «چرا ایران با ارمنستان روابط اقتصادی دارد؟» این تناقض در حالی آشکار میشود که خود آذربایجان امروز با ارمنستان روابط نزدیک اقتصادی و حتی سیاسی برقرار کرده است. این دوگانگی رفتاری، نشان میدهد که روایتپردازیهای باکو، تابع دستورالعملهای اربابانش (رژیم صهیونیستی، انگلیس و آمریکا) است و هرگونه تغییر در موضعگیری، صرفاً بر اساس مصالح تعریفشده از سوی این بازیگران شکل میگیرد.
نقش لابیهای داخلی در وارونهسازی قضایا
یکی از مؤلفههای کلیدی این پازل، فعالیت لابیهای وابسته به علیاف در داخل ایران است. این شبکهها با وارونهسازی واقعیت، سعی دارند القا کنند که «ایران و رسانههای ایرانی تنشزایی میکنند» و آنچه در باکو رخ میدهد، واکنشی به رفتارهای تهران است. این در حالی است که کنشهای خصمانه باکو (ادعاهای ارضی، شیعهستیزی، زندانیسازی شیعیان به جرم جاسوسی، و آمادهسازی برای حمله نظامی) همگی یک سویه و از پیش برنامهریزیشده هستند. لابیهای داخلی با این حساسیتزداییها، در تلاشند تا این اقدامات را «عادی» جلوه دهند و زمینه را برای پذیرش سناریوهای ضدایرانی در داخل ایران نیز فراهم آورند.
پازل فریب؛ کمکهای بشردوستانه، پوششی برای خیانت
یکی از تاکتیکهای هماهنگشده در این بازی رسانهای، ارسال محمولههای بشردوستانه در بحبوحه جنگهاست. این اقدام، ظاهراً یک حرکت انساندوستانه است، اما در عمل تکهای از پازل فریب و همراهسازی افکار عمومی محسوب میشود. در جریان جنگ رمضان، باکو پس از طراحی سناریوی ساختگی در فرودگاه نخجوان، تا آستانه لشکرکشی به مرزهای ایران پیش رفت، اما ترکیه با تحلیل میدانی، به علیاف هشدار داد که «ورود به این جنگ زود است» و در نتیجه، باکو بلافاصله رویه خود را به «ارسال محمولههای بشردوستانه» تغییر داد. این تغییر رویه، نشان میدهد که حتی تهدیدات نظامی باکو نیز بخشی از یک بازی هماهنگ است که در آن، نقشآفرینیهای تاکتیکی با هدف آزمودن واکنشها و آمادهسازی ذهنیتها طراحی میشود.
استقرار تکفیریها و مانعتراشی ترکیه
یکی از ابعاد نگرانکننده این طراحی، استقرار تکفیریها در جمهوری آذربایجان و آمادهسازی آنها برای نقشآفرینی در سناریوی حمله زمینی است. باکو بارها تا مرز هجوم به ایران پیش رفته، اما به لطف اراده الهی و ناهماهنگی ابزارهای این پازل، موفق به عملیاتیسازی کامل آن نشده است. نقش ترکیه در این میان، به عنوان یک عامل بازدارنده موقت عمل میکند؛ چراکه آنکارا به خوبی میداند هرگونه ماجراجویی نظامی در مرزهای ایران، میتواند کل منطقه را به آتش بکشد و منافع ترکیه را نیز به خطر اندازد. با این حال، این ممانعت موقت، نباید به عنوان نشانهای از تغییر راهبردی در اهداف کلی تلقی شود؛ بلکه صرفاً یک «مدیریت زمان» برای دستیابی به شرایط مطلوبتر است.
محاسبه غلط باکو؛ ملت ایران در انتظار فرصت
سران باکو به گمان باطل خود، تصور میکنند که با فضاسازی رسانهای و القای دروغین همراهی مردم ایران، میتوانند سناریوی حمله زمینی را عملیاتی کنند. اما واقعیت میدانی، کاملاً نقطه مقابل این توهم است. ملت ایران، برخلاف تصور آنها، نه تنها همراه با این سناریو نیست، بلکه مترصد فرصتی است تا به عمر رژیم علیاف پایان دهد و برادران و خواهران شیعه خود را که در زندانهای جور و استبداد علیاف اسیر هستند، نجات دهد. برخلاف بحرین و دیگر نقاطی که از لحاظ ژئوپلیتیکی دسترسی مردم به مرزهای کشورهای همسایه غیرممکن بود، در اینجا دسترسی به مرزها کاملاً ممکن است و خاندان علیاف باید مطمئن باشند که بعد از اولین درگیری محتمل با ایران، لشکریان مردمی از مرزها عبور کرده و به سوی باکو حرکت خواهند کرد. آنچنان که حتی نظام جمهوری اسلامی ایران نیز نمیتواند جلودار این تهاجم مردمی علیه منافع اسرائیل و خاندان علیاف در جمهوری آذربایجان باشد. این یک ادعای صرف و رجزخوانی نیست. سران باکو که با القائات تصنعی اربابان خود خوابهای آشفته میبینند؛ مخیر هستند تا ملت بزرگ و جانفدای ایرانی را در میدان عمل بیازمایند. این گوی و این میدان، بسم الله اگر حریف مایی.
فرجام سخن:
و اما سخنان قابل حسینلی و فضاسازی رسانهای همزمان با آن، بخشی از یک پروژه بلندمدت برای آمادهسازی افکار عمومی جمهوری آذربایجان (و حتی تأثیرگذاری بر افکار عمومی ایران از طریق لابیهای داخلی) برای پذیرش سناریوی حمله زمینی به ایران است. این پروژه، با تناقضگوییهای راهبردی، پوششهای بشردوستانه، و بازیهای رسانهای هماهنگ، در تلاش است تا زمینههای ذهنی و عملیاتی لازم برای یک اقدام نظامی بزرگ را فراهم آورد. با این حال، سران باکو در محاسبهای راهبردی، از یک واقعیت اساسی غافل شدهاند: ملت ایران هرگز تسلیم این سناریو نخواهد شد، و بالعکس هرگونه ماجراجویی را به فرصتی برای پایان دادن به رژیم علیاف و آزادسازی شیعیان ستمدیده آذربایجان تبدیل خواهد کرد. تجربه تاریخ نشان داده که چنین طراحیهایی، در برابر هوشیاری، بازدارندگی و اراده پولادین جمهوری اسلامی ایران و مردمی که از عمق توطئهها آگاهند، محکوم به شکست است. آنچه امروز رخ میدهد، تکههای بریدهشده از یک پازل بزرگتر است؛ پازلی که طراحانش در تلاشند با چیدن تدریجی آن، یک فاجعه انسانی و امنیتی را در منطقه رقم بزنند، اما به حول و قوه الهی ملت بزرگ ایران با چشمانی باز و ارادههای پولادین، نقشههای آنان را به شکست خواهند کشاند، و شاید اگر خدا بخواهد این فرصت را به نقطهعطفی برای تغییر معادلات قدرت در قفقاز تبدیل خواهند کرد.
افزودن دیدگاه جدید