رفتن به محتوای اصلی
ابوکاظم حسنی

حکمت رویارویی با نفوذ - بخش دوم

تاریخ انتشار:
بخش دوم حکمت رویارویی با نفوذ: چرا مقاومت بدون سازندگی ناکام است و سازندگی بدون مقاومت به وابستگی می‌انجامد؟ خوانش ابوکاظم حسنی از جهاد و تمدن نوین اسلامی.
حکمت رویارویی با نفوذ - بخش دوم

حکمت رویارویی با نفوذ ۲ | مقاومت و تمدن‌سازی

حکمت رویارویی با نفوذ (بخش دوم) به پرسشی بنیادین پاسخ می‌دهد: آیا مقاومت به‌تنهایی کافی است؟ در این بخش، ابوکاظم حسنی نشان می‌دهد که استقلال تمدنی تنها با امتناع از سلطه محقق نمی‌شود؛ بلکه به سازندگی، تولید علم و آفرینش ساختارهای نوین نیاز دارد. مقاومت و سازندگی، دو بال یک پرنده‌اند که بدون یکدیگر، پرواز ممکن نیست.

چرا ایستادگی در برابر سلطه، در این دستگاه فکری، با مسئلهٔ اقتدار جامعهٔ اسلامی و استقلال تمدنی پیوند می‌یابد؟

جامعه‌ای که استقلال می‌طلبد، ناگزیر باید نسبت خود را با ساختارهای مسلط جهان روشن سازد. این روشن‌سازی به معنای انزوای کور و بستن درهای تعامل نیست. استقلال هنگامی معنا پیدا می‌کند که قدرت انتخاب وجود داشته باشد؛ قدرت پذیرش، تغییر، بازآفرینی و در صورت ضرورت، امتناع. جامعهٔ ناتوان هرچه را پیش روی او قرار دهند مصرف می‌کند؛ جامعهٔ صاحب اراده، میان «ابزار» و «سلطهٔ نهفته در ابزار»، میان «تعامل» و «استحاله»، و میان «بهره‌گیری» و «وابستگی» تمایز می‌گذارد. این تمایزگذاری، خود هنری است که تنها از جامعه‌ای صاحب مبانی فکری و معرفتی برمی‌آید.

از همین منظر می‌توان مسئلهٔ دشمنی سیاسی و تمدنی با جمهوری اسلامی را نیز در دستگاه فکری متن حاضر فهمید. هنگامی که قدرت‌های خارجی می‌کوشند صورت مطلوبی از مناسبات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را بر جامعه تحمیل کنند، نزاع تنها بر سر یک تصمیم روزمرهٔ سیاسی باقی نمی‌ماند؛ مسئله به این پرسش بازمی‌گردد که چه کسی حق دارد افق آیندهٔ یک جامعه را تعیین کند. این پرسش، پرسشی تمدنی است که پاسخ به آن، سرنوشت نسل‌ها را رقم می‌زند.

در این دستگاه فکری، «جهاد» نیز مفهومی گسترده‌تر از مواجههٔ نظامی پیدا می‌کند. جهاد، کوشش سازمان‌یافته برای حفظ قدرت انتخاب و دفع سلطه است و می‌تواند در میدان علم، اقتصاد، فرهنگ، رسانه، سیاست و تربیت تحقق یابد. هرجا جامعه برای برطرف کردن وابستگی خویش دانش تولید می‌کند، ساختاری ناکارآمد را اصلاح می‌کند، قدرت تشخیص فرهنگی خود را افزایش می‌دهد یا امکان تصمیم‌گیری مستقل را توسعه می‌بخشد، صورتی از همین مجاهدت اجتماعی پدیدار شده است. جهاد، در این معنا، نفس کشیدن یک تمدن زنده است.

