رفتن به محتوای اصلی
ابوکاظم حسنی

غربت چادر در تنگنای معیشت؛ آن‌گاه که دین، لقلقه زبان مدعیان قدرت می‌شود

تاریخ انتشار:
روایتی تلخ از غربت چادر و حجاب در تنگنای معیشت؛ نقد بی‌تفاوتی مسئولان به تبعیض شغلی بانوان محجبه و شکاف میان شعار دینی و عمل.
غربت چادر در تنگنای معیشت؛ آن‌گاه که دین، لقلقه زبان مدعیان قدرت می‌شود

غربت چادر در تنگنای معیشت | حجاب، عفاف و تبعیض شغلی

در روزگاری که هیاهوی سیاست‌بازان و غبار منازعات قدرت، چهره حقیقت را پنهان کرده است، روایتِ منتشرشده از بانویی مؤمنه نشان می‌دهد که چگونه «حجاب و معیشت» در تقابل با یکدیگر قرار می‌گیرند. این یادداشت، با استناد به قرآن و نهج‌البلاغه، از غربت چادر، تبعیض شغلی بانوان محجبه و مسئولیت سنگین مدعیان حکومت دینی می‌گوید.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

﴿كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ﴾ (صف / ۳)
«فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً، بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيراً» (نهج‌البلاغه، خطبه ۲۷)

در روزگاری که هیاهوی مصلحت‌اندیشانِ دنیاطلب و غبارِ منازعاتِ سیاسی، چهرهٔ حقیقت را در غباری از فراموشی فرو برده است، گاه یک روایتِ تلخ و جان‌سوز از بطنِ جامعه، چونان تازیانه‌ای بر وجدان‌های بیدار فرود می‌آید و پرده از ریاکاریِ مدعیانِ دروغین برمی‌دارد. چه دردناک و جگرسوز است شنیدنِ فریادِ بی‌صدای بانویی مؤمنه و دلدادهٔ #عفاف و #چادر که با دلی خونین روایت می‌کند:

«من چادری بودم و عاشق حجاب، و هنوز هم عاشق حجابم... اما به خاطر حجاب، سرِ کار تحقیر شدم و از کارم بیرونم کردند و به هر جا رفتم گفتند یا بدون حجاب و یا با حقوق کمتر... به خاطر بچهٔ ده‌ساله‌ام و از سرِ اضطراری که حجاب را در تقابل با زندگی و معیشتم قرار داد، چادر را کنار گذاشتم... کجایند مسئولین؟ اینجا مگر جمهوری اسلامی نیست؟ برای هر میزشان ۷۰، ۸۰ خون ریخته شده است، این چه وضعی است که فرزندانِ مسئولین و وزرای کشور دارند؟...»

به راستی با شنیدن این سخنانِ پرغصه، اگر مسلمانی از شدت اندوه و غیرت دق کند و جان بدهد، سزاوار است و ملامتی بر او نیست! امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) آن‌گاه که شنید خلخال از پای زنی ذمّی و غیرمسلمان در پناه حکومت اسلامی کشیده‌اند، فرمود اگر مسلمانی از این غصه بمیرد رواست؛ حال چه باید گفت در ماتمِ روزگاری که در ام‌القرای اسلامی و زیر پرچم نظامی که با خون هزاران شهید آبیاری شده، چادر از سرِ بانویی مؤمنه و عاشقِ حجاب، با تازیانهٔ «فقر، تحقیر، تبعیض و بی‌تفاوتیِ کارگزاران» برداشته می‌شود و مادرِ مسلمانی میان «حفظ چادر» و «نانِ طفل ده‌ساله‌اش» در تنگنای معیشت گرفتار می‌آید؟!

اینک این پرسشِ سهمگین، گریبان‌گیرِ ارکانِ تدبیر و حکومت است: قوهٔ مجریه... قوهٔ مقننه... قوهٔ قضائیه... کجایید؟!
در کدام وادی سرگردانید؟ هر زمان که از ماراتنِ بی‌پایانِ دعواهای انتخاباتی، قبیله‌گرایی‌های حزبی و نزاعِ حقیرانه بر سرِ سفرهٔ دنیا و تقسیمِ قدرت سیر شدید، لحظه‌ای از مرکبِ غرور پیاده شوید و اندکی هم از الفبای غیرت و مسلمانی بخوانید!

آیا در هیاهوی میزها و منصب‌ها، حواستان به «خانهٔ ابدی» و سرای حساب و کتاب هست؟ یا آن‌که به تعبیر سیدالشهدا (علیه‌السلام): «النَّاسُ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ»؛ دین تنها لقلقهٔ زبانی شده است برای فریبِ عوام، آراستنِ ویترین‌های ریاکارانه، گرفتنِ ژستِ تحکّم و اقتدار، و تاختنِ بی‌محابا به دلسوزان و انقلابیون؟!

چگونه است که برای ستاندنِ حقِ یک بانوی محجبه از کارفرمایانِ طاغوت‌مسلک و پاکسازیِ محیط‌های کار از تبعیض‌های ضدحجاب، قوانینتان الکن و بازوانتان سست است، و در همان حال، فرزندان و آقازادگانِ برخی وزرا و مسئولین، در حاشیهٔ امنِ رانت‌ها و اشرافی‌گری، ارزش‌های انقلاب و خونِ شهدا را به سخره می‌گیرند و هیچ اراده‌ای برای مهارِ آنان دیده نمی‌شود؟! این شکافِ فاحش میان «سفرهٔ رنگینِ خواصِ بی‌درد» و «سیلیِ فقر بر صورتِ عفیفانِ جامعه»، آتشی است که اگر امروز با توبه و اصلاحِ ساختاری خاموش نشود، فردا دامنِ تمامِ مدعیان را خواهد سوزاند.

ای صاحبانِ مناصب در قوای سه‌گانه!
حکومتِ اسلامی در «پاسداشتِ کرامتِ مؤمنین» و «حمایتِ عملی از حاملانِ عفاف و دیانت» معنا می‌یابد و با بخشنامه‌های کاغذی و همایش‌های پرخرجِ نمایشی محقق نمی‌شود. جامعه‌ای که در آن، التزام به حکمِ خدا هزینه داشته باشد و بی‌حجابی و دهن‌کجی به شریعت، شرطِ استخدام و معیشت گردد، دچارِ واژگونیِ ارزش‌هاست؛ و وزر و وبالِ این واژگونی، پیش از هر کس بر گردنِ مسئولانی است که قوا و ابزارِ حاکمیتی را در اختیار دارند و آن را در پای مطامعِ سیاسی و دنیاطلبیِ خویش قربانی کرده‌اند.

ای اف به این دنیایِ پر از تعفن و خالی از وجدان و معرفت؛ آن‌گاه که چادرِ زهرایی، در غربتِ قوانینِ بی‌ضمانت و مدیرانِ بی‌غیرت، بهای نانِ شب می‌گردد. بترسید از آهِ مظلومانه‌ای که در سحرگاهان از سینهٔ چنین مادرانی به عرش می‌رسد؛ که میانِ آهِ مظلوم و قهرِ خداوندِ منتقم، هیچ پرده‌ای در کار نیست.

اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً
وَالسَّلَامُ عَلَىٰ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَىٰ

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
بازگشت بالا