سفر مصطفیاف به تهران؛ روایتی که در سایه «پروژه نفوذ» نوشته میشود
سفر مصطفیاف به تهران و پروژه نفوذ کاح
سفر مصطفیاف به تهران در شرایطی رخ داد که روابط ایران و آذربایجان پس از بحران پهپادی نخجوان همچنان شکننده است. اما آنچه این سفر را به یک پرونده راهبردی تبدیل میکند، نه خودِ سفر، بلکه روایتی است که همزمان با آن با شدت تزریق میشود: «باکو به ایران پناه آورده چون اسرائیل قصد براندازی علیاف را دارد.» این یادداشت نوشته ابوکاظم حسنی نشان میدهد چرا این روایت، محصول پروژه نفوذ (کاح) است و نه یک واقعیت راهبردی.
وقتی یک سفر، به میدان نبرد روایتها تبدیل میشود
ورود شاهین مصطفیاف، نخستوزیر جمهوری آذربایجان، به تهران — در شرایطی که روابط دو کشور پس از بحران پهپادی نخجوان در مارس ۲۰۲۶ همچنان شکننده است — بهخودیخود یک رویداد قابل توجه است. اما آنچه این سفر را به یک پرونده راهبردی تبدیل میکند، نه خودِ سفر، بلکه روایتی است که همزمان با آن، در فضای فعالان قفقاز و آذربایجانیهای مقیم ایران، با شدت در حال تزریق است.
روایتی که میگوید: «باکو دست به دامان ایران شده، چون اسرائیل قصد براندازی رژیم علیاف را دارد و علت آن، عدم همراهی باکو در جنگ رمضان علیه ایران است.»
این روایت، در نگاه اول، یک «افشاگری» به نظر میرسد. اما وقتی لایههای آن را باز میکنیم، تصویر دیگری آشکار میشود. این روایت، محصول یک پروژه نفوذی است — پروژهای که هدفش، نه روشنگری، بلکه تغییر رفتار است: تغییر رفتار فعالان قفقاز، تغییر رفتار آذربایجانیهای مقیم ایران، و مهمتر از همه، تغییر رفتار مقامات ایرانی در قبال باکو.
آنچه ادعا میشود، و آنچه شواهد میگوید
بگذارید ادعا را جدی بگیریم. فرض کنیم باکو واقعاً متوجه شده که اسرائیل در صدد براندازی علیاف است. فرض کنیم باکو واقعاً به ایران پناه آورده. فرض کنیم این سفر، یک «اعتراف» است.
اگر چنین است، باید نشانههای رفتاری آن را ببینیم. اما شواهد میدانی، چیز دیگری میگوید:
1: اگر باکو از اسرائیل فریب خورده، چرا دهها پرواز در هفته بین آذربایجان و اسرائیل همچنان برقرار است؟ این حجم از تردد هوایی — که شامل پروازهای نظامی، اطلاعاتی و لجستیکی است — نشانهای از یک رابطه عمیق و ساختاری است، نه یک رابطه در حال فروپاشی.
2: اگر باکو از اسرائیل فاصله گرفته، چرا بودجه نظامی خود را به ۹ میلیارد دلار افزایش داده؟ این افزایش بودجه، در شرایطی که روابط با ایران در حال بهبود است، معنایی جز ادامه تقویت ماشین نظامی ندارد — ماشینی که بخش عمده تجهیزات آن، از اسرائیل و ترکیه تأمین میشود.
3: اگر باکو واقعاً به سمت ایران متمایل شده، چرا دینداران آذربایجانی مقیم ایران باید سکوت کنند؟ این ادعا، از منظر منطقی، معکوس است. اگر باکو واقعاً از اسرائیل فاصله گرفته، باید شاهد آزادی زندانیان دینی، کاهش فشار بر شیعیان، و گشایش فضای مذهبی در آذربایجان باشیم. اما واقعیت، خلاف این است.
4: چرا زنان شیعه همچنان در زندانهای باکو هستند؟ چرا حاج آبگل سلیماناف — که به ممنوعیت حجاب در مدارس اعتراض کرد — بازداشت شد؟ چرا ممنوعیت حجاب برای دختران شیعه در مدارس آذربایجان ادامه دارد؟
این پرسشها، یک پاسخ ساده دارند: هیچ چیز تغییر نکرده است. رژیم علیاف، همان رژیمی است که بود. همان رژیمی که زندانی سیاسی میگیرد، دینداران را سرکوب میکند، و با اسرائیل روابط راهبردی دارد. سفر مصطفیاف به تهران، تغییری در ماهیت این رژیم ایجاد نکرده است.
پروژه «کاح» و معماری یک فریب
نکته کلیدی اینجاست: چه کسی این روایت را تولید میکند؟
بله پروژه کاح ، پروژهای نفوذی که در حال دیکته کردن یک سناریو به فعالان قفقاز و آذربایجانیهای مقیم ایران است. سناریویی که میگوید: «اسرائیل میخواهد علیاف را براندازد، پس باکو به ایران پناه آورده است.»
این سناریو، از چند جهت، خطرناک است:
1: اگر فعالان قفقاز این روایت را بپذیرند، سکوت میکنند. سکوت در برابر سرکوب دینداران. سکوت در برابر زندانیان سیاسی. سکوت در برابر ممنوعیت حجاب. سکوت در برابر همهچیز. این، دقیقاً همان چیزی است که رژیم علیاف میخواهد: مشروعیتزدایی از منتقدان، با یک تیر.