البته مقاومت هنگامی سرچشمهٔ قدرت می‌شود که با معرفت و محاسبه همراه باشد. هیجان بی‌تدبیر می‌تواند سرمایهٔ یک ملت را فرسوده کند، همان‌گونه که سازش از سر ضعف می‌تواند ارادهٔ او را تحلیل ببرد. قدرت حقیقی در توانایی تشخیص موضع، شناخت میدان، سنجش هزینه‌ها، ساختن ظرفیت‌های درونی و انتخاب زمان و شیوهٔ مناسب ظهور می‌کند. جامعه‌ای که تنها مخالفت می‌داند، هنوز صاحب طرح تمدنی نشده است؛ استقلال هنگامی کامل می‌شود که «امتناع از سلطه» با «توانایی ساختن» همراه گردد. مقاومت بدون سازندگی، به اعتراضی فرسوده تبدیل می‌شود و سازندگی بدون مقاومت، به وابستگی می‌انجامد.

از اینجاست که نسبت میان مقاومت و تمدن روشن‌تر می‌شود. تمدن با نفی صرف ساخته نمی‌شود. هر امتناع تاریخی اگر به آفرینش ساختارهای بهتر، تولید علم، عدالت اقتصادی، تعالی فرهنگی و تربیت انسان‌های صاحب اراده نینجامد، در نیمهٔ راه متوقف خواهد ماند. مقاومت، فضای تنفس استقلال را فراهم می‌آورد و سازندگی است که این استقلال را به صورت یک نظم پایدار تاریخی درمی‌آورد. این دو، چونان دو بال یک پرنده‌اند که بدون یکدیگر، پرواز ممکن نیست.

شاید راز اصلی همین باشد: قدرت، پیش از آنکه در انباشت ابزارها متولد شود، در ارادهٔ تسلیم‌ناپذیر و در عین حال خردمند یک جامعه شکل می‌گیرد. ملتی که قدرت تشخیص خویش را حفظ کرده باشد، می‌تواند ابزار بیافریند، ساختار اصلاح کند و راه تازه‌ای در تاریخ بگشاید. ملتی که معیارهای شناخت و خواستن خود را واگذار کرده باشد، حتی در میان انبوه امکانات نیز ممکن است از درون تهی شود. تهی‌شدن از درون، خطرناک‌تر از تسخیر از بیرون است؛ چه، در اولی، راه بازگشت بسته است و در دومی، همیشه روزنه‌ای برای رهایی می‌ماند.

بر این اساس، مقابله با نفوذ را می‌توان تلاشی برای صیانت از «حق انتخاب تاریخی» یک جامعه دانست؛ حقی که بدون آن، سخن گفتن از استقلال سیاسی و تمدنی دشوار خواهد بود. در این تلقی، غایت مقاومت در خودِ درگیری خلاصه نمی‌شود. غایت، پیدایش جامعه‌ای است که بتواند بر بنیاد جهان‌بینی و ارزش‌های خویش بیندیشد، انتخاب کند، بسازد و مسئولیت انتخاب خویش را نیز بر عهده گیرد. چنین جامعه‌ای، جامعه‌ای بالغ و صاحب اراده است که تاریخ خود را می‌نویسد.
تمدن، آن هنگام آغاز می‌شود که یک ملت از مرحلهٔ اعتراض به آنچه نمی‌خواهد عبور کند و صورت روشن آنچه را می‌خواهد در علم و اقتصاد و فرهنگ و سیاست و زندگی روزمره پدید آورد. اگر سخن از «تمدن نوین اسلامی» معنایی عینی داشته باشد، باید نشانه‌های آن را همین‌جا جست‌وجو کرد: در تبدیل ایمان به قدرت تشخیص، قدرت تشخیص به اراده، اراده به نهاد، و نهاد به صورتی از زندگی که بتواند حقیقت مورد ادعای خویش را در متن عالم اجتماعی آشکار سازد. این است راهی که از جان آدمی آغاز می‌شود و به پهنهٔ تاریخ می‌رسد؛ راهی که در آن، هر انسان، معمار تمدنی است که در آن زیست می‌کند.

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
بازگشت بالا