2: اگر مقامات ایرانی این روایت را بپذیرند، فریب میخورند. فریبی که سی سال است ادامه دارد. فریبی که در آن، باکو همیشه «نزدیک به ایران» به نظر میرسد، اما در عمل، عمق راهبردی اسرائیل را تا مرزهای ایران گسترش میدهد. فریبی که در آن، هر بار پس از یک بحران — حتی ساختگی مثل قضیه نخجوان — یک سفر، یک دیدار، یک لبخند، کافی است تا همهچیز به حالت عادی بازگردد.
3: اگر آذربایجانیهای مقیم ایران این روایت را بپذیرند، هویت خود را از دست میدهند. آنها بهجای همدلی با دینداران تحت سرکوب در آذربایجان، به «همدلی با رژیم علیاف» سوق داده میشوند. این، یک عملیات روانی است عملیاتی که در آن، قربانی، به همدلی با جلاد ترغیب میشود.
مصطفیاف در تهران: سفر، یا سناریو؟
خودِ سفر شاهین مصطفیاف به تهران، در بافت بزرگتر، قابل خوانش است. نخستوزیر آذربایجان، با محسن رضایی — دبیر شورای عالی امنیت ملی — دیدار کرده است. این دیدار، در سطح امنیتی، معنادار است.
اما پرسش اینجاست: آیا این دیدار، نشانهای از تغییر در روابط است، یا نشانهای از مدیریت بحران؟
باکو، در شرایط فعلی، در وضعیت آسیبپذیری ساختاری قرار دارد. ایران، مرزهای طولانی با آذربایجان دارد. ایران، بر نخجوان اشراف ژئوپلیتیکی دارد. ایران، در صورت تشدید تنش، میتواند گزینههای پرهزینهای برای باکو ایجاد کند.
پس سفر مصطفیاف، بیش از آنکه نشانهای از گرایش راهبردی باکو به ایران باشد، نشانهای از مدیریت بحران و فریب است.
و اینجاست که پروژه کاح وارد میشود. این پروژه، از این سفر، یک #روایت میسازد. روایتی که در آن، باکو قربانی اسرائیل است، ایران پناهگاه است، و علیاف نزدیک به ایران. این روایت، دقیقاً معکوس واقعیت است.
چرا این روایت، حالا؟
توالی زمانی، معنادار است:
پس از بازی ساختگی فرودگاه نخجوان، گزارش CNN درباره استقرار نیروهای اسرائیلی در آذربایجان و مقاله The Pioneer درباره «تعادل راهبردی» آذربایجان، اکنون سفر مصطفیاف به تهران، و همزمان، تزریق روایت «پناهآوردن باکو به ایران».
این توالی، تصادفی نیست. باکو، پس از افشاگریهای سنگین، در حال بازسازی تصویر خود است. یک بار، از طریق مقاله The Pioneer در هند. یک بار دیگر، از طریق سفر به تهران. و در هر دو مورد، روایتی تولید میشود که باکو را متعادل، مستقل، و حتی نزدیک به ایران نشان دهد.
اما واقعیت، چیز دیگری است.
واقعیت این است که نهادهای امنیتی آذربایجان، با اسرائیل در هم تنیدهاند.
واقعیت این است که ۷۰ درصد تسلیحات آذربایجان از اسرائیل تأمین میشود.
واقعیت این است که نیروهای اسرائیلی، در فاصله ۶۰ مایلی تبریز مستقرند.
و واقعیت این است که دینداران، زندانیان سیاسی، و زنان شیعه، همچنان در آذربایجان سرکوب میشوند.
سفر مصطفیاف، هیچیک از این واقعیتها را تغییر نمیدهد.
نتیجهگیری و آنچه باید دید:
آنچه در روزهای اخیر شاهد آن هستیم، یک عملیات اطلاعاتی است. عملیاتی که در آن، یک سفر دیپلماتیک، به یک سناریوی فریب تبدیل میشود. سناریویی که میگوید: «اسرائیل میخواهد علیاف را براندازد، پس باکو به ایران پناه آورده است.»
این سناریو، دروغ است. اما یک دروغ خطرناک است. زیرا:
- فعالان قفقاز را به سکوت وامیدارد.
- مقامات ایرانی را به فریب وامیدارد.
- آذربایجانیهای مقیم ایران را به همدلی با جلاد ترغیب میکند.
اولین اقدام، باید شناسایی و مقابله با پروژههای نفوذی باشد. پروژههایی که با تزریق روایتهای انحرافی، اذهان مقامات و جامعه را منحرف میکنند. قطع ارتباط این پروژهها با مقامات کشور، یک ضرورت راهبردی است. (البته نباید صرفاً به یک اقدام امنیتی محدود به آن نگاه کرد، بلکه بایستی آن را بهعنوان پیششرط هرگونه تعامل هوشمندانه با باکو در نظر داشت.)
و آنچه باید دید:
- آیا روابط تسلیحاتی باکو-تلآویو، پس از سفر مصطفیاف، کاهش مییابد؟
- آیا زندانیان دینی در آذربایجان آزاد میشوند؟
- آیا ممنوعیت حجاب در مدارس آذربایجان لغو میشود؟
- آیا پروازهای هفتگی باکو-تلآویو متوقف میشود؟
اگر پاسخ این پرسشها منفی باشد که بر پایه شواهد موجود، منفی است (حتی اسرائیل قصد خطهای تولید تسلیحاتی خود را نیز به باکو منتقل میکند و شاید هم پیشتر اینکار را کرده است) آنوقت روایت «پناهآوردن باکو به ایران»، فرو میریزد. و آنچه باقی میماند، یک واقعیت تلخ است: رژیم علیاف، همان رژیمی است که بود. و هر کس خلاف این را بگوید، یا فریب خورده، یا فریب میدهد.
افزودن دیدگاه جدید